دلایل درست طلاق

دلایل درست طلاق

و چرا طلاق میگیریم؟

دلایل درست برای طلاق

• طلاق همیشه بد و آزار دهنده و یک عمل جراحی است.  همیشه قسمتی از اعضای افراد درگیر رو قطع میکند .
• وقتی میگیم طلاق بهتر است یعنی طلاق انتخاب کمتر بدی است.  پس طلاق ماجرای انتخاب میان بد و بدتر است.
• در دنیای امروز ما بد رو قبول میکنیم تا گرفتار بدتر نشیم. وقتی ما میخوایم بین بد و بدتر انتخاب کنیم باید فاصله بین بد و بدتر از هم زیاد باشد. ما نمیتونیم بگیم طلاق ۴۹ واحد بد است و ادامه زندگی ۵۱ واحد پس ما طلاق میگیریم.  وقتی ما باید به استقبال بد بریم که فاصله اش از بدتر خیلی زیاد باشد.

• چرا مردم طلاق میگیرن و میشه طلاقشون رو فهمید و پذیرفت :

1- آغاز غلط و بد

• بسیاری از اوقات ازدواج از آغاز غلط و بد و اشتباه بزرگی بوده و لذا طبیعی است که یک کار بد و  غلط و اشتباه که با گذشت زمان بدتر میشه ما رو به سمت طلاق ببره .

2- عدم ارضاء نیازها

• براورده نشدن نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی بصورت اساسی،  بطوریکه عدم ارضاء نیازها فرد رو به هم میریزه ….
مطالعات علمی نشون داده در جوامعی که مردم آگاهی و آزادی دارند • از هم جدا میشن چون نیازهاشون براورده نشده.  در حالیکه ما میدونیم هیچ چیزی به اندازه احتیاج و نیاز ما رو تعریف نمیکنه و چیزی به اندازه احتیاج و نیاز اگر به درستی براورده بشه ما رو نمیسازه و یا اگر براورده نشه ویران نمیکنه. … لذا موضوع احتیاج و نیاز هسته اصلی و مرکزی وجود ماست. مخصوصا اگر از یک حدی میگذره مساله زنده بودن مطرح میشه….  اگر کسی بگه نیازهای اساسی من در این زندگی براورده نمیشه میشه اونو فهمید.

3- خیانت

• در بسیاری از جوامع مفهوم خیانت بین و زن و مرد یکی نیست. مثلا در جوامع چند زنی اصولا مرد خیانت نمیکنه …. لذا در فرهنگهای چند زنی خیانت فقط به زنان مرتبط است . تازه مردان از یک لغتی به اسم غیرت که کاملا بوی جهل و نادانی درش است استفاده میکنن…..
• در اینجا یک واقعیتی است آمار نشون داده که خیانت زن در مسیر برهم خوردن بیشتر خانواده  و از هم پاشیدنش همراه است تا خیانت مردان. که البته این را نمیشه تائید کرد ولی همچنان یک واقعیت است…..
• بسیاری از اوقات افراد در تعریف خیانت قدمی پیش یا پس بر میدارند و با هم متفاوتند . در مثلا در برخی عقاید همینکه پسر و دختری با هم حرف بزنند یا نوعی روابط رو برقرار کنند اسمشو خیانت میگذارند در حالیکه در برخی جاهای دیگه تا وقتی موضوع به رابطه جنسی کشیده نمیشه اسمشو خیانت نمیگذارند. حتی برخی اوقات رابطه جنسی رو وقتی طرفین مست و یا تحت تاثیر مواد مخدر هستند را میتونن نادیده بگیرند. بنابراین تعریف خیانت در بین افراد و جوامع فرق میکنه ….
• برخی اوقات شما وقتی همسرتون گفتگویی در خارج از حد دو انسان مربوط به مساله زن و مردی  با هم دارند رو خیانت میدونید . حتی برخی یک گفتگوی تلفنی.  حتی برخی اوقات بدون اینکه برنامه ای برایش ریخته شده باشه رو خیانت میدونند .
• گروه دیگه در مورد رابطه جنسی هم اگه طرف بگه من از نظر احساسی عاطفی با این ادم درگیر  نبودم و یا بگه در اون شرایط حالم بد بود یا مشروب خورده بودم یا تحت تاثیر مواد مخدر بودم . ممکنه اون رو خیانت ندونه…
• بعد هم در خصوص رابطه جنسی در مورد اینکه چه چیزی رو رابطه جنسی تعریف میکنند نظریات متفاوتی وجود داره . در حالیکه ما میدونیم همینکه زن و مردی تا حدودی برای هم شرایطی رو بوجود بیاورند یا منجر به داشتن ارگاسم از هر طریقی بشوند دیگه اسمش رابطه جنسی است . دیگه مهم نیست آنچه که به عنوان اینترکورس هست اتفاق افتاده یا نیفتاده. برای اینکه برخی اوقات انواع دیگر رابطه جنسی در برخی جوامع حتی بدتر از اینترکورس تلقی میشه یا نسبت بهش حساسیت وجود داره …
• برای برخی افراد خیانت مثل ظرفی میمونه که شکسته شده یا فردی بوده که دیگه بعد از خیانت مرده و دیگه جایی برای بخشش یا گذشت یا برگشت وجود نداره و بلافاصله از زندگی زناشوئیشون میان بیرون و کار تمومه و کاملا میشه فهمید و پذیرفتشون.
• اما بسیاری از اوقات وقتی خیانتی بر اساس تعریفی که تا حدودی دو طرف میپذیرند یا باهاش توافق دارند صورت میگیره معمولا این افرادی که بهشون خیانت شده ممکنه برگردند. ولی دلیل برگشتشون این نیست که یا همدیگه رو بخشیدند یا موضوع رو پشت سر گذاشتند . بلکه ممکنه یکی از دلائل زیر باشه:

o در این جدال هدف برگردوندن طرف بخاطر شکست دادن دیگری است یعنی ما نمیخواهیم بازنده باشیم و میخواهیم او را از صحنه بیرون کنیم.
o ادمی که خیانت کرده چون بد کرده قبول میکنه که بدون شرط و شروطی برگرده و از طرف دیگه ما  که میخواهیم سر از این رابطه دربیاریم چون میخواهیم کنجکاوی کنیم و اطلاعات دیگری بدست بیاوریم که البته میدانیم برخی از این اطلاعات را بهتر است ادمها داشته باشند .
o اما برخی اوقات فقط بخاطر اینه که رنج بیشتری ببریم و بعد بهانه ای بدست بیاوریم که بتونیم طرفمون رو رنج بدهیم یعنی میخواهیم مدت و نوع و شدت این رابطه رو به مقدار زیادی ارزیابی  کنیم و تا بعد ببینیم چکار میخواهیم بکنیم.
o میخواهیم یک مقداری وقت بخریم تا بهترین تصمیم رو بگیریم و حالا که برگ برنده رو در دست داریم بتونیم بهترین استفاده رو ازش بکنیم .
o بسیاری از اوقات هدف ما این است که اون ادمو برگردونیم تا بتونیم شکنجش بدیم و میخواهیم از این به بعد دست برتر و بالاتر رو داشته باشیم و بتونیم اونو کنترل کنیم.
o خیلی از اوقات اونو برمیگردونیم تا مانورهایی بکنیم مثلا املاک مون رو منتقل کنیم تا در محیط دادگاه دست بازنده در زمینه دیگری نداشته باشیم و یا بچه ها یا دیگران رو به نوعی تحت تاثیر قرار بدهیم و یا فشار رو روی او بیشتر کنیم تا احتمالا از ما انتظار کمتری داشته باشه و بطور کلی زمینه و اوضاع رو بری رفتن مساعد کنیم.
o عده ای به یکی از دلائل نادانی و ناتوانی و نیازمندی و نگرانی با وجود خیانت تو زندگی زناشویی میمونند و یا به زندگی برمیگردند ….  پس زنی که مستقل نیست و توانایی مستقل زندگی کردن رو نداره خوب کجا رو داره که بره  حق انتخابی نداره پس مجبور هست که تو اون زندگی بمونه…
o یا وقتی به دلیل نادانی ، آبرو و قضاوت و نظر ۴ تا آدم بیمار و نادان براش مهم باشه . وقتی میخواد به پدر و مادرش ثابت کنه که ازدواج اشتباهی نکرده، چون اونا از اول باهاش مخالف  بودند حالا به ادامه این زندگی تن در میده.
o البته بهتره بدونیم مطالعات نشون میده از ۱۰۰ تا زن و مردی که بعد از خیانت تصمیم گرفتند برگردند۹۰ درصدشون احتمالا بعد از سه سال با هم نبودند و یا اونهایی هم که احتمالا ادامه میدهند از این به بعد نوع دیگری از زندگی را دارند.
o نکته مهم این است که جز در موارد استثنایی آدمی که یکبار یک کاری رو کرده احتمال اینکه بار  دیگه هم این کار رو بکنه در مقام مقایسه با خود او اگر این کار رو نکرده باشه بیشتر است….  لذا اگر شما کسی هستین که میخواین ببخشین و بگذرین که میتونه بزرگواری شما در بیشتر موارد رو نشون بده، باید مطمئن باشید که اون آدم اون آدم قبلی نیست یعنی اگر اون ادم سیستم حسی و احساسی اش و باورها و اعتقادات و تفکرش و رفتارش و انتخاب و تصمیم  گیریش همچنان همون آدم قبلی است احتمال تکرار همون اشتباه وجود داره. در نتیجه وظیفه اون ادم است که از یکطرف اشتباه خودشو بپذیره و بدونه که بد کرده و از این بابت متاسف هست و پشیمان و امادگی خودشو برای جبران اعلام کرده . اونوقته که در چارچوب این جبران باید بره همه اون علل و عواملی که در وجودش منجر به انجام  چنین اشتباهی شده رو عوض کنه. یعنی دیگه اون ادم قبلی نباشه که دوباره اون رفتار گذشته تکرار بشه و الا اگر کسی بگه متوجه شدم و متاسفم غالب اوقات معنیش اینه که چرا بیشتر مواظب نبودم که گیر بیفتم و یا چرا اینجا و  اونجا بد اوردم.
o لذا تا زمانیکه کسی ثابت نکرده که دیگه اون آدم قبلی نیست شما هیچوقت نباید انتظار داشته باشین که رفتارشو تکرار نکنه… لذا عوض شدن اون ادم ای بسا نظر و عقیده اون ادم نیست بلکه نظر یک متخصص است که تغییرات اساسی و بنیادی رو در اون ادم دیده.
o اما تفاوتی که در بخشش درست با بخشش غلط وجود داره اینه که بخشش درست با فراموشی کامل همراه است . در عین حال شمایی که خیانت دیدین باید از این به بعد به اون آدم این فرصت رو ندین و همینطور خودتونو براش به گونه ای اماده بکنید که دوباره اون آسیب رو نبینید . الا اینکه من تو رو میبخشم و هیچ کاری براش نمیکنم و منتظر میشم که تو برای بار چندم اون کارو بکنی اسمش بخشیدن نیست…. به بیان دیگه هر ادمی که کسی رو میبخشه یک وظیفه و مسوولیتی رو برای خودش بوجود میاره که دیگه به اون سادگی و سهولت به موضوع نگاه نکنه و در نتیجه خودشو به نوعی مجهز و اماده کنه و مورد حمایت قرار بده که دوباره انچنان آسیبی نبینه…
o برخی از اوقات این کار به سادگی صورت نمیگیره . لذا وظیفه فردی که خیانت کرده اینه که به همسرش اجازه چک کردن و دخالت و داشتن هر  اطلاعی رو بدون هیچ قید و شرطی بده . یعنی قبول بکنه این تلفن منه و قرارهای منه و وضعیت رفت و آمد منه و به همسرش بگه تو هر  زمانیکه خواستی من بدون هیچگونه انتظار توضیح و توجیهی از جانب تو هرچه اطلاع بخوای رو  بدون هیچ بازی بصورت مشخص و معین به هر هزینه ای اعلام میکنم. نه اینکه بگه به تو نگفتم برای اینکه فکر میکردم ناراحت بشی و یا به تو نگفتم برای اینکه نمیخواستم فکر بد کنی….
o پس اینها دیگه بازی است و ادمی که چنین کاری کرده دیگه نمیتونه چنین بحثهایی رو مطرح کنه مثل ادمی میمونه که حالا رفته به زندان و یکسری محدودیتها رو باید بپذیره و از یکسری حقوق و  مزایا بگذره. یعنی آدمی که خیانت کرده دیگه نمیتونه بگه حریم خصوصی من پس چی شد  یا تو چرا شکاکی ای. یا من چرا باید به تو گزارش بدم.
o لذا باید بپذیره حقوق و مزایایی که داره مثل گذشته تعریف نمیشه و در نتیجه شما باید به موضوع و مسئله بصورت دیگه ای نگاه کنید…
o به هر حال موضوع بسیار ظریف و دقیقی است و در اینجا بدترین کار دخالت از همه بدتر بچه ها و  بعد دیگران است که معمولا هیچ مشکلی رو حل نمیکنه و صدها گرفتاری در کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد میکنه.
o فقط یک نکته در مورد علل و عوامل خیانت بگم که :  خیانت صدها دلیل داره ولی یک دلیلش رو هیچ وقت هیچ وقت قبول نکنید . اون هم اینه که چون همسر من خوب نبود و به من نرسید من خیانت کردم.

4. بیماری روانی و فیزیکی

• بسیاری از مردم هستند که با گذشت زمان بیماری روانی پیدا میکنند.
• برخی اختلالات شخصیتی از یک سنینی مثلا بعد ۲۰ یا ۳۰ یا حتی ۴۰ خودشون رو نشون میدهند.  بنابراین شما با زن و مردی ازدواج کردید که از نظر روانی سالم بودند اما با گذشت زمان بیمار شدند و شما با چنین بیماری نه میخواستین و نه هم اکنون میخواهید زندگی کنید … مخصوصا وقتی فرد برای بهبود بیماریهاش حرکت نمیکنه و یا بیماری رو اصلا نمیشه معالجه کرد و میدانیم برخی اختلالات شخصیت که کار ۵ ساله و ده ساله روان درمانی و مشاوره رو با خودش داره مخصوصا وقتی چندتای اونها با هم ترکیب میشن و شما در چنین شرایطی تقریبا کاری
نمیتونید بکنید و اگه کسی بخواد رو خودش کاری بکنه یک کار ۵ یا ده ساله است و احتیاج به دارو درمانی و شرایط ویژه ای داره که در زندگی زناشویی احتمالا اصلا ممکن نباشه . پس مثلا اگر شما الان با یک معتاد یا بیمار روانی روبرو هستین که داره خودش و زندگی شما رو به آتش میکشه شما چکار میتونید بکنید
• با موارد بسیاری زندگی زناشویی میتوان برخورد کرد که فقط و فقط و فقط یک نفر مسوول این جدایی و طلاق است و ابدا این پرت و پلائی که همیشه دو طرف مقصر هستند در دنیای علم جایی ندارد. 

در بیماری فیزیکی موضوع بسیار سخت و مشکل است . مثلا فرض بفرمائید فردی گرفتار یک بیماری فیزیکی میشه که تا حدودی مسوولیتش با خودش است. مثلا عادت داشته همیشه مشروب بخوره و رانندگی کنه حالا تصادف کرده و نابینا یا فلج شده . آیا واقعا همسر ایشون باید ۳۰ یا ۶۰ سال کنار ایشون بمونه و شرط اخلاقی و انسانی و وفا این است که حالا شوهر یا زن تو که تمام تقصیر با خودش بوده، همسرش تمام عمرشو به پای این ادم بشینه؟
• بعلاوه اگر شما میخواین بمونید تو این زندگی بحثی نیست. ولی به نوعی چنین بیماری فیزیکی پایان یک رابطه است و حتی اون کسی که آسیب دیده باید از همسرش بخواد که ازش جدا
بشه… لذا اینجا بحث سنگینی وجود داره و اینکه کدام آسیب دیده و چرا آسیب دیده موضوع ها کاملا متفاوت است ولی میتوان کسی رو فهمید که به دلیل بیماری جدی فیزیکی همسرش بگه دیگه نمیخوام باهاش زندگی کنم و میخوام جدا بشم…. لذا ما باید این موضوع ها رو بفهمیم و ارزیابی کنیم.
• لذا ما نباید پای ازدواجی که بین دو تا آدم سالم بسته شده و حالا یکیشون بسیار اساسی بیمار شده خودمون و یا حتی بچه هامون رو بسوزونیم. حتی فراوان دیده شده که مواظبت و مراقبت از یک بچه بسیار بیمار غیر قابل کنترل اولا حال اون بچه و زندگی اون بچه رو به مراتب سخت تر کرده و دو یا سه تا بچه دیگه رو بیمار و خانواده رو از هم پاشیده ولی پدر و مادر دلشون خوش بوده که فرزندمون رو به مراکز دولتی نسپردیم و اونو بزرگ کردیم با وجودیکه بودن بچتون تو اون مراکزی که ادمهای متخصص هستند باعث میشه ای بسا درد و رنجی که متحمل میشود یک دهم است و راحتی بیشتری در اونجا داره ….
• متاسفانه بسیاری از اوقات حتی این مواظبت و مراقبت در خصوص پدران و مادران بیمار هم مطرح است . یعنی برخی اوقات این مواظبت و مراقبت های در خانه است که همه رو از پا در میاره و غالب اوقات برای اونها هم هیچ فایده ای نداره … تازه بر فرض هم که برای بچه یا دیگری فایده ای داشته باشه اونوقت باید هزینه ها، نه هزینه مالی، که هزینه احساسی عاطفی مقایسه بشه …
• غالب اوقات در اینگونه موارد موضوع اصلی و اساسی حرف مردم و قضاوت اونها و یا باورها و اعتقادات عجیب و غریب خودمونه که زمینه ای فراهم میکنه که ما فکر کنیم بهتره بسوزیم و
بسازیم و با آتش زدن خودمون حرارتی رو برای گرم کردن دیگری موجب بشیم.

5. مشکل ارتباط

برخی از اوقات زن و شوهر مشکل جدی و اساسی ارتباط دارند .

نوعی از گفتگوهای غیرکارکردی دارند یعنی مثل گفتگویی که میگوید: همیشه من مقصرم .

گفتگویی که همیشه یکی دیگری رو سرزنش میکند.

گفتگوی حسابگرانه که همیشه حرفهای حسابی میزنه و با نوع عجیبترش پرت و پلا گفتن.

• اما مساله اصلی اینه که آدمها نمیتونند به گونه ای مسائل رو با همسرشون طرح کنند یا حل کنند یا همسرشون اصلا ظرفیت یا آمادگی بحث نداره .

یعنی شما چطور میتونید با آدمی بحث و گفتگویی بکنید که از ابتدا تصمیم قطعی و نهاییش رو گرفته و هیچ امکانی برای تغییر اون وجود نداره….

• بسیاری از مردم ابدا توانایی طرح موضوعات رو ندارند…. برخی از مردم علاوه بر اینکه نمیتوانند مسائل رو طرح کنند نمیتوانند مسائل رو حل کنند و به دنبال حل مسائل نیستند…
• بسیاری از ما فرض تمام و کمالمون این است که گفتگو با یک ادمی باید در مسیر بردن ما و باخت اون آدم باشه. یعنی ما دست به هر کار و مانوری میزنیم هر دروغی میگیم و یا التماسی
میکنیم یا بازی در می آوریم…این افراد مطلقا فکر نمیکنند که گفتگو برای رسیدن به توافق و حل مساله است فکر میکنند هدف بردن است ….

• هر کس که بخواد اختلاف زناشویی رو ببره زندگی زناشویی و همه زندگی رو باخته… بنابراین ما اصلا قرار نیست برنده باشیم چون روزی که برنده شدیم حتما باختیم….
پس در چنین موقعیتی شما اصلا گفتگویی ندارید تنها راهتون یا قطع گفتگوست یا قبول کردن نظر او بدون چون و چرا…و جالب اینجاست که وقتی نظرشون رو بدون چون و چرا میپذیرید برخی اوقات حرفش مثل بسیاری از این بچه های لوس و ننر که در بزرگسالی به پدر و مادر میزنند اینست که تو چرا جلوی ازدواج غلط یا تصمیم غلط منو نگرفتی و در رو بروی من قفل نکردی و تو گوش من نزدی و شما همینجور مات و مبهوت میمونید….

• لذا وقتی شما با این ادمها از در صلح و سازش درمیایید وقتی کار غلط از آب درومد اونوقت میگن مسوول و مقصر تویی که چرا جلوی منو نگرفتی…

• لذا تو زندگی زناشویی که شما در روز ده بار نیاز دارید با همسرتون گفتگو کنید و تصمیمها باید در لحظه گرفته بشه و یکدفعه چنین فردی بخواد اینگونه بخواد آمادگی و انتظار خودشو برای گفتگو از دست بده گفتگویی برای طلاق رو ایجاب میکنه.

6. عدم توافق

عدم توافق در موضوع های مهم و اساسی

برخی از اوقات اینها از اولش هم آشکار بوده ولی برخی اوقات بعدا پیدا شده ….. خوب اونهایی که پنهان بوده، خوب شما دقت لازمو نکردین، و حالا که سرو کله برخی چیزها پیدا شده که شما قبلا بهش اهمیت ندادین. حالا به مقداری مسوولیت متوجه شماست… 

ولی اگر توافق های اساسی رو برای زندگی ندارید خیلی فرق نمیکنه….  مثلا در خصوص تربیت فرزندتون اگه همسرتون باور داشت هر وقت فرزندمون اشتباه کرد کتکش میزنیم تا ادم بشه و حاضر هم نیست واقعیت رو بپذیره خوب چطور میشه عدم توافق رو پذیرفت؟ یا مثلا میگه من دلم میخواد با هر زن و مردی برم بیرون یا باهاشون رابطه جنسی داشته باشم.. خوب با این عدم توافقات چه میشه کرد؟

7. مانع رشد و تکامل

اگه کسی مانع رشد و تکامل همسرش بشه، عاملی است که میتونه منجر به جدایی بشه .

درست مثل اینکه شما یک بچه ۴ ساله رو مانع بشین تا نشه ۵ ساله…

در دنیای امروز وقتی رشدمون رو متوقف میکنیم درست مثل پرنده ای هستیم که تصمیم گرفتیم پر نزنیم و سقوط حتمی است…..
پر و بال ما رو شکستند و در قفس گشودند .

چه رها چه بسته، مرغی که پرش شکسته باشد .

لذا انسانی که زندگی میکنه برای رشد و تکاملش یعنی فقط موجودی تعادلی که به دنبال تعادل باشه نیست

بلکه به دنبال تکامل هم هست اگر همسرش مانع رشد و تکاملش بشه رو نمیتونه بپذیره.

8. نبود هدف و معنی در زندگی

• از دست دادن جهت و هدف و معنی و مقصود رو در زندگی …. یک دلیل ازدواج این است که به ما جهت و هدف معنی و مقصود میده
• انسانی که از دو تا نیازهای اصلی خودش یعنی امنیت و نیازهای فیزیکی میگذره باید هدف و معنی و مقصود داشته باشه و گرنه از پا درمیاد . یعنی یا گرفتار افسردگی میشه یا بیماریهای دیگر روانی یا به اعتیاد پناه میبره . یا درگیر بازی های فریبکارانه ای میشه که خودش را بیشتر از همه کس گرفتار میکنه . نمونه اش این بازیهای معنوی و عرفانی و اینهاست که یکباره فکر میکنیم حقیقت و خدا یا عشق رو که اصلا معنایی نداره و جز بیماری و گرفتاری چیزی نیست پیدا کردیم…
• بنابراین وقتی من تو زندگی زناشویی جهت و هدف و معنی و مقصود رو از دست بدم برای اینکه یک کسی چپ و راست شرایطی رو برای من و بچه ها بوجود میاره که نه تنها راه رو برای من بلکه برای بچه ها هم میبنده.

ادامه در 2

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »