شخصیت هیجانی نمایشی-هلاكويى

شخصیت هیجانی نمایشی

از ديدگاه دكتر هلاكويى

 

اختلال شخصیتی هیجانی نمایشی بیشتر یک اختلال شخصیتی زنانه است.

نقطه مقابل این اختلال شخصیت، خود شیفتگی است که بیشتر یک اختلال روانی مردانه است.

 

……. تمام هم و غم آدم هیجانی و نمایشی این است که:

… مردم به او توجه کنند، او مرکز توجه باشد، …. مردم از خوبی های او تعریف کنند، …

… از داشته ها، بوده ها، جذابیت ها و توجه هایی که به او می شود حرف بزنند …

Histrionic2

ریشه شکل گیری شخصیت هیجانی نمایشی در کودکی است.

کودک انسانی موجودی ضعیف و سخت نیازمند به این جهان می آید و بعدا می بیند از طریق ارتباط با دیگران است که می تواند نیاز های خود را تامین و لذت لازم را ببرد.

اگر این برآوردن نیازها کافی نباشد، و کودک هنوز احساس نیاز کند، دست به کارهایی می زند تا توجه ها را به خود جلب نماید، مانند جیغ زدن، لبخند زدن، گریه کردن.

با تکرار و تداوم این رفتارها، کودک شرطی می شود. یعنی می آموزد اطرافیان، خود به خود به او توجه نمی کنند، بلکه او باید دست به مانور بزند تا توجه لازم را بگیرد.

کودک نیاز به توجه اطرافیان دارد. می خواهد توجه بگیرد تا لذت ببرد این توجه باید همراه با مهر و محبت باشد.

اگر پدر و مادر ها دقت کرده باشند، کودک در سن سه تا پنج سالکی به یک مرحله خود مداری می رسد، یعنی فکر می کند پدر و مادر و حتى جهان بخاطر او بوجود آمده است، فکر می کند باید همه چیز در خدمت او باید باشد.

ریشه شکل گیری شخصیت هیجانی-نمایشی در دو چیز نهفته است:

1. نبود مهر، محبت و توجه کافی در دوران کودکی در خانواده.

در این حالت شخصیت کودک چون محبت لازم را نگرفته شخصیتش آسیب دیده است و در طول دوران زندگی و عمر، احساس نیاز به توجه، مهر و محبت دیگران دارد.

2. توجه و محبت بیش از حد و اندازه.

کودک از این رابطه سوء استفاده می کند و رابطه بین انسان ها را بازی می پندارد. در چنین خانواده هایی بچه ها را نمایشی بار می آورند.

بچه را در وسط می گذارند از او می خواهند که این یا آن لباس را بپوشد، بغل این و آن برود، این یا آن حرف را بزند، می گویند؛ شعر بخوان، برامان برقص تا برایت دست بزنیم و وقتی که خواند و رقصید بیش از اندازه او را تشویق می کنند، بی اندازه و بدون حساب و کتاب امکانات برای او فراهم می نمایند.

در چنین محیط و خانواده ای بچه یک نوعی حالت خود شیفتگی به خود می گیرد، یک حالت داشتن امتیاز برتری به خود می گیرد فکر می کند مرکز خلقت است.

فکر می کند همه باید در خدمت او باشند و اگر این روش های اغراق گونه تداوم داشته باشد بچه کم کم باورمند می شود که همه باید به او توجه کنند و او به توجه دیگران اعتیاد پیدا می کند. آنگاه به گونه ای رفتار می کند، حرف می زند، لباس می پوشد تا توجه همه را به خود جلب کند و این می شود جزئی از شخصیت او.

چنین دختری در سن بالاتر، با طنازی می کوشد توجه جنس مخالف را به خود جلب کند.

ریشه خود نمایی و بروز مانورهای زنانه از طریق آرایش های غلیظ و شدید و لباس پوشیدن و ادا و اطوار های رفتاری هنگام برخورد با دیگران را می توان در دوران کودکی جستجو کرد.

دختر بچه در بین سه تا ۸ سالگی سخت نیازمند داشتن مادر و رابطه تنگاتنگ با مادر است.

بچه در این مرحله از زندگی دوست دارد مادر در زندگی اش نقش مهمی ایفا نماید، رابطه مادر و دختر زیاد باشد.

حال اگر مادری نا مهربان بود و نتوانست آن صمیمیت لازم را با دختر ایجاد کند، یا مادری بود بجای مهربانی، کنترل کننده و تنبیه کننده، یا مادری بود که همیشه بیمار بود و نتوانست نقش خود را ایفا نماید، اگر در چنین خانواده ای پدر آدمی باشد دانا، آگاه، مهربان و پاداش دهنده، دختر بچه توجه هایی که باید از مادر می گرفت از پدر خواهد گرفت، محبت و عشق پدر را می گیرد.

این توجه گرفتن از پدر زمینه ای را فراهم می آورد که در دختر بچه میل به مرکز توجه بودن تقویت می شود.

آدم هیجانی نمایشی در ذهن خود دنیایی ساخته و با توجه دیگران نفس می کشد با توجه دیگران زنده است،

برای گرفتن توجه از دیگران لباس فانتزی می پوشد، آرایش های غلیظ می کند، زیورآلات به خود آویزان می کند، با حرف زدن و رفتار نمایشی از دیگران درخواست دارد که به من نگاه کنید، به من توجه داشته باشید، اگر از دیگران توجه نبیند، دنیا به سرش خراب می شود، دچار یک توهم می شود.

واقعیت ها را از دست خواهد داد و با خود می گوید من بی ارزشم، کسی مرا نمی خواهد،

من آدم نیستم، من آشغالم، من خوب نیستم، حتماً عیبی در من هست که مرا نمی خواهند.

در ذهن، یک خود خوری بوجود می آورد و مرتب خود را سرزنش می کند که، مثلاً، در فلان مجلس عروسی یا مهمانی دیگران به او توجهی زیاد نکردند.

اگر آدم هیجانی نمایشی می توانست قدری واقعیت ها را درک کند، در می یافت که، همه خود را تیپ و شیک کرده و آمده اند مهمانی، تا خود را نشان دهند و با زبان بی زبانی بگویند:

آهای مردم؛ تعداد النگو های مرا ببینید، گوشواره های مرا نظاره کنید، گردن بند و سینه ریز طلای مرا بنگرید، لباس های زیبا و گران قیمت مرا نگاه کنید، به تعریف های من از داشته ها و بوده هایم گوش کنید.

اگر نیک بنگریم کمتر کسی به مهمانی می آید که فقط مردم را دید بزند، همه می خواهند خود را نشان دهند.

اگر آدم نمایشی از خود بپرسد؛ من که دوست دارم مردم به من توجه کنند؟ من چه مقدار به دیگران توجه دارم؟ آنگاه خواهد دید که به هیچکس توجه ندارد.

خانمی از همسران قدری ثروتمند روستا در جمع زنانه ای گفته:

دیگ آش پشت پای ما از روی اجاق پایین نمی آید، یعنی مردم بدانید که ما مهم هستیم، چون سفرهای زیادی می رویم.

اگر کمی خِردمان را بکار بیندازیم، خواهیم دید، توجه دیگران برای ما چندان هم مفید نیست، نه تنها دردی ازدرد های ما را بر طرف نمی کند، بلکه رنجی هم بر مشکلات ما خواهد افزود.

برای مثال: فرض کنیم منِ زن، یا دختر آرایش کرده و زیور آلات به خود آویزان نموده، در جمعی حاضر شدم و مورد توجه یک یا چند پسر و مرد هم قرار گرفتم، حال آن پسر یا مرد می کوشد، به به و چه چهی بگوید، و قربان صدقه ای برود. خوب این که بد هست و برای هیچ زنی خوشایند نیست. و هیچ زنی نمی خواهد چنین اتفاقی برایش بیفتد و ناراحت هم می گردد.

اگر زن و یا دختری چنین بخواهد، بی گمان شخصیت سالمی نخواهد داشت. پس می بینیم توجه دیگران چندان هم مفید به حال زنان نیست.

حال اگر خانمی بگوید فقط می خواهم توجه ها را بگیرم ولی اصلا برقراری رابطه ای را دوست ندارم، باید بداند رفتار و حرکات او یک حسرت در دل جوانان می کارد و باعث بیماری آسیب روانی دیگران می گردد.

این یک رفتار بیمار گونه است، یک اندیشه زیان بار است، این نیاز توجه دیگران به خود، یک بیماری و اختلال شخصیتی است.

خانم نمایشی اگر لباسی گران قیمت بپوشد، بهترین آرایش را کرده باشد و زیور آلات گران قیمت هم به خود آویزان کرده باشد و کسی به او نگوید به! چقدر زیبا شده ای؟ و ستایش نشنود برایش ارزشمند نیست.

ولی اگر پیراهن چیت پوشیده باشد و چهار نفر به او به به و چه چه بگویند، برایش ارزشمند است. چرا؟

چون خودش ملاک و معیار و میزان ندارد، ملاک و معیار و میزان آدم هیجانی نمایشی دیگران اند.

خوش آمدن دیگران است، تعریف های دیگران است، و این یک گرفتاری و بیماری شخصیتی است که من برای خودم ارزشی نداشته باشم، اهمیتی نداشته باشم، از خود عقیده و باوری نداشته باشم، نظری نداشته باشم.

وابستگی آدم نمایشی به نظر دیگران در همه جنبه های زندگی اش است.

مثلا اگر دیگران گفتند شوهرت خوب است او باور می کند که شوهر خوبی دارد و اگر دیگران نگویند، او خود قدرت تشخیص ندارد.

آدم هیجانی نمایشی این گونه می اندیشد که بهتر است آدمی بدبخت باشد ولی دیگران او را خوشبخت بدانند

تا این که خوشبخت باشد و مردم او را بدبخت بدانند.

می گویند آدم نمایشی مانند چشم زندگی می کند، همه را می بیند بجز خودش، ریشه آن هم در خالی بودن وجودش است در درون، خود را هیچ می پندارد و مردم را همه چیز.

بیماری روانی هیجانی نمایشی یک بیماری شناخته شده است. درمانش قدری خرد گرایی، بارور کردن عقلانیت خود، بالا بردن میزان دانش و آگاهی خود،  و بدست آوردن نگرش علمی به واقعیت ها و پذیرش آن ها و آراستن واقعیت ها با بکارگیری عقل و خرد و طی و طریق به سوی اصول انسانی و اخلاقی است.

یک زن که دارای شخصیت سالم است، به یک مرد عشق مي ورزد و او را به همسری بر می گزیند و با تمام وجود دوستش دارد، با چند نفر هم از جنس خود یعنی زنان رابطه دوستانه و نشست و برخاست و رفت و آمد دارد.

یک مرد با شخصیت سالم هم عاشق یک زن هست، او را به همسری بر می گزیند، با جان و دل او را دوست دارد و عشق می ورزد، و با چند نفر مرد هم دوست است، و رابطه نشست و برخاست و رفت و آمد دارد.

در عین حال چه زن و چه مرد، همه آدمیان را و نوع بشر را هم به عنوان یک همنوع دوست دارند و به حقوق اجتماعی انسانی آن ها احترام می گذارند و در جهت بهبود روند اجتماعی و زیست مسالمت آمیز قدم بر می دارند. بنابر این اصلا لازم نیست و قرار هم نیست که مورد توجه خاص همه باشیم.

هیچ کس نمی تواند توجه همه را جلب کند، اگر چنین نیازی در خود احساس می کنیم، باید بدانیم که مورد سوء استفاده دیگران قرار خواهیم گرفت.

چون این نیاز عمق خالی بودن وجود آدمی را نشان می دهد و هرگز نمی توان از طریق توجه دیگران خالی بودن وجود روانی خود را پر کنیم خالی بودن وجود آدمی یک اختلال شخصیتی است نشان دهنده آسیب های روانی دوران کودکی است.

موضوعی طبیعی در دوران جوانی خانم ها هم بر شدت شخصیت هیجانی و نمایشی می افزاید.

هر دختر خانمی در سن نوجوانی و جوانی مسئله زیبایی و جذابیت برایش اهمیت دارد و دوست دارد زیبا دیده شود تا بتواند مورد توجه جنس مخالف قرار گیرد و بتواند بهترین مرد را شناسایی و برگزیند. این یک میل طبیعی است.

حال این میل طبیعی به شیفتگی مورد توجه بودن خانم های هیجانی نمایشی هم افزوده می شود.

اگر نیک بنگریم، محرومیت های دوران کودکی تبدیل به عقده درونی شده، حال شخص نمایشی می خواهد با به نمایش گذاشتن خود، کمبود های خود را جبران کند، ولی از آنجایی که ته اعماق آدم نمایشی این جا گرفته که، من بدم، من دوست داشتنی نیستم، من خوب نیستم، حال هرچه هم به او توجه شود بی فایده است.

ظرف سورخ شده ايست كه وجود خالی او پر نمی شود.

چنین زنی اگر قدری دانا باشد به یک متخصص مشاور مراجعه و خود را درمان میکند.


نکته تکمیلی: به نظر رابطهِ مستقیمی بین عقدهِ الکترا در کودکی، و شخصیت نمایشی در بزرگسالی وجود دارد.

Are women with HPD and HPD style simply looking for their father in romantic relationships? And if so could this be the issue with orgasm?