دشوارتر از رنج عشق‌

دشوارتر از رنج عشق

دشوارتر از رنج عشق‌

گزیده ای از ملک‌الشعرای بهار

گویی که زِ عشق  دست بردار      این کار زِ دست من نیاید

     من کوهِ­ غمِ ­تواَم ولیکن     زین کوه  دِگر صدا  نیاید

گفتمش:‌ هنگامِ­‌ وصل ­است ای­ بُتِ‌ نار    گفت‌:باش اکنون تا بَرآید، گفتم‌: از گُلِ خار؟

   گفت‌:پیمان! این ناله ­و ­آه و فَغان از جورِ کیست‌؟     گفتم‌: از جورِ تو، معشوقِ جفا کردار

      گفت‌:عاشقان را رنج باید بُرد،گفتم‌: رنجِ عشق‌؟    گفت‌:از آن دشوار تر،گفتم‌: فُراق یار؟

      گفت:آنچه ­سوزد جانِ عاشق‌،­گفتمش: جورِ رقیب‌؟     گفت‌: نه‌، گفتم‌: نگاهِ  یار  با اغیار؟

      گفت‌: آری‌،   گفتم‌:تو از اغیار نتوانی بَست­ چشم!     گاه گاهی گوشهٔ چشمی به من می‌دار

  گفت‌:دل­ ببِرُدند ­از کَفَت‌؟ گفتم‌:بلی، گفت‌:‌این جفا    ازکه سر زد؟گفتم‌: از آن­ طُرّهٔ طرّار

   گفت‌:گفتهٔ  دلدار گشت آیینِ گفتارِ ایلو؟  گفتمش: آیینِ­ جان­ است، آنچه گفته دلدارم ایلو

از داغِ غَمَت ایلو، می‌سوزم­ و­ می‌سازم     چون شمع زِ­سَر تا پا،می‌سوزم و­ می‌سازم‌

سُرخ ­از تَفِ­ عشقم ­دل‌، زَرد از ­غَمِ ایلویَم    دایم هم چو  پیمانت،می‌سوزم­ و ­می‌سازم

  نوریست­مرا در دل‌، ناریست­مرا درسَر   زین­هر دو چراغ‌آسا،می‌سوزم­ و­ می‌سازم

 با اشکِ روان­ چون­ شمع، بربسته ­لب ­از شِکوِه     مَردانه و پابرجا،می‌سوزم­ و ­می‌سازم

  شد جسمِ ­من از تَب، کانونِ  بلا، ایلو!   سخت­ است غَمَم امّا،می‌سوزم ­و­ می‌سازم

دشوارتر از رنج عشق‌

شعر

Leave a Reply

Your email address will not be published.