ترس کودک از مرگ

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

اهمیت موضوع ترس کودک از مرگ

• در برخی مطالعات نشان داده شده مرگ میتواند برای یک کودک خردسال هم سرچشمه نگرانی و اندوه باشد.

• ترس از مردن در سه سالگی به صراحت به زبان می آید
• ولی در مورد اینکه چنین اطلاعاتی چند وقت قبل از ۳ سالگی کسب میشوند گمانه زنی های ضعیفی وجود دارد..
• کودکان طی دومین سال زندگی خود به درک بنیادینی از مرگ دست میابند.

• “رفت” یا “نیست” یکی از نخستین واژگان مورد استفاده کودک و یکی از بن مایه های رایج ترس های اوست .
• کودک به ناپدید شدن جوجه بر سر میز ناهار دقت میکند
• و متوجه رفتن یا ناپدید شدن آب وان یا مدفوع ،
• وقتی درپوش راه آب برداشته میشود هست
• و بعید است که کودک از فرو رفتن آب به داخل فاضلاب نترسد.
• پرخاشگری و ویرانگری کودک ،تناسب مستقیم دارد با اینکه تا چه حد بقای خویش را در معرض خطر ببیند.

• یکی بودن خواب و مرگ از دید کودکان ، برایمان بسیار آشناست .
• بسیاری از درمانگران بالینی ترس از مرگ را عامل مهم بی خوابی در کودکان و بزرگسالان دانسته اند.

• مرگ کودکان برای خردسالان بسیار ترسناکتر از مرگ پیرترهاست.
• زیرا خردسال تصور میکند که انسان فقط وقتی میمیرد که پیر شده باشد

• احساس گناه در هم کوبنده ای که حاصل از خصومت میان خواهر برادرها و احساسات مرتبط با زنا با محارم است ،
عامل مهمی در ایجاد رفتارهای اسکیزوفرنیک است.
بیش از ۶۰ درصد بیماران اسکیزوفرنیک یک فقدان زودرس یعنی مرگ زودرس یک عزیز را تجربه کرده اند.

• مرگ یکی از والدین برای کودک فاجعه است.
• واکنش او و شدت آسیب وارده بر او بستگی به عوامل متعددی دارد مانند :
o چگونگی مرگ والد ،
o رابطه کودک با والد از دست رفته ،
o برخورد والد در طول بیماری اخر عمر
o برخورد اطرافیان با کودک ،

• همبستگی معنی داری میان سن بیمار روانپزشکی در هنگام بستری شدن با سن والد از دست رفته وجود دارد.
• مثلا اگر بیماری ، مادر خود را در سن ۶ سالگی از دست داده باشد
وقتی دختر بزرگش ۶ ساله میشود او در معرض خطر بستری شدن قرار میگیرد.

• شدت ضربه روانی به در هنگام مرگ یکی از والدین تا حدود زیادی به شدت اضطراب مرگ در خانواده وابسته است.
• یعنی برخورد و واکنش بازمانده ها با مرگ عزیز ، تاثیر مهمی بر آسیب وارد بر کودک دارد.

• جاندار پنداری در کودکان به چهار مرحله تقسیم میگردد :

o -تا قبل از هفت سالگی خردسال اشیای بی جان را زنده و دارای میل و اراده تصور میکند
o -با آغاز سال هفتم زندگی ، صفت زنده تنها به چیزهایی اطلاق میشود که حرکت میکنند.
لذا اتش و دود را هم زنده میپندارند
o -بین ۸ تا ۱۲ سالگی کودک فقط چیزهایی را زنده تصور میکند که خودبخود حرکت میکنند
o -در مرحله اخر دیدگاه کودک به دیدگاه بالغین نزدیک میشود.

آموزش موضوع مرگ به کودکان

• تعبیرهایی مانند:
o خوابیده
o به بهشت رفته
o پیش فرشته هاست
• که در پاسخ سوالات کودکان درباره مرگ بکار میبریم ،
• در برابر ترس از مرگ در کودکان ،
• سنگرهایی به سستی کاغذند که فقط کودک را سردرگم میکنند ؛
• کودکان موضوع را نادیده نمیگیرند
• و همانطور که در مورد سوالات مربوط به مسائل جنسی هم صدق میکند ،
• به منابع اطلاعاتی دیگری روی می اورند
• که اغلب غیر قابل اطمینان و حتی وحشتناکتر از واقعیت است.

• بطور خلاصه شواهد قانع کننده ای وجود دارد که ثابت میکند کودکان مرگ را در سنین پائین کشف میکنند ،
• درمیابند زندگی در نهایت رو به نابودی است
• و این یافته را به خود نسبت میدهند
• و به اضطرابی شدید دچار میشوند.
• یکی از وظایف اساسی مراحل رشد در کودک کنار امدن با این اضطراب است

• که کودک از دو راه اساسی به ان میپردازد :

الف- واقعیت مرگ و تجربه ذهنی و درونی خویش
و همچنین درماندگی و ناتوانی خودش را در برابر مرگ انکار میکند
لذا به دلیل خودشیفتگی و خودمداریش تصور استثنایی از خود پیدا کرده
که آسیب پذیر نخواهد بود و هیچگاه نمیمیرد.

ب- به آفرینش اسطوره های جاوید دست میزند
یا با کمال خرسندی افسانه هایی را که بزرگسالان به او پیشکش میکنند میپذیرد و باور میکند
که نیرو یا موجود خارجی وجود دارد ،
که او را از سرنوشتی که در انتظار دیگران است ، نجات میدهد.

• در فرهنگ مذهبی با افسانه هایی راجع به بهشت یا بازگشت مردگان ، تخم انکار ،
در همان کودکی در کودک کاشته میشود ، تا بعدها که کودک امادگی درک ان را پیدا کرد ،
به تریج میزان واقعیت را افزایش دهند.
• البته حتی والدینی که مخالف خودفریبی بوده اند ،
ان هنگام که با کودکی وحشت زده و مضطرب روبرو شدند ،
نتوانستند از تسلا دادن به کودک حتی بصورت خلاف واقع سر باز زنند
و کسی که به شدت با شیوه های سنتی مذهبی در تعلیم افسانه هایی درباره بهشت ،
خدا و فرشتگان به کودکان مخالف بود ،
وقتی کارش را به کودکانی که دلواپس مرگ خود یا والدینشان بودند شرح میدهد ،
او نیز تسلایی مبنی بر انکار به کودک پیش کش میکند
و به انها میگوید در هنگام مرگ انسان ها مانند پروانه ای تغییر شکل میدهند
و به آینده ای سرشار از آسایش پا میگذارند،
که در این حالت هم مشاهده میشود که آموزه های او تفاوت معنی داری
با اموزه های مبتنی بر ایمان مذهبی سنتی ندارد.

• به هر حال میان رده های اموزگاران متخصص ،
اختلاف شدیدی در موضوع اموزش مرگ به کودکان وجود دارد.
• یکی توصیه میکند والدین درباره موضوع مرگ نزد کودکان منکر واقعیت شوند
و در انکار موضوع مرگ همدست کودک شوند.
این کار وظیفه والدین را سبکتر میکند
و البته بعدها ممکن است والدین در معرض اتهام دروغگویی و غیر قابل اطمینان بودن قرار بگیرند
و آشکارا سرزنش شوند
ولی چاره ای نیست جز این پاسخ که :
ان موقع قادر به درکش نبودی.

• یکی میگوید : نکته جالب این نیست که کودکان به دیدگاه بزرگسالان درباره پایان زندگی میرسند ،
بلکه نکته جالب این است که چگونه بزرگسالان ،
اعتقادات کودکی را برای همه عمر حفظ میکنند
و چطور به راحتی به انها باز میگردند.