خودبیمارانگاری

خود بیمارانگاری
سندرم بیمار خیالی

Hypochondriasis
Illness Anxiety Disorder

• خود بیمارانگاری، در اصطلاح روان‌شناسی و روان‌پزشکی برای شخصی به کار می‌رود که علی ‌رغم برخورداری از سلامت بدنی همچنان خود را بیمار می‌داند.

• در حالی که معاینات و بررسی‌های پزشکی کامل و همه‌جانبه هیچ مشکلی را نشان نمی‌دهند، فرد خود بیمارانگار قویاً به ابتلا به یک بیماری جدی یا مرگبار معتقد است.

• این تصور هنگامی بیماری شمرده می‌شود که نزدیک به ۶ ماه از شروع آن گذشته باشد و علی ‌رغم تایید سلامت بدن توسط پزشک، فرد هنوز بر بیمار بودنش اصرار داشته باشد، تا آنجا که ترس از بیمار بودن، او را دائم به مراکز درمانی گوناگون بکشاند که بدان سندرم بیمار خیالی نیز گفته می‌شود.

• علل عمدهٔ آن دو مورد است، که یکی اضطراب و دیگری افسردگی است.

• این اختلال به این صورت است که شخص فکر می کند که مبتلا به بیماری سختی شده است که درمان آن بسیار دشوار می باشد.

• این موضوع به مرور می تواند مشکلات زیادی را برای فرد ایجاد کند. آنها با کوله باری از اندوه و کیسه های پلاستیکی پر از دارو از این سو به آن سو می روند. گاهی نیز پوشه هایی حاوی آزمایش ها، رادیوگرافی ها، سونوگرافی ها و نسخه های متعدد دارند.

• افراد خودبیمارانگار ۱۰درصد همه مراجعان به پزشکان را تشکیل می دهند.

• آنها ساکنان همیشگی اتاق های انتظار پزشکان، نیمکت های آزمایشگاه و تخت های بیمارستان ها هستند.

• بیشترشان نگران دستگاه قلبی عروقی یا دستگاه گوارش خود هستند.

• با اشتیاقی تحسین برانگیز، از نشانه های دستگاه گوارش خود ساعت ها می گویند، از دردها، شل بودن و سفت بودن مدفوع و رنگ آن

• با اندوه، از درد سینه و ضربان قلب پرغصه خود می گویند، از جیب و کیف و کیسه، نوارقلب و اکوکاردیوگرام و نتایج آزمون ورزش را بیرون می کشند و اشک به چشمان شنونده می نشانند.

• زمانی که پزشک به آنها اطمینان می دهد مشکل جسمی ندارند، برای ۳-۲ روز خوب و خوشحال هستند، روی ابرها قدم برمی دارند، دسته گل برای پزشک می برند و آگهی تشکر از او چاپ می کنند،  اما هفته بعد پژمرده و دژم نزد طبیب بازمی گردند و می نالند که بیماری بازگشت و چاره می خواهند و چون از او معجزه نمی بینند، به جستجوی جالینوس و بوعلی سینای زمانه از این سوی شهر به آن سو روانه می شوند

دلایل بروز خودبیمارانگاری

• افراد خودبیمارانگار اشتغال فکری و نگرانی پیوسته ای درباره حالت سلامت یا وضعیت اعضای بدن خود و شکایت های متعدد درباره امعا و احشا و اندام و اجزای بدن خود دارند.

• در آنها هر کارکرد بدنی که عموم مردم بدیهی می دانند و توجهی به آن نمی کنند، به صورت نشانه ای از یک بیماری خطیر و درمان ناپذیر جلوه می کند؛ تندی و کندی نبض، اجابت مزاج، سردرد عادی، حتی خستگی یا بی خوابی یا بی اشتهایی یا پراشتهایی را اغراق آمیز درک می کنند و ذهنشان را آشفته می کند.

• در معاینه آنها هیچ فرایند آسیب شناختی ای، قابل مشاهده نیست اما توجه شان به صورتی غیرطبیعی بر بدن خود متمرکز است.

• به نظر می رسد خود بیمار انگاری ناشی از جابجا شدن اضطراب از منابع ذهنی ناخودآگاه به جسم باشد.

• افراد خود بیمار انگار در تعامل های دوران کودکی آموخته اند عاطفه و محبت را گدایی و با بیمار بودن، ترحم دیگران را جلب کنند یا از طریق بیماری از مسوولیت های خود طفره روند.

• گاهی فردی که توجه لازم را از دنیای بیرون و دیگران دریافت نمی کند، به صورت جبرانی بر جسم خود توجه می یابد و کوچک ترین نشانه را بیماری می انگارد.

• به زبان بی زبانی می گوید: «اگر شما به من توجه نکردید، در عوض من با توجه زیاد به خودم آن را جبران می کنم.»

• احساس عدم امنیت هم ممکن است باعث خودبیمارانگاری شود؛ فرد تهدید ناشناخته ای را که از محیط نسبت به خود احساس می کند، به صورت تهدیدی به سلامت جسمی خود تجسم می کند.

• به همین دلیل افراد سالمند زمانی که با دگرگونی دیدگاه روان شناختی نسبت به زندگی، نارسایی های ناگزیر فیزیولوژیک و احساس زوال در توانایی روانی زیستی مواجه می شوند، دچار خودبیمارانگاری می شوند.