بی تو مهتاب

بی تو از آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاب

بی تو مهتاب

هنوز دیر نیست،

هرچند از بار غمت خمیده شده ام،

هرچند از گریه های خونبارم، قلبم پژمرده شده،

هر چند از بغض همیشگیم، دیگر نای سخن ندارم،

اما تو میتوانی، میتوانی دوباره ایلو شوی،

در خود انقلابی کنی. نه، نیازی به گذر از “انقلاب” نیست،

کافیست “نظری” با چشم دل به آن “کوچه” کنی.

“من” دوباره “من” خواهم شد و “تو” همان فرشته ناجی.

گزیده ای از فریدون مشیری

گزیده ای از فروغی بسطامی

Leave a Reply

Your email address will not be published.