روان‌رنجوری

روان‌رنجوری

Neuroticism

روان‌رنجوری یا نوروتیک یا Neuroticism را ضعف انرژی روانی می دانند و با روان نژندی یا   Neurosis متفاوت است.

neurotic-anxiety

 

روان‌رنجوری ناتوانی در تحقق بخشیدن به رفتارهایی است که در دنیای بیرون اثر می‌گذارند.

انسان روان‌رنجور، زمان خود را به انجام دادن رفتارهایی کم ارزش محدود می‌کند، به ویژه رفتارهایی که درونی شده‌اند.

ناتوانی در انتخاب، به ویژه در هنگام تصمیم گیری، یکی از عنصرهای اصلی روان‌رنجوری است. اما در تفسیر دقیق و صریح جلوه‌های انسان نوروتیک، دشواری‌هایی وجود دارد.

از دیدگاه روان شناسان بالینی باید ریشه‌های روان‌رنجوری را در تاریخ زندگی اشخاص و در احساس‌های آن‌ها جست و جو نمود.

عقیدهٔ بیشتر روان شناسان این است که برای روان‌رنجوری نوعی امادگی ارثی لازم می‌باشد، که همهٔ رفتارهای شخص را در جهت این امادگی سوق و حرکت می‌دهد.

در بین تمایلاتی که اشخاص روان‌رنجور نشان می‌دهند، می‌توانیم در درجهٔ نخست به سختی انتخاب‌ها اشاره کرد، که در رفتارهای کم اهمیت و موقعیت‌های بسیار مهم زندگی به یک اندازه جلوه گر می‌شود.

در تضاد با انچه گفته شد، می‌توانیم بگوییم در افراد نوروتیک، خشن بودن احساس‌ها، دقت بسیار زیاد و نوعی وسواس دیده می‌شود.

آن‌ها در نتیجه‌گیری از رفتارها هم دشواری دارند که می‌تواند از اختلال در یکپارچگی کارها ناشی شود.

 

 روان رنجوری از ديدگاه كَتِل:  Raymond Bernard Cattell  1905 –  1998

به اعتقاد كتل روان رنجوري عبارت است از “‌الگويي از رفتارها كه در اشخاصی كه به كلينيك ها برای دريافت كمك به دليل مشكلات هيجانی مراجعه كنند” مشاهده ميشود.

كتل به اين دليل از چنين تعريف‌های عملياتی استفاده میکرد كه اعتقاد داشت درك ما از روان‌رنجور ها بايد بوسيله شناخت روش اندازه‌گيری آنها كه اين گروه را از گروه بهنجار متمايز ميكند آغاز شود. با استفاده از اين معيار  ساير روانشناسان دريافتند كه روان‌رنجور ها در ماهيت نيز، هم با روان‌پريش ها و هم با جنبه‌های هنجار شخصيت تفاوت دارند.

بنابراين روان‌رنجوری و روان‌پريشی فقط يك نوع بيماری با درجات مختلف نيستند بلكه آنها انواع مختلفی از بيماريها ميباشند.

 

عوامل موثر در روان‌رنجوری ها

كتل معتقد بود روان رنجورها در يك الگوی خانوادگی مشتمل بر تعارض‌، انضباط و تربيت متناقض و محبت كم رشد میكنند.

روان‌رنجورها همچنين در معرض تقاضای والدين برای پذيرفتن معيارهای اخلاقی افراطی هستند.

اين زمينه خانوادگی، همراه با زمينه‌های ژنتيكی و ثبات هيجانی پايين، میتواند منجر به روان‌رنجوری گردد.

براساس مطالعات بی شمار تحليل عاملی كتل و مقياس‌های محققان، عوامل زير بطور تجربی بعنوان عوامل موثر در روان رنجوری شناخته‌ شده اند:

سطح پايين قدرتمندی ايگو، ثبات هيجانی پايين، هنجارپذيری بالا،‌ نرم‌خويی بالا، شادخويی و سلطه گری پايين .

 

درمورد نرم خويی (Premsia)، افراد روان‌رنجور حساسيت عاطفی مفرط و مداومی در مورد ديگران داشته و به مقدار قابل ملاحظه‌ای دمدمی مزاج هستند.

كتل اعتقاد داشت افراد روان‌رنجور كمرو بوده، و بطور كلی از ابراز احساسات خود، جلوگيری میكنند.

او همچنين معتقد بود سطح پايين قدرتمندی ايگو به اين معنی است كه آنها به آسانی مغلوب عواطفشان شده،‌ تحت تسلط خلقياتشان بوده و قادر به سازگار كردن رفتارشان با موقعيت‌های مختلف نيستند.

فراتر از همه، افراد روان‌رنجور اضطراب زيادی را تجربه میكنند، اضطرابی با ريشه‌های مختلف ممكن است ناشی از اين باشد كه نيازهای پويشی فرد ارضا نشده است.

كتل با عقيده فرويد در مورد ريشه هاب اضطراب موافق بوده و اعتقاد داشت زمانی كه سايق های پويشی مثل سايق جنسی و پرخاشگری مكرراَ توسط جامعه تنبيه میشوند، می تواند اضطراب بالايی را در فرد ايجاد كند.

همچنين مطابق با عقيده فرويد، كتل هم اعتقاد داشت كه اضطراب می ‌تواند ناشی از سطح پايين قدرتمندی ايگو و سوپرايگوی سخت‌گير باشد.

همچنين افراد روان‌رنجور در مقايسه با افراد بهنجار ممكن است حساسيت بيويولوژيكی نسبت به تهديدها داشته باشند .

علاوه بر اين كتل معتقد بود اضطراب بالا میتواند ازاحساس «خودِ گسترده» ناشی شود.

بطور مختصر، فردی كه متعهد به انجام فعاليت‌های زيادی است، نسبت به كسی كه اين چنين نيست، آسيب پذيری بيشتری نسبت به این تهديد دارد.