دلیل عدم ازدواج

دلایل عدم ازدواج

از دلایل اینکه برخی افراد نمی خواهند ازدواج کنند آن است که:

1. خانواده های بزرگ

• افراد خود در خانواده ای بزرگ شده اند که رابطه میان پدر و مادر یا اعضای خانواده خیلی بد بوده است.
از نظر علمی گفته می شود که اکثر افراد چنین تجربه هایی داشته اند. اما همان خانواده ها نیز لحظات خوبی داشته اند. بنا براین افراد ازدواج می کنند به این امید که آن لحظات بد را در زندگی شخصی خود تجربه نکنند.

2. کودکی بد.

• مثلاً فرد مرتب مریض شده است. یا به خاطر رفتار خواهر و برادر و یا محیط آموزشی بوده است.
حتی ممکن است این کودکی بد ناشی از یک شنیده باشد مانند آنکه گفته اند که پدر بچه را بد تنبیه می کند در حالی که حتی پدر فرد وی را تهدید به زدن هم نکرده است.  ولی کودک از این ترس درونی بسیار آسیب دیده است. یا شاهد کتک خوردن یک کودک از پدرش بوده است.

• مطالعات انسانی نشان داده است که کودک انسان مکانیزمی را درون خود دارد که اگر قرار باشد انتخاب نماید بین اینکه من کودک بدی هستم ولی پدر و مادر خوبی دارم تا اینکه من کودک خوبی هستم و رفتار پدر و مادرم غلط است؛ همواره انتخاب اول را انجام می دهد.

• توجه داشته باشید که کار پدری و مادری مانند رانندگی است و نمی توان گفت که اگر پدر و مادر من هزار کار خوب کرده اند لذا یک کار بد هم کرده اند، در نتیجه اشکالی ندارد.  بلکه مانند آن است که شما سالها خوب رانندگی کنید اما با اولین غفلت در رانندگی دچار آسیب میشوید.

• مکانیزم ما حتی می تواند آن باشد که کودک دیگران را دوست داشته باشیم بدون اینکه خود بخواهیم با ازدواج کودکی داشته باشیم،  چرا که مال ما نیستند و ما در قبال آنها وظیفه ای نداریم.

3. نارضایتی جنسی

• ناراحتی و نارضایتی از جنسیتمان دلیل بعدی است. دلیلش می تواند توقع بیجای پدر و مادر باشد.
مانند آنکه به دختری گفته اند پدرت (پدربزرگ و مادر بزرگ و …) خیلی پسر می خواست ولی تو دختر شدی و کودک تصور می کند که دست خودش بوده که پسر یا دختر شود و مسئول و مقصر ناکامی خواسته دیگرات اوست.

محیط اجتماعی منشاء دیگری است که به شما درباره خوب یا بد بودن جنسیتتان پیام می دهد.  وقتی شما با جنسیتتان مشکل دارید با نقشی که برای شما در نظر گرفته شده هم مشکل دارید،  لذا نقش اجتماعی وابسته به جنسیت عامل سوم نارضایتی از جنسیتتان است.

4. رابطه جنسی

• رابطه جنسی یک رابطه برابر نیست.  در اربطه جنسی، مرد با چیزی ارتباط می یابد که مال او نیست.  زن در این رابطه باید کسی را به درون و وجود خود راه دهد.  درونی که خود حتی به آن دسترسی ندارد.  لذا همواره در حیواناتی که آناتومی شبیه انسان دارند ماده همواره در حال فرار از موجود نر است. ضمن آنکه این زن است که حامله می شود، حاملگی ابتدا تمام بدنش را و سپس تمام زندگیش را دگرگون می کند. ولی مرد پس از رابطه جنسی زندگیش تغییری نمی کند
• بنابراین می بینید که پذیرفتن نقش مرد بسیار راحتتر از نقش زن است،  هیچ محدودیتی ایجاد نمی کند. چه از لحاظ زمان رفت و آمد به اجتماع، چه هتک حرمت چه حتی فرزندآوری .

5. بدی جنس مخالف

• وقتی ما از جنس مخالف بدمان بیاید می تواند ناشی از رفتاری بوده باشد که برادر یا خواهر ما از جنس مخالف با ما در کودکی داشته اند. در نتیجه ناخواسته ما آن را تعمیم داده ایم و عنوان می کنیم که من پسر از دخترها بدم می آید یا من دختر از پسرها و این ناشی از غفلت پدر و مادر است .

6. فرد بیمار روانی است.

7. بچه

• بسیاری از ما داشتن بچه را به خاطر مسئولیت و انتظارات اطرافیان از ما در خصوص بچه داشتن را دوست نداریم.
فکر شما و ذهنیت شما مسأله بعدی است،  یعنی بسیاری از مردم این تصور و احساس را دارند که با ازدواج یک سری از چیزهای خوب تمام می شود.  در خصوص بچه هم همین طور است. بنابراین افراد عنوان می کنند فعلاً از زندگیمان لذت را ببریم.

• وقتی مسافرتهای زیادی رفتند و حس کردند برای بچه دار شدن دیر می شود اقدام به بچه دار شدن می نمایند. در حالی که شما اگر آگاهیهای لازم، مهربانیهای لازم و امکانات را دارید، داشتن و بزرگ کردن بچه یکی از بهترین انواع زندگی است که شما می توانید داشته باشید.
• این زندگی همراه با شور و شوق و رشد و بازگشت به کودکی و چالش ناشی از تربیت فرزند می باشد.

8. بدبینی

• بسیاری از مردم، بدبین و نگرانند• بنابراین داشتن بچه و ازدواج با طرز فکر و نگرش این افراد سازگاری ندارد.

9. استقلال و آزادی

• بسیاری از افراد فکر می کنند ازدواج یعنی زندان
این گفته که معمولاً افراد متأهل عنوان می کنند که ما اصلاً جوانی نکردیم و حالا که فرزندانمان بزرگ شده اند می خواهیم جوانی کنیم و جوانی یعنی خریت و حماقت که تا به حال در زندگی ما نبوده و حالا می خواهیم این کار را انجام دهیم. این مسأله را با جملاتی مانند اینکه حالا می خواهم خودم را بشناسم یا برای خودم زندگی کنم به این مسأله اشاره می کند.

• سالها تجربه من با جوانها من را به این نتیجه رسانده که اگر جوانانی که از حداقل بلوغ فکری و فیزیکی برخوردارند و واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند و با هم هستند مثل دو دانشجوی ۲۵، ۲۶ ساله؛ ازدواج کنند، به چنان آرامش و سلامتی می رسند که باعث پیشرفت خوب آنها در زندگیشان در بسیاری از ابعاد می شود هر چند که با سن کم نه می توانند جشن بزرگی بگیرند و خانه و زندگی درستی داشته باشند و از این لحاظ در مضیقه خواهند بود.
• اینکه با فکر مجلل بودن عروسی یا داشتن خانه یا استقلال مالی داشتن ( حتی در صورتی که پدر و مادر تا حدودی قادرند در هزینه ها به آنها کمک کنند، نیازی به داشتن استقلال مالی کامل نیست.) ازدواج را به تأخیر بیندازند، حماقت محض است.

10. به بهانه تحصیل نمی خواهیم ازدواج کنیم.

11. شغل و کار و درآمد.

• این مسأله بیشتر در آقایان شایع تر است. سعی می کنند شغل و درآمد بهتری داشته باشند تا با کسی که از او به نحوی بالاتر است ازدواج کنند و درآمد بیشتر به عنوان وجهه و برگ برنده آنها در این انتخاب خواهد بود.  مثلاً قصد دارند با خانمی بسیار زیباتر از خود ازدواج کنند.
• انتخاب درست آن است که شما با فردی مناسب و نه فردی که الزاماً بهترین قیافه را داشته باشد یا خانواده اش صاحب منسب یا نفوذ اجتماعی بالا داشته باشد، ازدواج کنید.

12. موقعیت و مقام.

• فرد تصمیم می گیرد تا زمانی که در شغل خودش به جای بالایی نرسیده دست به کار دیگری مانند ازدواج نزند و سعی می کند تمام تلاش و تمرکز خود را بر روی شغل و هدف شغلیش می گذارد و می گوید اگر مثلاً مدیر بخش خودم شدم آنگاه ازدواج خواهم کرد.
• وابسته کردن یک کار به کار دیگر بسیار غلط است مانند اینکه شما برآورد کنید که در طول سال چقدر از هر ویتامین را نیاز دارید و برنامه غذایی خود را به نحوی تنظیم کنید که در ماه اول تمام احتیاج یک ساله بدن خود به انواع ویتامینها را مصرف کنید و در ماه بعد کل میزان نیاز بدن به پروتئین را و … مشخصاً شما با این برنامه از پای درخواهید آمد.
• اینکه در جامعه ما عنوان می کنند اول درست را بخوان بعد برو سربازی و بعد کار پیدا کن و بعد ازدواج کن و … گرفتاری فرهنگی جامعه ماست.

13. ترتیب تولد.

• مطالعات نشان می دهد که اگر بچه اول باشید شما خیلی به تولد بچه های بعد حسودی کرده اید و حرص خورده اید.  یا اگر بچه آخر باشید چون همه چیز را برایتان آماده کرده اند دچار ضعف و زبونی می شوید. چرا که هیچ وقت بزرگترها به او اجازه نداده اند خودش تصمیم بگیرد و امتحان کند.
• به همین دلیل کودکی از نظر بچه های آخر مترادف ضعف و زبونی است و در نتیجه از بچه داشتن بیزارند.
• به همین دلیل پدر و مادرها نباید اجازه بدهند هیچ کودکی نقش پدر یا مادر را برای خواهر و برادر کوچکتر خود ایفا کند.

14. تنوع پرستی.

• فرد به یک زن یا مرد قانع نمی باشد

15. زیاده خواهی و حرص.

• مطالعات نشان می دهد انسان موجودی ناراضی است.  لذا مثلاً فرد دوست دارد ۵ زن داشته باشد، یکی برای مهمانی . یکی برای درآمد و ثروت زیادش و …
این مسأله تا بدانجا می تواند ادامه یابد که فرد در شب عروسی با دیدن مهمانان با خودش فکر می کند راستی اون هم بد نبودا …

16. ترس از اشتباه و شکست و طلاق

• باید دانست برخی پیروزیها و موفقیتها تنها با انجام اشتباه به دست می آیند. از همه اینها گذشته ازدواج ارتباطی است که به دلیل ماهیت خود می تواند به هم بخورد و موفقیت آمیز نباشد. حتی از نظر تکنیکی می گویند اگر کسی هستید که توانایی طلاق و جدایی را ندارید، به ازدواج فکر نکنید چرا که تمام پارامترهای این رابطه قابل کنترل نمی باشد.
• همچنین اگر با تصور اینکه اگر فرزند شما بمیرد دیگر قادر به ادامه زندگی نیستید به بچه دار شدن نباید فکر کرد.

17. ترس تغییر

• ترس از تغییر در دگرگونی و نظر ما عامل بعدی است.
• بسیاری از افراد از این مسأله می ترسند که اگر با معیارهای کنونی خود دست به انتخاب زدید و شش ماه دیگر نظرات شما و معیارهای شما برای ازدواج تغییر کرد. چه باید بکنید. یا اگر با معیارهای کنونی نزدیک ترین گزینه فرد X می باشد و شش ماه دیگر فرد Y پیدا شد که بسیار به معیارهای شما نزدیکتر باشد، آن وقت از این مسأله حسرت خواهید خورد.

• دو نکته در این خصوص وجود دارد
• اول آنکه همیشه این احتمال هست اما با انتخاب موضوع منتفی می گردد. مثلاً روزی که خانه ای می خرید شما از بین خانه های متفاوت دست به انتخاب می زنید ولی بالاخره زمانی که خانه خود را خریدید الزاماً بهترین خانه را نخریده اید. چه بسا روز بعد از معامله خانه ای ارزانتر شیک تر و … را دیدید. لذا بسیاری از زنان و مردان هستند که با توجه به این فکر غلط اینگونه به پیش می روند که می خواهند با تمام زنان و مردان آشنا شوند و سپس بهترین را انتخاب کنند که چنین امکانی برای فرد وجود ندارد.
بنابراین این احتمال وجود دارد که نظر شما عوض بشود، بشود بعد از انتخاب دیگر مهم نیست. ممکن است پشیمان شوید.  از نظر روانی مقایسه حالات اکثر اوقات اشتباه است. مثلاً مقایسه بین مزه غذایی که امروز شما خوردید با غذایی که یک سال پیش خوردید. شما دارید بین یک واقعیت (مزه غذا) و خاطره ای که از یک غذا را دارید مقایسه می کنید. نه مزه دو غذا را. توجه کنید اگر مقایسه، شما را به اینجا برساند که فلانی از همسر من ۳۰ تا ۴۰ درصد بهتر است و انتخاب او درست تر بود، شک نکنید که مقایسه شما غلط است. چرا که اعداد برتری دهی در حد ۳۰ تا ۴۰ درصد را ذهن شما ساخته اند.
• بنابراین اگر زن هستید همه مردها و اگر مردید همه زنها پس از ازدواج برای شما جنسیتشان را از دست می دهند و فقط برای شما یک انسان هستند. درست مثل کسی که بچه ای دارد و او را به مهد کودک می فرستد. ظهر به دنبال بچه خود می آید و نمی گوید که بگذار یک بچه دیگر را که سفید تر و تپل تر و سالم تر است را انتخاب کنم بلکه فقط بچه خود را می خواهد.

18. تغییرنظر فرد مقابل

• نگرانی شما از اینکه فرد مقابل شما عقیده و نظرش نسبت به شما تغییر کند. دیگر به شما علاقه ای نداشته باشد، عامل بازدارنده بعدی از ازدواج است.
بنابراین بهترین کار این است شما به هنگام آشنایی عیوب خود را ۱۰ تا ۲۰ درصد بدتر به او بیان کنید و خوبیهای خودتان را هم ۱۰تا ۲۰ درصد کمتر جلوه دهید تا پس از ازدواج فرد مقابل جا نخورد از مواجهه با خود واقعی شما.
• در حالی که در فرهنگ ما این مسأله کاملاً بر عکس است .  عیوب خود را پنهان می کنیم و خود را بیش از آنچه هستیم خوب نشان می دهیم.

19. گرفتاری فامیلی.

• مانند ذهنیت بدی که زنان به درست یا غلط از عمه خود به واسطه مادر خود دارند. یا مثلاً یکی از اقوام چیزی را در جمع خانواده شما بیان کرده که منجر به از دست رفتن آرامش خانواده
شما شده و ترس شما از وجود چنین فردی در فامیل همسر خود دارید و به همین دلیل قید ازدواج را می زنید.
• بنابراین خیلی از پسرها و دختران ازدواج را دوست دارند اما حواشی آن، آنان را می ترساند  مانند این دستورات مادر به فرزندش که عمه و عموهای همسرت را دعوت کن و خانه پدربزرگش برو … مسأله روانی در ذهن جوانان ایجاد می کند.  با خانواده فلانی بروید تفریح، چی بپوشید و غذا چی درست کنید و …

20. روابط قبلی

• روابط قبلی مانع از ازدواج شما می شود.
• شما به علت رابطه عاطفی قبلی و یا ازدواج قبلی خود چنان آسیب دیده اید که حتی خطور این فکر که مجدداً به رابطه ای عاطفی روی بیاورید یا ازدواج کنید روان شما را به هم میریزد.