اختلالات افسردگی

اختلالات افسردگی

3. اختلال افسردگی مداوم (افسرده ­خویی)

ملاک­های تشخیصی

این اختلال بیانگر تحکیم اختلال افسردگی اساسی مزمن و اختلال افسرده خوبی است که در DSM-IV توصیف شده است.

خلق افسرده در بخش عمده روز، بیشتر روزها، به صورتی که با گزارش ذهنی یا مشاهده دیگران، به مدت حداقل ۲ سال مشخص می­شود.

توجه: در کودکان و نوجوانان، خلق می­تواند تحریک ­پذیر، و مدت باید حداقل ۱ سال باشد.

در حالی که فرد افسرده است، وجود دو (یا تعداد بیشتری) از موارد زیر:
کم­اشتهایی یا پرخوری.
بی­خوابی یا پرخوابی.
انرژی کم یا خستگی.
عزت نفس پایین.
تمرکز ضعیف یا مشکل تصمیم­ گیری.
احساسات ناامیدی.

در طول این دوره ۲ ساله اختلال (۱ سال برای کودکان یا نوجوانان)، فرد هرگز بیش از ۲ ماه در هر بار، بدون نشانه­ های ملاک A و B نبوده است.
ملاک­های اختلال افسردگی اساسی ممکن است به طور مداوم به مدت ۲ سال وجود داشته باشند.
هرگز دوره مانیک یا دوره هیپومانیک وجود نداشته و ملاک­ها هرگز برای اختلال ادواری­ خو برآورده نشده ­اند.
این اختلال با اختلال اسکیزوافکتیو مستمر، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، یا طیف اسکیزوفرنی مشخص یا نامشخص دیگر یا اختلال روان­پریشی دیگر بهتر توجیه نمی­شود.
نشانه­ ها ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد ( مثل سوءمصرف مواد مخدر، دارو) یا بیماری جسمانی دیگر (مثل کم­کاری تیروئید) نیستند.
نشانه­ ها ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه ­های مهم دیگر عملکرد ایجاد می­کنند.

توجه: چون ملاک­های دوره افسردگی اساسی چهار نشانه را شامل می­شوند که در فهرست نشانه مخصوص اختلال افسردگی مداوم (افسرده­ خویی) وجود ندارند، تعداد بسیار محدودی از افراد نشانه­ های افسردگی خواهند داشت که بیشتر از ۲ سال ادامه یافته باشند، اما ملاک­های اختلال افسردگی مداوم را برآورده نخواهند کرد. اگر ملاک­های کامل دوره افسردگی اساسی در مقطعی از دوره کنونی بیماری برآورده شده باشند، باید تشخیص اختلال افسردگی اساسی داده شود. در غیر این صورت، تشخیص اختلال افسردگی مشخص دیگر یا اختلال افسردگی نامشخص موجه است.

ویژگی­های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال افسردگی مداوم (افسرده خویی)، خلق افسرده است که در بخش عمده روز، بیشتر روزها، به مدت حداقل ۲ سال، یا ۱ سال برای کودکان و نوجوانان، روی می­ دهد (ملاکA). این اختلال بیانگرتحکیم اختلال افسردگی اساسی مزمن و اختلال افسرده­ خویی است که در DSM-IV توصیف شده ­اند. امکان دارد که افسردگی اساسی قبل از اختلال افسردگی مداوم واقع شود، و دوره­ های افسردگی اساسی ممکن است در طول دوره افسردگی مداوم روی دهند. در مورد افرادی که نشانه­ های آنها ملاک­ های اختلال افسردگی اساسی را به مدت ۲ سال برآورده می­ کنند، باید تشخیص اختلال افسردگی مداوم به علاوه اختلال افسردگی اساسی داده شود.

افراد مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، خلق خود را به صورت غمگین یا «بی­ حوصله» توصیف می ­کنند. در طول دوره­ های خلق افسرده، حداقل دو نشانه از شش نشانه ملاک B وجود دارند. چون این نشانه­ ها بخشی از تجربه روزمره فرد شده ­اند، مخصوصاً در مورد شروع زودهنگام (مثلاً، «من همیشه به این صورت بوده ­ام»)، تا زمانی که فرد مستقیما ترغیب نشده باشد، ممکن است گزارش داده نشوند. در طول مدت ۲ ساله(۱ سال برای کودکان و نوجوانان)، هر یک از فواصل بدون نشانه، طولانی­­ تر از ۲ ماه نبوده است (ملاک C).

شکل­ گیری و روند

اختلال افسردگی مداوم اغلب شروع زودهنگام و پنهان (یعنی، در کودکی، نوجوانی، یا اوایل بزرگسالی) و بنا بر تعریف، روند مزمن دارد. در بین افراد مبتلا به هر دو اختلال افسردگی مداوم و اختلال شخصیت مرزی، هم­پراکنش (کوواریانس) ویژگی­ های همانند با گذشت زمان، از عملکرد مکانیزم مشترک حکایت داد. شروع زودهنگام (یعنی قبل از ۲۱ سالگی) به احتمال زیاد به اختلالات شخصیت و اختلالات مصرف مواد همزمان ارتباط دارد.

در صورتی که نشانه­ ها به سطح دوره افسردگی اساسی افزایش یابند، احتمالاً بعداً به سطح پایین ­تر برمی­گردند. با این حال، نشانه­ های افسردگی در زمینه اختلال افسردگی مداوم خیلی کمتر از دوره افسردگی اساسی احتمال دارد که ظرف مدت زمان معینی برطرف شوند.

عوامل خطر و پیش ­آگهی

خلق و خویی.

عوامل پیش­بین پیامد بلندمدت ضعیف ­تر عبارتند از سطوح بالاتر روان­ رنجور خویی (حالت عاطفی منفی)، شدت بیشتر نشانه، عملکرد کلی نامناسب ­تر، و وجود اختلالات اضطرابی یا اختلال سلوک.

محیطی.

عوامل خطر کودکی، از دست دادن یا جدایی والدین را شامل می­شوند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی.

بین اختلال افسرده ­خویی DSM-IV و اختلالات اساسی مزمن، تفاوت­های آشکاری در ایجاد، روند، یا سابقه خانوادگی بیماری وجود ندارد. بنابراین، یافته­ های پیشین مربوط به هر یک از این دو اختلال احتمالاً در مورد اختلال افسردگی مداوم کاربرد دارند. بنابراین، احتمال می­رود که افراد مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، نسبت بالاتر خویشاوندان درجه اول مبتلا به اختلال افسردگی مداوم، و اختلالات افسردگی بیشتری در کل داشته باشند.

چند منطقه مغز (مثل قشر پیش­ پیشانی، شکنج کمربندی قدامی، بادامه، هیپوکامپ) در اختلال افسردگی مداوم به میان کشیده شده ­اند. نابهنجاری­های خواب­ نگاره چندبعدی احتمالی نیز وجود دارد.

پیامدهای کارکردی اختلال افسردگی مداوم

درجه­ ای که اختلال افسردگی مداوم بر عملکرد اجتماعی و شغلی تأثیر می گذارند احتمالاً خیلی تفاوت دارد، اما تأثیرات می­توانند زیاد یا زیادتر از تأثیرات اختلال افسردگی اساسی باشند.

تشخیص افتراقی

اختلال افسردگی اساسی.

اگر خلق افسرده به علاوه دو یا تعداد بیشتری نشانه که ملاک­های دوره افسردگی مداوم را برای مدت ۲ سال یا بیشتر برآورده می­کنند وجود داشته باشد، در این صورت تشخیص اختلال افسردگی مداوم داده می­شود. این تشخیص به مدت ۲ سال بستگی دارد، که آن را از دوره­ های افسردگی که ۲ سال ادامه نمی ­یابند، متمایز می­کند. اگر ملاک­های نشانه برای تشخیص دوره افسردگی اساسی در هر زمانی در طول این مدت کافی باشند، در این صورت باید تشخیص افسردگی اساسی مورد توجه قرار گیرد، اما به صورت تشخیص جداگانه کدگذاری نمی­شود، بلکه به صورت شاخص همراه با تشخیص اختلال افسردگی مداوم کدگذاری می­شود. اگر نشانه­ های فرد در حال حاضر ملاک­های کامل دوره افسردگی اساسی را برآورده کنند، در این صورت از شاخص «همراه با دوره­ های افسردگی اساسی متناوب، با دوره کنونی» استفاده می ­شود. اگر دوره افسردگی اساسی به مدت حداقل ۲ ساال ادامه یافته و موجود مانده باشد، در این صورت از شاخص «همراه با دوره افسردگی اساسی مداوم» استفاده می­شود. در صورتی که ملاک­های کامل دوره افسردگی اساسی در حال حاضر برآورده نشوند، ولی حداقل یک دوره قبلی افسردگی اساسی در زمینه حداقل ۲ سال نشانه­های افسردگی مداوم وجود داشته باشد، در این صورت از شاخص «همراه با دوره­ های افسردگی اساسی متناوب، بدون دوره کنونی» استفاده می­شود. اگر فرد در ۲ سال گذشته، دچار دوره افسردگی اساسی نشده باشد، در این صورت از شاخص «همراه با نشانگان افسرده­ خویی خالص» استفاده می­شود.

اختلالات روان­پریشی.

نشانه­های افسردگی ویژگی همراه اختلالات روان­پریشی مزمن هستند (مثل اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی). در صورتی که نشانه­ ها فقط در طول دوره اختلال روان­ پریشی روی دهند (از جمله مراحل باقیمانده) در این صورت تشخیص جداگانه اختلال افسردگی مداوم داده نمی­شود.

افسردگی  دوقطبی و اختلال مرتبط ناشی از بیماری جسمانی دیگر.

اختلال افسردگی مداوم باید از افسردگی یا دوقطبی و اختلال مرتبط ناشی از بیماری جسمانی دیگر متمایز شود. اگر براساس سابقه، معاینه جسمانی، یا نتایج آزمایشگاه قضاوت شده باشد که اختلال خلقی ناشی از تأثیرات پاتوفیزیولوژیکی بیماری جسمانی مشخص، معمولاً مزمن، است (مثل تصلب چندگانه) در این صورت تشخیص عبارت است از افسردگی یا دوقطبی و اختلال مرتبط ناشی از بیماری جسمانی دیگر.

اگر قضاوت شده باشد که نشانه­ های افسردگی ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی بیماری جسمانی دیگر نیستند، در این صورت اختلال روانی اصلی (مثل اختلال افسردگی مداوم) ثبت می­شود، و بیماری جسمانی با عنوان بیماری جسمانی همراه (مثلا دیابت) ذکر می­شود.

اختلال افسردگی یا دوقطبی ناشی از مواد / دارو.

افسردگی یا دوقطبی و اختلال مرتبط ناشی از مواد/دارو زمانی از اختلال افسردگی مداوم متمایز می­شود که قضاوت شده باشد مواد (مثل سوءمصرف مواد مخدر، دارو، مواد سمی) ارتباط سبب­ شناختی با اختلال خلفی دارند.

اختلالات شخصیت.

اغلب شواهدی از اختلال همزمان شخصیت وجود دارد. در صورتی که جلوه بالینی فرد ملاک­های هر دو اختلال افسردگی مداوم و اختلال شخصیت را برآورده کند، هر دو تشخصی داده می شوند.

همزمانی اختلالات

در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، آنهایی که به اختلال افسردگی مداوم مبتلا هستند بیشتر در معرض اختلالات روان­پزشکی همزمان، در کل، و اختلالات اضطرابی و اختلالات مصرف مواد، بخصوص، قرار دارند. اختلال افسردگی مداوم با شروع زودهنگام، با اختلالات شخصیت مجموعه ­ب و ج در DSM-IV ارتباط نیرومندی دارد.

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8

Pages ( 3 of 8 ): « قبلی12 3 4 ... 8بعدی »