درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

o       علم مجموعه چیزهایی است که «می دانیم که می دانیم» و همچنین چیزهایی که «می دانیم که نمی دانیم».

o       خرافه آنجاست که واقعاً «چیزی را نمی دانیم ولی به غلط فکر می کنیم که می دانیم».

o       ابن سینا  عشق را اینچنین تعریف می کند :

«عشق عبارت از مرضی است وسوسه ای و به مالیخولیا شباهت دارد.

سبب این بیماری آن است که انسان فکر خود را به کلی به شکل و تصویرهایی مبذول می دارد و در خیالات خود غرق می شود،

و شاید آرزوی آن نیز در پدید آمدن بیماری کمک کند

 

o       بارها این جملات را از عشاق شنیده ایم:

i          نمیتوانم عاشق او نباشم

ii        این احساس از خود من قویتر است

iii      یکباره عاشقش شدم

iv     او در نگاه اول عشق من شد» و …

       اندوه عمیق و اساسی که واکنش نسبت به از دست دادن شخص مورد علافه می باشد،

بطور مشابه شامل :

i          وضعیت فکری دردناک،

ii        فقدان علاقه به دنیای بیرون،

iii      عدم توانایی در توجه به موضوعات عاشقانه و محبت آمیز

iv     دوری جستن از هرگونه فعالیتی که با افکار و عقاید او ارتباطی ندارد.

o       در غم و ماتم از دست رفتن معشوق، دنیای فرد خالی می شود .

o       در افسردگی خود یا منِ درون ضعیف می شود.

o       فرد معیار خویشتن یا خودِ درون را به گونه ای بی ارزش معرفی می کند، که نه موفقیتی را تجربه می کند و نه خشنودی را.

o       خودش را ملامت می کند،

o       به خودش تهمت می زند،

o        انتظار این را دارد که تنبیه شود،

o       قبل از هرکس خود را ملامت می کند.

و این در واقع همان ملامت هایی است که دوست داشته دربارۀ عشق ازدست رفتۀ خود بیان کند.

o       اسکیزویید می ترسد عاشق شود، چون شک دارد نکند این عشق مسموم باشد و خرابی به بار آورد.

از طرف دیگر نمی تواند عاشق شود چون برای عاشق شدن باید بیان عشق را بیان بکند،

 ولی با بیان عشق می ترسد که چیزی از دست دهد، پس ترجیح می دهد چیزی از دست ندهد و در خود نگاهش دارد.

 

متن کامل در:

درد عشق

Leave a Reply

Your email address will not be published.