خودكشى

suicideخودكشى

خودكشى يك انتخاب ساده نيست، خود كشى وقتى اتفاق ميافتد كه درد از قدرت تحمل درد بيشتر باشد.

همين جمله ساده بالا همه چيز را توجيه ميكند. كسى كه به فكر خود كشى ميافتد،

آدم بدى نيست، ديوانه هم نيست، ضعيف نيست، ناقص نيست. أصلاً به اين معنى هم نيست كه واقعاً دوست داشته باشد بميرد.

فقط تحمل دردش تمام شده است. فقط همت نيست كه شخص را سرپا نگه ميدارد.

اگر بر شانه هايتان بار گذارى كنند، و اين بار را دائماً اضافه كنند، بالاخره در يك جايى ميافتيد.

وقتى به شما گفته ميشود قوى باش، وضعيتت كه خوبه، بد نيست، نكن اين كار رو، آنها شما را درك نميكنند.
دردهاى گوناگون زياديست كه شخص را به خودكشى وا ميدارد.

تحمل انواع دردها در انسانها متفاوت است، پس كسى حق ندارد براى شما قضاوت كند.

احساس خودكشى نه غلط است نه درست، أشكال شخصيتى نيست،

از نظر اخلاقى ( نه مذهبى) عمليست خنثى، نه خوب و نه بد. فقط نابرابرى درد و تحمل است.

بنابراين براى جلوگيرى از احساس خودكشى، دو كار ميتوان كرد:

1. راهى يافت تا درد را كم كنيم،
2. راهى پيدا كنيد تا قدرت تحملتان را اضافه كنيد.