افکار بد در کودکی

افکار بد در کودکی

• گرفتاری دیگر کودک بعد از حدود دو سالگی این است که نمیتونه از فکر و خیال بد خودشو دور کنه
• با هجوم افکار و تخیلاتی روبروست که هیچ کنترلی روشون نداره
• یعنی کودکی که به تازگی کنترل بدن خودشو به دست گرفته حالا میبینه که هیچ کنترلی روی افکارش نداره
• به همین دلیل هست که حتی ممکنه یک ساعت بعد از اینکه کسی کار بدی کرده او همچان گریه کنه
• به همین دلیل برخی از بچه ها گرفتار نوعی وسواس میشوند
• به نوعی گیر میدهند
• یعنی اگر شما قبلا یک داستانی رو براشون تعریف کردین و میخواهین اونو دوباره براشون تعریف کنید
• مایل هستند که احتمالا داستان هیچ تغییری نکنه
• اگر تغییر پیدا کرد کوشش میکنند به نوعی اونو تصحیح کنند
• لذا شما میبینید که دستور و فرمانهایی میدهند که مثلا توبیا ، اینجا بشین، تونخند،
• زیرا فکر میکنند از این طریق کنترل ضمیر و ذهنشونو پیدا میکنند
• به اطمینان و آرامشی که مایل هستند میرسند.
• سطح کنجکاوی خود را به نوعی با تکرار کارها ارضا میکنند
• لذا پر پرواز خودشونو میبندند و دست از کنجکاوی فعالانه و سازنده برمیدارند
• بجای تجربه زندگی به اجبار کارهایی رو میکنند که فکر میکنند دیگران با اونها کاری ندارند.
• در نهایت کودک به دلیل نادانی نیازمندی ناتوانی و اشتباهکاری و فکرهای بدی که صدها بار در روز به ذهنش میاد
تجربه بد بودن رو به ذهنش میاره و به احساس بدی در مورد خودش میرسه.