تو کیستی!؟

تو  کیستی!؟

گزیده ای از حزین لاهیجی

من مست میِ دائم غم های ایلویی ­ام.    ­او که بسوزاند خرمنم و نمود رسوای عالم ام.

گم گشته ­ای کنون­ ام و بی ­کس و کار گشته ­ام.  ویلان و بی سامان، زِ کارِ خویشتن ام.

   بارِ دگر مپرس ازین دیر آشنای خانه خراب:  که ­ای پیمان!  تو کیستی؟ من نیستی ام.

Leave a Reply

Your email address will not be published.