بی تو بسر نمیشود

بی تو به سر نمی شود

گزیده ای از فیض کاشانی

سقر= جهنم؛ دوزخ. — سند = حجت

 

 

بی دل و جان به سر شود، بی ایلو به­ سر نمی ­شود …بی دو جهان به سر شود، بی ایلو به سر نمی شود

بیسر و پا بسر شود، بی تن و جان بسر شود…بی من و ما بسر شود، بی ایلو بسر نمیشود

درد مرا دوا ایلوست، رنج مرا شفا ایلوست…تشنه ام و سقا ایلوست، بی ایلو بسر نمیشود

در دل و جان من ایلوست، گنج نهان من ایلوست…جان و جهان من ایلوست، بی ایلو بسر نمیشود

یار من و تبار من، مونس غمگسار من…حاصل کار و بار من، بی ایلو بسر نمیشود

جان بغمت کنم گرو، تن شود ار فنا بشو…هر چه بجز ایلو، گو برو، بی ایلو بسر نمیشود

غیر ایلو گو برو بیاد، غیر ایلو گو برو زیاد…بی ایلو مرا دمی مباد، بی ایلو بسر نمیشود

کوثر و حور گو مباش، قصر بلور گو مباش…حلهٔ نور گو مباش، بی ایلو بسر نمیشود

کوثر و حور من ایلوست، قصر بلور من ایلوست…حلّه نور من ایلوست، بی ایلو بسر نمیشود

شربت و آب گو مباش، نقل و نبات گو مباش…راحت و خواب گو مباش، بی ایلو بسر نمیشود

آب حیات من ایلوست، فوز و نجات من ایلوست…صوم و صلوهٔ من ایلوست، بی ایلو بسر نمیشود

عمر من و حیات من بود، من و ثبات من…قند من و نبات من، بی ایلو بسر نمیشود

هول ندای کن کند نخل مرا ز بیخ و بن…هجر مرا تو وصل کن، بی ایلو بسر نمیشود

گر ز تو رو کنم بغیر، ور به تو رو کنم ز غیر…جانب تست هر دو سیر، بی ایلو بسر نمیشود

گر ز برت جدا شوم، یا ز غمت رها شوم…خودت بگو کجا روم، بی ایلو بسر نمیشود

این ایلو ز حرف بس کند، پنبه درین جرس کند…ذکر ایلو بی نفس کند، بی ایلو بسر نمیشود

 

بی همگان به سر شود بی ‌ایلو به سر نمی‌شود …داغ ‌ایلو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مستِ ‌ایلو چرخه چرخ پستِ ‌ایلو…گوش طرب به دستِ ‌ایلو بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

جانم از ‌ایلو نوش می‌ کند دلم از ‌ایلو جوش می‌کند …عقل خروش می‌کند بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من …خواب من و قرار من بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من ‌ایلوست مال و منال من ‌ایلوست …آب زلال من ‌ایلوست بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی …مال منی کجا روی بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی …این همه خود تو می‌کنی بی‌‌ ایلو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی …باغ ارم سقر شدی بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم …ور بروی عدم شوم بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای…وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌‌ ایلو به سر نمی‌شود

گر ‌ایلو نباشد یار من گردد خراب کار من …مونس و غمگسار من بی‌‌ ایلو به سر نمی‌شود

بی ‌ایلوم نه زندگی خوشم بی ‌‌ایلوم نه مردگی خوشم …سر ز غم ‌ایلو چون کشم بی ‌ایلو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم ای ‌ایلو نیست جدا ز نیک و بد …هم تو بگو به لطف خود بی ‌‌ایلو به سر نمی‌شود

Leave a Reply

Your email address will not be published.