دنیای خوبی ساخته نشده

دنیای خوبی ساخته نشده

تمام لذّات و خوشی­ های این جهان، موقّتی و ناپایدار است.

بیت 1- بخت = شانس، طالع و اقبال

وَرطه = منجلاب، جای خطرناک، گرداب

رَخت = لباس ،وسایل زندگی

ما در این جهانِ خاکی بارها وبارها شانس و اقبالِ خویش را به تجربه آزمایش کرده‌ایم، سرد و گرم روزگار را چشیده ایم. نتیجه ­ای که گرفتیم، در کل، جایِ خوبی برای اقامت و ماندن نیست! یعنی زیبائی هایش به درد و رنج و به زحمتش نمی ارزد! شاید اگر همه اینطور می اندیشیدند، عشق را درک می کردند و بی عدالتی، تبعیض و فریبکاری اینقدر دامنه دار نبود، دنیا تصویر زیباتری داشت و قابل تحملّ تر به نظر میرسید. حال که چنین نیست و بشریّت روزبروز در منجلابِ کینه توزی و کدورت و جنگ و خونریزی گرفتارتر می گردد، بنابراین بهتر این است که از این دنیای پُر شَر و شور و پر رنج و درد، هرچه زودتر دل کَند و رفت. بیرون از این جهان هرچه که باشد بهتر از این رنجی ست که دایم می کشیم و دلپذیرتر از غمی ست که بی وقفه می خوریم.

بیت 2- دست گزیدن = نشانه دلگیری، نارضایتی و بی رَغبتی ست.

لَخت لَخت = پاره پاره

منظور از “گُل” معمولاً  گلِ سرخ است و این جز به سببِ سرخی و آتشناک بودن خوش بودنش نیست.

شاعر سوختن و ساختنش را با فرآیندِ جوششِ گل و شکوفا شدن و در نهایت سوختنش قیاس کرده و این دو را درهم آمیخته است. هنگامی که غنچه به مرحله شکوفایی نزدیک می شود، از درون نفس های آتشین (آه) می‌کشد و این آه هایِ سوزنده، او را به آتش می‌کشد و سرخی و آتشین بودنِ گل را رقم می زند. … از بس که زندگی رنج آور و اندوهبار است، دریغ میخورم بر زخمهای بیشمار نهانی که در اندرون دارم و از بس که آه های آتشین از نهادِ خویش برمیآورم، تن وجسمِ پاره پاره خود را همانندِ گل سوزانده­ ام.

بیت 3- دیشب بلبلی ازسر سوز عشق نغمه خوانی می کرد. بر من این صحنه که معشوقش بادقّت به ناله عاشقش گوش می داد چقدر خیال انگیز و دلپذیر بود. … امّا بلبلِ عاشق چه چیزی به معشوق می گفت:

بیت 4- بلبل خطاب به دلِ ناکام خویش می‌گوید: ای دل اگر آن گل سرخ نسبت به تو بی اعتنایی و نامهربانی میکند، غمگین مشو. تو شاد باش که او نیز تاوانِ تندخویی و سختگیری های خود را خواهد دید. به حُکم آنکه هر که تندخویی کند اوّلین جفا را درحقِّ خود می کند (یعنی اوقاتِ خودش نیزتلخ) می گردد. بنابراین قائده، او از این اقبالِ بَدی که برای خود رقم زده ، تا زمانی که از تند خویی دست بر ندارد خود نیز ترش روی خواهد نشست. … خوشحال باش که آن یار که به قهرت رانده، از اقبال خویش روی خوشی نخواهد دید.

بیت 5- اگر در آرزوی این هستی که مشکلات و مصائبِ دنیا بر تو سهل و آسان گردد. اگر دوست داری که فراز و فرودِ زندگانی تو را نیآزُرد و رنجیده خاطر نگردی ، پس تو نیز متقابلاً بایستی اولاً از دادنِ پیمان­ های ناپایدار و دروغین پرهیز کنی، دوماً لَحنِ برخورد با دیگران را تغییر داده و از گفتنِ سخن های درشت و نا مهربانانه به اطرافیان خودداری کنی. … اگر می خواهی هم سختی دنیا بر تو بگذرد و هم سستی آن، از درشت گویی در سخن و سست عهدی بپرهیز.

بیت 6- پَخت= زیرانداز . پَهن . پَخش

رخت و پخت = تعلّقاتِ دنیوی، دار وندار، اسباب و وسایل زندگی

دیگر زمانِ آن رسیده است که از اندوهِ هجران و سوز اشتیاقِ درونی، تمام زندگی‌ام را در آتش بسوزانم.

وقتی که به مراد نمیرسم و از وصالِ تو مَحروم هستم، زندگی به چه دردی میخورد؟

بهتر آنست که دار و ندار خویش را در آتش افکنم و خود را نابود سازم.

 

بیت 7- مـُراد = کامیابی و آرزو ، خواسته

میسّرشدی = ممکن میبود، فراهم می‌شد

مـُدام = همیشگی ، دایمی

تمام لذّات و خوشی­های این جهان، موقّتی و ناپایدار است.

اگر کامیابی بشر همیشگی بود و دوام داشت که دیگر امثالِ جمشیدها ازبین نمی رفتند!

آنها که روزگاری خود را فرمانروای مطلق میپنداشتند و گمان میکردند که به کامیابی رسیده­اند به ناگاه از تختِ کامرانی سرنگون شده و در دلِ خاک فرو رفتند.

گزیده ای از حافظ2

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.