روان‌نژندی

روان‌نژندی یا اضطرابِ عصبی

Neurosis

فرد عصبی

روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان‌نژندی بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است. نگرانی هم نوع موقت دارد و هم دایمی.

 

برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند:

نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند،

انتظار خطر و ترس ناشی از خطری است که شخصی منتظر آن است

ولی نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.

 

اضطراب عصبی یا نوراتیک یکی از بدترین و شایع ترین و عمیق ترین و وسیع ترین نوع اضطراب در جامعه ایرانی است. پیش تر از توضیح درباره اضطراب عصبی لازم است که درباره فرد عصبی نکاتی را ارائه دهیم. وقتی موضوعی یا حادثه ای مخالف آرزو، هدف و خواسته ها و نیازها و حق ماست، حالی را بوجود می آورد که آن را خشم می نامند. خشم می تواند به عصبانیت منجر شود یا نشود. {عصبانیت :رفتار نامناسب و بیش از حد و اندازه فرد است}. عصبانیت با عصبی بودن کاملاً متفاوت میباشد.

 

فرد روان‌نژند یا عصبی :

“روان‌نژندی” یا “عصبیت” شخصیت و هویتی است که مجموعه ای از ویژگی ها و صفات را دارد که آن ترکیب او را به عنوان فردِ عصبی نشان می دهد.

می توان گفت افرادی وجود دارند که شخصیت عصبی دارند اما آنرا به رفتار تبدیل نمی کنند، و هستند افرادی که خشمگین و عصبانی هستند، اما جزو شخصیت عصبی قرار نمی گیرند.

فرد عصبی کسی است که رنج می برد،  رنج می دهد،

هم لذت نمی برد و هم لذت را از دیگران می گیرد.

 

از جمله ویژگی های فرد عصبی:

 

۱: به دنبال درک واقعیت نیست حتی به شکل و شیوه هابی سعی دارد آنرا دگرگون کند . خوبی و بدی افراد را چند برابر می کند ـ مثلا تعداد افراد را در یک تظاهرات چند برابر بزرگتر یا کوچکتر می کند آنهم بخاطر میل و علاقه شخصی است.

۲: در پذیرشِ متناسبِ مسئولیت مشکل دارند. مسئولیت بیش از حد زیاد یا کم.

۳: به موضوع زمان و وقت دقت لازم را ندارند. به این دلیل که از یک طرف در گذشته زندگی می کنند. یا احتمالاً آنقدر نگران آینده هستند که زمان حال را خراب می کنند.

باید از گذشته آموخت و به آینده توجه کنند و در زمان حال زندگی کنند . مثل درک واقعیت که در آن دخل و تصرف می کنند در زمان نیز دخل و تصرف می کنند.

۴: مسئله حرمت نفس: خود را ارزشمند نمی بیند و نگران نظر و عقیده دیگران است و به راحتی خود را تحقیر می کند و … فرد عصبی به علت این برخوردی که خود با خود دارد و دیگران با او دارند به شدت عصبی می شود و به خود و دیگران آسیب می زند.

۵: روابط اجتماعی : از یک طرف با شدت و سرعت به دیگران نزدیک می شود و از طرف دیگر با کوچک ترین رفتار یا علامت نامناسبی از آن افراد می برد . سفره دل خود را در مدت کوتاهی باز می کند و بعدا از این رفتار خود سخت ناراحت می شود.

۶:احساس کم دانی و ناتوانی می کند. این ناتوانی تا مرز درماندگی پیش می رود. به این خاطر از فرصت ها و زمان استفاده نمی کند.

۷:برخوردی که با خشم و عصبانیت دارند: در عین حال که به شدت تحت فشار خشمی کوبنده هستند، اما صدایی از انها بیرون نمی آید . بعضی نیز به شدت عصبانی هستند حتی با وجود روابط و شرایط خوب.

۸:برخورد آنها با مسائل جنسی: افراد عصبی اصولاً نظر بدی راجع به رابطه جنسی دارند و یا این احساس بد را نسبت به کسی دارند که با او رابطه جنسی دارند.

۹:افرادی بسیار وابسته هستند: برای رفع نیازهایشان به دیگران وابسته هستند، و به این باور رسیده اند که خود توانایی رفع نیازهای شان را ندارند. بنابراین این افراد در جهت استقلال و خودکفایی حرکت نمی کنند .

۱۰: دوستی، صمیمیت و عشق: ویژگی اصلی و اساسی مسئله اصلی افراد عصبی است، که مخصوصا در ارتباط با اضطراب عصبی آنرا باید به حساب آورد.

 

می دانیم انسان از نظر فیزیولوژیک٬بیولوژیک٬روانی و ژنتیک به نوعی تمایل به ارتباط با دیگران دارد و خود را ناچار می بیند برای رفع نیازهایش با دیگران ارتباط برقرار کند. اما مسئله این است که کودک آدمی در ابتدا رابطه را چگونه می بیند آیا در دنیای پر از محبت و صمیمیت است یا نه؟ آیا پدر و مادر نیازهای او را با مهربانی و آگاهی برآورده می کنند؟ از آنجا که در وجود ما عشق و محبت به صورتی گذاشته نشده، بلکه محبت و صمیمیت حتی هنری است آموختنی.

بسیاری از افراد در دو سه سال اول به این نتیجه می رسند که چنین اصلی و اساسی در جهان وجود ندارد و عشق و محبت یک بازی است. اما از طرفی به این نتیجه می رسند به دلیل نیازمندی و گفتگو در ارتباط با ان در اجتماع اگرچه عشق و محبت حقیقتی ندارد، بلکه یک حقه بازی است، اما بهترین کالای جهان است، چون برآورده کننده نیازها و احساس امنیت است.

اما فرد عصبی کسی است که به دلیل نرسیدن این محبت به اندازه و به موقع و به دلیل اینکه مالکیت او محترم شمارده نشده است، به این نتیجه می رسد که محبت یک بازی پر از فریب در زندگانی است. این افراد گرچه به سمت محبت رو می آورند، اما در ته عمق وجودشان به هیچ وجه باور ندارند، به این خاطر محبت یک موضوع بسیار خواستنی اما غیر واقعی است.

افراد عصبی به شدتی که نگران و گرفتارند، مهر طلب تر و گدای محبت هستند، این حالت در کودکان عادی است، اما در بزرگسالان غیر عادی است.

اگرچه به حقانیت مهر و محبت باور ندارند، اما بیش از مردمان عادی و حتی تا چند برابر بیشتر اظهار به محبت می کند، و از آنجایی که رنج می کشد تا رضایت شما را جلب کند به تدریج باور می کند مردم را دوست دارد.

فرد عصبی محبت را بدون قید و شرط می خواهد و اگر کوچک ترین خللی در آن ایجاد شود احتمالا می رنجد .

او محبت را در حد فداکاری طلب می کند، یعنی برای برآورده کردن نیاز کوچک خودش، زحمت بسیاری را به شما تحمیل می کند. این کار یا درخواست به این خاطر است که می خواهد شما را به آزمون بگیرد و اگر به او محبتی دارید، ارائه دهید.

این فرد محبت را همیشگی می خواهد، دائمی می خواهد یا همه وقت می خواهد،  زمان و مکان را نمی شناسد، آن را به حد تمام و کمال می خواهد . این محبت را انحصاری می خواهد، اما او فقط منتظر است و بدنبال اثبات و رد آن از ناحیه شماست.

او به امکانات شما، قابلیت شما و توانای های شما هیچ کاری ندارد، فقط می خواهد انتظاراتش برآورده شود. متاسفانه فرد عصبی محبت را نه آرزوی خود، نه هدف خود، و نه نیاز خود، بلکه حق خود می داند.

فرد عصبی ظاهراً کوشش می کند به دیگران خدمت کند، محبت کند و حتی فداکاری کند، اما واقعیت مسئله این است که عمقی ندارد، و انگیزه ها و هدف هایش آنچنان که باید نیست.

افراد عصبی غالبا خشمگین -عصبی -طلبکار و ناراضی هستند، و فکر می کنند باید افراد را عوض کنند یا روابط را دگرگون کنند .

گرفتاری فرد عصبی در چهارچوب اضطراب از جای دیگری نیز ریشه می گیرد، و شاید موضوع اصلی و اساسی در فرد عصبی جنبه دیگر از این وجود پیچیده آدمی است، و ان هست که پدر و مادر بعد از چند ماهگی و حتما یک سالگی کودک، آن زمان که او راه افتاده، دائما او را محدود و مقید کنند و یا در مقابل هر یک بله ای بسا ۵ و ۱۰ بار به او روی خوش نشان ندهند.

بنابراین کودک انسانی در مسیر رشد خودش با نه و نکن آشنا می شود، مخصوصا آن زمانی که پدر و مادر با تهدید و تنبیه، به گونه ای این شرایط را بدتر کنند.

کودک آدمی به محبت و توجه نیاز دارد و آنرا از دیگران دریافت می کند و در روابط خود با دیگران آنرا ابراز می کند و همچنین با خشم – کینه و تنفر آشنا می شود و تجربه می کند.

اگرچه این دو موضوع جدا و متفاوت است، اما برای کسانی که محبت و دوستی اصل و اساس نیست، این دو به هم می چسبند و مسئله اصلی در این حال لذت و رضایت و احتیاج فرد است.

بنابراین کودکی که در آرامش و امنیت و محبتی عمیق و سنگین برخوردار نبوده، و یا خود را برخوردار نمی بیند به این جنبه توجه بیشتری می کند. یا اگر در محیط خانه بخاطر تنبیه و ترس و یا قید و بندهای نامناسب و یا بیش از حد و یا نداشتن امکانات و یا فرصت ها بچه احساس درد و رنج می کند.

متاسفانه علاوه بر زمینه های محبت و دوستی در وجود خود کینه و تنفر نیز پرورش می دهد و بنابراین تقریبا همه انسانها با ترکیب غلط عشق و تنفر آشنا می شوند.

حال اگر مثلا ترکیب محبت و کینه ما ۹۸% به ۲%  یا ۹۵% به ۵ %  باشد، معلوم است که ما توانایی اداره آنرا خواهیم داشت و ارتباط ما با دیگران بخصوص عزیزانمان از سر دوستی -محبت و صمیمیت خواهد بود و در بزرگسالی از عشق می توان سخنی گفت.

حال اگر ترکیب محبت و کینه ما ۸۰ یا ۷۰ درصد باشد، گرفتاری آن خواهد بود که وقتی با مشکلات زندگی روبرو می شویم، و یا از عزیزان مان پاسخ لازم را نمی گیریم، تنفر و کینه را از خود بروز می دهیم.

کودک آدمی در۶ یا ۷ سالگی با آگاهی و توانایی که برای تجزیه و تحلیل مسائل پیدا می کند، متوجه می شود که پدر و مادر با تمام مخالفت هایشان با او ، خوب و مهربان هستند و همچنین دیگران نیز خوب هستند، در نتیجه فکر می کند که خود او پسر یا دختر خوبی نیست.

متاسفانه کودکانی که از مهر و محبت لازم در دوران پیش از ۶ سالگی برخوردار نبوده اند، و در وجودشان تا حدودی کینه و تنفر وجود دارد {کاشته شده است}، متاسفانه با اضطرابی روبرو می شوند که مربوط به کنترل این تنفر است. یعنی در بیشتر افراد و یا در افراد عصبی اعم از اینکه عصبی باشند یا نه، بسیار مهم است که خشم خود و تنفر خود را در مواقع نامناسب نشان ندهند و کنترل کنند و با این کنترل مقداری از انرژی روانی صرف می شود. اما همچنان در درون ترس و اضطرابی وجود دارد که مبادا در شرایطی من کنترل خود را از دست بدهم.

به این خاطر است که این افراد از نزدیک شدن اجتناب می کنند. اما گرفتاری این است که این اضطراب آنها را رها نمی کند و می ترسند ناتوانی شان در کنترل خود همه گذشته و همه احتمالات آیند را بهم بریزد.

وقتی درصد بالایی از مردم اضطراب عصبی دارند، وقتی در جامعه موضوع وابستگی و محبت به گونه ای با هم درهم آمیخته است و … شرایطی را فراهم می کند که من به محبت باور ندارم، اما آن را مهم و با ارزش می دانم و در این سعی دارم، به بهترین شکل استفاده ببرم. اما اگر عامل مخالفی یا مانعی سر راه من پیدا شود. من زمینه ای را دارم که با خشمی کوبنده و ویرانگر با دیگران برخورد کنم، و از آنجا که می دانم عواقب یا پیامد چنین رفتاری چه خواهد بود، نگرانی را در من رشد می دهد که این خشم و تنفر فرو خورده را {سرکوب شده} در خودم کنترل کنم. حال این نگرانی برای از دست دادن این خشم و تنفر بوجود می آید و در نتیجه همیشه حال مضطرب و پریشانی را پیدا می کنم.

اگر در کودکی موانعی که بر سر راه من قرار گرفته اند تبدیل به خشم و تنفر شوند، و بعدا نیز فرصت ابراز آنرا به من ندهند، این خشم و کینه سرکوب شده، بزرگترین عامل انفجار در من {انسان} سبب می شود و من {انسان} به دلیل باخبر بودن از آن نگران می شوم.

متاسفنه خشم، کینه و تنفر فروخورده و سرکوب شده شرایطی را فراهم می کند که من همیشه دچار ترس، تشویش و اضطراب باشم.

افراد عصبی برای رهایی از این حالات در اغلب مواقع دست به کارهای عجیب و قریبی می زنند. مثلا پدری که به شدت به فرزندانش رسیدگی می کند و در واقع سخت گیر است. حال اگر فرزند یا فرزندانش دچار اشتباهی شوند، یا به شدت آنها را تنبیه می کند یا به شدت نگران می شود.

حال این پدر به خاطر احساساتی که در درون دارد به فرزندش شدیدا توجه می کند و او را برای رسیدن به مثلا قبولی در یک رشته دانشگاهی یاری و تشویق می کند. اگر فرزندش موفق نشود او را به شدت تنبیه و توبیخ می کند و در واقع این نشان دهنده محبت و خشم مخلوط شده در پدر است.

مشکل اضطراب عصبی این است که فرد خودش و دیگران را دوست ندارد، به خاطر اینکه او باوری به محبت ندارد. اما در زندگی و در ارتباط با دیگران آن را به کار می برد، حال اگر تصور کند محبتی دریافت نخواهد کرد، سختی به او تحمیل خواهد شد و دچار اضطراب می شود.

بیشتر افرادی که دارای اضطراب عصبی هستند مبتلا به بیماری های سایکوسوماتیکی خواهند شد. دیده شده است که این افراد برای درمان بیماری های سایکوسوماتیکی تحت معالجعات زیادی قرار گرفته اند اما درمان نشده اند، چون علت در جای دیگری است. مثال پدری که در بالا ذکر شده را دوباره بخوانید و به این نکته توجه کنید که این پدر عصبی افکار و عقایدش را در مورد محبت تغییر نمیدهد. چون نمی خواهد فکر کند که یک عمر اشتباه کرده است و از درون دچار رنج می شود. ولی سعی می کند این اضطراب را تبدیل به ترس کند. به این خاطر مثلا عدم توفیق فرزندش در یک آزمون را به عنوان یک شکست تمام عیار تعبیر می کند. می خواهد دلیل اضطرابش را خارجی و بیرونی کند.

متاسفانه این افراد از وجود تنفر در خود بی اطلاع هستند و به مقداری که دارای تنفر هستند، وانمود می کنند دیگران را دوست دارند.

برای این افراد بد بودن باعث انزجار و تنفرشان از فرد، شهر و کشوری می شود که آنها او را بد تلقی کرده اند.

اما فرد عصبی از راه دیگری نیز وارد عمل می شود، یعنی خشم و عصبانیت. اضطراب آتشی است که با خشم که آب است خاموش می شود {مکانیسم رفتار}.

متاسفانه بیشتر افراد مضطرب، عصبی هستند و از دیگران متنفر هستند. دلیل عصبانیت آنها در رفتار بد من و شما نیست، بلکه ریشه در اضطراب خود آنها دارد. ریشه این اضطراب نیز به کینه و تنفری بر می گردد که از دیگران دارند.

مثال کودکی که از خیابان می گذرد: پدر یا مادر ظاهرا عصبی ولی در واقع مضطرب هستند که با خشم آنرا تغییر و کنترل می کنند.

بیشتر بدانیم