دلایل غلط طلاق نگرفتن

چرا طلاق نمیگیریم ؟

 

دلایل غلط طلاق نگرفتن

چرا با وجودیکه شرایط و موقعیت زندگی بسیار بد و غلط است و در مقام مقایسه با طلاق،

ماندن در زندگی زناشویی بدتر است، مردم همچنان در این زندگی زناشویی میمانند؟

1- ۴ تا نون نحس

 اولین علت ماندن در زندگی زناشوییِ بد وجود ۴ تا نون نحسی است،

که مشکل مردم جهان در طول تاریخ بوده است. یعنی :

  نادانی
  ناتوانی
  نیازمندی
  نگرانی

حالا نگرانی از تهدید همسر گرفته تا مسائل بعد از طلاق همه و همه میباشد…  هرگز شما نمیتونید یک آدمی که نادان و نیازمند و نگران و ناتوان است، ازشون انتظار داشته باشید که کار بد طلاق رو انتخاب کنند…..

 

2- به خاطر بچه ها

• خیلی ها حرفشون اینه که من به خاطر بچه ها طلاق نگرفتم…

اولا خیلی ها در ازدواج اشتباه میکنند.

دوما خیلی ها با وجود اینکه متوجه اشتباه فاحش ویرانگرشون بودند بچه آوردند،  چون متاسفانه یک باور و توهمی داشتند که با آوردن بچه میتونستند مسائل و مشکلات شون رو حل کنند……..!

در حالیکه آوردن بچه هیچ مشکل زندگی زناشویی رو حل نمیکنه و معمولا زندگی بد رو بدتر میکنه.

بنابراین بچه دوای هیچ دردی از مسائل و مشکلات زندگی زناشویی نیست

• برخی اوقات مثلا بیان میکنند که من با ۵ تا بچه چه کنم؟  گویی که در شب عروسی ۵ تا بچه تحویل اینها دادند.  یادشون میره این بچه ها رو ظرف ۵ سال یا ۱۵ سال اوردند. لذا مسوول این انتخاب اونها بودند …

•  در زندگی های بد آسیب بچه ها به مراتب عمیق تر و سنگین تر از آسیب در جدایی و طلاق است….  نتیجتا این تصور که من بخاطر بچه ها جدا نشدم در بیشتر موارد واقعیت نداره.

در تحلیل نهایی کسی بخاطر بچه هاش تو زندگی زناشویی نمیمونه و اگر میمونن بخاطر همون ۴ تا نون نحس تاریخ است.

 

3-فشار خانواده، جامعه و بچه ها و باورهای مذهبی

• بسیاری از مردم بخاطر اینکه مورد قبول خانواده نیست و میتونند با شدیدترین برخوردها مواجه بشند طلاق نمیگیرند…   حتی مخصوصا برای خانم ها یک دلیل ازدواج فرار از اون محیط بد در خانوادشون بوده است. میگن حالا اگه من برگردم وضعیت من بدتر هم میشه .. این مساله مخصوصا در جوامعه ای که طلاق رو یک تابو میدونند و خیلی بد با این  مساله برخورد میکنند وجود داره…

• برخی از اوقات در محیط اجتماعی بعد از جدایی در برخی جوامع زن تبدیل به لقمه ای میشه که برای یکبار خوردن ازشون میخوان استفاده کنند…

• برخی باورهای مذهبی با این کار مخالفت میکنند یا در برخی از اونها اصلا این کار حرامه .  خوب مانعی میشه در جهت طلاق….

• فشار بچه ها دو دلیل دارد :  یکی به دلیل نادانی یا وحشتشون و  دیگری به دلیل تحریک همسرشون زمینه ای رو فراهم میکنه که بچه ها به شما التماس میکنند که از خیر طلاق بگذر….

 

4- ترس از تنهایی و کنار گذاشته شدن

• درست است که ما با بیرون اومدن از زندگی زناشویی جدا میشیم، ولی تنها نمیشیم.  چون اگر ما آدم تنهایی هستیم، چه با ازدواج، چه بی ازدواج، تنها هستیم….

• بسیاری از ما فرضمون این است که اگر جدا بشیم تنها میشیم. تحمل این تنهایی رو نداریم و بعد مجبوریم درگیر رابطه ای بشویم. و به خیلی کمتر و بدتر از اون چیزی که الان در زندگی زناشوئیم داریم رضایت بدیم. و با خودتون میگید درسته که الان باید هفته ای یکبار به همسرم التماس کنم تا بهم پول بده، ولی بعدا باید در آغوش صدها نفر برم تا بتونم هزینه ام رو دربیارم و کار الانم به مراتب خیلی راحت تره…… البته این فرد با این نگاه به این موضوع توجه نکرده که ما بالاخره در هر جایی که باشیم با نوعی کار کردن توانایی اداره خودمون رو داریم…

• از ترس مساله طرد شدن است.  یعنی میگه اگه من جدا بشم خانواده ام منو طرد میکنند. جامعه منو نمیپذیره. یا اصلا طرد من مهم نیست، بلکه بچه هام از خانواده من یا همسرم بریده میشن. یا شبکه دوستان من بعد از اینکه من جدا شدم دیگه با من کاری ندارند. که البته این حرف تا حدودی درست است و من باید بروم و به جمع کسانی بپیوندم که شبیه من هستند. در مجموع کلیه این مسائل سبب میشه که من این تحمل جدایی و ترک و طرد و تنهایی رو ندارم .  تو این زندگی میمونم….

• برخی از اوقات که در جامعه ما مهم هست ازدواج تنها الگوی زندگی است. یعنی انسان ازدواج میکنه و در زندگی زناشوئیش میمونه و میمیره. پس اصلا موضوع طلاق منتفی است…

دو تا حرفی که ما ایرانیها میزنیم یکی اینکه میگیم: در خانواده ما طلاق نبوده که برخی اوقات نشانه نادانی و گرفتاری ماست.  دوم اینکه من هرگز فکر نمیکردم که بخوام طلاق بگیرم و نخواهم گرفت.

 

5- اعتماد به نفس منفی

• من نمیدونم و نمیتونم و یا با وجودیکه میدونم نمیتونم…. این یک باور عمیق و سنگین است که بیشتر در ۱۴ ماه اول بصورت اساسی در وجود ما شکل و فرم میگیره. لذا وقتی من اعتماد به نفس منفی دارم، خودم رو درگیر ماجرای سخت و سنگینی  مثل طلاق نمیکنم.

 

6- فقدان حرمت نفس

• وقتی من خودم رو خوب و دوست داشتنی نمیدونم، هرچه که بر سرم میاد رو به بخاطر بد بودنم میدونم و با خودم میگم تازه از اینجا که بیرون بیام وضعیت من بدتر میشه.  دیگه اصلا مورد توجه دیگران نخواهم بود….

گرفتاری بزرگ مردم دنیا مشکل کمبود حرمت نفس است…  لذا وقتی من باورم اینه که من بعد از جدایی به یک موجود مصرف شده و تفاله و مچاله ای تبدیل میشم که دیگه کسی منو نمیخواد، پس بهتر است لااقل همین زندگی رو با ظاهرش حفظ کنم.

 

7- ترس از حرف مردم

• بسیاری از ما از اشتباه و شکست و حرف مردم میترسیم….. در حالیکه در بیشتر موارد اشتباه لازمه اموختن است …..
• بسیاری از ما موضوع بد و غلط رو بجای اشتباه میگیریم….. حالت بدتر اینست که بسیاری از ما فکر میکنیم که نباید اشتباه کرد. در نتیجه هیچوقت حاضر نیستیم قبول کنیم اشتباه کردیم  و برخورد درستی با اشتباهمون کنیم…. همین مساله ریشه اصلی و اساسی حرمت نفس است…

• هر گز کسی در زندگیش پیروز نمیشه، مگر اینکه اماده شکست باشه. بخاطر همینه که وظیفه پدر مادرها بین ۶ تا ۱۸ سالگی اینه که روزی چند ساعت بچه هاشون رو درگیر ورزش کنند. چون تو ورزش همیشه برنده و بازنده داره…. آدم باید بپذیره که شکست همیشه جزئی از زندگی است… باید پذیرفت که شکست پل پیروزی است …. یعنی هرگز کسی موفق نمیشه مگر اینکه حاضر باشه شکست بخوره…

حرف مردم هیچ اثری در زندگی ما نداره مگر اینکه ما اونو اثر دار کنیم … حرف مردم باد هواست.

• مطالعات نشون داده که ۹۸ درصد حرف های مردم کوچکترین تاثیری در زندگی ما نداره. مگر اینکه ما حرف اون ها رو کارد و چاقو کنیم و به خودمون بزنیم… متاسفانه بسیاری از ما آنچنان حساسیم که حاضریم ۳۰ یا ۵۰ سال رنج ببریم و خودمون و بچه هامون رو از پا دربیاریم، اما دلمون خوش باشه که ۵ تا یا ۵۵ تا یا ۵۵۵ تا آدم فکر بکنند که ما زندگی خوبی داریم و درباره جدایی و طلاق ما حرف نزنند. تازه چه اهمیتی داره که من وارد جمعی بشم و مردم فکر کنند من ۵ درصد زیباتریم و ۱۰ درصد باهوش ترم یا دانا ترم یا ۲۰ درصد پولدارترم … این واقعیت رو بهش توجه نداریم که هیچ کس در دنیا نمیاد منو شما رو ببینه . همه میان خودشونو نشون بدن…  بنابراین بود و نبود من در دنیا معنایی نداره . حالا چه برسه به اینکه تغییر نظر دیگران این چنین بخواد در زندگی ما اثری بزاره …

این توهمات بیمارگونه ماست که از کودکی

بجای اینکه متوجه خودمون باشیم،

یاد گرفتیم بصورت چشم زندگی کنیم، و همه رو ببینیم الا خودمون رو

لذا آبرو یعنی قضاوت دیگران درباره من…،

مردمی که نه اگاهند و نه سالمند،

نه منصفند و نه عادلند و نه بیطرف …

حالا این قضاوت برای ما چه فرقی میکنه حتی وقتی در محیط اجتماعی هستیم…..

• یادتون باشه زندگی براتون بسیار سخت تر و آسیب زننده تر و تلخ تر میشه اون زمانیکه مردم شما رو بهتر و برتر از اون چیزی بدونند که هستید  و زندگی رو زمانی بردین و آرام و راحت و خوشحال زندگی میکنید که مردم شما رو کمتر از اون چیزی بدونند که هستید…
• متاسفانه ما کوشش بیمارگونه ای داریم که میخواهیم به دیگران ثابت بکنیم ما خیلی بهتر و برتر از اون چیزی هستیم که شما درباره ما فکر میکنید .
غالب اوقات با این کارها حسود و دشمن رو بیشتر به زندگی خودمون راه دادیم بجای اینکه برای ما فایده ای داشته باشه.

8- میل به خودآزاری و مظلومیت

• بسیاری از ما این نوع زندگی رو که وسیله ای است برای خودازاری و خودزنی و زندگی نکردن و به ورزش و رشد و تغذیه خود نرسیدن رو دوست داریم . چون فرصتی پیش اومده که توی یک زندگی جهنمی گیر کنم و به مسوولیت هام نرسم. این خودازاری و مظلومیت ها به برخی از ما به تصور خودمون یک حقانیتی میده .

چون در جامعه ما مظلوم یعنی کسی که حقیقت با اوست

یا مظلوم یعنی خوب

یعنی یک قیاس کودکانه کردیم که چون ظالم بده پس مظلوم خوبه….

• پس تفکر ما اینه که ما هر چی خودمون رو مظلوم تر و بدبخت تر و بیچاره تر نشون بدیم باعث میشه نشون بده که ما چه انسان بهتر و برتری هستیم. در حالیکه این یک بیماری و گرفتاری است… در بیشتر موارد مظلوم از ظالم مقصرتره و به هیچ وجه حقانیتی نداره .. برای اینکه آدمی که مواظب خودش نیست، و از خودش دفاع نمیکنه، از دیگران مواظبت نمیکنه، و از اونها هم دفاع نمیکنه .
• آدمی که خودشو دوست نداره، دیگران رو هم دوست نداره، حتی فرزندانش رو هم دوست نداره. لذا این بحث ها جایی در محیط علمی نداره….

 

9- احساس حقارت

• احساس حقارت و پستی و احساس اینکه یک نفر من رو بخاطر کسی دیگه ترک کرد و رفت و کسی منو نخواست.  برخی از اوقات این حالت های ۳ تا ۵ ساله در ما هست که دلمون میخواهد همه ما رو بخواهند و هیچوقت هم ما رو با هیچ کس دیگه مبادله و معاوضه نکنند…  در حالیکه ما باید بدونیم در دنیایی که ۷ میلیارد ادم داره، اگه یک نفر ما رو دوست داشته باشه و ۶ تا دوست داشته باشیم، کار ما درسته و این برای همه زندگی ما کافیست…. لذا چون فکر میکنیم همه باید ما رو بخوان، وقتی ما احتمالا کسی رو خواستیم و او ما رو نخواست، بر هم میریزیم و فکر میکنیم که هیچیم و به درد نمیخوریم…  در حالیکه اگر ما دیگری رو نخواهیم، فکر میکنیم این حق ماست و اشکالی هم نداره …

• متاسفانه برخی از ما فکر میکنیم که با طلاق یعنی ما هیچیم و ما نیستیم و ما بی ارزشیم و دوست داشتنی و خواستنی نیستیم . لذا در زندگی زناشویی میمانیم.

• لذا حتی وقتی جدا مشیم در اولین گفتگو راجع به طلاقمون با دیگران حرفمون این است که من جدا شدم چون فکر میکنیم حداقل از این طریق شاید کمی بتونیم برای خودمون آبرویی بخریم که غالب اوقات تفاوتی نمکینه و بدتر اینکه ما چون نمیخواهیم به دلیل آسیب کودکی کسی ما رو ترک کنه، در این زندگی ها میمانیم که ترک نشیم واگه بره، میریم به زور برش می گردونیم که احتمالا بمانه که ترک نشیم.  یا اگر وقتی کار خیلی بالا گرفت برش میگردونیم تا این دفعه خودمون بریم که حداقل شاید کمی احساس خوبی پیدا کنیم که البته دلیلش باورها و احساسات بیمارگونه ای است که داریم.

 

10- ترس از تغییر و شرایط تازه

• ترس از تغییر و شرایط تازه در مقایسه با شرایط بد شناخته شده :
اصولا انسان وقتی به این دنیا میاد سه تا ترس طبیعی داره
۱- ترس از زیر پا خالی شدن
۲-ترس از صدای بلند
۳-ترس از تغییر…

لذا انسان در شرایط عادی شرایط بد شناخته شده رو به شرایط خوب ناشناخته ترجیح میده… لذا بسیاری از مردم در زندگی بد میمونند به دلیل اینکه اهل تغییر نیستن  و اصولا تغییر در لباس و کار و دوستان و عادت ها همه و همه براشون آزاردهنده است

 

11- ترس از آینده بد

• بسیاری از ما فکر میکنیم که آینده بدی در انتظار ماست.  حالا یا بخاطر باورها و اعتقاداتمون که پشیمان و پریشان میشیم . یا بخاطر انچه که دور و برخودمون میبینیم یا از دیگران شنیدیم…  یا بخاطر اینکه به یک باره در مدت کوتاهی موضوع های بد پشت سر هم اتفاق میفته  و منی که ضعیفم و از عهده حل یکی از اینها بر نمیومدم حالا چگونه میتونم ده تا یا ۲۰ تای اینها رو همه با هم تحمل کنم  بویژه با توجه به شرایط ناشناخته ای که در انتظارم هست….

لذا فکر میکنیم که اگر وقتی بخریم و فرصتی بدهیم شاید دری گشوده بشه،

و به راحتی و آرامشی برسیم، و به دلیل امیدی که غالب اوقات واهی است،

و یا به دلیل نگرانی از شرایط ناشناخته، و احتمالات بدی که میدیم،

در یک زندگی زناشویی خیلی بد میمونیم، و نه تنها خودمون رو، بلکه دیگران را هم گرفتار میکنیم.