اختلالات دوقطبی و اختلالات مربوط

اختلالات دوقطبی و اختلالات مربوط

• دوقطبی و اختلالات مربوط در DSM-5 از اختلالات افسردگی جدا شده و بین فصل های مربوط به طیف اسکیزوفرنی و اختلالات روان پریشی دیگر و اختلالات افسردگی قرار داده شده اند، تا جایگاه آنها به عنوان پلی بین این دو طبقه تشخیصی، از نظر نشانه شناسی، سابقه خانوادگی، و وراثت تأیید شود.

• تشخیص هایی که در این فصل منظور شده اند عبارتند از:
o اختلال دوقطبی نوع I ،
o اختلال دوقطبی نوع II،
o اختلال ادواری خُلق و خوی،
o اختلال دوقطبی ناشی از مواد و دارو و اختلال مربوط،
o دوقطبی و اختلال مربوط ناشی از بیماری جسمانی دیگر،
o دوقطبی و اختلال مربوط مشخص دیگر،
o دوقطبی و اختلال مربوط نامشخص.

• ملاک های اختلال دوقطبی نوع I بیانگر آگاهی نوین از اختلال شیدایی-افسردگی یا روان پریشی عاطفی است که در قرن نوزدهم توصیف شد، و فقط از این نظر که نه روان پریشی و نه تجربه دایمی دوره افسردگی اساسی ضرورت دارد، با توصیف کلاسیک فرق می کند. با این حال، اکثر افرادی که نشانه های آنها ملاک های دوره شیدایی کاملاً نشانگانی را برآورده میکنند، در طول دوره زندگی خود به دوره های افسردگی اساسی نیز دچار می شوند.

• اختلال دوقطبی نوع II، که مستلزم تجربه حداقل یک دوره افسردگی اساسی و حداقل یک دوره هیپو شیدایی در طول عمر است، دیگر تصور نمی شود که بیماری «خفیف تر» از اختلال دوقطبی نوع I باشد، که علت آن عمدتاً مدت زمانی است که افراد مبتلا به این بیماری در افسردگی سپری می کنند و به دلیل اینکه بی ثباتی خلق که افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع II دچار آن می شوند، معمولاً با اختلال جدی در عملکرد شغلی و اجتماعی همراه است.

• تشخیص اختلال ادواری خوی، در مورد بزرگسالانی داده می شود که حداقل ۲ سال (در مورد کودکان، یک سال کامل) به دوره های هیپوشیدایی دچار باشند بدون اینکه ملاک های دوره شیدایی ، هیپوشیدایی، یا افسردگی اساسی را برآورده کرده باشند.

• تعداد زیادی از موادی که سوءمصرف می شوند، برخی از داروهای تجویزی، و چند بیماری جسمانی می توانند با پدیده های شبه شیدایی ارتباط داشته باشند. این واقعیت در تشخیص های اختلال دوقطبی ناشی از مواد/دارو و اختلال مربوط و دوقطبی و اختلال مربوط ناشی از بیماری جسمانی دیگر، تأیید می شود.

• تشخیص اینکه خیلی از افراد، مخصوصاً کودکان، و به درجات کمتر، نوجوانان، دچار پدیده های شبه دوقطبی می شوند که ملاک های اختلال نوع I، اختلال دوقطبی نوع II، یا اختلال ادواری خوی را برآورده نمی کنند، در موجود بدون طبقه اختلال دوقطبی و اختلال مربوط مشخص دیگر انعکاس یافته است. در واقع، ملاک های خاص برای اختلالی که هیپومانی و کوتاه مدت را در بر دارد، در بخش سوم ارایه شده اند به امید اینکه تحقیق بیشتر درباره این اختلال را ترغیب کنند.

 

I. اختلال دوقطبی نوع I

 

• ملاک های تشخیصی

o برای تشخیص اختلال دوقطبی نوع I، لازم است ملاک های زیر برای دوره شیدایی برآورده شوند، دوره شیدایی می تواند قبل یا بعد از دوره های هیپوشیدایی یا افسردگی اساسی واقع شود.

• دوره شیدایی

1. دوره متمایز خلق که به طور نابهنجار و مداوم بالا گشاده و بی تکلف یا تحریک پذیر است و افزایش نابهنجار و مداوم فعالیت یا انرژی هدفمند که حداقل ۱ هفته ادامه می یابد و در بخش عمده ای از روز، تقریباً هر روز، وجود دارد. یا هر مدتی اگر بستری ضرورت داشته باشد.

2. در طول دوره اختلال خلقی و افزایش انرژی یا فعالیت، سه نشانه زیر (یا بیشتر) (چهار نشانه اگر خلق فقط تحریک پذیر باشد) با درجه قابل ملاحظه ای وجود دارند و بیانگر انحراف محسوس از رفتار عادی هستند.
o عزت نفس کاذب یا بزرگ منشی.
o کاهش نیاز به خواب (مثلاً بعد از فقط ۳ ساعت خواب احساس می کند استراحت کرده است).
o پرحرف تر از معمول یا فشار برای ادامه دادن صحبت.
o پرش افکار یا تجربه ذهنی که افکار شتاب دارند.
o حواسپرتی (یعنی، توجه خیلی راحت به محرک های بیرونی بی اهمیت یا نامربوط جلب می شود)، به صورتی که گزارش یا مشاهده می شود.
o افزایش فعالیت هدفمند (خواه اجتماعی، در محل کار یا مدرسه، یا جنسی) یا سراسیمگی روانی-حرکتی (یعنی، فعالیت بی منظور بدون هدفمندی).
o مشغولیت بیش از حد در فعالیت هایی که توان زیادی برای پیامدهای ناراحت کننده دارند ( مثل ولخرجی کردن مهارنشده در خرید، بی احتیاطی های جنسی، یا سرمایه گذاری احمقانه).

3. اختلال خلقی به قدر کافی شدید هست که عملکرد اجتماعی یا شغلی را مختل کرده یا بستری شدن را ایجاب کند تا از صدمه رساندن به خود یا دیگران پیشگیری شود یا ویژگی های روان پریشی وجود دارند.

4. این دوره ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد ( مثل سوء مصرف مواد مخدر، دارو، درمان دیگر) یا بیماری جسمانی دیگر نیست.

o توجه: دوره شیدایی کامل که در طول درمان ضدافسردگی ظاهر می شود (مثل درمان دارویی، شوک برقی تشنج آور) آما در سطح کاملاً نشانگانی فراتر از تأثیرات فیزیولوژیکی این درمان ادامه می یابد، دلیل کافی برای دوره شیدایی، و بنابراین، تشخیص دوقطبی نوع I است.

o توجه: حداقل یک دوره شیدایی در طول عمر برای تشخیص اختلال دوقطبی نوع I لازم است.

• دوره هیپو شیدایی

1. دوره متمایز خلق که به طور نابهنجار و مداوم بالا، گشاده یا تحریک پذیر است و افزایش نابهنجار و مداوم فعالیت یا انرژی که حداقل ۴ روز پیاپی ادامه می یابد و در بخش عمده ای از روز، تقریباً هر روز، وجود دارد.

2. در طول دوره اختلال خلقی و افزایش انرژی و فعالی، سه نشانه زیر (یا بیشتر) (چهار نشانه اگر خلق فقط تحریک پذیر باشد) ادامه یافته اند، بیانگر انحراف محسوس از رفتار عادی هستند، و با درجه قابل ملاحظه ای وجود داشته اند:
o عزت نفس کاذب یا بزرگ منشی.
o کاهش نیاز به خواب (مثلاً بعد از فقط ۳ ساعت خواب احساس می کند استراحت کرده است).
o پرحرف تر از معمول یا فشار برای ادامه دادن صحبت.
o پرش افکار یا تجربه ذهنی که افکار شتاب دارند.
o حواسپرتی (یعنی، توجه خیلی راحت به محرک های بیرونی بی اهمیت یا نامربوط جلب می شود)، به صورتی که گزارش یا مشاهده می شود.
o افزایش فعالیت هدفمند (خواه اجتماعی، در محل کار یا مدرسه، یا جنسی) یا سراسیمگی روانی-حرکتی(یعنی، فعالیت بی منظور بدون هدفمندی).
o مشغولیت بیش از حد در فعالیت هایی که توان زیادی برای پیامدهای ناراحت کننده دارند ( مثل ولخرجی کردن مهارنشده در خرید، بی احتیاطی های جنسی، یا سرمایه گذاری احمقانه).

3. این دوره با تغییر واضح در عملکرد ارتباط دارد که برای فرد به هنگامی که دچار بیماری نیست، غیرعادی است.

4. اختلال در خلق وتغییر در عملکرد برای دیگران قابل مشاهده هستند.

5. این اختلال به قدر کافی شدید نیست که عملکرد اجتماعی یا شغلی را به طور محسوس مختل کند یا نیازمند بستری کردن باشد. اگر ویژگی های روان پریشی وجود داشته باشد، این دوره، بنابر تعریف، شیدایی است.

6. این دوره ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد نیست (مثل سوء مصرف مواد مخدر، دارو، یا درمان دیگر).

توجه: دوره هیپو شیدایی کامل که در طول درمان ضدافسردگی پدیدار می شود (مثل درمان دارویی، شوک برقی تشنج آور)، اما در سطح کاملاً نشانگانی فراتر از تأثیر فیزیولوژیکی این درمان ادامه می یابد، دلیل کافی برای تشخیص دوره هیپو شیدایی است.  با این حال، باید احتیاط لازم صورت گیرد که یک یا دو نشانه (مخصوصاً افزایش تحریک پذیری، کفری بودن، یا سراسیمگی بعد از مصرف داروی ضدافسردگی) . برای تشخیص دوره هیپو شیدایی، کافی و لزوماً نشانگر بیماری پذیرش ارثی دوقطبی قلمداد نشوند.

توجه: دوره های هیپو شیدایی در اختلال دوقطبی نوع I شایع هستند، اما برای تشخیص اختلال دوقطبی نوع I لازم نیستند.

• دوره افسردگی اساسی

• پنج نشانه زیر (یا بیشتر) در طول مدت ۲ هفته وجود داشته اند و بیانگر انحراف از عملکرد قبلی هستند؛
حداقل یکی از نشانه ها
1. خلق افسرده
2. از دست دادن علاقه یا لذت است.

o توجه: نشانه هایی را که آشکارا از بیماری جسمانی دیگر هستند را منظور نکنید.

3. خلق افسرده در بخش عمده ای از روز، به صورتی که با گزارش ذهنی (مثلاً احساس می کند غمگین،پوچ، یا ناامید است) یا مشاهده دیگران (مثلاً اشک آلود به نظر می رسد) به آن اشاره می شود. ( توجه: در کودکان و نوجوانان، می تواند خلق تحریک پذیر باشد).

4. کاهش محسوس علاقه یا لذت در تمام، یا تقریباً تمام فعالیت ها در بخش عمده ای از روز، تقریباً هر روز (به صورتی که گزارش ذهنی یا مشاهده نشان می دهد).

5. کاهش وزن قابل توجه هنگام رژیم نگرفتن یا افزایش وزن (مثلاً تغییر بیش از ۵ درصد وزن بدن در ماه)، یا کاهش یا افزایش اشتها تقریباً هر روز. (توجه: در کودکان، ناتوانی در کسب افزایش وزن مورد انتظار را در نظر داشته باشد).

6. بی خوابی یا پرخوابی تقریباً هر روز.

7. سراسیمگی یا کندی روانی-حرکتی تقریباً هر روز (قابل مشاهده توسط دیگران؛ نه فقط احساسات ذهنی بی قراری یا کندشدن).

8. خستگی یا فقدان انرژی تقریباً هر روز.

9. احساس بی ارزشی یا گناه بیش از اندازه یا نامناسب (که می تواند هذیانی باشد) تقریباً هر روز (نه فقط سرزنش کردن خود یا احساس گناه در مورد مریض بودن).

10. کاهش توانایی فکر کردن یا تمرکز کردن، یا دودلی، تقریباً هر روز (خواه با گزارش ذهنی یا مشاهده دیگران).

11. افکار مکرر مرگ (نه فقط ترس از مردن)، اندیشه پردازی خودکشی مکرر بدون برنامه مشخص، یا اقدام به خودکشی یا برنامه مشخص برای دست زدنبه خودکشی.

12. نشانه ها در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی ایجاد می کنند.
o این دوره ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری جسمانی دیگریست.

o توجه: دوره های افسردگی اساسی در اختلال دوقطبی نوع I شایع هستند، ولی برای تشخیص اختلال دوقطبی I ضروری نیستند.

o توجه: پاسخ ها به صدمه ای مهم (مثل داغدیدگی، ورشکستگی مالی، مصیبت طبیعی، بیماری یا ناتوانی جسمانی جدی) می توانند احساسات شدید غم، اندیشیدن به صدمه، بی خوابی، کم اشتهایی و کاهش وزن که به دوره افسردگی شباهت دارند، در برداشته باشند، اما وجود دوره افسردگی اساسی علاوه بر پاسخ طبیعی به صدمه مهم نیز باید به دقت در نظر گرفته شود. این تصمیم لزوماً استفاده از قضاوت بالینی را براساس سابقه فرد و هنجارهای فرهنگی برای ابراز ناراحتی در زمینه صدمه، ایجاب می کند.

• ویژگی های تشخیصی

o ملاک ها حداقل برای یک دوره شیدایی برآورده شده اند
o وقوع دوره (دوره های) شیدایی و افسردگی اساسی با اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال هذیانی، یا طیف اسکیزوفرنی مشخص یا نامشخص دیگر و اختلال روان پریشی دیگر بهتر توجیه نمی شود.

• ویژگی اصلی دوره شیدایی دوره مشخصی است که در طول آن، خلق به طور نابهنجار و مداوم بالا، گشاده، یا تحریک پذیر و افزایش فعالیت یا انرژی وجود دارد که در بخش همده ای از روز، تقریباً هر روز، برای مدت حداقل ۱ هفته (یا هر مدتی اگر بستری ضروری باشد)، همراه با حداقل سه نشانه دیگر از ملاک B روی می دهند. اگر خلق به جای بالا و فراگیر، تحریک پذیر باشد، حداقل چهار نشانه ملاک B باید وجود داشته باشند.

• خلق در دوره شیدایی اغلب به صورت سرخوش، بیش از حد بشاش، بالا، یا احساس قرار داشتن در نوک دنیا توصیف شده است.
o در برخی موارد، خلق به قدری ویژگی مسری بسیار بالایی دارد که به راحتی به صورت افراطی تشخیص داده می شود و ممکن است با علاقه بی-نظم و نامحدود به تعامل های میان فردی، جنسی، یا شغلی مشخص شود.
o برای مثال، امکان دارد که فرد به طور خودانگیخته گفتگوهای مفصلی را در انظار با غریبه ها شروع کند.
o اغلب خلق مسلط به جای اینکه بالا باشد، تحریک پذیر است، مخصوصاً هنگامی که درخواست های فرد نادیده گرفته شوند یا موادی را مصرف کرده باشد.
o جابجایی های سریع در خلق در ظرف مدت کوتاه می توانند روی دهند و ناپایداری نامیده می شوند (یعنی، تناوب بین سرخوشی، ملالت، و تحریک پذیری).
o در کودکان، خوشحالی، حماقت و «مشخرگی» در زمینه موقعیت های خاص طبیعی هستند؛ اما اگر این نشانه ها مکرر، نامتناسب با موقعیت، و بیش از آن باشند که از سطح رشد کودک انتظار می رود،.
o اگر خوشحالی برای کودک غیرعادی باشد(یعنی، از خط پایه متمایز باشد)، و تغییر خلق همزمان با نشانه هایی روی ، اطمینان تشخیصی افزایش می یابند؛ با این حال، تغییر خلق باید با افزایش مداوم فعالیت یا سطح انرژی همراه باشد به طوری که برای کسانی که مودک را خوب می شناسند واضح باشد.

• فرد در طول دوره شیدایی ممکن است به چندین پروژه های جدید بپردازد که همپوش هستند. این پروژه ها اغلب با آگاهی کم از موضوع شروع می شوند و به نظر می رسد که هیچ چیزی دور از دسترس فرد قرار ندارد. افزایش سطح فعالیت ممکن است در ساعات غیرعادی روز آشکار شود.

• عزت نفس کاذب معمولاً وجود دارد، که از اعتماد به نفس بی چون و چرا تا بزرگ منشی محسوس گسترش دارد، و ممکن است به درجات هذیانی برسد
o امکان دارد که فرد با وجود نداشتن تجربه یا استعداد خاص، کارهای دشواری نظیر نوشتن رمان را شروع کند یا به خاطر اختراعی غیرعملی، جویای شهرت باشد.
o هذیان های بزرگ منشی (مثل داشتن رابطه با فردی مشهور) شایع هستند.
o در کودکان، برآورد اضافی توانای ها و عقاید که برای مثال، آنها در ورزش بهترین یا در کلاس باهوش ترین فرد هستند، طبیعی است؛ اما در صورتی که چنین عقایدی به رغم شواهد آشکار مغایر وجود داشته باشند، یا کودک دست به کارهای بزرگی بزند که خطرناک باشند، و از همه مهم تر، انحراف از رفتار عادی کودک را نشان دهند، ملاک بزرگ منشی را باید برآورده شده دانست.

• یکی از شایع ترین ویژگی ها، کاهش نیاز به خواب است و با بی خوابی که طی آن فرد می خواهد بخوابد یا احساس می کند نیاز به خواب دارد، ولی قادر به انجام آن نیست، تفاوت دارد.
o اگر فرد اصلاً بخوابد، خیلی کم می خوابد، یا ممکن است چند ساعت زودتر از معمول بیدار شود، احساس کند استراحت کرده و سرشار از انرژی است. در صورتی که اختلال خواب شدید باشد، ممکن است فرد چند روز را بدون خواب بگذراند و با این حال احساس خستگی نکند. اغلب کاهش نیاز به خواب، از شروع دوره شیدایی خبر می دهد.

• گفتار می تواند سریع، پرفشار، بلند و تعبیر کردن آن دشوار باشد
o امکان دارد فرد به طور مداوم و بدون توجه به تمایل دیگران برای ارتباط برقرار کردن، اغلب به صورت مزاحم یا بدون توجه به ارتباط آنچه گفته شده، صحبت کند.
o گاهی گفتار با جوک ها، جناس ها ایهام ها چیزهای نامربوط سرگرم کنند، و به صورت نمایشی، همراه با ادار و اطوار نمایشی، آواز خواندن، و ژست گرفتن افراطی مشخص می شود.
o بلندی و زورمندی گفتار اغلب مهم تر از آنچه انتقال داده شده می شود.
o اگر خلق فرد تحریک پذیرتر باشد تا گشاده، گفتار می تواند با شکایت ها، اظهارات خصمانه، یا نطق های آتشین، مشخص شود، مخصوصاً اگر اقداماتی برای قطع کردن حرف فرد صورت گرفته باشند. ممکن است با نشانه های قطب مخالف (یعنی افسردگی) همراه باشند

• افکار فرد اغلب سریع تر از آن است که بتواند از طریق گفتار بیان کند
o غالباً پرش افکار وجود دارد که با جریان تقریباً مداوم گفتار پرشتاب، و جابجایی ناگهانی از یک موضوع به موضوع دیگر، مشخص می شود.
o در صورتی که پرش افکار شدید باشد، گفتار نامنظم، گسیخته و مخصوصاً برای فرد ناراحت کننده می شود.
o گاهی افکار به قدری شلوغ تجربه می شود که صحبت کردن خیلی دشوار است.

• حواسپرتی با ناتوانی در سانسور کردن محرک های بیرونی بی اهمیت مشخص می شود (مثل لباس مصاحبه گر، سروصداها یا گفتگوهای زمینه، اسباب و اثاثیه داخل اتاق) و اغلب اجازه نمی دهد که افراد مبتلا به مانی گفتگوی منطقی را ادامه دهند یا به دستورات توجه کنند.

• افزایش فعالیت هدفمند اغلب از برنامه ریزی افراطی و شرکت کردن در فعالیت های متعدد، از جمله فعالیت های جنسی، شغلی، سیاسی، یا مذهبی تشکیل می شود.
o افراد در دوره شیدایی معمولاً بیشتر معاشرت می کنند (مثل تجدید دیدار با آشنایان قدیمی یا تلفن کردن یا تماس گرفتن با دوستان یا حتی غریبه-ها)، بدون اینکه به ماهیت مزاحم، سلطه جویانه، و پرتوقع این تعاملات توجهی داشته باشند.
o آنها اغلب با قدم زدن یا انجام دادن گفتگوهای متعدد به طور همزمان، سراسیمگی یا بیقراری روانی-حرکتی(یعنی فعالیت بی هدف) نشان می دهند.
o برخی افراد درباره موضوعات مختلف به دوستان، شخصیت های دولتی، یا رسانه های گروهی نامه ها، ایمیل ها، و پیامک های بیش از حد می نویسند.

• تعیین کردن ملاک افزایش فعالیت در کودکان دشوار است؛ با این حال، اگر کودک به طور همزمان به کارهای متعدد بپردازد، ابداع کردن برنامه های مفصل و غیرواقع بینانه برای پروژه ها را شروع کند، دل مشغولی های جنسی یا مواجهه با موادی که آشکارا جنسی هستند توجیه مشود،
o تعیین کردن این موضوع که آیا رفتار، انحراف از رفتار خط پایه کودک را نشان می دهد؛ در بخش عمده ای از روز، تقریبا هر روز برای مدت لازم روی می دهد؛ و در ارتباط زمانی با نشانه های دیگر مانی روی می دهد، ضروری است.

• خلق گشاده، خوشبینی بیش از اندازه، بزرگ منشی، و قضاوت نادرست اغلب به مشارکت بی پروا در فعالیت هایی مانند ولخرجی در خرید، از دست دادن اموال، رانندگی بی پروا، سرمایه گذاری های احمقانه، و بی بندوباری جنسی منجر می شوند که برای فرد غیرعادی است،
• با اینکه احتمال دارد این فعایت ها پیامدهای فاجعه آمیزی داشته باشند امکان دارد فرد کالاهای غیرضروری بخرد بدون اینکه پولی برای پرداخت کردن آنها داشته باشد، در برخی موارد آنها را از دست می دهد. رفتار جنسی ممکن است خیانت یا رویارویی های جنسی کورکورانه با غریبه ها را اغلب بدون توجه به مخاطرات بیماری های مقاربتی یا پیامد های میان فردی، در بر داشته باشد.

• دوره شیدایی باید به اختلال محسوس در عملکرد اجتماعی یا شغلی منجر شود یا به بستری کردن برای پیشگیری از صدمه زدن به خود یا دیگران نیاز داشته باشد (مثل باخت های مالی، فعالیت های غیرقانونی، از دست دادن کار، رفتارهای صدمه زدن به خود).

• نشانه ها یا مجموعه نشانگان شیدایی که ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی سوء مصرف مواد مخدر (مثلاً در زمنه مسمومیت با موکائین یا آمفتامین)، عوارض جانبی داروها یا درمان ها مثل داروهای استروئید، L-dopa داروهای ضدافسردگی، داروهای محرک یا بیماری های جسمانی دیگر هستند، تشخیص اختلال دوقطبی نوع I به حساب نمی آیند.
• با این حال، دوره شیدایی کاملاً نشانگانی که در طول دوره درمان (مثلاً با داروها، درمان با شوک برقی تشنج آور، نوردرمانی) یا مصرف دارو ایجاد می شود و بعد از تأثیر فیزیولوژیکی عامل القاکننده ادامه می یابد (یعنی، بعد از اینکه دارو کاملاً از سیستم فرد خارج شده باشد یا انتظار برود که تأثیرات درمان با شوک برقی تشنج آور به طور کامل ناپدید شده اند) دلیل کافی برای تشخیص دوره شیدایی است.
• باید احیتاط شود که یک یا دو نشانه (مخصوصاً افزایش تحریک پذیری، کفری بودن، یا سراسیمگی بعد از مصرف داروی ضدافسردگی) برای تشخیص دوره شیدایی یا هیپو شیدایی کافی انگاشته نشود، و لزوماً دلیل بر وجود بیماری پذیری ارثی اختلال دوقطبی برداشت نشود.
• برای تشخیص دادن اختلال دوقطبی نوع I ، برآورده کردن ملاک های دوره شیدایی ضروری است، اما داشتن دوره های هیپو شیدایی یا افسردگی اساسی ضروری نیست. با این حال، هیپو شیدایی را می توان در متن مخصوص اختلاال دوقطبی نوع II پیدا کرد، و ویژگی های دوره افسردگی اساسی در متن مخصوص افسردگی اساسی شرح داده شده اند.

• ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

• افراد در طول شیدایی اغلب درک نمی کنند که بیمار هستند یا به درمان نیاز دارند و قاطعانه در برابر اقدامات برای درمان شدن مقاومت می کنند.
o افراد ممکن است لباس، آرایش، یا ظاهر شخصی خود را به شیوه ای که از لحاظ جنسی وسوسه انگیزتر و بدن نماتر باشد تغییر دهند. قماربازی و رفتارهای ضداجتماعی ممکن است دوره شیدایی را همراهی کنند.
o برخی افراد ممکن است خصومت آمیز و تهدیدی جسمانی برای دیگران شوند و وقتی هذیانی هستند،
o امکان دارد از لحاظ جسمانی تهاجمی یا خودکشی گرا شوند.
o پیامدهای فاجعه آمیر دوره شیدایی (مثل بستری شدن غیرارادی، دردسرهای قانونی، مشکلات مالی جدی) اغلب از قضاوت ضعیف، فقدان بینش، و بیش فعالی ناشی می شوند.

• امکان دارد خلق خیلی سریع به خشم یا پرخاشگری تغییر یابد.
o نشانه های افسردگی ممکن است در طول دوره شیدایی روی دهند و اگر وجود داشته باشند، شاید به مدت چند لحظه، چند ساعت، یا به ندرت، چند روز، ادامه یاند.

• شکل گیری و روند

• میانگین سن به هنگام شروع اولین دوره شیدایی، هیپو شیدایی، یا افسردگی اساسی تقریبا ۱۸ سالگی برای اختلال دوقطبی نوع I است.
• برای تشخیص دادن در کودکان ملاحضات خاصی ضروری هستند. چون کودکان که سن زمانی یکسانی دارند ممکن است در مراحل رشد ممتفاوتی باشند، به سختی می توان دقیقاً تعیین کرد که چه چیزی در مقطع خاصی «بهنجار» یا «مورد انتظار» است.
o بنابراین، هر کودک باید مطابق با خط پایه خودش مورد قضاوت قرار گیرد.
o شروع در سرتاسر چرخه زندگی، از جمله اولین شروع ها در ۶۰ الی ۷۰ یا ۷۰ الی ۸۰ سالگی، روی می دهد.
o شروع نسانه های شیدایی (مثل بازداری زدایی جنسی یا اجتماعی) در آخر میانسالی یا اواخر زندگی، در نظرگرفتن بیماری های جسمانی (مثل اختلال عصبی-شناختی پیشانی-گیجگاهی) و مصرف یا ترک مواد را ایجاب می کند.

• افزودن بر ۹۰ درصد افرادی که دوره تکی شیدایی داشته اند، دوره های خلقی مکرر خواهند داشت.
• تقریباً ۶۰ درصد دوره های شیدایی بلافاصله قبل از دوره افسردگی اساسی روی می دهند.
• افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I که ظرف ۱ سال دوره های خلقی متعدد (چهاریا بیشتر) دارند (افسردگی اساسی، شیدایی، یا هیپو شیدایی) شاخص «همراه با تناوب سریع» دریافت می کنند.

• عوامل خطر و پیش آگهی

o محیطی. اختلال دوقطبی در کشورهای پردرآمد شایع تر از کشورهای کم درآمد است(۴/۱ در برابر ۷/. درصد).
o افراد که طلاق گرفته، جداشده، یا بیوه اند و از افرادی که متأهل هستند یا هرگز ازدواج نکرده اند، به میزان بالاتری اختلال دوقطبی نوع I دارند، اما جهت این ارتباط معلوم نیست.

o ژنتیکی و فیزیولوژیکی. سابقه خانوادگی اختلال دوقطبی یکی از قوی ترین و باثبات ترین عوامل خطر برای اختلالات دوقطبی است.
o در خویشاوندان بزرگسالان افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I و نوع II به طور متوسط ۱۰ برابر خطر بیشتر وجود دارد.
o میزان خطر با درجه خویشاوندی افزایش می یابد.
o اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی احتمالاً منشأژنتیکی مشترک دارند، که در انباشت مشترک خانوادگی اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی انعکاس می یابد.

o تعدیل کننده های روند. بعد از اینکه فرد دوره شیدایی همراه با ویژگی های روان پریشی داشته باشد، دوره های شیدایی بعدی به احتمال بیشتری ویژگی های روان پریشی را در خواهند داشت.
o بهبود بین دوره ای ناقص زمانی شایع تر است که دوره کنونی، با ویژگی های روان پریشی ناهمخان با خلق همراه باشد.

• موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

• در مورد تفاوت های فرهنگی خاص در جلوه اختلال دوقطبی نوع I اطلاعات کمی وجود دارد.
o یک توجیه احتمالی می تواند این باشد که ابزارهای تشخیصی اغلب در فرهنگ های مختلف، بدون اعتباریابی میان فرهنگی ترجمه و به کار برده می شوند.
o در یک تحقیقی آمریکایی، شیوع ۱۲ ماهه اختلال دوقطبی نوع I در اهالی افریقایی-کارائیبی خیلی پایین تر از آمریکایی های آفریقایی تبار یا سفیدپوستان بود.

• موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

• زنان به احتمال بیشتری درچار حالت های تناوب سریع و مختلط می شوند، و الگوهای اختلالات همزمان، از جمله میزان بالاتر اختلالات خوردن در طول عمر دارند که با این الگوها در مردان تفات دارند.
o زنان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I یا II بیشتر از مردان احتمال دارد که دچار نشانه های افسردگی شوند.
o آنها همچنین بیشتر از مردان در معرض خطر اختلال مصرف الکل قرار دارند، و خیلی بیشتر از زنان در کل جمعیت، احتمال دارد که به اختلال مصرف الکل مبتلا شوند.

• خطرخودکشی

• برآورد شده که خطر خودکشی در طول عمر در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی دست کم ۱۵ برابر بیشتر از کل جمعیت است.
• در واقع، اختلال دوقطبی ممکن است یک چهارم تمام خودکشی های به انجام رسیده را توجیه کند.
• سابقه قبلی اقدام اقدام به خودکشی و دصد روزهای سپری شده در افسردگی ظرف سال گذشته، با خطر بیشتر اقدامات خودکشی یا به انجام رساندن آن ارتباط دارد.

• پیامدهای کارکردی اختلال دوقطبی نوع I

• گرچه خیلی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی بین دوره ها به سطح کارکردی کامل برمی گردند، اما تقریباً ۳۰ درصد اختلال شدید در عملکرد شغلی نشان می دهند.
o بهبودکارکردی به طور قابل ملاحظه ای از بهبود نشانه ها عقب می افتد، مخصوصاً در رابطه با بهبود شغلی، که به جایگاه پایین تر اجتماعی-اقتصادی با وجود سطوح تحصیلات برابر وقتی با کل جمعیت مقایسه شود، می انجامد.
o افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I در آزمون های شناختی، ضعیف تر از افراد سالم عمل می کنند.
o اختلالات شناختی می توانند در مشکلات شغلی و میان فردی دخالت داشته باشند و در طول عمر، حتی در دوره-های سرحال بودن (بهنجاری)، ادامه یابند.

• تشخیص افتراقی

• اختلال افسردگی اساسی. اختلال افسردگی اساسی می تواند با نشانه های هیپو شیدایی یا شیدایی نیز همراه باشد (یعنی، نشانه های کمتذ یا به مدت کوتاه تر از آنچه برای مانی یا هیپومانی لازم است).
o وقتی فرد دوره افسردگی اساسی را نشان می دهد، باید به سابقه تقویت کننده در رابطه با دوره های گذشته مانی یا هیپومانی اتکا کرد.
o نشانه های تحریک پذیری ممکن است با اختلال افسردگی اساسی یا اختلال دوقطبی ارتباط داشته باشند که تشخیص را پیچیده تر می کنند.

• اختلال دوقطبی دیگر. تشخیص اختلال دوقطبی نوع I با معلوم کردن این موضوع از اختلال دوقطب نوع II متمایز می شود که آیا دوره های گذشته مانی وجود داشته است یا نه.
o دوقطبی و اختلالات مربوط مشخص و نامشخص دیگر باید با درنظرگرفتن این موضوع از اختلال دوقطبی نوع I و II متمایز شوند که هر یک از دوره ها که نشانه های شیدایی یا هیپوشیدایی یا دوره های نشانه های افسردگی را در بردارند،نتوانند ملاک های کامل را برای این بیماری ها برآورده کنند.

• اختلال دوقطبی ناشی از بیماری جسمانی دیگر را می توان براساس بهترین شواهد بالینی، با مشخص کردن رابطه علیتی بیماری جسمانی، از اختلال دوقطبی نوع I و II متمایز کرد.

• اختلال اضطراب فراگیر، اختلال وحشتزدگی، اختلال استرس پس از آسیب، یا اختلال اضطرابی دیگر.
o هنگام تشخیص افتراقی، این اختلالات باید به عنوان اختلال اصلی یا در برخی موارد، اختلال همزمان در نظر گرفته شوند.
o سابقه دقیق نشانه ها برای متمایز کردن اختلال اضطراب فراگیر از اختلال دوقطبی ضرورت دارد، زیرا نشخوارهای مضطرب ممکن است با افکار پرشتاب اشتباه گرفته شوند، و تلاش هایی که برای به حداقل رساندن احساس های مضطرب صورت می گیرند، با رفتار تکانشی اشتباه گرفته شوند.
o همچنین، نشانه های اختلال استرس پس از آسیب باید از اختلال دوقطبی متمایز شوند.
o ارزیابی ماهیت دوره ای نشانه های شرح داده شده، به علاوه در نظرگرفتن راه اندازهای نشانه، در دادن این تشخیص افتراقی، مفید واقع می شود.

• اختلال دوقطبی ناشی از مواد/دارو. اختلالات مصرف مواد ممکن است با نشانه های شیدایی ناشی از مواد/دارو آشکار شوند که باید از اختلال دوقطبی نوع I متمایز شوند؛
o پاسخ به تثبیت کننده های خلق در طول مانی ناشی از مواد و دارو ممکن است لزوماً برای اختلال دوقطبی تشخیصی نباشد.
o با توجه به گرایش افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I به مصرف بیش از حد مواد در طول دوره، ممکن است همپوشی قابل ملاحظه ای وجود داشته باشد.
o تشخیص اصلی اختلال دوقطبی باید براساس نشانه هایی ثابت شود که وقتی دیگر از مواد استفاده نمی شود، باقی بمانند.

• اختلال کاستی توجه/بیش فعالی. امکان دارد که این اختلال اشتباهاً به عنوان اختلال دوقطبی تشخیص داده شود،
o مخصوصاً در نوجوانان و کودکان. تعدادی از نشانه ها، مانند گفتار سریع، افکار شتابان، حواسپرتی، و نیاز کمتر به خواب، با نشانه های مانی همپوشی هستند. اگر متخصص بالینی روشن کند که نشانه (نشانه ها) بیانگر دوره متمایزی هستند، از «محسوب کردن مضاعف» نشانه ها برای ADHD و اختلال دوقطبی می توان اجتناب کرد.

• اختلالات شخصیت. اختلالات شخصیت نظیر اختلال شخصیت مرزی ممکن است همپوشی نشانه ای قابل ملاحظه ای با اختلالات دوقطبی داشته باشند، زیرا ناپایداری خلق و تکانشگری در هر دو بیماری شایع هستند.
o نشانه ها باید بیانگر دوره متمایز باشند، و افزایش محسوس در مقایسه با خط پایه، که برای تشخیص اختلال دوقطبی ضرورت دارد، باید وجود داشته باشد.
o در طول دوره خلقی درمان نشده، تشخیص اختلال شخصیت نباید داده شود.

• اختلالات همراه با تحریک پذیری برجسته. درافرادی که به شدت تحریک پذیر هستند، مخصوصاً کودکان و نوجوانان، باید دقت شود که تشخیص اختلال دوقطبی فقط در مورد آنهایی صدق می کند که دوره واضح مانی یا هیپومانی داشته اند
o یعنی، مدت زمان متمایز، از مدت لازم، که در طول آن تحریک پذیری آشکارا با خط پایه فرد متفاوت بوده است.
o در صورتی که تحریک پذیری کودک، مداوم و خیلی شدید باشد، تشخیص اختلال بی نظمی خلق اخلالگر مناسب تر خواهد بود.
o در واقع، وقتی هر کودکی برای مانی ارزیابی می شود، ضرورت دارد که نشانه ها بیانگر انحراف آشکارا از رفتار عادی کودک باشند.

• همزمانی اختلالات

• وقوع همزمان اختلالات روانی شایع است، به طوری که هر یک از اختلالات اضطرابی بسیار متداول است
(مثل حملات وحشتزدگی، اختلال اضطراب اجتماعی فوبی اجتماعی، فوبی خاص، که تقریباً در سه چهارم افراد روی میدهد؛ ADHD
هرگونه اختلال اخلالگر، کنترل تکانه، یا سلوک(مثل اختلال انفجاری متناوب، اختلال لجبازی و نافرمانی، اختلال سلوک)
و هر اختلال مصرف مواد(مثل اختلال مصرف الکل) در نیمی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I روی می دهد.
• بزرگسالان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I میزان بالای بیماری های جسمانی جدی و یا درمان نشده همزمان دارند.
• نشانگان مربوط به سوخت و ساز و میگرن در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی شایع تر از کل جمعیت هستند.
• افزون بر نیمی از افرادی که نشانه های آنها ملاک های اختلال دوقطبی را برآورده می کنند، اختلال مصرف الکل دارند و آنهایی که به هر دو اختلال مبتلا هستند،
بیشتر در معرض خطر اقدام به خودکشی قرار دارند.

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »