ازدواج پایدار

ازدواج بدون شکست

(به هم رسیدن و با هم ماندن)

ویلیام گلاسر

(William Glasser (1925 – 2013

مواردی برای داشتن ازدواج پایدار و ازدواج بدون شکست.

William Glasser

 

آنچه پیوند ازدواج را از هم می گُسلد، نه ناسازگاری است و نه فقدان عشق، 

بلکه رفتار تخریب گری است که زن و مرد کمی پس از ازدواج در پیش می گیرند.

کافی است که یکبار این رفتار را انتخاب کنند، تداوم آن دیگر اجتناب ناپذیر می گردد . 

پس از گذشت مدت زمانی هر دو احساس بدبختی میکنند.

 

• ازدواج بیش از هر ارتباط دیگری طرفین را مقید میسازد. زوجین از حق اشتباه کمتری برخوردارند.

• حفظ یک رابطه زناشویی موفق سخت ترین نوع حفظ رابطه است.

 

1. کنترل گری

• در هر ارتباطی از هر نوع و شکلی، هرکس صرفاً میتواند خود را تغییر دهد و نه هیچکس دیگر را.  ۹۹/۹۹ درصد مردم جهان به دلیل این رسم کنترل گری است که در کنار آمدن با دیگران دچار مشکل میشوند. این عادت منحصر به ازدواج نیست . اما در زندگی زناشویی شدیدتر خود را نشان می دهد.

• فرض اصلی کنترل گری این است که:

چنانچه ما احساس ناخرسندی میکنیم،  خود مسوول چنین احساسی نیستیم،  بلکه این دیگران و حوادث خارج از کنترل ما هستند که مقصرند،  یا مغز ما از لحاظ ساختاری یا شیمیایی به نحوی است که، بدون اینکه ما بخواهیم، این مشکل را ایجاد میکند.

o در این فرضیه هرگز علت بدبختی ما، نحوه انتخاب اعمال ما شناخته نمی شود.
افرادی که از زندگی مشترکشان راضی نیستند، متوسل به کنترل گری میشوند و میگویند: تقصیر من نیست. همسرم عامل تمام این بدبختی هاست.  من وظیفه خود میدانم هرکاری که میتوانم برای تغییر رفتارهای او در قبال خود انجام دهم.

o برای این انجام وظیفه هفت عادت تخریب گر خصلت کنترل گری که کلیشه ای هستند را در پیش می گیریم.

۱ عیب جویی یا انتقاد
۲ سرزنش
۳ شکوه و گلایه
۴ نق و غرغر
۵ تهدید
۶ تنبیه
۷ دادن حق حساب و یا باج برای تحت کنترل در آوردن دیگری.

• این عادات مخربند زیرا اگر طولانی مدت تکرار شوند، زندگی های مشترک بسیاری را از بین می برند.  در این حالت که مقصر طرف مقابل ماست، ما هیچ تلاشی برای تغییر خودمان انجام نمی دهیم. از این رو ناراحتی های ما نه تنها کم نمی شود بلکه غالبا شدیدتر می شود.
علت اینکه دوستی های طولانی مدت موفقیت آمیزتر از ازدواج است، به این موضوع برمی گردد که تقریباً در دوستی های بلند مدت کنترل گری بکار برده نمیشود.

 

2. نیاز به بقا

• رایج ترین نشانه تفاوت در نیاز به بقا ، اختلاف بر سر مسائل اقتصادی است.

 

3. نیاز به عشق و تعلق خاطر

شما نمی توانید فرد دیگری را مجبور کنید به شما عشق بورزد.
اگر شما کسی را عاشقانه دوست دارید، دوست داشتن شما الزاما آن فرد را ترغیب نمیکند که شما را دوست بدارد.

زنان نسبت به مردان و شاید بخاطر نقششان به عنوان مادر، احساس نیاز بیشتری به عشق و تعلق خاطر دارند.  این غالبا بدان معناست که زنان مایلند محبت بیشتری نثار دیگران کنند، اما شاید برایشان تفاوت چندانی نمیکند که در مقابل تا چه حد محبت دریافت کنند. زنان غالبا بر اساس این تفاوت ژنتیکی، خود را در پیوند با مردانی میبینند که به اندازه انتظارشان به آنها ابراز علاقه نمیکنند.

مرد به دلیل نیاز کمترش به محبت و عشق برایش دشوار است علت نیاز بالای زنان در این زمینه را درک کند.

• برای زنان رابطه جنسی با عشق و محبت پیوند تنگاتنگی دارد، اما  برای مردان رابطه جنسی با نیاز به بقا پیوند دارد.  یعنی هرچه نیاز به بقا در یک مرد بیشتر باشد، تمایلات جنسی او افزایش میابد.

• زنان و مردان بسیاری هستند که نسبت به کودکان میتوانند محبت بیشتری را ابراز نمایند تا نسبت به افراد بالغتر.

• ناتوانی یک یا هردوی زوجین در ارضای نیاز به قدرت مانع بسیار بزرگی برای رسیدن به یک زندگی زناشویی شاد است. نیاز به قدرت منبع جهانی رفتار کنترل گری است.

 

ماهیت ازدواج از دست دادن آزادی های شخصی است و این برای مردان سخت تر است.

اگر از مردی بخواهیم از قسمتی از آزادی خود صرفنظر کند،

همانند این است که از او بخواهیم دردی را تحمل کند که رنج آن بیش از ارزش ازدواج در نزد اوست.

از کلیه ناراحتی های ناشی از ازدواج چنین استنباط میشود که ازدواج علی رغم جهانی بودن، ریشه در ژن های ما ندارد.

 

• بر اساس تئوری انتخاب تنها کسی که میتواند بر ما کنترل داشته باشد خودمان هستیم. تقریبا در تمامی موارد، هنگامیکه دست از کنترل گری برمیداریم ، همسرمان نیز تغییر میکند.

• برای تامین نیازهای همسرمان باید هفت عادت مهرورزی را جایگزین رفتارهایمان سازیم : – گوش سپردن – حمایت – تشویق – احترام – اعتماد – پذیرش – گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات

• تنها راه حل مشکلات زناشویی گفتگو با زبانی مهرورزانه یا زبان تئوری انتخاب است  و موفقیت در گفتگوهای زندگی زناشویی بستگی به این دارد که پایه ای ترین اصل تئوری انتخاب
را درک کرده باشیم و آن اصل اینست که : ما تنها میتوانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.

• در این گفتگو هریک از طرفین میتواند پیشنهاد کند که به نظر او چه کاری به حل مشکلشان کمک می کند. به چنین گفتگویی، گفتگوی بدون باخت می گویند و هر دو طرف برنده محسوب می شوند.

• مهمترین انگیزه زن و مرد متاهلی که بسوی روابط نامشروع روی می آورد تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است.

• متاسفانه روابط نامشروع به دلیل عدم وجود کنترل گری در آن بر ازدواج برتری دارد.

• جهان کیفی جهانی در ذهن ماست که دوست داریم در صورت امکان در آن زندگی کنیم .  انسان ها خیلی کم از قدرت جهان کیفی بر زندگی شان آگاه هستند.
اکثر ما به هنگام ازدواج می دانیم که تصویری که از همسرمان در جهان کیفی خود داریم واقعی نیست و بسیاری از ما برای تطبیق این تصویر با واقعیت موجود تلاش میکنیم.
اما هرقدر بیشتر درگیر این تغییر میشویم زندگیمان با مشکلات بیشتری مواجه میشود. هنوز بسیاری از ما خود را فریب می دهیم و فکر میکنیم با نثار عشقمان ، می توانیم همسر آینده مان را طبق تصویر جهان کیفی مان تغییر دهیم.

• بیشتر مشکلات زندگی زناشویی از فروپاشی این توهم بوجود می آید. خواسته های ما چشممان را کور میکند . این کوری نمی گذارد خواسته های دیگران و آنچه می خواهند برایمان انجام دهند را در نظر بگیریم.

• رایج ترین راه کنترل همسرمان، که حاصل استفاده از هفت عادت مخرب است، ‌دریغ کردن محبت و توجه است.

• هرچه بیشتر به سهیم کردن همدیگر در جهان کیفی مان تمایل داشته باشیم، بیشتر به یکدیگر علاقمند میشویم. اما آشکار سازی جهان کیفی خطراتی هم دارد.
در جهان کیفی تمام آرزوهای ما، افسار گسیخته ترین رویاهایمان و مخفی ترین آرمان هایمان نهفته است. اگر تمام آنها را برای شما فاش کنم، در خصوص نحوه رفتارتان با من، بسیار شکننده و آسیب پذیر خواهم شد.

4. جور بودن شخصیتها و قوت نیازها

• شدت هر نیاز در بدو تولد تعیین میشود.  مثلا کودکان اُتستیک تقریبا نیازی به عشق و تعلق خاطر و تعامل صمیمیانه انسانی ندارند . در فیلم “مردبارانی” با بازی داستین هافمن این بیمیلی به عشق و تعلق خاطر نشان داده میشود.

شخصیتهای متضاد درست است که در ابتدای ازدواج جذب هم شده و باعث ارتقایشان میشود، 

ولی مطالعات نشان میدهد بهتر است شخصیتهای مشابه با هم ازدواج کنند .

مثلا شخصیتی که نیاز به عشق بیشتری در مقام مقایسه با قدرت در خودش حس میکند، بهتر است با کسی ازدواج کند که او نیز چنین باشد. نه اینکه بطور مثال خودش مهرطلب و طرف مقابلش برتری طلب باشد.

• دلیل افت میل جنسی زن و شوهر این است که رفته رفته احساس میکنند روابط جنسی آنها به قدر کافی با عشق همراه نیست.

• وقتی طرفین نیاز شدیدی به قدرت داشته باشند زندگی مشترک انها سرنوشت شومی در انتظارشان خواهد داشت.

• زنان کتک خور غالبا قربانی شوهران بی قدرتی میشوند که از زن خود چیزی میخواهند که در بیرون از خانه نمیتوانند به ان برسند. زن و شوهرهایی که نیاز به قدرت در هر دوی انها کم است غالبا با هم میسازند و جور هستند.

• ترکیب مردان قدرت طلب و زنان عاشقی که خیلی دنبال قدرت نیستند جواب میدهد.

• وقتی زن و شوهر هر دو قدرت طلب باشند مذاکره کردنشان بسیار دشوار خواهد بود. چون مذاکره یعنی صرفنظر کردن از بخشی از قدرت.
مذاکره در زمانی که هیچیک از طرفین نمیخواهند از بخشی از قدرت خود صرفنظر کنند،وامکان پذیر نخواهد بود. باید قبل از ازدواج ببینیم نیاز طرفین به قدرت چقدر است.

• ادمهایی که نیاز زیادی به ازادی دارند همیشه در روابط صمیمی بلند مدت با هم مشکل دارند، اما بیشترین مشکل انها با ازدواج است. آزادی یعنی نپذیرفتن مالکیت دیگری.

• زندگی مشترک زمانی ادامه پیدا میکند که نیاز به قدرت و نیاز به آزادی طرفین کم باشد. تفاوت در نیاز به ازادی برخلاف تفاوت در نیاز به قدرت غالبا قابل مذاکره است. به اشتراک گذاشتن نیاز شدید به تفریح برای هر نوع رابطه ای خصوصا زندگی زناشویی بسیار جالب خواهد بود.

• سن و جنس و بی پولی غالبا هیچ وقت نمیتواند جلوی تفریح را بگیرد. البته این نیاز به تفریح در رابطه ها نقش حیاتی ندارد. زیرا طرفین رابطه میتوانند به تنهایی هم خوش بگذرانند.

• در ازدواج بهتر است به دنبال کسی باشیم که شبیه ما باشد.  یعنی مثلا اگر من نیاز به محبت را در خودم بیشتر از قدرت احساس میکنم، درواقع گرایش مهرطلبی دارم و بهتر است همسرم را هم از همین دسته انتخاب کنم. ولی متاسفانه مطالعات نشان میدهند که افراد مهرطلب جذب برتری طلبها میشوند و برعکس. چون در ابتدای امر این اختلافها جذب میکند و بعدا درد سردرست میکند. در ایران بصورت کلی و مخصوصا خانمها بیشتر گرایشهای مهرطلبی دارند و آقایان گرایشهای برتری طلبی، که ریشه در تاریخ تکاملیشان دارد.

حتما هردو دسته باید در این زمینه تجدید نظر کنند و خودشون را به حد تعادل برسانند.

بهترین ازدواج ،ازدواجی است که در آن:

نیاز زن و شوهر به بقا در حد متوسط ،

نیاز به عشق و تعلق خاطر زیاد،

نیاز به قدرت و آزادی کم،

نیاز به تفریح زیاد باشد.

هرگونه تغییری در این الگوی کمیاب، مذاکره را ضروری میسازد.

 

• اگر در یک رابطه عاشقانه نمیتوانید واقعیات را با هم درمیان بگذارید عشقتان رو به افول است.

• اگر یک زندگی مشترک تلخ میشود، علتش این است که یک یا هر دو نفر در ازدواج به کنترل بیرونی روی اورده اند.

• سکس در اغاز چون جدید است دغدغه خلاقیت نداریم  ولی برای هیجان انگیز کردن آن در زندگی زناشویی باید خلاقیت به خرج دهیم.

• در گفتگوی موثر، شما دنبال این هستید که ببینید چه چیزی میتوانید به طرف مقابلتان بدهید نه اینکه چه چیزی از او بگیرید

5. چند نکته درباره دو نیاز عشق و قدرت

• هر دوی این نیازها اگر شدتشان از یک خط قرمزی در ما شدیدتر باشد علامت گرفتاری و بیماریست.

• زمانی شدت این نیازها بیشتر از حد مجازش ( نه نرمالش ) میشود که شما از طریق بدست آوردن محبت یا قدرت بخواهید اضطراب درونی تان را از بین ببرید و به آرامش و امنیت برسید.

• علت اینکه کلمه نرمال رو بکار نمیبریم، چون اگر در شدت این نیاز خودمان را با بقیه افراد نرمال جامعه یا دوروبرهامان مقایسه کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که شدت این نیاز در ما طبیعی است. ولی متاسفانه چون اکثریت نرمال جامعه گرایشهای بیمار گونه در این زمینه دارند، نباید مبنای ارزیابی ما نسبت به خودمان قرار بگیرد.