اختلال افسردگی مداوم (افسرده ­خویی)

اختلال افسردگی مداوم (افسرده ­خویی)

ملاک­های تشخیصی

این اختلال بیانگر تحکیم اختلال افسردگی اساسی مزمن و اختلال افسرده خوبی است که در DSM-IV توصیف شده است.

خلق افسرده در بخش عمده روز، بیشتر روزها، به صورتی که با گزارش ذهنی یا مشاهده دیگران، به مدت حداقل ۲ سال مشخص می­شود.

توجه: در کودکان و نوجوانان، خلق می­تواند تحریک­پذیر، و مدت باید حداقل ۱ سال باشد.

در حالی که فرد افسرده است، وجود دو (یا تعداد بیشتری) از موارد زیر:
کم­اشتهایی یا پرخوری.
بی­خوابی یا پرخوابی.
انرژی کم یا خستگی.
عزت نفس پایین.
تمرکز ضعیف یا مشکل تصمیم­گیری.
احساسات ناامیدی.
در طول این دوره ۲ ساله اختلال (۱ سال برای کودکان یا نوجوانان)، فرد هرگز بیش از ۲ ماه در هر بار، بدون نشانه­های ملاک A و B نبوده است.
ملاک­های اختلال افسردگی اساسی ممکن است به طور مداوم به مدت ۲ سال وجود داشته باشند.
هرگز دوره مانیک یا دوره هیپومانیک وجود نداشته و ملاک­ها هرگز برای اختلال ادواری­خو برآورده نشده­اند.
این اختلال با اختلال اسکیزوافکتیو مستمر، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، یا طیف اسکیزوفرنی مشخص یا نامشخص دیگر یا اختلال روان­پریشی دیگر بهتر توجیه نمی­شود.
نشانه­ها ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد( مثل سوءمصرف مواد مخدر، دارو) یا بیماری جسمانی دیگر (مثل کم­کاری تیروئید) نیستند.
نشانه­ها ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه­های مهم دیگر عملکرد ایجاد می­کنند.

توجه: چون ملاک­های دوره افسردگی اساسی چهار نشانه را شامل می­شوند که در فهرست نشانه مخصوص اختلال افسردگی مداوم (افسرده­خویی) وجود ندارند، تعداد بسیار محدودی از افراد نشانه­های افسردگی خواهند داشت که بیشتر از ۲ سال ادامه یافته باشند، اما ملاک­های اختلال افسردگی مداوم را برآورده نخواهند کرد. اگر ملاک­های کامل دوره افسردگی اساسی در مقطعی از دوره کنونی بیماری برآورده شده باشند، باید تشخیص اختلال افسردگی اساسی داده شود. در غیر این صورت، تشخیص اختلال افسردگی مشخص دیگر یا اختلال افسردگی نامشخص موجه است.

ویژگی­های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال افسردگی مداوم (افسرده خویی)، خلق افسرده است که در بخش عمده روز، بیشتر روزها، به مدت حداقل ۲ سال، یا ۱ سال برای کودکان و نوجوانان، روی می­دهد(ملاکA). این اختلال بیانگرتحکیم اختلال افسردگی اساسی مزمن و اختلال افسرده­خویی است که در DSM-IV توصیف شده­اند. امکان دارد که افسردگی اساسی قبل از اختلال افسردگی مداوم واقع شود، و دوره­های افسردگی اساسی ممکن است در طول دوره افسردگی مداوم روی دهند. در مورد افرادی که نشانه­های آنها ملاک­های اختلال افسردگی اساسی را به مدت ۲ سال برآورده می­کنند، باید تشخیص اختلال افسردگی مداوم به علاوه اختلال افسردگی اساسی داده شود.

افراد مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، خلق خود را به صورت غمگین یا «بی­حوصله» توصیف می­کنند. در طول دوره­های خلق افسرده، حداقل دو نشانه از شش نشانه ملاک B وجود دارند. چون این نشانه­ها بخشی از تجربه روزمره فرد شده­اند، مخصوصاً در مورد شروع زودهنگام (مثلاً، «من همیشه به این صورت بوده­ام»)، تا زمانی که فرد مستقیما ترغیب نشده باشد، ممکن است گزارش داده نشوند. در طول مدت ۲ ساله(۱ سال برای کودکان و نوجوانان)، هر یک از فواصل بدون نشانه، طولانی­­تر از ۲ ماه نبوده است(ملاک C).

شکل­ گیری و روند

اختلال افسردگی مداوم اغلب شروع زودهنگام و پنهان (یعنی، در کودکی، نوجوانی، یا اوایل بزرگسالی) و بنا بر تعریف، روند مزمن دارد. در بین افراد مبتلا به هر دو اختلال افسردگی مداوم و اختلال شخصیت مرزی، هم­پراکنش(کوواریانس) ویژگی­های همانند با گذشت زمان، از عملکرد مکانیزم مشترک حکایت داد. شروع زودهنگام (یعنی قبل از ۲۱ سالگی) به احتمال زیاد به اختلالات شخصیت و اختلالات مصرف مواد همزمان ارتباط دارد.

در صورتی که نشانه­ها به سطح دوره افسردگی اساسی افزایش یابند، احتمالاً بعداً به سطح پایین­تر برمی­گردند. با این حال، نشانه­های افسردگی در زمینه اختلال افسردگی مداوم خیلی کمتر از دوره افسردگی اساسی احتمال دارد که ظرف مدت زمان معینی برطرف شوند.

عوامل خطر و پیش ­آگهی

خلق و خویی. عوامل پیش­بین پیامد بلندمدت ضعیف­تر عبارتند از سطوح بالاتر روان­رنجورخویی (حالت عاطفی منفی)، شدت بیشتر نشانه، عملکرد کلی نامناسب­تر، و وجود اختلالات اضطرابی یا اختلال سلوک.

محیطی. عوامل خطر کودکی، از دست دادن یا جدایی والدین را شامل می­شوند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. بین اختلال افسرده­خویی DSM-IV و اختلالات اساسی مزمن، تفاوت­های آشکاری در ایجاد، روند، یا سابقه خانوادگی بیماری وجود ندارد. بنابراین، یافته­های پیشین مربوط به هر یک از این دو اختلال احتمالاً در مورد اختلال افسردگی مداوم کاربرد دارند. بنابراین، احتمال می­رود که افراد مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، نسبت بالاتر خویشاوندان درجه اول مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، و اختلالات افسردگی بیشتری در کل داشته باشند.

چند منطقه مغز (مثل قشر پیش­پیشانی، شکنج کمربندی قدامی، بادامه، هیپوکامپ) در اختلال افسردگی مداوم به میان کشیده شده­اند. نابهنجاری­های خواب­نگاره چندبعدی احتمالی نیز وجود دارد.

پیامدهای کارکردی اختلال افسردگی مداوم

درجه­ای که اختلال افسردگی مداوم بر عملکرد اجتماعیو شغلی تأثیر می-گذارند احتمالاً خیلی تفاوت دارد، اما تأثیرات می­توانند زیاد یا زیادتر از تأثیرات اختلال افسردگی اساسی باشند.

اختلالات افسردگی

Leave a Reply

Your email address will not be published.