روانشناسی اعتماد و خیانت

روانشناسی اعتماد و خیانت

خيانت

در روانشناسی، اعتماد به معنای باور و اعتقاد داشتن به شخصی است که آنچه از وی انتظار می رود، انجام دهد. اعتماد از خانواده شروع می شود و به دیگران سرایت می کند.

ایجاد زمینه عمومی اعتماد، چه موفق و چه ناموفق، در طول دو سال اول زندگی شروع و سپس رشد میکند. موفقیت در اعتماد منجر به احساس امنیت، و خوش بینی می شود، در حالی که شکست در اعتماد منجر به جهت گیری ناامنی و بی اعتمادی و احتمالا اختلال وابستگی می شود.

گرایش جهت مند یک فرد در اعتماد به دیگران یک ویژگی شخصیتی قلمداد می شود، و یکی از قوی ترین پیش برنده های بهزیستی ذهنی است.

استدلال می شود که اعتماد، بهزیستی ذهنی و خوشحالی را در افراد افزایش می دهد، کیفیت روابط بین فردی را افزایش داده، و فرد خوشحال مهارت خوبی در پرورش روابط پیدا میکند.

خیانت شکستن یا نقض قرارداد و اعتماد است، و باعث اختلاف و تضاد اخلاقی و روانی در روابط میان افراد، بین سازمانی و یا بین افراد و سازمان می شود.

حمایت از گروه رقیب هم خیانت است. کسی که خیانت میکند، خائن یا بی وفا نامیده می شود.

اعتماد
همه افراد در برخی از مقاطع زندگی با خیانت مواجه شده اند. شاید یک شریک عاطفی بازی در آورده و خیانت کرده، یا یک دوست سو استفاده نموده است. هر چقدر هم فرد خائن عذر خواهی کند، نمی توان او را قلبا بخشید. برای کاهش درد، فرد خیانت دیده به دنبال قصاص و یا انتقام است. نقض اعتماد ریشه در خیانت دارد. پس باید دانست که حس اعتماد از کجا می آید.

اعتماد ناشی از ماده اکسی توسین Oxytocin است. اکسی توسین هورمونی است که در مغز تولید شده و در پیوند مادر و نوزاد نقش دارد. اکسی توسین به طور کلی در پیوندهای اجتماعی نیز عمل می کند. برخی بر این باورند که اکسی توسین یک جزء کلیدی در تجربه روانی اعتماد است.

در بحث اعتماد، افراد تمایل دارند عمدتا به روابط عاشقانه فکر کنند. اما اکسی توسین در کسب و کار و معاملات اقتصادی نیز نقش دارد. در هنگام یک معامله، فرد می خواهد بداند که آیا با شخص مقابل دست بدهد یا نه، معامله بکند یا نه. در کسب و کار هم مثل داستان های عاشقانه، نیاز به اطمینان است.

 

انسان نیاز به اعتماد دارد.

اعتماد اضطراب را از بین می برد، به کاهش افسردگی کمک می کند،

و باعث می شود که به طور مداوم در دیگران سرمایه گذاری کرده و از یکدیگر و زندگی لذت ببرد.

بدون اعتماد نمی توان تمدن داشت، سلامت پایدار داشت، و یا سلامتی روانی پیدا کرد.

تعاملات بین فردی، تجاری، پزشکی و حقوقی بدون داشتن درجه ای از اعتماد غیر ممکن است.

در مقابل، بی اعتمادی باعث اضطراب و خشم می شود.

هیچ تنهایی، تنهاتر از بی اعتماد نیست.

 

خیانت جنسی همسر یا شریک عاطفی، خیانت بستگان، سوء استفاده، فریب و دغل کاری های مالی، باعث می شود توانایی اعتماد به هر کس، دور و نزدیک، از جمله دوستان، بستگان، و حتی کودکان از بین برود. با این حال، نیاز انسان به اعتماد کردن همچنان ادامه دارد. در نتیجه، یک طوفان داخلی در فرد ایجاد می شود. از یک سو از اعتماد کردن وحشت دارد، و از سوی دیگر تمایل به اعتماد دارد.

 

اکثر مردم با یکی از سه روش زیر به این نوع آشفتگی داخلی پاسخ می دهند:

۱- اعتماد کورکورانه. بدون توجه به قابلیت اطمینان و ایمان به طرفش، به او روی می آورد و اعتماد میکند. میخواهد با شک اضطراب و تنهایی خودش او را تجربه کند.

۲- گمان خود را بر اساس، و صرف امکان خیانت طرفش متمرکز میکند. طرفش را در حالت معلق نگه می دارد و از ارتباط نزدیک دوری میکند.

۳- حکیمانه وی را ارزیابی و به وی اعتماد میکند ولی احتمال خیانت را رد نمیکند. قبول دارد که همه ما موجودات ضعیفی هستیم و در لحظات ضعف قادر به خیانت کردنیم. در واقع، این امکان وجود دارد که هر یک از ما در زمانی یک خیانتکار باشد.

نتیجه:

اعتمادِ کورکورانه، ویژگیِ تیرهِ طبیعتِ انسان، یعنی خیانت، را انکار می کند.

بدگمانی، آن ویژگیِ تیره را اغراق می کند.

اعتماد حکیمانه، یک ارزیابی با احتمالِ خیانتِ کم است.

 

اعتماد حکیمانه راهی آهسته است.

 

۱- دلسوزی هم برای خود و هم برای دیگران

رازِ اعتمادِ عاقلانه در آن است که اعتماد را باید فراموش کرد. در هر صورت، تا زمانی که فرد صدمه نبیند، مغزش به وی اجازه میدهد تا بطور ناخودآگاه و اتوماتیک اعتماد کند.

به عبارت دیگر، فرد قادر است برای مدت کوتاهی آگاهانه اعتماد کند. ولی سریع اعتمادش از بین میرود. و هر بار که اعتمادش می افتد، اعتماد بعدیش سخت تر می شود.

اعتماد واقعی خوب است، اما هدف نیست. آنچه بسیار بیشتر ارزشمند است، توانایی ایجاد مفهوم و معنا در زندگی است. ابتدا تمرکز بر شفقت برای خود و سپس دلسوزی برای دیگران.

در این صورت، بدون آنکه خود فرد بداند و در زمان مناسب، اعتماد به درون فرد راه پیدا خواهد کرد.

 

۲- احتمال خیانت در اعتماد

خیانت بستگان و صمیمی ترین افراد اغلب زمانی رخ می دهد که خیانتکار ارزش عمیق تر خود را نقض و آن را به بهای به دست آوردن یک حس موقت توانمندی از دست میدهد.

زمانی که بتوان قدرت نمایی و توانمندی شریک بالقوه خود را در هنگام سختی ها و حس آسیب پذیریش سنجید، بهترین روش ارزیابی احتمال خیانت اوست.

البته دانستن حقایق در مورد رفتار گذشته وی و در روابط صمیمی قبلیش هم کمک کننده است، اما این کار همیشه ممکن نیست. خوشبختانه، سرنخ های ظریفی وجود دارد که می تواند به ارزیابی کمک کند.

کسی که در هنگام سختی و احساس آسیب پذیری عصبانی، رنجیده، یا افسرده می شود،

بیشتر احتمال دارد خیانت و یا فریبکاری کند.

وی از این طریق می خواهد عزت نفس خود را موقتاً افزایش دهد.

در مقابل، کسی که در هنگام سختی، برای بهبود وضعیت تلاش نماید،

قدردان باشد و همراه، به مراتب کمتر خیانت میکند.

 

۳- دلسوزی برای خود به معنای اعتماد آهسته است

هر چه بازگشت اعتماد از دست رفته کندتر باشد، بهتر است. اعتماد آهسته پایه محکم و با دوام بیشتری دارد. صبر باید داشت. کسانی که ارزش اعتماد کردن دارند، حداقل باید بدانند که در یک رابطهِ سالم:

سه دلبستگی مثبت عاطفی:

یعنی توجه، مهربانی و عشق، بی قید و شرطند.

اما چهارمی، یعنی اعتماد، در طول زمان بدست می آید.

 

۶خيانت