ویژگی افراد با استرس

استرس – فشار روانی

۴۰ مشخصه و ویژگی افرادی با استرس

1. حادثه را به فاجعه تبدیل میکند :

• مثلا به ترافیک میخورند میگوید بدبخت شدم

2. احتمال و امکان را به قطعیت و قاطعیت تبدیل میکند :

• یعنی پدیده ای که احتمالش ۵ درصد است را ۱۰۰ درصد در نظر میگیرد
• این آدم با واقعیت جهان در ارتباط نیست و جایگاه علمی و عقلی و منطقی ندارد
• تمام گفتگوها درباره همه چیز بحث درصد هاست
• ما با مطلق سروکار نداریم آدم خوب درصد خوبیش بالاست و آدم بد درصد بدیش بالاست آدم
• دانا درصد آگاهیش بالاست
• گفتگوی علم گفتگوی اندازه است. ما میتوانیم بگوییم همه پول دارند. چون بالاخره همه ماهی یک دلار دارند. ولی آیا با یک دلار در ماه میشه زندگی کرد؟ تمام علم و عقل و واقعیت اندازه و درصد است.
• آدمی که استرس داره خیلی راحت با احتمالات بازی میکنه.

3. افزایش و کاهش  در  درصدها میدهند :

• یک حادثه ای که امکان وقوعش یک هزارم هم نیست را به ۵۰ درصد تبدیل میکنه یا برعکس.

4. تغییر شدت ها

• اندازه و میزان و شدت درد و رنج و شادی و لذت را متفاوت کردن
• مثلا میگوید اگر پسر من یک شهر دیگر برود من میمیرم
• یا اگر من از این زندگی بیرون بیام چه خواهد شد؟
• برخی اوقات من یک درد خیالی رو ۱۰ یا ۱۰۰ برابر میکنم .
• من با دوستانی آشنا شدم که سالها برای داشتن چیزی جنگیدند و بعدش که آن چیز را از دست دادند تازه متوجه شدند که راحت هم شدند. خیلی ها فکر میکنند اگر به آمریکا بیایند یا ازدواج کنند دیگه همه چیز درست میشود و خوشبخت میشوند.

5. تعمیم بیش از حد :

• از یک قاعده، قانون کلی میسازیم
• من یکبار با یک دوستی قرار گذاشتم و او نیامده و من میگویم این آدم هیچوقت سر قرار نمیاد
• نوع دیگراین مساله تجربه هست.
• تجربه یکی از بدترین واقعیات زندگی انسان است
• انسان به میزانی که تجربه بیشتری دارد معمولا آسیب بیشتری دیده است
• اینکه تمرین بیشتری کرده بسیار متفاوت است با تجربه
• دکتری که ۱۰ سال یک کاری را کرده بخاطر تجربه نیست بلکه بخاطر تمرین بیشتر است.
• در حالیکه بسیاری از ما فکر میکنیم که به دلیل تجربه امتیازاتی پیدا میکنیم. که در هیچ زمینه ای درست نیست.
مگر اینکه موضوع تمرین باشه و به آگاهی و دانایی ما به طریقی که از علم به دست نمی آید مرتبط باشد. ما در دنیای علمیم. لذا امروز یک پسر و دختر ۳۰ ساله میتوانند هزار برابر پدربزرگ مادربزرگ خود در هزار زمینه بیشتر بدونند فقط به صرف اینکه آگاهی و دانایی بیشتری دارند و به صرف تجربه به گرد پای اونها هم نمیتوان رسید.

6. قیاس :

• یعنی از یک حادثه به حادثه دیگر رفتن و این مساله از کودکی ما می آید.
• درست مثل بچه های ۶ ساله که اگه بهشون بگید دیشب خونه همسایه را دزد زده فکر میکنند که امشب دزد خونه اونها می آید یا اگه بهشون بگید که بابای اون آدم مرد، فکر میکنه که پس الان بابای اونم میمیره. این نظام قیاسی پدیده وحشتناکی است.

7. منفی نگری

• فقط به جنبه بد و منفی موضوعها نگاه کردن
مثلا اگر کسی بگوید بچه ای متولد شده، او میگوید خوب بالاخره اون بچه هم یک روزی میمیرد
یا مثلا میگویید فلانی یک خونه ای که باغ داره خریده و او میگوید باغداری یک دردسر و زحمتی دارد که پدرشو در می آره.

8. همیشگی و ابدی بودن

• یعنی این اتفاق برای ابد خواهد افتاد و تکرار میشود
مثلا بچه شما میگوید نمیخواهم بروم مدرسه و شما میگویید خوب این بچه دیگه بدبخت شد و درس نخواهد خواند.

9. اگر و کاشکی

• وقتی که فکر میکند یک واقعه یا حادثه است که به او میتواند کمک میکند
مثلا میگوید اگر این حادثه اتفاق نیفتاده بود یا افتاده بود چه ها میشد… البته این حرف برخی زمانها درست است ولی اگر ما زمینه اش را داریم میتوانیم خیلی از اوقات خود را گرفتار این نحوه تفکر کنیم.

10. حیف نگری

• وقتی که فکر میکند اگر یک چیزی اتفاق افتاد دیگر غیر قابل جبران و بازگشت است و غیر قابل تصحیح و تغییر است
• در حالیکه بسیاری از اوقات چنین نیست و میشه چیزی بهتر از اون را داشت یا حتی از آن گذشت.
• این گرفتاری است که برخی آدمهای معتاد دارند
• آدمهایی که مثلا میگویند اگر این آدم با من ازدواج نکند من هیچ کس دیگری را پیدا نمیکنم

11. حساس بودن

• فرد میگوید من خیلی حساسم و حتی به این موضوع افتخار هم میکند
• در حالیکه این موضوع گرفتاری و بدبختی است
• به معنی این است که من چیزهای کوچک بد و نامناسب را بزرگ میکنم
• ما باید با احساس باشیم. یعنی چیزهای کوچک خوب را بزرگ کنیم
• این حساس بودن و شکننده بودن و آسیب پذیر بودن گرفتاری درست میکنه .
• ما تو دنیایی زندگی میکنیم که اگر پوست محکم و کلفتی نداشته باشیم خرد خواهیم شد.

12. حرص و طمع

• بسیاری از ما همیشه بیشتر میخواهیم
• در کودک انسانی در وقت تولد این موضوع دیده میشود
• تنها موجودی است که دیده میشه بیش از اندازه غذا میخوره.
• ترس و طمع دو چیزی است که افراد را در فعالیتهای اقتصادی نابود میکند.

13. عجله

• غالبا دیر آمدن و عجله داشتن
• یعنی بسیاری از مردمی که دیر می آیند معمولا میخواهد زودتر هم بروند
مثلا در یک مهمانی با اینکه دیر می آیند و همه را متظر گذاشتند عجله دارند که چرا غذا حاضر نیست. لذا هم دیر بودن و هم عجله داشتن موجب استرس میشود.

14. مقایسه و مسابقه

• بسیاری از ما یک ویژگی های روانی داریم که غالبا داریم خودمونو با دیگران مقایسه میکنیم حتی وقتی که موضوع آنقدرها مهم نیست
• در مقایسه ما یا ناراحت از این هستیم که چرا از دیگران عقب تریم یا نگران و وحشت زده از این هستیم که نکنه ما عقب بیفتیم هر دو آزار دهنده هست.
• اما علاوه بر این مقایسه، ما مسابقه و چشم و هم چشمی هم داریم.
• اما مساله مهم اینه که ما قبول کنیم ما متوسط هستیم و خدا آدم متوسط را بیشتر دوست داره چون از آدم متوسط بیشتر خلق کرده.

15. توقع

• انتظارات زیاد از خود و دیگران
• هیچوقت امکان ندارد که ما از خودمان انتظار زیاد داشته باشیم ولی از دیگران نداشته باشیم
• لذا برخی از ما با خود سر ناسازگاری داریم
• در تحلیل دقیق خشم نتیجه یک چیز است و آن هم انتظار یعنی روزی که من انتظار دارم و من به آرزو هدف خواسته نیاز و حقم نرسیدم خشمگین خواهم شد .
• شما به میزانی راحت و آسوده اید و اضطراب و استرس ندارید که انتظار نداشته باشید.

16. واکنش و نه پاسخ

• انسان باید به شرایط و موقعیت پاسخ بدهد
• مسوولیت یعنی توانایی پاسخ.
• انسان قرار نیست واکنشی و انعکاسی باشه .
• انسان بر اساس قاعده طبیعت قرار نیست حرکت کنه.
• مشخصه پاسخ اینه که فعلا جواب نمیدهم و جواب را میگذارم برای بعد.

17. بی هدفی

• بدون هدف و استراتژی یودن
• بسیاری از ما تو زندگی آرزو، نیاز، خواسته، امید، و انتظار داریم، اما هدف نداریم
• هدف وقتی است که موضوع و کاری دقیقا تعریف میشه بطوریکه همه می فهمند.
• انسان فقط به هدفش میرسد و به آرزوهاش نمیرسد.
• بسیاری هدف دارند اما استراتژی ندارند. لذا به هدف نمیرسند
• برای رسیدن به هدف باید استراتژی داشت و استراتژی داشتن ۳ چیز هست:۱- نقشه ۲- طرح ۳- برنامه.

18. درماندگی

• به دلیل آسیب کودکی و احساس درماندگی و بیچارگی فکر میکنیم
• توان رفع هیچ مشکلی و توان مقابله با ضرر و خطر را نداریم
• مطالعات نشون میده:
o اولا از هر ۱۰۰۰ تا فکر بد، یکیش اتفاق می افتد
o دوما تازه وقتی اتفاق افتاد ما توان مقابله با آن را داریم
o سوم اینکه حتی اگر توان مقابله با آن را نداشیم، آن را به عنوان یک حادثه بد میپذیریم.

• افسردگی را آموختن احساس درماندگی و بیچارگی میداند.

19. انتظار خوبی از مردم

• انتظار خوبی عدالت مهربانی قدردانی و صداقت از جهان و مردمان آن داشتن
• بسیاری از ما میخواهیم مردم خوب باشند که تازه اگر بر اساس ملاکهای ما خوب هم باشند
• غالب اوقات بیشتر آدمها رفتار خوبی ندارند .
• مردم وقتی با خودشون و عزیزانشون نیز مهربان نیستند چرا ما انتظار داریم با ما مهربان باشند.
• بسیاری از مردم در مسیر عدالت حرکت نمیکنند و در مسیر جانبداری و تبعیض زندگی میکنند
• وقتی قانون طبیعت قانون ظلم است. انتظار ما که عدالت را میخواهیم باعث تعجب است.
• ماجرای قدردانی و قدرشناسی هم که بیشتر مردم دنیا در حسرتش هستند و به این راحتی ها تحقق پیدا نمیکند.
• این موضوع که چرا به من دروغ گفتند و انتظار صداقت نشان دهنده آشنا نبودن با واقعیتهاست.
• انتظار این موارد را داشتن خیلی غیر واقع بینانه هست.

20. در گذشته و آینده بودن

• ذهن و زندگی ما در گذشته و آینده بودن
• یعنی غمگین از گذشته و نگران آینده هستیم
• در حالیکه منو شما قرار است در حال زندگی کنیم
• البته بدین معنی نیست که در حال لذت ببریم. زیرا در حال لذت بردن خراب کردن آینده هست.
بلکه بدین معنی است که لذت و درد موضوع ها رو در حال و آینده میسنجیم و تصمیم میگیریم و زندگی میکنیم
و ممکن است حتی امروز درد درس خواندن را تحمل کنیم تا فردا روز بهتری داشته باشیم.
• ذهنی که در قبرستان گذشته زندگی میکنه و یا نگران بیمارستان و تیمارستان و قبرستان آینده هست برای زندگی آمادگی ندارد.

21. بی اخلاقی

• ارضاء احتیاجها و نیازها بدون توجه به واقعیت و اخلاق
• روزی که واقعیت را انکار کنیم به زحمت و خطر جدی می افتیم
• روزی که شما بر ۵ اصل اخلاقی پا میگذارید، بدن آسیب میبیند و بطور مثال میدانیم دروغ حداقل به ۳۰ جای بدن آسیب میزند.

22. بی نیازی. بی تفاوتی. بی اعتنایی و بیطرفی

• تفکر بی نیازی :
برخی مردم خوشبختی را در بی نیازی میدانند . در حالیکه بی نیازی جز در شرایط استثنایی بیماری است. زیرا انسان موجود نیازمندی است.

• حالت بی تفاوتی :
برخی اوقات بدتر از بدبختی است . این اصلا افتخار نیست که بگویم اهمیت نمیدهم برای اینکه برخی موضوع ها رو باید اهمیت داد .

• حالت بی اعتنایی :
یعنی به روی خود نیاوردن و جهان را یک جور دیگه وانمود کردن یا تصور کردن.

• حالت بیطرف بودن :
بیطرفی در زمانیکه مساله عدالت و انصاف مطرح است و درک واقعیت و صدور حکم است را میشه فهمید . در این جا بیطرفی کار خوبی است
ولی در موارد موضوع های مهم مانند موضوع های سیاسی نمیتوان بیطرف بود . ما نمیتوانیم در جهانی که هزاران نفر را سلاخی میکنند بگوییم به هیچ گروهی تعلق نداریم و بیطرف هستیم و ابدا موجب سلامت و سعادت نیست.

23. دوری و انکار و سرکوبی

• مردمانی هستند که فکر میکنند که اگر از چیزی دوری کنند و نبینند و نشنوند و ندانند اشکالی ندارد
• برخی مردمان دوری و انکار و سرکوبی را به عنوان بهترین راه حل میدانند .
• حداقل در موارد اساسی مخصوصا سرکوبی موجب بیماری فیزیکی و روانی است.
• مثلا سرکوبی میل جنسی موجب بسیاری از بیماریهای روانی است.

24. انکار علیت

• نادیده انگاشتن موضوع علیت در جهان
• موضوع علیت تجرید و انتزاعی از اصل این همانی است.
• جهان بدون علت و علیت، هیچ حادثه ای در آن رخ نمیدهد.
• بسیاری از ما به علیت موضوع توجه نمیکنیم. یعنی به چرایی موضوع کاری نداریم
• نادیده انگاشتن علیت سبب میشه موضوع را نشناسیم و گرفتاریهای بیشتری را درست میکنیم.
• متاسفانه یک گرفتاری در بسیاری از فرهنگها از جمله فرهنگ ما اینست که علیت را با واقعیت مخلوط میکنیم
مثلا به فرد میگوییم چرا میخواهی با این آدم معتاد رابطه داشته باشی؟
میگوید خوب این آدم ببینید چه پدر مادر بدی داشته و چه آسیبهایی دیده و چه رنجها و دردهایی تحمل کرده. لذا میبینید که این فرد واقعیت را با علیت اشتباه میکنه.

25. نپذیرفتن مسوولیت

• مسوولیت مثل درجه حرارت بدن میمونه
• نه باید بیش از حد و نه باید کمتر از حد مسوول باشیم
• مسوولیت باید به اندازه و متناسب باشد.

26. تصور بهترین بودن

• این فکر که من باید بهترین باشم بدبختی و گرفتاری است .
• شعار خیلی خوب در اینجا اینست که خوب خود باش بهتر از دیگران نباش بهترین بدبختی است.
• در بسیاری موارد بهترین بودن فقط برای خود بیماری و گیر و گرفتاری درست کردن است
• ما قرار است متوسط باشیم
• این تصور که من باید بهترین لباسو بپوشم یا بهترین مهمانیو بدم یا بهترین بچه ها رو داشته باشم نگاهی بسیار غلط و ویرانگر است.
• اینکه ما در یک زمینه ای بهترین شدیم موضوع دیگریست. ولی به دنبال بهترین رفتن بدون تردید اشتباه بزرگی است.

27. مهرطلبی و مهربان نبودن

• یک گرفتاری بزرگ فرهنگ ما اینست که ما مردمان مهربانی نیستیم بلکه مهرطلبیم
• چون آدم مهربان کار درست و خوب مناسب را با شور شوق و اشتیاق و علاقه میکنه و باهاش رشد میکنه و احساس خوبی داره
• در نتیجه ای بسا ۱۰ یا ۲۰ برابر کاری کرده پاداش میگیره. یعنی من ورزش میکنم و از آن بهره میگیرم یا در کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکانم علاوه بر رشد خودم و اینکه کودکی و نوجوانی را با اونها تجربه میکنم و به مرحله برتر و بالاتری از خودم میرسم. در عین حال موجب سلامت و سعادت و رشد یک موجود دیگری شده ام که برای من لذتبخش هم هست. لذا در اینجا من هیچ طلبکاری و توقع و انتظار جبران و پاداش و تشکر از فرزندم ندارم. که اگر دارم من دیگر پدر مادر نیستم. بلکه یک تاجر معامله گر هستم
• ضرب المثلی که اگر با این دست بدهی از آن دست پس میگیری ابدا نشان دهنده انسان مهربان نیست بلکه نشانده یک رابطه بر مبنای معامله است و در اینجا دیگه خوب بودن معنایی نداره بلکه خوب بودن فقط فایده داره و در اینجا وارد یک فلسفه پراگماتیسم می شوم که آن چیزی که برای من مفید است حقیقت است و آنوقت دیگه جایی برای هیچ توافقی و یاری و همکاری میان آدمها باقی نمیمونه و برای خود من هم ارزشی نداره.
• پس در نهایت آدم مهربان کار خوب میکنه و هیچ توقع و طلبی نداره
• در مهرطلبی من این کار رو درست و خوب نمیدونم یا اگر میدونم دلم نمیخواد انجام بدهم
• در جدول ترجیحات من نیست و من کارهای واجبتر از اون دارم
• بخاطر انجام این کار دارم رنج میبرم و ناراحتم و احساس بدی دارم و خشمگینم
• در نتیجه مهرطلب برای خوبی به دیگران رنج میبرد و بعد از فردی که برایش کاری کرده توقع و انتظار برگشت و جبران و تشکر دارد
• مهرطلب خودشو و دیگران رو دوست نداره و خوب نمیدونه
• در ضمن به جهت وحشت از نظر و قضاوت دیگری این کار را برای او انجام میدهد.
• لذا انسان قرار است مهربان باشد و نه مهرطلب.

– {پراگماتیسم جنبشی فلسفی است که اعتقاد دارد معنا و حقیقت امور و اندیشه‌ها را باید در فواید و نتایج آنها یافت؛ پس نه می‌توان و نه باید به دنبال حقیقت غایی و نهایی گشت. اندیشۀ کلی و مشترکی که بین مهم‌ترین فیلسوف‌های پراگماتیسم وجود دارد این است که اندیشه‌ها و افکار در صورتی حقیقی هستند که سودمند باشند و مردم را خرسند سازند.
پراگماتیسم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادى از گرایش‌هاى مهم فلسفى بود. فیلسوفان این مکتب با هم اشتراک نظر دارند که «معیار حقیقت، نتایج عملى آن است».
این گروه از اندیشمندان به مجادلات کهن دربارۀ حقیقت و واقعیت پایان داده‌اند؛ زیرا از نظر آنان حقیقت یا درستى یک عمل، با حصول نتیجه اثبات مى‌شود.
پیروان مکتب پراگماتیسم معتقدند اندیشه‌ها و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛ تا زمانی که اثر مفیدی دارند، درست و حقیقی‌اند و پس از آن نادرست و خطا تلقی خواهند شد. به این ترتیب عقیده‌ای ممکن است مدتی به کار آید و مؤثر باشد و ازاین ‌رو حقیقی تلقی شود، ولی پس از مدتی ممکن است نتایج رضایت‌بخشی نداشته باشد که در این صورت به نظریه‌ای باطل و خطا تبدیل می‌شود. پس ملاک حقیقت را باید در زندگی عملی جست نه در حوزۀ اندیشه‌های انتزاعی.}

28. نگاه سیاه وسفید

• بسیاری از ما به دلیل اختلال شخصیتی یا بیماریهای روانی جهان را دو گونه میبینیم .
• خوب یا بد و خیلی زیبا یا خیلی وحشتناک .
• این نگاه سیاه وسفید به دنیا انسان را از پا در می آورد.

29. بی عقلی و بی منطقی

• آدمی که اصولا عقل و منطق را به عنوان عامل اصلی تجزیه و تحلیلهای خودش بکار نمیگیره . (منطق طریقه درست بکار گرفتن عقل را می آموزد)

30. تنبیه و مجازات

• بسیاری از ما نگاهی داریم که راه حل مسائل مانند پرورش کودکان یا حل کردن مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تنبیه و مجازات است.
• تنبیه در زمینه های پرورش و تعلیم و تربیت یا فردی اصلا کار نمیکنه
• در زمینه های اجتماعی هم قرار است که عدالت و انصاف با تعریف دقیقش رعایت بشه .
• بسیاری از ما به دلیل ندانستن واقعیات و نپذیرفتن اصول اخلاقی و مسوولیت و روند درست، انجام کارها از راه حل غلط تنبیه و مجازات استفاده میکنیم.
• هم تنبیه کننده و هم تنبیه شونده هر دو در این سیستم آسیب میبینند و هم رابطه آنها خراب میشود و هیچ فایده ای ندارد.

31. ریسک ناپذیری

• باید از خطر و ضرر ترسید.
• بسیاری از ما فکر میکنیم که نباید ریسک کنیم و این غالبا بر میگرده به آسیب کودکی بویژه بین ۱ تا ۳ سالگی
• یعنی آن زمانکیه که با رفتن و حرف زدن ما شروع میشه و بعدا کنجکاوی ما. که میخواستیم سر از همه چیز دربیاوریم. دونه به دونه پرو بال ما را کنده اند و دست و پای ما را قطع کرده اند و ما را با ترمز روانی به این دنیا فرستادند با وجودیکه گاز میدهم به هیچ جا نمیرسم.
• لذا ما این نگاه غلط را داریم که فکر میکنیم که شرط عقل این است که ما مواظب ضرر و خطر باشیم
• در حالیکه اولا ما در جهان خطرها زندگی میکنیم
• دوم اینکه باید خطرناک زندگی کرد
• بدون خطر ما به جایی نمیرسم و اگر درد و رنجی ما را از پا در نیاورد از ما انسان برتر و نیرومندتری میسازد.
• درست است که انسان از ضرر و خطر واقعی و حتمی باید دوری کند. ولی این بسیار متفاوت است که ما بخواهیم با احتیاط تمام عمل کنیم و از ترس رمین نخوردن راه نرویم و زمین گیر شویم.
• نیچه گفت خطرناک زندگی کنید.

32. کنترل گری

• باور به اینکه من باید کنترل اوضاع و مخصوصا دیگران رو داشته باشم .
• روزی که انسان کنترل خودش را از دست میدهد میخواهد دیگران رو کنترل کند .
• کار پرورش و تعلیم و تربیت هیچ ارتباطی به کنترل ندارد.
• بنا بر این من کنترل هیچ کس را نباید داشته باشم به جز کنترل خودم.

33. احساس کمبود

• باور به اینکه من دانا و توانا و خودکفا نیستم.
• برخی از ما همیشه احساس کمبود و ضعف میکنیم
• از جمله در مواردی چون ظاهر و بدن و کار و درامد و خانواده و شهرمون همیشه خودمونو کمتر و کوچکتر میبینیم .

34. باورهای بد

• باور غلطی داریم که گذشته بد تکرار میشه و حتی اوضاع بدتر میشه
• باوری داریم که میگوییم پس از هر خنده ای گریه ای است
• این باورها اشتباه هستند و یا باورهای بد و غلطی همچون باور به شانس و بخت و اقبال داشته باشیم.

35. وابستگی

• ما باوری داریم که بدون کمک دیگران نمیتوانیم زندگی کنیم و حالت وابستگی به دیگران داریم
• بطوریکه دیگران باید نیازهای فیزیکی و روانی و اجتماعی ما را براورده کنند.
• در حالیکه در دنیای امروز با توانا و دانا بودن در یک حرفه و فن و شغل به راحتی میتوان کلیه نیازهای فیزیکی و روانی خود را براورده کرد.
• پس این تصور که اگر همسرمو از دست بدم کار من تمومه یا اگر پدر و مادر نباشند من میمیرم . اگر من از این شهر یا کشور برم دیگر هیچم، هیچکدام از این باورها با واقعیت نمیخواند.

36. چه میشد اگر!

• دو تا جمله چه میشد یا چه میشود اگر
• مثلا چه میشد اگر من این کار را نمیکردم یا میکردم
• یا چه میشد در جهان اگر آنطور میشد یا نمیشد.
• با مفاهیمی مانند اما و اگر کار کردن آدمو از پا در میاره.

37. خود فریبی

• مساله خودبرانگیختگی و تحریک و شستشوی مغزی و خود فریبی
• بسیاری از ما روی پیشانیمان نوشته شده لطفا مرا فریب دهید .
• بسیاری از ما حالت خود برانگیختگی داریم
• مثلا دوستمون در یک مهمانی حرفی به ما میزند و در آن لحظه ما برامون مهم نیست. ولی شب که به این موضوع فکر میکنیم شروع به تحریک کردن خود و حرف زدن با خود میکنیم
که مثلا چرا او این حرف را به من زد و…
• انسان موجودی است که با تصور و تخیل در مغز خود و با تحریک و برانگیختگی خود میتواند به فکر خودکشی بیفتد یا حتی به ارگاسم برسد.

38. غیر واقع بینی

• گزارشی غیر واقعی و غیر دقیق از حوادث و تغییرات دادن اونها
• همه ما با دوربین و عینک خود وقایع را میبینیم
• هر کدام با نگاه و نگرشی متفاوت به دنیا و وقایع آن مینگریم
• حتی یک نفر شما را بصورت واقعی نمیبیند. بلکه هر کسی از دوربین و عینک خود برای دیدن شما استفاده میکند.
• در حالی که میبایست نگاه واقع بینانه ای نسبت به مسائل داشت
• علاوه بر آن با دقت کافی انها را گزارش کنیم.
• همینکه شما یک حرفی را راست میگویید کافی نیست. بلکه حرف باید هم درست و راست و هم دقیق باشد.
• آزمایش رنگ در دانشگاه هاروارد بخوبی این مساله را نشان داد که چقدر انسان ذهنیت خود را وارد واقعیت میکند
حتی اتفاقی که یک دقیقه قبل رخ داده است را بکلی در ذهن خود دگرگون میکند . به همین دلیل است که من به تاریخ به دید کلی نگاه میکنیم. ولی ابدا به جزییات ان استناد نمیکنم. چون امکان ورود ذهنیت انسانهای زیادی را با تغییرات بسیار زیاد در واقعیت حوادث گذشته دور که در تاریخ گفته شده میبینم.

39. چند توهم

• الف- توهم قدرت :
بسیاری از ما فکر میکنیم که اگر قدرت داشته باشیم کارمون درسته. در حالیکه بیش از ۹۰ درصد قدرتمندان آدمهای بدبختی هستند  و هیچ رابطه مثبتی بین قدرت و خوشبختی نیست
درست برعکسش هست چون به میزانی که قدرتمند تر هستید باید مراقب تر و کنترل کننده تر باشید و اون زمانیکه خواستید همه چیز را کنترل کنید خودتونو از پا در می آورید.

• ب- توهم شهرت و معروفیت :
غالب اوقات شهرت دردسر ساز است و اون چیزی که درست و خوب و مفید است محبوبیت است .

• ج- توهم زیبایی :
متاسفانه همه مطالعات نشون میده زیبایی هیچ تاثیری در خوشبختی نداره تازه آدمها بعد از اینکه زیبا میشوند بیشتر گرفتار و ناراحت و نگران میشوند . البته ممکنه در کوتاه مدت آدمها اعتماد به نفس مثبتی پیدا کنند یا احساس حرمت نفس بیشتری کنند . اما معمولا در موضوع خوشبختی تاثیری ندارد . به علاوه زیبایی و خوش تیپی از یک حدی که گذشت باعث درد سر است.

• د- توهم ثروت و درامد :
درامد از یک حدی که اضافه تر شد یعنی اضافه تر از تامین نیازهای اصلی و اساسی ما، با توجه به محیط و شرایط و تمایلات خودمون که باهاش راحتیم، تاثیر چندانی تو سلامت و خوشبختی ما نداره.

• ه- توهم استراحت :
میدانیم استراحت بعد از فعالیت معنا دارد و خود استراحت بیش از حد هم خستگی میاره .

• و- توهم ازدواج و خانواده :
ازدواج در گذشته هدف بوده  . ولی امروزه وسیله ای برای سلامت فیزیکی و روانی و خوشبختی و رشد و تکامل هست و روزی که اینو بپذیریم به هر دلیلی ازدواج نمیکنیم و قرار نیست ازدواج بد کنیم.

40. کمبودها

• الف- کمبود وقت و زمان
• ب- کمبود آگاهی و دانایی
• ج- کمبود توانایی:
همیشه آگاهی به دنبالش توانایی نداره و میدانیم نیمی از استادان دانشگاه دانا هستند اما ابدا توانا نیستند . آدمهای توانا دانا هستند اما آدمهای دانا ممکن است توانا نباشند
• د- کمبود مهارت :
دانایی و توانایی باید به یک مهارتی برسه. به همین دلیل است که بسیاری از مردم دانا و توانا هستند اما مهارت را ندارند
مثلا بسیاری از آدمها توانایی معلمی یا هنرپیشگی رو دارند اما چون مهارت لازم رو ندارند از عهده اش بر نمی آیند
• ه- کمبود امکانات
وقتی من این کمبود ها را دارم معلوم است که زندگی من پر از استرس میشود.

در نهایت هر کدام از این چهل ویژگی را دارید بهتر است در جهت تغییر دادن خودتان در آن زمینه اقدام کنید.