مقایسه طلاق امروز با گذشته

مقایسه طلاق دنیای امروز با طلاق گذشته ها

بیش از ۹۰ تا ۹۵ درصد مشکلات ما ناشی از خود ماست . بسیاری از ما به دلیل نگاهی که به زندگی و خودمان و دیگران داشتیم فکر کردیم که مساله و مشکل ما دیگرانند.
به چند دلیل ما در جهان مشکل جدایی و طلاق رو بصورتی که مردم میگن نداریم :

1-
• وقتی شما درباره نرخ طلاق صحبت میکنید، این امار اصلا به این سادگی ها به دست نمی آید چون طلاق مربوط به همه گروه های سنی است ولی ازدواج مربوط به گروه های سنی خاص است . باید بدونیم در ۲۷ سال گذشته هر سال میزان طلاق در امریکا کاهش پیدا کرده است.

2-
• در گذشته مردم طلاق رو پنهان میکردند و امروزه مردم اشکار درباره اش حرف میزنند . مثلا چون یک نفر در ده مهمانی درباره طلاق حرف میزند، ما فکر میکنیم ده نفر طلاق گرفتند و آمار طلاق بالا رفته.

3-
• وسائل ارتباط جمعی که به دنبال خبرهای داغ هستند و مردمی که اصولا دوست دارند درباره این موضوع ها حرف بزنند و تکرار این مسائل، باعث میشه ما تصور کنیم که نرخ طلاق افزایش یافته در حالیکه در واقعیت چنین نیست . هنوز بیش از ۹۰ درصد مردم دنیا ازدواج میکنند و اصولا ۱۰ درصد اصلا کالای ازدواج نیستند و نباید ازدواج کنند.
• بیش از ۸۰ درصد کسانی که طلاق گرفتند، ازدواج مجدد میکنند. لذا موضوع ازدواج به هم نریخته و مردم هنوز ازدواج میکنند و این کار درستی است.
• حدود ۴۴ درصد مردم از ازدواج اول و بیش از ۸۰ درصد از ازدواج دوم ناراضی هستند . لذا اگه کسی بگه ازدواج اول رو نفهمیدیم، و ازدواج دوم رو میدونیم باید چکار کنیم، اصلا با واقعیتها نمیخونه.
• بیش از ۸۰ درصد کسانی که جدا میشن، ۳ سال بعد از جدایی به این نتیجه میرسند که اشتباه کردند و نباید جدا میشدند.

4-
• بسیاری از مردم سه تا پدیده متفاوت، ولی مرتبط رو با هم یکی میگیرند :

یکی ازدواج که مجموعه اصول و قوانینی است که میگه چه کسانی با چه کسانی بر اساس این اصول و قوانین میتونند با هم رابطه جنسی برقرار کنند. که این موضوع به مقدار زیادی به هم ریخته است.
دوم نظام خویشاوندی است. که اون هم خیلی به هم ریخته است. به این معنی که در گذشته مساله عمه و دائی و خاله و مادربزرگ یک نقش فوق العاده تو انتخاب همسر و ادامه زندگی و امکانات و مزایا داشتند. و مسوولیتهای فراوانی به عهده دایی و عمو و..بود . در حالیکه در دنیای امروز آدمها حتی برای پدر مادرشون هم ممکنه جایگاه خاصی در زندگی خودشون قائل نباشند.
۷ گروه خانواده درجه یک داریم پدر – مادر – خواهر – برادر – همسر – پسر – دختر . ۳۳ گروه درجه دو . ۱۵۲ گروه خویشاوند درجه سه داریم. یعنی ۱۹۲ خویشاوند داریم که در دنیای امروز میتونن نقشی تو زندگی ما نداشته باشند. نظام خویشاوندی به هم ریخته.

سوم نهاد خانواده همچنان پابرجاست و در بیشتر کشورهای جهان داره پیش میره در برخی جاها در مرحله انتقالی خودش قرار دارد

پس ماجرای ازدواج یا رابطه جنسی و نظام خویشاوندی را که به هم ریخته با خانواده یکی ندونید.

5-
• در طول تاریخ فقط یک نفر حق طلاق داشته و اون مرد بوده . یا حداقل مردان خانواده یا فامیل بودن که این حقوق رو داشتند . زنان حق و نقشی نداشتند .
اما در دنیای امروز در خیلی کشورها این حق طلاق رو زنان هم دارند . یک زن میتونه بگه بدون هیچ دلیلی میخوام جدا بشم . هیچ دادگاهی نمیتونه مانع اون بشه . اصلا کسی علاقه نداره علت طلاق شما رو بدونه. قرار نیست ثابت کنی همسرت چنین و چنان هست.. نتیجتا الان زنها هم طلاق میدهند.
• در امریکا از ۱۰۰ تا طلاق ۶۴ تاشو خانمها پیشنها میدهند و ۳۶ تاشو آقایون. اگر شما چنین حقی رو از خانمها بگیرید، بدون تردید نرخ طلاق کاهش پیدا میکنه

6-
• در طول تاریخ ازدواج هدف بوده …. هدفی بوده عالی یا اجتماعی و مذهبی و خانواده و آدمها باید ازدواج میکردند . مثل اصل اخلاقی و باید بوده و لذا باید در ازدواج هم میموندند…
• ولی در دنیای امروز ازدواج وسیله ای برای سلامت فیزیکی و روانی و خوشبختی و برای رشد و تکاملشون هست. و اگر کسی فکر میکنه هر یک از این سه تا موضوع به هم میریزه بسیار
طبیعی است که بخواد طلاق بگیره… لذا تغییر ازدواج از هدف به وسیله زمینه ای رو برای طلاق فراهم کرده است

7-
• در دنیای امروز ازدواج و بسیاری از کارها جنبه فردی و خصوصی پیدا کرده . خیلی از پدر و مادرها در دنیای امروز به درستی حرفشون اینه که ما نظرمونو میگیم ولی تصمیم نهایی با خودت هست. در گذشته ازدواج و طلاق عمومی بود .. حتی برخی اوقات شب عروسی دختر رو عوض میکردند . خانواده برای فرزندانشون زن و شوهر میگرفتند. البته در جامعه ای که قرار است جنسی فروخته بشود معلومه که چنین نظری را دارند و بحث ترشیده بودن رو مطرح میکردند. که البته از یک لحاظ هایی درست بود. چون تغذیه درست و بهداشت درست و ورزش نبود. و فقر زیاد بود.
• انسانها اصولا در ۹۹ درصد تاریخ اخیرمون، ۹۵ درصد انسانها قبل از ۴۰ سالگی میمردند .ولی درکشورهای پیشرفته از هر ۳ تا دختر حتما یکیشون به ۱۰۰ سالگی میرسه.

8-
• مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی نشون میده نرخ طلاق تقریبا بین ۱۵ تا ۲۵ درصد توی اکثر جوامع بوده. مگر جوامعی مانند جوامع کاتولیک که بر اساس باور مذهبیشون طلاق
حرام است.

9-
• در گذشته مردم همه عین هم بودند . مثلا ۴۰ سال گذشته در ایران مطالعاتی شد که در دهات ها همه شبیه هم بودند . مثلا همه ۱۶۰ تا داستان بلند بلد بودند. یا ۱۰۷ تا شعر بلند . یا ۴۲۰ تا ضرب المثل … لذا در جامعه ای که همع عین هم هستند خوب وقتی هم کنار هم هستند چه فرقی میکند که چه کسی رو انتخاب کنند برای ازدواج، یا اصلا جدا بشوند برای چی؟
خوب بقیه مردها و زنها هم شبیه هم هستند. ولی در دنیای امروز ادمها خیلی تفاوت دارند . موضوع توافق مطرح شده . باید کلید مناسبی برای یک قفل پیدا کرد . لذا کار انتخاب همسر مشکل شده .

10-
• در گذشته مردمی که یکسان بودند، همینطور یکسان هم میموندند.  بنابراین ادمها تغییر نمیکردند . در 60 سالگی شاید یکی دو درصد تغییر میکردیم  که اون هم عمومی میشد .
• ولی در دنیای امروز دو تا ادم اونقدر دگرگون میشن که اگر یک زمانی مثلا در نوجوونی شبیه هم بودند، بعد از چند سال اصلا یک درصد افکارشون هم شبیه هم نیستن…
• امروز بیش از نیمی از کسانی که دکتری میگیرند سنشون بالای 40 سال است و همیشه در حال تغییرند… لذا وقتی که دو نفر در شرایطی که برای هم بهترین هستند، چطور میشه انتظار داشت حالا که این همه تغییر کردند و مسیر رشدشون متفاوت بود، برای هم خوب باشند، چه برسه به بهترین بودن…. لذا اصولی را باید رعایت کنند…. در گذشته خانواده سازمانی بود . سلسله مراتبی بود.  یعنی رئیس و مرئوس و تقسیم کار بسیار جدی میخواست …. اما در دنیای امروز روزی کارها درسته، که موضوع هایی مانند  پرورش کودکان  یا درامد  یا رشد و مطالعه ادمها  نسبت درآمد زن و شوهر به یکدیگر تفاوتشون حداکثر مثل تفاوت۶۰ به ۴۰ باشه.

11-
• در گذشته با ازدواج دو تا اتفاق عجیب و غریب می افتاد . یکی اینکه یکی از زن و شوهر از خانوادش جدا میشد . در بسیاری از جوامع مادر عروس غمگین بود و گریه میکرد بخاطر ازدواج دخترش . دوم در عروسی شرکت نمیکرد چون شگون نداشت. اما عجیبتر این بود که این پسر و دختر فرصتی پیدا میکردند به دلیل این که با هم هستند حالا از بقیه جدا بشوند . لذا در فرهنگ ما فلانی رفت قاطی مرغها . دیگه در جمع دوستای مجردش نیست . تفریحات جوونیش رو نمیکنه . تموم شد . و به همین دلیل است که برخی از ما فکر میکنیم باید گشت و گذارامون رو بکنیم و وقتی خسته شدیم بیایم زن بگیریم و اهل خانواده بشیم . چون خانمها برخی هاشون این کارها رو نکردند، بچه ها یکم بزرگ میشوند وقتی اشکالات و اختلافات پیدا میشه، حرفشون اینه که حالا ما میخوایم جوونی کنیم و از این حرفا….
• برخلاف تصورتون در گذشته ازدواج یعنی جدایی بود …. در گذشته ازدواج مخلوط بود … مخلوط یعنی دو چیزی که روی هم میریزیم ولی هر زمان میشه جداشون کرد . مثل ریختن مهره های سفید روی سیاه…. در حالیکه در دنیای امروز ازدواج ترکیب است. یعنی این دو نفر رو اونقدر با هم میجوشانند که کاملا در هم ترکیب میشوند….
• به همین دلیل است که در قوانین برخی کشورها مهم نیست که یکی ۳۰ سال کار سخت کرده. و درامد فوق العاده داشته و تصمیم های درست اقتصادی گرفته و دیگری هیچ کاری نکرده و حتی خورده و خوابیده، ولی وقتی میخوان جدا بشوند، پول برای هردوشون است و مهم نیست کی دراورده و کی خراب کرده …
• مثلا فرقی نمیکنه اگه یک دست من مرتکب جنایت بشه اون یکی دست بگه خوب خدا رو شکر ما که الحمدالله کاری نکردیم و اگه اونو قطع کردین ما دردمون نمیاد…
• امروز رابطه جنسی یک رابطه حیوانی شهوانی گذشته نیست . بلکه یک رابطه احساسی عاطفی است که با خودش خیلی چیزها رو داره . دو تا ادم رو به هم گره میزنه . بالاتر برتر بچه ای است که برای هردوی شماست… در نتیجه در دنیای امروز ادمها با ازدواج جدا نمیشن. به هم پیوند میخورن که میتونه مخلوط یا ترکیب باشه.

12-
• ما تو دنیایی زندگی میکنیم که بر خلاف اعتیاد و عادت و وابستگی که ویژگی جوامع گذشته بوده برای اولین بار مردم:

o به مرحله جدایی و رهایی رسیدند
o به مرحله استقلال و همبستگی رسیدند
o زنان و مردان امروز مستقل آزاد و آزاده هستند
o مهمتر از همه به مرحله خودکفایی رسیدند
o یعنی توانایی اینو دارند که نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی خودشونو براورده کنند

• وقتی در جامعه ای زندگی میکنیم که:
o یکی معتاد است
o یکی وابسته است
o یکی گرفتار
o یکی هیچ آزادی و اختیاری نداره
o یکی از عهده براوردن نیازهای اساسیش برنمیاد
o تعیین کننده در زندگی خودش نیست
o هرچیزی که براش تصمیم میگیرن ناچار عمل میکنه
o توی زندگی زناشوئیش میمونه حتی اگه خیلی خیلی ناراضی باشه

• نتیجتا این استقلال و خودکفایی مردم رو به اینجا رسونده که وارد ازدواجی نشوند که تنها راه زنده ماندن براشون باشه . بعد ناچار در شرایط سخت و بد تو اون زندگی نمونند و به هر خواری و خفتی تن در ندهند.

13-
• ما در دنیایی هستیم که سن از ۴۰ به ۸۰ رسیده . یعنی در گذشته مردم نزدیک به ۲۰ سال تو زندگی زناشویی میموندن . حالا نزدیک به ۶۰ سال تو زندگی زناشویی میمونن . لذا مساله مرگ و ترک و طلاق بیشتر از گذشته اتفاق میفته… مثلا آدمی که بیشتر رانندگی میکنه احتمال تصادفش بیشتر میشه.

14-
• تعداد بچه ها عامل دیگری بوده است . در گذشته خانواده ها نزدیک به ۸ تا ۱۲ بچه میاوردند . متاسفانه از ۱۰ تا حتما ۷ تاش قبل از ازدواجشون از بین میرفتند . یک مادر چند ده برابر یک مادر دنیای امروز برای بیماری فرزندانشون زحمت میکشیده..  لذا شما زنی رو میبینید که از ۱۰ تا بچش ۷ تاش مردند . حالا با این وضعیت، اصلا ماجرای زندگی بهتر و جدا شدن و طلاق چه معنی میتونه داشته باشه. از طرف دیگه او فقط زنده بود و توان این رو داشت که زندگی کنه . اصلا وقت فکر کردن به موضوعی مثل طلاق رو نداشت. شما هنوز هم بقایای این تفکر رو تو خانواده ها میبینید  که ۹۰ درصد انرژی و وقتشون رو صرف تهیه و غذا در مهمانی میکنند. یعنی مهمونی نمیدیم که با هم باشیم . مهمونی میدیم که غذا با هم بخوریم .

• دوم اینکه شما خانواده داشتین که ده نفر بوده و شما حتما کمتر از ده درصد و یا اگر فامیل نزدیکی داشتین کمتر از 1 درصد حق داشتین. لذا اصلا قرار نبوده شما حقی داشته باشید و نظری بدین و انتخابی بکنید . شما باید کار دیگران را تکرار میکردین . حتی اگر همسر شما نامناسب بود ای بسا ۵ درصد زندگی شما رو در بر میگرفت . ولی امروزه بعد از رفتن بچه ها، یا اگر فرزندی ندارید، ای بسا شما ۵۰ تا ۱۰۰ درصد حق دارید و همسرتون خیلی زیاد توی زندگی شما تاثیر میزاره….
• در گذشته تمام تلاش مادر زنده نگه داشتن بچش بوده . امروز مادرها چنین مسائل و مشکلاتی ندارند . همین عامل روی مساله طلاق اثر گذاشته استت.

15-
• در گذشته ادمها فقط بدن فیزیکی داشتند که باید زنده نگش میداشتند . ولی ظرف ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال گذشته یک بدن روانی هم پیدا کردیم . اگر این بدن روانی در مسیر تکامل و نه تعادلی که بدن فیزیکی داره نباشه ما میمیریم… یعنی اگر شما سرپناه و غذا و لباس داشته باشید و هیچ چیز دیگری برای شما نباشد، شما آرزوی مرگ میکنید یا خودکشی میکنید یا خواهید مرد ….
• تو دنیای امروز بدن روانی ما حرمت و حق و آزادی و داشتن عقیده و نظر و ابراز رو برای ما ممکن کرده و ما خواهان آن هستیم…. خیلی از ادمها هیچ مشکلی از نظر مالی ندارند … این بدن روانی ما نقش فوق العاده ای در خوشبختی و سلامت روانی ما داره … لذا خیلی از زن و شوهر ها ده یا سی سال هست که با هم زندگی میکنند  ولی طلاق روانیشون رو خیلی وقته که گرفتند  چیزی به اسم رابطه احساسی و عاطفی بینشون نیست،  همون چیزی که در گذشته اصلا نبوده.

16-
• امروزه فشار خانواده و مذهب و جامعه روی طلاق کاهش یافته است… یعنی با وجودیکه خانواده ها اون رو تائید نمیکنن و همچنان ممکنه ناراضی باشند، ولی اگر موضوع اجتناب ناپذیر باشه، فرزندشون رو تحت فشار نمیگذارند. در جوامع کوچک گذشته این فشار زیاد بوده است

17-
• ما در گذشته فکر میکردیم جهان کوچک است  و چون خودمدار و خودمحور بودیم فکر میکردیم که خدا سرنوشت منو نوشته  در نتیجه بسیاری از ما فکر میکردیم ازدواج سرنوشت است.
• یا فکر میکردیم کل بارگاه الهی معطل بوده که مثلا در این تصادف گوشه انگشت من بشکنه یا نه. خیلی باید آدم خل و مشنگ باشه که از این تصورات داشته باشه . عده ای فکر میکنند نه، ما اختیار داریم. ولی سر موضوع های مهم مثل تولد و ازدواج و مرگ، اینها دست خداست . یا چون میخواستیم ازدواجمون رو تقصیر دیگری بیندازیم، به مفهوم سرنوشت معتقد بودیم . باید سرنوشت را میپذیرفتیم . این باورهای پرت و پلا رو داشتیم …
• نتیجه اینکه روزی که شما ازدواج را سرنوشت میدونید. روزی که شما در ازدواج نقش و سهم و حقی ندارید. دیگه در اون بحثی درباره نوع ازدواج یا زمان ازدواج یا طلاق و جدایی نخواهید داشت.

18-
• ما در گذشته وقتی اتفاقی می افتاد تنها صفت فوق العاده ای که داشتیم مفهوم صبر بود. لذا صفت صبر خیلی مهم بود . ولی در دنیای امروز مردم اصلا اینگونه فکر نمیکنند . یعنی وقتی اشتباهی شد، اولا میشه تغییرش داد . دوم میشه تصحیحش کرد . سوم میشه جبرانش کرد . چهارم اینکه هر اتفاق بدی یک فرصت تازه ای است  برای اینکه میتونیم در یک مرحله و سطح دیگه حرکت کنیم. لذا ما دیگه گرفتار صبر نیستیم .
• این مفهوم در ۵ درصد موارد میشه خوب و مفید باشه. ولی در ۹۵ درصد موارد صبر بسیار بسیار انتخاب بد و غلطی است. این صفت دیگه نه صفت آدم خوشبخته و نه سالم.
• ما در دنیای امروز چیزی که خراب است را سعی میکنیم تصحیح کنیم  و به دلیل اینکه سرنوشت است و یا کوشیدن ما بیهوده است رها نمیکنیم.

19-
• اصولا مهاجرین با مساله طلاق بیشتر از دیگران میتونن مواجه بشن . یعنی مهاجرت اصولا نرخ طلاق رو افزایش میده . زیرا اولا خیلی از این طلاقها در واقع طلاقهای معوق بوده . یعنی آدمها از قبل تصمیم شون رو گرفته بودند . شاید یک دلیل مهاجرتشون هم همین بوده که برن کشور دیگه و اونجا طلاق بگیرن…  مخصوصا خیلی از خانمها این کار رو میکنند . چون میبینند در ایران نه بچه ها و نه چیزی از نظر مالی بهشون میرسه….
• دوم، در سرزمین های تازه زن ها زودتر خودشون رو با محیط تازه سازگار میکنند و آشنا میشن. لذا بعد از ده سال شما میبینید زن خیلی آشنایی و سازگاری بیشتری نسبت به همسرش داره . درنتیجه موضوعات خاصی رو بوجود میاره…  تازه وقتی از یک فرهنگ مرد سالارانه و پدر سالارانه به کشوری میرن که تا حدودی برابری زن و مرد و اصل آزادی زن پذیرفته شده است
• لذا بخاطر همین مساله مسائل دیگه ای هم بوجود میاد … در جامعه ایرانی خانم ها تو همه زمینه ها غیر از فعالیتهای شغلی و کمی تحصیلی از مردها جلوتر هستند و همه این عوامل و تفاوتها موجب افزایش طلاق میشه.