اختلالات افسردگی

اختلالات افسردگی

در DSM-5

اختلالات افسردگی شامل موارد زیر است:

1. اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر،
2. اختلال افسردگی اساسی،
3. اختلال افسردگی مداوم (افسرده­ خویی)،
4. اختلال ملال پیش از قاعدگی،
5. اختلال افسردگی ناشی از مواد/دارو،
6. اختلال افسردگی ناشی از بیماری جسمانی دیگر،
7. اختلال افسردگی مشخص دیگر،
8. اختلال افسردگی نامشخص.

برخلاف DSM-IV، این فصل «اختلالات افسردگی» از فصل قطبی «دوقطبی و اختلالات مرتبط» مجزا شده است.

ویژگی مشترک تمام این اختلالات، وجود غم، پوچی، یا خلق تحریک ­پذیر، همراه با تغییرات جسمانی و شناختی است که به طور قابل­ ملاحظه­ ای بر توانایی عمل­کردن فرد تأثیر می­ گذارند.

آنچه بین آنها تفاوت دارد، موضوعات مدت، زمان­بندی، یا سبب­ شناختی فرض شده است.

برای رسیدگی به نگرانی­ ها درباره احتمال تشخیص اضافی اختلال دوقطبی و درمان آن در کودکان، تشخیص تازه­ ای بنام اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر، که به جلوه بالینی کودکان مبتلا به دوره­ های تحریک ­پذیری مداوم و مکرر فقدان کنترل رفتاری شدید اشاره دارد، به اختلالات افسردگی برای کودکان تا ۱۲ سال، اضافه شده است. 

قرارداشتن آن در این فصل، منعکس ­کننده این یافته است که کودکان مبتلا به این الگوی نشانه، وقتی به نوجوانی و بزرگسالی می­رسند، به جای اختلالات دوقطبی، معمولاً به اختلالات افسردگی یک­ قطبی یا اختلالات اضطرابی دچار می­ شوند.

اختلال افسردگی اساسی، بیماری کلاسیک خلقی در این گروه اختلالات را نشان می­دهد.

اختلال افسردگی اساسی با دوره­ های مجزای حداقل ۲ هفته­ ای مشخص می­ شود (هرچند اغلب دوره ­ها خیلی طولانی­ تر هستند) که تغییرات واضح در عاطفه، شناخت، و کارکردهای عصبی­ و بهبودهای بین­ دوره­ای را شامل می­ شود.

تشخیص براساس دوره تکی امکان­ پذیر است، اما این اختلال در اکثر موارد، عود کننده است.

به تفکیک غمگینی عادی و سوگ از دوره افسردگی اساسی توجه خاصی شده است.

داغدیدگی می­ تواند عذاب زیادی ایجاد کند، اما معمولاً دوره افسردگی اساسی ایجاد نمی ­کند.

در صورتی که آنها با هم روی دهند، نشانه­ های افسردگی و اختلال کارکردی شدیدتر خواهد بود و پیش ­آگهی در مقایسه با داغدیدگی که اختلال افسردگی اساسی را به همراه ندارد، بدتر است. افسردگی مرتبط با داغدیدگی در افرادی که آسیب­ پذیری دیگری نسبت به اختلالات افسردگی دارند، روی ­می­ دهد، و درمان ضد افسردگی می­ تواند به بهبودی کمک کند.

نوع مزمن ­تر افسردگی، اختلال افسردگی مداوم (افسرده ­خویی) را می­ توان زمانی تشخیص داد که اختلال خلقی حداقل ۲ سال در بزرگسالان یا ۱ سال در کودکان ادامه یافته باشد.

این تشخیص، که در DSM-5 جدید است، هر دو طبقه تشخیصی افسردگی اساسی مزمن و افسرده­ خوبی DSM-IV را شامل میشود.

بعد از بازبینی علمی دقیق شواهد، اختلال ملایم پیش از قاعدگی از پیوست DSM-IV («مجموعه ملاک­ ها و محورهایی که برای تحقیق بیشتر فراهم شده­ اند») به بخش دوم DSM-5 منتقل شد. تقریبا ۲۰ سال پژوهش بیشتر درباره این اختلال، نوع خاص و پذیرای درمان اختلال افسردگی را تأیید کرده است که یک زمانی بعد از تخمک­ گذاری شروع می ­شود و ظرف چند روز قاعدگی برطرف می ­شود و تأثیر محسوسی بر عملکرد دارد.

تعداد زیادی از موادی که سوءمصرف می­ شوند، که برخی داروهای تجویزی هستند، و چند بیماری جسمانی، می­ توانند با پدیده­ های شبه ­افسردگی ارتباط داشته باشند. این واقعیت در تشخیص اختلال افسردگی ناشی از مواد/دارو و اختلال افسردگی ناشی از بیماری جسمانی دیگر، تأیید شده است.

 

1. اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر

ملاک­های تشخیصی

طغیان­ های خشم مکرر و شدید که به صورت کلامی (مثل غیظ ­های کلامی) و/ یا رفتاری آشکار می­ شوند (مثل پرخاشگری جسمانی به افراد یا اموال) که از نظر شدت یا مدت خیلی بی تناسب با موقعیت یا تحریک است. طغیان­ های خشم به طور متوسط، سه بار یا بیشتر در هفته روی می­ دهند.

خلق مابین طغیان ­های خشم در بخش عمده­ ای از روز، به طور مداوم تحریک ­پذیر، و برای دیگران (مثل والدین، معلمان، همسالان) قابل مشاهده است.
ملاک­های A-D به مدت ۱۲ ماه یا بیشتر وجود داشته ­اند. فرد در طول این مدت، دوره­ ای نداشته است که ۳ ماه پیاپی یا بیشتر بدون تمام نشانه­ ها در ملاک­های A-D ادامه یافته باشد.
ملاک­های A و D حداقل در دو یا سه موقعیت وجود دارند (یعنی، در خانه، در مدرسه، با همسالان) و حداقل در یکی از این موقعیت ­ها شدید هستند.
این تشخیص نباید برای اولین بار قبل از ۶ سالگی یا بعد از ۱۸ سالگی داده شود. بنابر سابقه یا مشاهده، سن به هنگام شروع ملاک­های A-E ، قبل از ۱۰ سالگی است.
هرگز دوره مجزایی وجود نداشته است که بیش از ۱ روز ادامه یافته باشد و در طول آن ملاک­ های کامل نشانه، به جز مدت، برای دوره مانیک یا هیپومانیک برآورده شده باشند.

توجه: خلق بالای متناسب با رشد، مثل خلقی که در زمینه رویدادی بسیار مثبت یا انتظار کشیدن آن روی می­ دهد، نباید به عنوان نشانه مانی یا هیپومانی درنظر گرفته شود.

این رفتارها منحصراً در طول دوره اختلال افسردگی اساسی روی نمی­ دهند و با بیماری جسمانی دیگر (مثل اختلال طیف اوتیسم، اختلال استرس پس از آسیب، اختلال اضراب جدایی، اختلال افسردگی اساسی مداوم (افسرده­ خویی) بهتر توجیه نمی­ شوند.

توجه: این اختلال نمی­ تواند همراه با اختلال لجبازی و نافرمانی، اختلال انفجاری متناوب، یا اختلال دوقطبی وجود داشته باشد، هرچند می­ تواند همراه با اختلالات دیگر، از جمله اختلال افسردگی اساسی، اختلال کاستی توجه/بیش­ فعالی، اختلال سلوک، و اختلالات مصرف مواد، وجود داشته باشد. در مورد افرادی که نشانه ­های آنها ملاک­ های اختلال بی­نظمی خلق و اختلال لجبازی و نافرمانی را برآورده می­ کنند، فقط باید تشخیص اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر داده شود. اگر فردی تا به حال دوره مانیک یا هیپومانیک را تجربه کرده باشد، تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر نباید برای او داده شود.

این نشانه­ ها ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری جسمانی یا عصبی دیگر نیستند.

ویژگی­های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر، تحریک­ پذیری مزمن، شدید و مداوم است. این تحریک ­پذیری شدید دو جلوه بالینی برجسته دارد، که اولین جلوه آن طغیان­ های خشم مکرر است. این طغیان­ ها معمولاً در پاسخ به ناکامی روی می­ دهند و می­ توانند کلامی یا رفتاری باشند (دومی به شکل پرخاشگری علیه اموال، خود یا دیگران است). آنها باید به طور مکرر (یعنی، به طور متوسط هفته ­ای سه بار یا بیشتر) (ملاکC) ظرف حداقل ۱ سال و دست­کم در دو موقعیت روی دهند ( ملاک­های E و F)، مثلاً در خانه و در مدرسه، و باید متناوب با رشد باشند (ملاک B). دومین جلوه تحریک ­پذیری شدید، از خلق مزمن که به طور مداوم تحریک ­پذیر است و مابین طغیان­های خشم شدید وجود دارد، تشکیل می­ شود. این خلق تحریک­ پذیر یا عصبانی باید شاخص کودک باشد، در بخش عمده ­ای از روز، تقریباً هر روز، وجود داشته باشد و برای دیگران در محیط کودک محسوس باشد(ملاک D).

جلوه بالینی اختلال بی ­نظمی خلق اخلالگر باید به دقت از جلوه بیماری­ های مرتبط دیگر، مخصوصاً اختلال دوقطبی کودک متمایز شود. در واقع، اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر برای پرداختن به نگرانی قابل ملاحظه در مورد طبقه­ بندی مناسب و درمان کودکان که تحریک­ پذیری مزمن و مداوم نشان می­ دهند در برابر کودکانی که اختلال دوقطبی کلاسیک (یعنی دوره ­ای) را آشکار می­ سازند، به DSM-5 افزوده شده است.

شماری از پژوهشگران، تحریک ­پذیری شدید، غیردوره­ای را به صورت شاخص اختلال دوقطبی در کودکان در نظر می­ گیرند، اما DSM-IV و DSM-5 ایجاب می­ کنند که کودکان و بزرگسالان باید دوره­ های مجزای مانی و هیپومانی داشته باشند تا برای تشخیص اختلال دوقطبی نوع I واجد شرایط باشند. در طول چند دهه آخر قرن بیستم، این نظر پژوهشگران که تحریک ­پذیری شدید، غیردوره ­ای، جلوه ­ای از مانی کودکی است، همزمان بود با افزایش ناگهانی میزان تشخیص اختلال دوقطبی که متخصصان بالینی برای بیماران کودک خود تعیین کردند. به نظر میرسد که این افزایش ناگهانی در شیوع ناشی از آن باشد که متخصصان بالینی، حداقل دوجلوه بالینی را در طبقه­ ای واحد ترکیب کردند. یعنی، هم جلوه های کلاسیک، دوره­ای مانی و هم جلوه­ های غیردوره­ای تحریک ­پذیری شدید، اختلال دوقطبی در کودکان نامیده شدند. در DSM-5، تشخیصی را در بر نداشت که برای کودکانی تعیین شده باشد و نشانه­ های شاخص آنها از تحریک­ پذیری بسیارشدید و غیردوره­ای تشکیل شده باشند، در حالی که DSM-5، با منظور کردن اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر، طبقه مجزایی را برای این­گونه جلوه­ ها تأمین می­ کند.

شکل­ گیری و روند

شروع اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر باید قبل از ۱۰ سالگی باشد، و این تشخیص نباید در مورد کودکانی که سن رشدی کمتر از ۶ سال دارند، داده شود. معلوم نیست که آیا این بیماری فقط به این صورت محدود شده به سن وجود دارد یا نه. چون نشانه­ های اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر احتمالاً با افزایش سن کودکان تغییر می­ کنند، استفاده از این تشخیص باید به گروه های سنی مشابه با گروه­ هایی محدود شود که اعتبار آن تعیین شده است ( ۷ تا ۱۸ ساله). تقریباً نیمی از کودکان مبتلا به تحریک­ پذیری شدید، مزمن، جلوه بالینی خواهند داشت که همچنان ملاک­های این اختلال را ۱ سال بعد برآورده می­کند. میزان تغییر از تحریک­پذیری شدید، غیردوره­ای، به اختلال دوقطبی، بسیار پایین است. در عوض، کودکان مبتلا به تحریک­پذیری مزمن، در بزرگسالی در معرض خطر ابتلا به اختلال­ های افسردگی یک­ قطبی و / یا اختلالات اضطرابی قرار دارند.

متغیرهای مربوط به سن نیز اختلال کلاسیک و اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر را متمایز می ­کنند. میزان اختلال دوقطبی عموماً قبل از نوجوانی خیلی پایین (۱٫/.>)، همراه با افزایش یکنواخت تا اوایل بزرگسالی است (میزان شیوع ۱ تا ۲ درصد). اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر قبل از نوجوانی شایع­تر از اختلال دوقطبی است و هنگامی که کودکان به بزرگسالی انتقال می یابند، نشانه­ های این اختلال عموماً کمتر شایع می ­شوند.

عوامل خطر و پیش ­آگهی

خلق و خویی:

کودکان مبتلا به تحریک­ پذیری مزمن معمولاً سوابق روان­پزشکی پیچیده ­ای دارند. در این کودکان، سابقه نسبتاً قابل ملاحظه تحریک­ پذیری مزمن شایع است، که معمولاً قبل از اینکه ملاک­ های کامل برای این نشانگان برآورده شده باشند، آشکار می­ شوند. این گونه جلوه­ های پیش­ تشخیصی، ممکن است برای تشخیص اختلال لجبازی و نافرمانی واجد شرایط باشند. خیلی از کودکان مبتلا به اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر، نشانه­ هایی دارند که ملاک­های اختلال کاستی توجه/بیش­ فعالی (ADHD) و اختلال اضطرابی را نیز برآورده می ­کنند، به طوری که چنین تشخیص ­هایی اغلب از همان سنین نسبتاً اولیه وجود دارند. در برخی کودکان، ملاک­های اختلال افسردگی اساسی نیز ممکن است برآورده شوند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی:

در رابطه با انباشت و وراثت خانوادگی، توصیه شده است کودکانی که تحریک ­پذیری مزمن، غیردوره ­ای را آشکار می­ سازند، می­ توانند براساس خطر خانوادگی خود، از کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی متمایز شوند. با این حال، این دو گروه از نظر میزان خانوادگی اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی یک­ قطبی، یا سوءمصرف مواد، تفاوت ندارند. کودکان مبتلا به اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر در مقایسه با کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی یا بیماری­های روانی دیگر، شباهت­ ها و تفاوت­ هایی را در کمبودهای پردازش اطلاعات آشکار می­ سازند. برای مثال، کمبودها در نامیدن هیجان چهره، به علاوه تصمیم­گیری مشوش و کنترل شناختی، در کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی و کودکانی که به طور مزمن تحریک­ پذیرند، و همین­طور در کودکان مبتلا به برخی از بیماری­های روان­پزشکی دیگر، وجود دارند. شواهدی نیز برای کژکاری ویژه اختلال وجود دارد، مثلاً در طول تکالیفی که آماده­ سازی توجه را در پاسخ به محرک­های هیجانی ارزیابی می­ کنند، که علایم منحصر به فرد کژکاری را در کودکان مبتلا به تحریک­ پذیری مزمن ثابت کرده ­اند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت:

کودکان مبتلا به ویژگی­ های اختلال بی­نظمی اخلالگر که به کلینیک ­ها ارجاع می­ شوند، عمدتاً پسر هستند. در بین نمونه­ های جامعه، به نظر می­ رسد که برتری پسرها تأیید شده است. این تفاوت در میزان شیوع بین پسرها و دخترها، اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر را از اختلال دوقطبی که شیوع جنسیت برابر دارد، متمایز می ­کند.

خطر خودکشی:

به طور کلی، شواهدی که رفتار خودکشی­ گرا و پرخاشگری را ثابت می­ کنند، و همین طور پیامدهای کارکردی شدید دیگر، در اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر باید هنگام ارزیابی کودکان مبتلا به تحریک­پذیری مزمن، مورد توجه قرار گیرند.

پیامدهای کارکردی اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر:

تحریک­ پذیری شدید، مزمن، به صورتی که در اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر دیده می­ شود، با اختلال محسوس در روابط کودک با اعضای خانواده و همسالان و در عملکرد تحصیلی، ارتباط دارد. این کودکان به خاطر اینکه ناکامی را خیلی کم تحمل می­ کنند، عموماً مشکل پیشرفت در مدرسه دارند؛ آنها اغلب قادر نیستند در فعالیت ­هایی شرکت کنند که کودکان سالم معمولاً از آنها لذت می­ برند؛ زندگی خانوادگی آنها به خاطر طغی ان­ها و تحریک­ پذیری آنها، به شدت مختل است؛ و در شروع کردن روابط دوستی و ادامه دادن آن مشکل دارند. به طور کلی، سطوح کارکردی در کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی و اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر برابر است. هر دو بیماری، اختلال شدیدی را در زندگی افراد مبتلا و خانواده آنها ایجاد می­ کنند. در اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر و اختلال دوقطبی کردن، رفتار خطرناک، اندیشه ­پردازی خودکشی یا دست­زدن به خودکشی، پرخاشگری شدید، و بستری شدن روان­پزشکی شایع هستند.

تشخیص افتراقی

چون کودکان و نوجوانانی که به طور مزمن تحریک ­پذیر هستند معمولاً سوابق پیچیده­ ای دارند، تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر باید در حالی صورت گیرد که وجود یا عدم وجود بیماریهای متعدد دیگر در نظر گرفته شده باشد. با وجود نیاز به درنظرگرفتن چند مجموعه نشانگان دیگر، متمایز کردن اختلال بی ­نظمی خلق اخلالگر از اختلال دوقطبی و اختلال لجبازی و نافرمانی مستلزم ارزیابی خیلی دقیق است.

اختلالات دوقطبی.

ویژگی اصلی که اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر و اختلالات دوقطبی در کودکان را متمایز می­ کند، روند طولانی نشانه­ های اصلی است. در کودکان و بزرگسالان، اختلال دوقطبی نوع I و نوع II به صورت بیماری دوره ­ای همراه با دوره­ های مجزای آشفتگی خلق که می­ توانند از جلوه معمول کودک متمایز باشند، آشکار می­ شوند. آشفتگی خلق که در طول دوره مانیک روی می­ دهد آشکارا با خلق معمول کودک تفاوت دارد. علاوه بر این، در طول دوره مانیک، تغییر در خلق باید با شروع یا بدتر شدن نشانه­ های مرتبط شناختی، رفتاری، و جسمانی همراه باشد(مثل حواسپرتی، افزایش فعالیت هدف­گرا)، که به درجاتی وجود دارند که آشکارا با خط پایه معمول کودک متفاوت هستند. بنابراین، در مورد دوره مانیک، والدین (و بسته به سطح رشد، کودکان) باید بتوانند زمان خاصی را مشخص کنند که در طول آن مدت، خلق و رفتار کودک به طور محسوسی با حالت عادی تفاوت داشته است. در مقابل، تحریک ­پذیری اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر مداوم است و در طول چندماه وجود دارد؛ در حالی که تحریک­پذیری شدید ممکن است تا درجه معینی افزایش و کاهش داشته باشد، مشخصه کودک مبتلا به اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر است. بنابراین، در حالی که اختلالات دوقطبی بیماری­های دوره ­ای هستند، اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر چنین نیست. در واقع، تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر را نمی­توان برای کودکی تعیین کرد که یک­زمانی دوره تمام مدت هیپومانیک یا مانیک(تحریک­پذیر یا سرخوش) را تجربه کرده یا دوره مانیک یا هیپومانیک داشته که بیش از ۱ روز ادامه یافته است. ویژگی­ متمایز کننده دیگر بین اختلالات دوقطبی و اختلال بی ­نظمی خلق اخلالگر، وجود خلق بالا یا گشاده و بزرگ­منشی است. این نشانه­ ها ویژگی متداول مانی هستند و شاخص اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر نیستند.

اختلال لجبازی و نافرمانی.

در حالی که نشانه­ های اختلال لجبازی و نافرمانی معمولاً در کودکان مبتلا به اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر روی می ­دهند، نشانه­ های خلقی اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر در کودکان مبتلا به اختلال لجبازی و نافرمانی نسبتاً نادر هستند. ویژگی­ های اصلی که تشخیص اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر را در کودکانی موجه می­ سازند که نشانه­ های آنها ملاک ­های اختلال لجبازی و نافرمانی را نیز برآورده می­ کنند، عبارتند از وجود طغیان­ های شدید و مکرر و اختلال مداوم در خلق مابین طغیان­ ها و علاوه بر این، تشخیص اختلال بی ­نظمی خلق اخلالگر مستلزم اختلال شدید در حداقل یک موقعیت (یعنی، خانه، مدرسه، یا در بین همسالان) و اختلال خفیف تا متوسط در موقعیت دوم است. به همین دلیل، در حالی که اغلب کودکانی که نشانه­ های آنها ملاکهای اختلال بی ­نظمی خلق اخلالگر را برآورده می ­کنند جلوه­ ای نیز دارند که ملاک­ های اختلال لجبازی و نافرمانی را برآورده می ­سازند، برعکس آن صدق نمی­ کند. یعنی، ملاک­های اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر، فقط در نزدیک به ۱۵ درصد افراد مبتلا به اختلال لجبازی و نافرمانی، برآورده می­شوند. از این گذشته، حتی در کودکانی که ملاک­های هر دو اخلال برآورده شده­اند، فقط تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر باید داده شود. سرانجام اینکه، نشانه­ های خلق برجسته در اختلال بی­ نظمی خلق اخلالگر و خطر زیاد برای اختلالات افسردگی و اضطرابی در تحقیقات پیگیری، قرار دادن اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر در بین اختلالات افسردگی در DSM-5 را توجیه می­کند. (اختلال لجبازی و نافرمانی در فصل «اختلالات اخلالگر، کنترل تکانه، و سلوک» منظور شده است). این بیانگر مولفه خلق برجسته ­تر در بین افراد مبتلا به اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال لجبازی و نافرمانی است. با این حال، همچنین باید اشاره شود که به نظر می­رسد اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر خطر زیادی را برای مشکلات رفتاری و همین­طور مشکلات خلقی به همراه داشته باشد.

اختلال کاستی توجه/بیش ­فعالی،

اختلال افسردگی اساسی، اختلال اضطرابی، و اختلال طیف اوتیسم.

بر خلاف کودکانی که مبتلا به اختلال دوقطبی یا اختلال لجبازی و نافرمانی تشخیص داده شده­ اند، کودکی که نشانه­ های او ملاک­های اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر را برآورده می ­کنند، مورد تشخیص همزمان ADHD، اختلال افسردگی اساسی، و / یا اختلال اضطرابی افسردگی مداوم (افسرده­خویی) وجود دارد، به جای اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر باید مورد یکی از این تشخیص ­ها قرار گیرد. کودکان مبتلا به اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر ممکن است نشانه­ هایی داشته باشند که ملاک­های اختلال اضطرابی را نیز برآورده می ­کنند و می­توانند تحت هر دو تشخیص قرار بگیرند، اما کودکانی که تحریک ­پذیری آنها فقط در زمینه تشدید اختلال اضطرابی آشکار می­ شود، باید به جای اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر، مورد تشخیص اختلال اضطرابی مرتبط قرار گیرند. علاوه بر این، کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم اغلب وقتی برای مثال، روال عادی آنها مختل می­ شود، طغیان ­های خشم نشان می­ دهند. در این مورد، طغیان­های خشم نسبت به اختلال طیف اوتیسم، جانبی محسوب خواهند شد، و کودک نباید مورد تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر قرار گیرد.

اختلال انفجاری متناوب.

کودکان مبتلا به نشانه­ هایی که از اختلال انفجاری متناوب حکایت دارند، خیلی شبیه به کودکان مبتلا به اختلال بی­نظمی اخلالگر، مواردی از طغیان­های شدید را نشان می­دهند. اما اختلال انفجاری متناوب برخلاف اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر به اختلال مداوم در خلق مابین طغیان­ها، نیاز ندارد. علاوه بر این، اختلال انفجاری متناوب فقط به ۳ ماه نشانه­ های فعال نیاز دارد، در حالی که اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر نیازمند ۱۲ ماه نشانه ­های فعال است. بنابراین، این دو تشخیص نباید در کودک واحدی داده شوند. در مورد کودکانی که طغیان و تحریک­پذیری مداوم دارند، فقط تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر باید داده شود.

همزمانی اختلالات

میزان همزمانی اختلالات در اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر، بسیار بالاست. به ندرت می­توان افرادی را یافت که نشانه­ های آنها فقط ملاک­های اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر را برآورده کنند. به نظر می­رسد که همزمانی بین اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر و مجموعه نشانگان تعیین­ شده دیگر SDM، بالاتر از سایر بیماری­های روانی، کودکی باشد؛ قوی­ترین همپوشی، با اختلال لجبازی و نافرمانی است. نه تنها میزان کلی همزمانی اختلالات در اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر بالاست، بلکه به نظر می­رسد که دامنه بیماری­های همزمان نیز خیلی متنوع باشد. این کودکان معمولاً با دامنه وسیعی از رفتار اخلالگر، و نشانه­ها و تشخیص­های خلقی، اضطرابی، و حتی طیف اوتیسم به کلینیک معرفی می­شوند. با این حال، کودکان مبتلا به اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر نباید نشانه­ هایی داشته باشند که ملاک­های اختلال دوقطبی را برآورده کنند، که در این صورت، فقط باید تشخیص اختلال خلقی داده شود. اگر کودکان نشانه ­هایی داشته باشند که ملاک­های اختلال لجبازی و نافرمانی یا اختلال انفجاری ادواری و اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر را برآورده کنند، در این صورت فقط تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر باید داده شود. همچنین، همانگونه که قبلاً اشاره شد، در صورتی که نشانه­ ها فقط در زمینه تحریک ­کننده اضطراب، در مواقعی که روال عادی کودک مبتلا به طیف اوتیسم یا اختلال وسواس فکری-عملی مختل شده باشد، یا در زمینه دوره افسردگی اساسی روی دهند، در این صورت تشخیص اختلال بی­نظمی خلق اخلالگر نباید داده شود.

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8

Pages ( 1 of 8 ): 1 2 ... 8بعدی »