الگوواره های بیماری های روان تنی

الگوواره های بیماری های روان تنی

و نکات موجود در DSM

از دیر باز دوگانه نگری روان ” Psyche”  و تن ” Soma ”  که در بافتارهای مردم شناختانه، فرهنگی، اجتماعی، دینی و… . بروز کرده است، به تعامل و گاه تقابل این دو پایگاه انسانی اشاره داشته است.  بی جهت نیست که محققان، روان درمانی را از کهن ترین درمان های بشری بر می شمردند. در ایران باستان به سخن شفابخش، “مانترا” Mantra  گفته می شد که آنرا نوعی روان درمانی می توان به شمار آورد و این که بسیاری از مسایل جسمانی منشا روانی دارند.

o       فکر، خیال، اندیشه، تصور و … همه قدرتی تعیین کننده می توانند بیابند، هرچند که عینی و ملموس نیستند. در پزشکی روان-تنی مساله محورین دانش جسم-روان است. در واقع این شاخه از دانش به دنبال این است که چگونه جریان های روانی و جسمی به طور متقابل می توانند بر هم تاثیر بگذارند و همدیگر را تغییر دهند.

ردپای این جریان را می توان در مکتب شرق در نوشته های ابن سینا، فارابی و ابن رشد پیدا کرد. واژه ” Psychosomatic ” از ریشه یونانی ” Psyche ” به معنی نفس کشیدن و ” Soma ” به معنی بدن گرفته شده است. اصطلاح «روان-تنی» برای نخستین بار در سال ۱۸۱۸ توسط یکی از نمایندگان پزشکی رومانتیک، یوهان هاینروث Johann Christian August Heinroth ، تولد ۱۷۷۳ و فوت ۱۸۴۳، به گونه ای ضمنی در اظهار نظری، زمانی که می خواست در مورد جنبه جدایی ناپذیر “خود” Self  صحبت نماید به کار برده شد.

دانش روان-تنی پلی است میان جسم و روان، اگرچه ارتباط چند وجهی میان روان و جسم قرن هاست که ذهن جستجوگر بشر را به خود جلب کرده است، ولی تنها برای چندین دهه است که شاخه ای در علم به منظور بررسی آن به وجود آمده است.

o       امروزه این اصطلاح بیانگر دانشی است که تاثیرهای متقابل روان، بدن و اجتماع را در پدیدآیی، روند و درمان بیماری های انسانی به گونه ای «شخص مدار» مورد بررسی قرار میدهد.

این دانش با وجود داشتن حیطه های مشترک با دانش هایی نظیر:

i          روان شناسی فیزیولوژیک،

ii        روان شناسی زیست شناختانه،

iii      عصب روانشناسی

iv     پزشکی رفتار که بر پایه الگوواره رفتار نگری است،  از آنها متمایز است و هویتی مجزا دارد.

مساله محورین Psychosomatic  مساله روان-تن است و شخص انسان مورد مطالعه را در جایگاه مرکزین علایق خود قرار می دهد. این دانش به تعبیر فروید به پرش «چیستان گونه» از روان به تن می پردازد.

 

الگوواره های تحلیلی اختلال های روان‌تنی

Somatoform Disorder

 1.            نظریه الگوواره تبدیلی Conversion Disorder

o       این نظریه را برای نخستین بار فروید تببین کرد و امروزه نیز برای تشریح تبدیلِ تعارض های روانی به پدیده های بدنی معتبر است. شالوده پویشگرانه نشانه های تبدیل در ابراز موارد ذیل قرار گرفته است: تعارض ها، آرزوها ، ترس ها و تخیل هایی که برای بیمار، بیش از زبان بدن قابل فهم نیست.

در نشانه بیماری، یک تعارض روانی به گونه ای دامنه ای به سوی بدنی شدن تغییر می یابد.  نشانه ها بر سه قسم اند:

i          پدیداری: بروز های شبه عصب شناختی.

ii        ارتباطی: پدیده های بیانی زبان بدن.

iii      روان پویشگری: ساختار نمادین برای حل یک تعارض ناآگاه.

در پشت نشانه تبدیل یک تخیل ناآگاه تلویحی وجود دارد. مثل فلج دست برای خشم و پرخاشگری یک بیمار خجول، که او را از ابراز پرخاشگری معاف می سازد.

 2.            نظریه تعارض روان پویشگرانه ویژه بیماری

o       این نظریه را بنیانگذار دانش روان- تنی نوین، الکساندر (1891-1964) Franz Alexander ارایه داده است. او الگوی بنیادین روان پویشگرانه را، که علت بروز نشانه های بدنی را میتوانند عرضه دارند از هم متمایز ساخت:

i          نشانه های تبدیلی : نشانه های بدنی، که به گونه ای ناآگاهانه به عنوان بیان نمادین تعارضی مزمن، غیرقابل تحمل و هیجانی پدید می آیند. آلکساندر، برای درک نشانه های تبدیل، الگوواره فرویدی را تایید می نماید.

ii        نشانه های روان آزردگی نباتی: در اینجا نشانه های جسمانی به عنوان نمودهای همراهی کننده و کنش وارانه منش های هیجانی ، واپس رانده و مزمن فهمیده می شود. وظیفه اصلی موجود زنده، درست نگاه داشتن تعادل درونی است. نظام عصبی خودکار برای امور درونی موجود زنده وظیفه مند است. به وسیله اختلال های روان آزردگی با شکست در حوزه نظام عصبی خودکار،  تقسیم کار بین قسمت سمپاتیک و پاراسمپاتیک این نظام مختل می گردد.

نظام سمپاتیک به طور عمده فرایندهایی را در بدن هدایت می کند که برای کوشش و تلاش بدنی ضروری است و در واکنش به محرک های تنیدگی زا، اثر بخشی او از طریق بالا رفتن میزان ضربان قلب و کاهش ترشح آدرنالین است.

نظام پاراسمپاتیک به طور عمده فرایندها و واکنش های سازنده بدن مانند آرامش، خوردن و هضم غذا را هدایت می کند. بنابراین پس از واپس رانش تنیدگی (استرس)، در یک فرد ممکن است واکنش های سمپاتیک او فعال شوند و در حالی که در شخص دیگر واکنش های پاراسمپاتیک فعال شده اند.

به عبارت دیگر الکساندر دو اختلال بنیادین مهم را متمایز می سازد:

i          موجود زنده در وضعیتی تثبیت می گردد که برای یک عملکرد مهم آماده است. (نقش عمده در این اختلال با نظام سمپاتیک است)

ii        موجود زنده در برابر اهمیت انجام کاری، «واپس روی» را ابراز می دارد. ( نقش عمده در این اختلال با پاراسمپاتیک است.) برای نگاهبانی خویشتن، خود را به سوی یک وضعیت وابستگی عقب می کشاند.

الکساندر عقیده داشت که “هیجانهای ویژه” یا به عبارتی دقیقتر : “عوامل هیجانی ویژه” یا باز دقیقتر: “موقعیتهای تعارضی معین با هیجان های معین”  (نظیر اضطراب، رانه های واپس رانده دشمنانه و جنسی، شکست و ناکامی، تلاش های وابستگی، احساس کهتری و احساس گناه) از سویی، و از سوی دیگر بیماری های جسمانی در پیوندی سببی می باشند. به عنوان مثال فزون گرفتگی عضلانی یا فشار خون بالا با تکانش های واپس رانده دشمنانه چنین ارتباطی دارد. برای مثال در یک فرد منفعل- وابسته، زمانی که نیاز وابستگی او ارضا نشود، تنیدگی یا استرس شکل می گیرد. چنین استرسی می تواند نظام پاراسمپاتیک را تحریک کند و در حالت آماده باش قرار دهد که این باعث ترشح بیش از حد اسید گاستریک می شود  و در نهایت منجر به زخم معده خواهد شد. در فرد دیگر با همین خصیصه شخصیتی اما با آرایش ژنتیکی متفاوت، چنین استرسی می تواند با پرکاری نظام سمپاتیک همراه باشد که پرکاری این نظام در نهایت منجر به میگرن، فشارخون یا آرتریت می شود.

 3.            نظریه بدنی زدایی و باز بدنی سازی

o       ماکس شور Max Schur  در بررسی روند رشد و تحول کودک به فرایند بدنی زدایی اشاره دارد. کودک به دنیا آمده چون هنوز رشد نایافته است، از جهات روانی- بدنی نامتمایز محسوب می گردد و ساختارهای بدنی در برابر اختلال های تعادل جویانه به گونه ای جسمانی، ناهماهنگ، ناآگاهانه و به صورت فرایندی اولیه واکنش نشان می دهد.

با نمو یافتگی «آن من» و ساختار یافته شدن آن در روند زمان، بیشتر از جهت روانی هشیار و به صورت فرایندی ثانویه پردازش می گردد. اما این بدنی زدایی در شرایط معین قابل معکوس شدن است.

وقتی یک خطر معین درونی یا بیرونی با انرژی در دسترس آزاد قابل دفع نمی باشد؛ اضطرابِ پدید آمده به یک واپس روی به واکنش بدنی می انجامد. این روند را «شور» به عنوان بازبدنی سازی مشخص می نماید.

4.            نظریه واپس رانش دو مرحله ای

o       شرط بنیادین زیستن انسانی و نیز بیماری انسانی برای «میچرلیش» Alexander Mitscherlich ، فرایندی همزمان جسمانی و روانی است. او بر این باور است که بشر برای حل موقعیت های تعارضی عمده خود، این امکان را دارد که با یک پاسخ بدنی در معنای یک بیماری تنی از آن پرهیز کند.

به تعبیر فروید: فرار به سوی بیماری، این گریز به سوی بدنی شدن می تواند به صورت اصولی تلاش موفقیت آمیز و پیروزمندانه ای برای حل آن ارایه دهد. مرحله نخست غلبه بر یک فشار روانی مزمن در حرکت روانی نیروهای دفاعی با ساختمان نشانه ای روان آزردگی برای پرداخت هزینه محدود شدن «آن من» است. این «آن منِ» محدود شده و در تنگنا اگر فشار روانی زمانمند و ایستا را نتواند تاب آورد، مرحله دوم واپس رانش رخ می نماید و در پی می آید که یک تغییر و تعویق را به فراروند دفاعی بدنی در پیاورد دارد و به سامانه یابی نشانه ای بدنی می انجامد.

5.            نظریه الگوواره ناگویی هیجانی

o       مارتی و موزان (۱۹۷۸)  Martin,J.B , De M’uzan  صاحب نظران فرانسوی بر این باورند که انسان ها با بیماری های روان-تنی یک ساختار شخصیتی ویژه فراچنگ می آورند.

مهم ترین ویژگی این ساختار، ناتوانی این بیماران در درک احساساتشان Alexithymia  و با واژگان بیان داشتن و توصیف آن هاست.

ذکر چند نکته در این مورد ضروری است:

                 i.            فکر عملیاتی: فقر ارتباطی از جهت محتوای روانی در این بیماران مشهود است. این بیماران توانایی بیان گفتاری ضعیفی دارند و راه خروجی برای احساس ها و خیال پردازی هایشان نمی یابند.

               ii.            اختلال های «آن من» : وجود نمو یافتگی روانی و سازمان دفاعی صُلب اما شکننده از دیگر ویژگی های این بیماران است. این افراد توانایی محدودی برای نمادینه سازی نشان می دهند و از جهت ارتباط های اجتماعی تهی می باشند و در روان درمانی، فرایند انتقال را رشد نمی دهند.

             iii.            واپس روی روان-تنی : واپس روی به یک «کهن نظام دفاعی» در این بیماران با گرایش های پرخاشگرانه و خود ویرانگرانه را در قالب بدنی سازی شاهدیم.

             iv.            این گرایش وجود دارد که قالب دیگری را فرد، چنان که خود هست ببیند ( دوگانه سازی فرافکنانه).  صاحب نظران آمریکایی نیز پیرامون این نظریه کار کرده اند. بنا بر نظر آن ها افرادی که با هیجانهایشان مواجهه ندارند بیشتر در خطر بیماری های روان-تنی هستند.

 6.            نظریه ی یادگیری

o       در این نظریه اختلال های رفتاری این گونه فهمیده می شوند که یا از طریق فرایند یادگیری ناخواسته  یا از طریق نقصان فرایند یادگیری به وجود می آیند. اضطراب عامل اصلی روان آزردگی در این نظریه برشمرده می شود که واکنش هیجانی و آموخته شده است.

7.            نظریه الگوواره تنیدگی

o       استرس تلاش پیچیده موجود زنده پس از فشار روانی موجد استرس stressors است که تعادل زیست شناختانه اش را دوباره به دست آورد. در این راستا نظریه ی نشانگان تطابق عمومی G.A.S از سلیه Hans Selye  شامل سه مرحله است:

i          واکنش هشدار Alarm State

ii        مقاومت  Resistance State

iii      کوفتگی Exhaustion State که تا مرگ موجود زنده می تواند ادامه یابد.

 

در این نظریه دو نوع استرس داریم:

i          استرس مفید، که تحریک موثر به موجود زنده می آموزاند و بازده می طلبد. Eustress :یا Positive Stress

ii        پریشانی، که تاثیر آسیب زا بر موجود زنده دارد. Distress  یا Negative Stress .

این که کدام عضوها مورد آسیب قرار گیرند، نشان می دهد چه بیماری هایی در شرایط تنیدگی رشد می کنند.

مایر Horst Mayer در  ۱۹۸۳ بر استرس زایان روان-اجتماعی و این که استرس و شدت آن جنبه ی فاعلی دارند، تاکید کرد. در برابر تنیدگی ها می توان راهکارهای دفاعی، دگرگون سازی و چیرگی جویی اتخاذ کرد، به جای آن که منفعلانه با آن ها روبرو شد. تنیدگی هم از محیط اجتماعی و هم از درون فرد (عاطفه های مزمن منفی، دوسوگرایی عاطفی ،دغدغه خاطر یا دودلی اخلاقی،  سرزنش خویش، تعارض ها و نظایر این)، سرچشمه می گیرد.

o       استرس زایان شغلی به صورت موضوعی Objective  کمتر تنیدگی زایند تا تنش در روابط نزدیک و خانواده.

o       استرس زایان مستمر روزانه، مانند عصبیت های هرمی (بالا به پایین) و متقابل (دوست،خانواده، همکار و ….) مانند یک تجربه ضربه روانی ناگهانی اهمیت دارند.

o       تجارب استرس زا در تاریخچه کودکی فرد نیز بسیار مهم است، تجربه هایی نظیر :

i          اهمال هیجانی

ii        بدرفتاری پرخاشگرانه

iii      سوء استفاده جنسی

.

روان ایمنی شناسی Psychoimmunology

o       سایکونورواندوکرینوایمونولوژی یا Psychoneuroendocrinoimmunology با نماد اختصاری PNEI  دانشی است که به مطالعهٔ  برهم‌کنش‌های میان فرایندهای فیزیولوژیک، دستگاه عصبی و دستگاه ایمنی در بدن انسان می‌پردازد. این دانش رهیافت‌های میان‌رشته‌ای در روان‌شناسی، علوم اعصاب، ایمنی‌شناسی، فیزیولوژی، ژنتیک، داروشناسی، زیست‌شناسی مولکولی، روان‌پزشکی، پزشکی رفتاری، عفونت، غدد درون‌ریز و متابولیسم و روماتولوژی را به کار می‌بندد.

مهمترین کارکرد سایکونورواندوکرینوایمونولوژی در بررسی برهم‌کنش‌های میان دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه ایمنی و همچنین ارتباط میان فرایندهای ذهنی و سلامتی است.

حیطه ای از پژوهش ها که تاثیرهای متقابل و پرشمار تجربه های روانی و رفتار را از یک سو و فعالیت های ایمنی جویانه نظام بدن را از سوی دیگر مورد مداقه و پژوهش قرار می دهد و بر موارد زیر تاکید می کند:

 1.            پژوهش های جدید نشان می دهد که نظام اعصاب مرکزی در تنظیم وتغییر معیارهای دفاعی بدن نقشی مهم بازی می کند.

 2.            در موقعیت های تعارض آمیز و حاد انسانی، فرد با بیماری های عفونی مواجه می گردد، مانند گریپ و آنژین.

 3.            استرس های از نوع فقدان، چون:

      i.            مرگ،

     ii.            جدایی،

     iii.            طلاق،

     iv.            بیماری حاد شریک زندگی،  منجر به افسردگی و سپس کاهش ایمنی بدن می گردد.

تحقیق ها نشان داده اند کسانی که درمان روان تحلیلگرانه را موفق به پایان رسانده اند در مجموع در مقایسه با جمعیت معمولی و گروه گواه، کمتر بیمار می گردند.

پهنه‌های پدیدآیی و كنش‌وری بیماری‌های روان تنی درسامانه‌های بدنی:

 i.            سامانهِ گوارشی

 ii.            سامانهِ تنفّسی

iii.            سامانهِ قلب و گردش خون

 iv.            سامانهِ كلیوی ـ ادراری ـ جنسی

  v.            سامانهِ اعصاب مركزی

 vi.            سامانهِ غدد درون‌ریز

 vii.            سامانهِ پوست

viii.            دستگاه جنبشی

 ix.            اختلال‌های خوردن

  x.            مشكل در دستگاه شنیداری

 

چند نکته بسیار مهم:

قریب دو دهه است که مشخص گردیده مسایل روان شناختی در تمام بیماری های جسمانی نقش دارند. در جدول تشخیصی DSM، محور III مربوط به بیماری های جسمانی است.

در آمریکا بیمارستان ها روان شناس سلامت دارند که بهداشت روان تمام بیماران را دنبال می کند. حتی ثابت شده است، روان درمانی موجب پاسخ بهتر بیماران به عمل جراحی می گردد.

در بیماری های یاد شده، نقش مسایل روان شناسی عمده تر است، اما به این معنا نیست که در آن ها خلاصه شود.

ادامه در برگه بعد: ملاک های تشخیصی اختلال های بدنی شکل بر اساس DSM-IV

 

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »