به تماشای من بیا

به تماشای من بیا

به تماشای من بیا

 

گفته شده دیوانه کسی است که عملی اشتباه و بی نتیجه را مُکرّر تکرار میکند.

مگر دیوانه شاخ و دُم دارد؟ آیا دیوانه را باید در لباسهای ژنده و کثیف شناسایی کرد؟

تویی که ماههاست در رویایِ بازگشتش شبهایت را صبح می کنی!

و هر صبح را در انتظارِ  شبی، که باز هم آرزویت را تکرار کنی!

دیوانه ای، یا عاشق؟…  نه! خیال می کنی که عاشقی، اینجا عشق انکارِ دیوانگی است.

آری‌ دیوانه ای، دیوانهِ اویَی، مجنونت کرد و رهایت کرد، آیا میداند باتو چه کرد؟

نه، نمیداند؛ نمیداند بر تو چه گذشته! نمیداند با تو چه­ها که نکردند!

الّا! الّا از او در برابرِ عشقت پاسخی نخواهی! اصلاً به او چه مربوط که تو بیقرارش هستی؟

اصلاً باور کن که این یک عشقِ یکطرفه است؛ او تو را دیگر نمی شناسد!

خواه بداند، خواه نداند؛ خواه بخواند ، خواه نخواند؛ خواه گوش کند ، خواه گوش نکند!

کاش یکی پیدا شود به تویِ بی عقل فریاد بزند که ای دیوانه! عشق میخواهی چه کار؟

یار میخواهی چه کار؟  ایلو به چه دَردت می خورد؟

ایلو رفته! او حتی تو را به دشنام و نفرت هم یاد نمیکند، در چه خیالی؟!

 

***

خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی     دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است     یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت        مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی

تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا      من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

فروغی بسطامی

***

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!         این سر بی عقل من دستار می خواهد چه کار؟!

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام       یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!

هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر!          کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!

نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!       این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!

در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند –        شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار ؟!

کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت          مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟

بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!         شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟!

ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﻣﻬﺮ

***

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی          بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست        یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

علیرضا آذر

***

دلم در دست او گیر است، خودم از دست او دلگیر

عجب دنیای بیرحمی، دلم گیر است و دلگیرم

حسین منزوی

***

شعر

Leave a Reply

Your email address will not be published.