تصمیم و انتخاب

تصمیم و انتخاب

o تصمیم Decision ، پل میان آرزو و کردار است.
o تصمیم به معنای متعهد کردن خویش به زنجیره ای از کردارهاست.
o اگر عملی ازفرد سر نزند، تصمیم حقیقی هم در کار نبوده، بلکه فقط بازی با تصمیم بوده.

o برخی بیماران درگیر یکی از تصمیم های خاص زندگی هستند،
– مثلاً متاهل بمانند، یا طلاق بگیرند…
– ادامه تحصیل بدهند یا نه…
– بچه دار شوند یا نه….

Now it is no longer a matter of deciding what to do, but of deciding how to decide

o بیماران دیگری می گویند: می دانند چه باید بکنند.
مثلاً الکل یا سیگار را ترک کنند یا وزنشان را پائین بیاورند،
ولی نمیتوانند تصمیم بگیرند و خود را متعهد Commit به انجام این تصمیم ها کنند.

o کسانی هم هستند که می گویند: می دانند ایرادشان چیست.
مثلاً زیادی بلندپرواز اند ،
معتاد به کار یا بی توجهند،
ولی نمی دانند چگونه تصمیم به تغییر بگیرند
در نتیجه خود را به درمان متعهد نمی کنند.

Commitment is healthiest when it is not without doubt but in spite of doubt

محدودیت و محرومیت در تصمیم گیری

o یکی از اساسی ترین دلائل دشواری تصمیم ها این است که هر راه چاره، ما را از سایر راه ها محروم می کند .
o تصمیم گیری درباره یک چیز، همیشه به معنای چشم پوشی از چیزی دیگر است .
o فرد باید از گزینه هایی صرف نظر کند، که دیگر هرگز باز نمی گردند.

o تصمیم گیری دردناک است، زیرا نشان دهنده محدودیت امکانات است، و هرچه امکانات محدودتر باشد، فرد به مرگ نزدیک تر است.
o بعضی ها بر سر یک دو راهی می نشینند و هیچ راهی را در پیش نمی گیرند، چون نمی توانند هر دو راه را بروند،
و دلشان می خواهد هر دو راه ادغام شده و عبور از هر دو امکان پذیر باشد،
o ولی رشد یافتگی و شجاعت در این است که بتوانیم از یک راه چشم پوشی کنیم و خرد در آن است که جویای راه هایی باشیم
که ما را به کمترین چشم پوشی ممکن وا میدارد.

o بیمارانی که حاضر به پذیرش پیامدهای واقعیتِ چشم پوشی نیستند، از فلج اراده رنج می برند.
o یک تصمیم بزرگ، نه تنها فرد را در معرض اضطراب بی پایگی قرار می دهد، بلکه دفاع های موجود در برابر اضطراب مرگ را هم تهدید می کند.
o بعلاوه، یک تصمیم بنیادین، هر یک از ما را با تنهایی وجودیت خود روبرو می کند.
o تصمیم، عملی انفرادی است و کردار خود ما محسوب می شود، هیچ کس نمی تواند برای ما تصمیم بگیرد.
o تصمیم، برخی افراد را مشوش می کند و آنها را وامی دارد تا با مجبور کردن دیگران، کاری کنند تا آنها برایشان تصمیم بگیرند.

احساس گناه در تصمیم گیری

o اراده در پرده ای از احساس گناه بوجود می آید، و نخستین بار بصورت اراده متضاد رخ می نماید.
o اگر کودک بداقبال باشد، طوری که والدین بخواهند ابراز همه احساسات و تکانه ای یا واکنشی او را سرکوب کنند،
اراده اش زیر بار سنگین گناه می ماند و هر تصمیمی را ممنوع می داند.
o چنین فردی در بزرگسالی قادر به تصمیم گیری نیست، زیرا احساس می کند حق تصمیم گیری ندارد.
o به همین دلیل، تصمیم به دلیل احساس گناه برای برخی دشوار است.

o استر مناکر Esther Menaker گفته که شخصیت های آزار طلبی Masochists که با احساس گناه و تصمیم گیری مشکل دارند،
والدی داشته اند که به زبان بی زبانی به او فهمانده اند که :
حواست باشد که خودت نباشی، تو برای وجود داشتن به حضور من احتیاج داری.
o چنین فردی در حین رشد، هرگونه ابراز آزادانه انتخاب را ممنوع می دیده است، زیرا آن را تجسم تختطی از فرمان والد می دانسته است.
o در بزرگسالی، تصمیم گیری های مهم، احساس ناخوشایندی پدید می آورند که ریشه در ترس و اضطراب از جدایی Adult Separation Anxiety Disorder
و نیز احساس گناه بخاطر ایستادن در برابر فرد غالب داشته است.

o احساس گناه وجودی، که ناشی از گناهی است که فرد در حق خودش مرتکب شده، عامل بازدارنده ای در برابر تصمیم است،
زیرا اتخاذ تصمیمی مهم برای تغییر باعث می شود تا فرد به تباهی و اینکه چگونه تنها خودش زندگی اش را فنا کرده، بیاندیشد.

o مسوولیت شمشیری دو لبه است :
o اگر فرد مسؤولیت وضعیت زندگانی خود را بپذیرد، و تصمیم به تغییر بگیرد،
به این معناست که فرد به تنهایی مسؤول ویرانه های زندگی گذشته ای است که می توانست مدت ها پیش تغییر کند.
o اما می دانیم باید این احساس گناه وجودی را پذیرفت، و با پذیرفتن مسؤولیت آینده، مسؤولیت خرد کننده اعمال گذشه را نیز پذیرفت.

o بهترین یا شاید تنها راه کنار آمدن با احساس گناه ناشی از تجاوز به حقوق دیگران یا خود، جبران است.
o فرد نمی تواند برای گذشته اراده کند .
o تنها با تغییر آینده است که می تواند گذشته را جبران کند.

شیوه های احتراز از تصمیم گیری

Leave a Reply

Your email address will not be published.