اجبارِ به تکرار

اجبارِ به تکرار

Repetition compulsion

• «اجبارِ به تکرار» یک پدیده روانی است.
در پدیده «اجبارِ به تکرار»، فرد شرایط حادثه و مصیبتی در گذشته را مکرر تکرار میکند.  این تکرار شامل بازآفرینی رویداد و یا قرار دادن خود در شرایطی است که آن رویداد دوباره اتفاق بی افتد. 

این بازسازی می تواند به شکل رویاها نیز ظاهر شود. رویاهایی که خاطرات و احساسات اتفاقات گذشته تکرار می شود،  حتی توهمِ hallucination خاطرات هم امکان پذیر است.

• اصطلاح «اجبارِ به تکرار» می تواند برای پوشش تکرار رفتاری و یا الگوی زندگی نیز استفاده شود. «اجبارِ به تکرار» یک عامل کلیدی در زندگی ذهنی است. «اجبارِ به تکرار» توصیف الگوهایی است که در آن، مردمی بی وقفه رفتارهای ناراحت کننده و دشواریهای زندگی پیشین خود را تکرار میکنند.

زیگموند فروید Sigmund Freud برای اولین بار مفهوم «اجبارِ به تکرار» را سال 1914 مطرح کرد. او اشاره میکرد که فرد همه چیزهای بد گذشته اش را فراموش و سرکوب کرده است، ولی به آن عمل می کند، البته، نادانسته، و آن را تکرار می کند. مثال: بیمار به یاد نمی آورد که او با اقتدارِ پدر و مادر خود مبارزه میکرده. یا حالت انتقادی و سرپیچی داشته، در عوض، او با دکترش مبارزه و سرپیچی میکند.

فروید در ادامه، چهار جنبه رفتاریِ تکراری عجیب و غریب بیمار را توصیف میکند، رفتارهایی که همه، تلاش ذهن بیمار برای اجتناب از لذت بردن و خوشی می باشند.

1. رویاهای روان نژندی:   neuroses dreams     

  بیمار به جای رویاهای حاوی تصاویری از گذشتهِ سالم خود، بارها و بارها رویاهای عصبی و سراسیمگی پس از سوانح را میبیند. بیمار خود را در وضعیتی با مشخصهِ حادثه در می آورد.

2. لذت از دست دادن: sensation of loss

فروید مشاهده میکرد که کودکی، اسباب بازی مورد علاقه اش را از تخت پرتاب میکرد، سپس به خاطر از دست دادن اسباب بازی، ناراحت می شد، پس از بدست آوردن دوباره اسباب بازی، و خوشحالی، این عمل پرتاب را تکرار میکرد.
فروید استدلال میکرد که کودک در تلاش بود تا در «احساس از دست دادن» استاد شود.  احساس از دست دادن مادرش! کودک به راحتی به مادرش اجازه میداد تا بدون اعتراض از او دور شود.

آیا این یک سردرگمی نیست؟  آیا تکرار تجربه استرس زای پرتاب اسباب بازی، یک بازی متناسب با اصل لذت است؟

3. گذشته الآن است!

بیمار، در کاوش درمان گذشته سرکوب شده خود، خود را موظف به تکرار موارد سرکوب شده به عنوان یک تجربه معاصر میداند.  باور ندارد که این موارد متعلق به گذشته بوده.
اجبار به تکرار وقایع دوران کودکی، انتقال آشکارای کودکی خود و نادیده گرفتن اصل لذت است.

4. روان نژندی سرنوشت destiny neurosis

تجلی روان نژندی سرنوشت، زندگی نامه مردان و زنان، به عنوان یک شخصیت ضروری و ذاتی است. صفت هایی که همیشه یکسان باقی می ماند.
سرنوشت مردم از پیش تعیین شده، مجبور است همان تجربه ها را آنقدر تکرار کند تا سرنوشت مشخصش را پیدا کند.

 

• پس از فروید، اتو فنیچل (Otto Fenichel  (1897–1946  باور داشت که دو نوع اصلیِ تکرار عصبی وجود دارد. neurotic repetition

1. تکرار وقایع آسیب زا
به منظور دستیابی به استادی.  مشاهده شده در بازی های کودکان همان الگوی رویاهای تکراری و علائم عصبی پس از سانحه در بسیاری از اقدامات، کمی شبیه افراد عادی که تجارب ناراحت کننده را تکرار میکنند تا با این تجربه های مکرر بر آنها تسلط یابند.

2. تکرار توجه به گرایشات سرکوب شده برای پیدا کردن یک راه خروجی.
انگیزه، پیدا کردن ارضاء از ضربات سرکوب شده با تجدید دفاع اصلی: ایجاد اضطراب ناشی از اولین سرکوب.  به همراه با تکرار ضربات، و تکرار اقدامات ضد غریزی.
تکرار عصبی شامل همه عناصر متافیزیکی، حتی تکرار شکست های دردناک از عقده ادیپ.

 

• اریک برن ( Eric Berne (1910 –1970 ، «اجبار به تکرار» را :
محور عذاب انسان،  قدرت مرگ مردم دانست. تنها صدای فتنه انگیزی. فتنه انگیزی ناشی از سرکوب. سرکوب نهاد غرایز ناخودآگاه .

 

• اریک اریکسون ( Erik Homburger Erikson (1902 –1994 میگوید:
باور به سرنوشت راه روان نژندی است، برخی از مردم، اشتباهات خود در سایه باور به سرنوشت مکرر تکرار میکنند.
فردی که ناخودآگاه مرتب یک تم اصلی را تکرار میکند، نه از آن دست برمیدارد، نه با آن میسازد.
«من» Ego متعاقبا، و به شدت مصمم، زندگی را قابل پیش بینی میداند. برای یافتن چگونگی و چراهای زندگی، همان اشتباه تکراری را بارها و بارها تکرار میکند.
امید ناخودآگاه هم ممکن است در اجبار به تکرار یافته شود، در مواجهه با درگیری های حل نشده، همچنان تلاش میکند، با راه حل هایی که واقعا کار نمیکنند، شاید زمانی یک راه حل واقعی پیدا شود.

 

روانشناسی قرن بیستم

• نظریه دلبستگی Attachment theory
مشاهدهِ اولین تجاربِ رشدی منجر به طرح واره یا بازنمودهایِ ذهنیِ رابطهِ سازمان یافته است، تجاربی کد گذاری شده و داده های شناختی منجر به خود تاییدی.

• طرح واره هسته تعارض روابط Core Conflictual Relationship Theme
ارتباط یک فرد با دیگران در درمان روان پویشی، با «اجبار به تکرار» مرتبط است، فرد مرجع کارهایی میکند که در دیگران پاسخ های خاصی ایجاد کند که با تجربیات قبلی وی در روابط بین فردی مطابقت رفتاری داشته باشد.

• طرحواره روانی psychological schemas
در طرحواره روانی توصیفی مشروح در  روانشناسی اجتماعی social psychology  و روانشناسی شناختی رفتاری cognitive-behavioural psychology  یک چارچوب نمادین سازمان یافته ایست شامل:
o صور فلکی اندیشه، constellations of thought
o احساسات،
o حافظه،
o انتظارات از خود و دیگران

 

در مطالعات مشابه اخیر،

بیشتر به نقش «تثبیت ناخودآگاه اولیه»

در دامن زدن به «اجبار به تکرار» اشاره میشود.

early unconscious fixations