آگاهی عملی و آگاهی استدلالی

آگاهی عملی و آگاهی استدلالی

o      آگاهی عملی و  آگاهی استدلالی

گیدنز آگاهی عملی، که نوعاً به‌سادگی و بدون بیان امور در قالب واژه‌ها تحقق می‌یابد، را بر آگاهی استدلالی، که توانایی در برآوردن چیزها در قالب واژه‌هاست،

برای نظریه ساختاربندی مهم‌تر می‌داند، زیرا که با نظریه‌های ذهنی خرد توافق نظر دارد.

او به مقوله عاملیت روی می‌آورد.

عاملیت با نیت کنشگران کاری ندارد، بلکه با آن چیزهائی کار دارد که کنشگران در عمل انجام می‌دهند.

او کنش را به قدرت مرتبط ساخته، یعنی کنشگر توانائی دخل و تصرف در امور و دگرگونی موقعیت را دارد.

ساختار نیز در نظام‌های اجتماعی، و به‌صورت عملکردهای بازایجاد شده کنشگران در بستر زمان و مکان،

و نیز در خاطراتی که جهت رفتار آگاهانه را مشخص می‌سازد، متجلی می شود.

o       گیدنز ساختار به‌معنای قواعد و منابع را هم به سطح کلان (نظام‌های اجتماعی) و هم به سطح خرد (خاطره) پیوند می‌زند

 و این تلفیق را تعیین‌کننده می‌انگارد.

افراد کنش خویش را برحسب ارزش‌ها و منافع خویش به پیش نمی‌برند و با هنجارها و قواعد کنشگری همساز نمی‌باشند،

 بلکه کنش آن‌ها متضمن دانش کرداری است که از جهان به‌دست آورده و توانسته آن را در شرایط اعمال کنش منعکس نموده

و به این ترتیب دانش کنشی خویش را در سلوک عملی خود لحاظ کند.

انسان ها تاریخ خودشان را می سازند، ولی نه آنچنان که خودشان دوست دارند.

آنها تاریخ را تحت شرایط دلخواه شان نمی سازند، بلکه تحت شرایطی این کار را انجام می دهند

که مستقیماً در برابرشان وجود داشته و از گذشته به آنها منتقل شده است.

انسان ها در عین اینکه خالق شرایط اند، به نحوی تحت شرایطی هم واقع شده اند.

لذا تمایز میان خرد و کلان جایز نیست .

   گیدنز این ادعا که جهان نوین وارد یک عصر مابعد نوین شده را قبول ندارد. گردونه خرد کننده را به لوکوموتیوی فرض می کند

که قدرتمند و سرکش است و تمام بشر می تواند سوار آن شود، ولی هر آن امکان دارد کنترل آن را از دست بدهیم.

این گردونه هر کسی را که در برابرش مقاومت کند، در هم می‏کوبد و گاه گاهی منحرف می شود و اصلاً قابل پیش بینی نیست.

این گردونه مسیر واحدی را طی نمی کند و از اجزای متعارضی تشکیل شده است.

نظریه ساختاربندی

Leave a Reply

Your email address will not be published.