درمان روان پویشی

درمان روان پویشی

روانکاوی و روان درمانی تحلیلی

Psychoanalysis
Psychoanalytic Psychotherapy

فروید و روان کاوی

Sigmund Freud

• آغاز روانکاوی را می توان با همکاری فروید و ژوزف بروئر دانست.
• این دو مشغول مطالعه بیمارانی بودند که از نشانه های هیستری رنج می بردند.
• روش بالینی آنها در این کار هیپنوتیزم بود؛ اما در ۱۸۸۹ فروید به روش پالایش (Cathartic) روی آورد که از آن در کنار هیپنوتیزم استفاده می کرد.
• فروید با این رویکرد سعی داشت از طریق فرایند بازیابی و ابراز کلامی احساسات سرکوب شده ای که با نشانه ها ارتباط داشت آنها را برطرف کند.
• این روش بعدا به تخلیه هیجانی (Abreaction) مشهور شد.

• فروید از طریق تجارب حاصل از پالایش و تخلیه هیجانی دریافت که بیماران اغلب قادر نیستند و یا نمی خواهند خاطراتی را به یاد آوردند که بسیار اهمیت دارند.
• فروید این بی میلی را مقاومت نامید و بعدا تصریح کرد که مقاومت تا حدود زیادی بر اثر نا خود آگاه، در نیروهای فعال ذهن بیمار را ایجاد می شود.
• فروید این فرایند کنار زدن مطالب ناراحت کننده از آگاهی هوشیار را واپس زدن (Repression) نامید و آن را برای پیدایش نشانه ها ضروری تلقی می کرد.
• به دلیل نیروی واپس زنی و مقاومت، فروید پالایش را رها کرد و به تداعی آزاد روی آورد، که در آن از بیمار می خواست بدون سانسور ، افکار و هر آنچه را که به ذهنش می رسد بیان کند.

• اصل جبر گرایی روانی (علیت باوری روانی Determinism) بیان می دارد که همه رفتارها، خواه آشکار و خواه پنهان، معلول وقایع پیشین است.
• دنیای بیرون و زندگی روانی خصوصی فرد را درهم می آمیزد تا همه جنبه های رفتار را تعیین کنند.

برای تشریح و کمک به فهم بهتر روانکاوی از سوی مخاطبان آلفرد هیچکاک به نقل از یکی از روانکاوان بزرگ در مورد روانکاوی در ابتدای فیلم سوء ظن می آورد: داستان ما سایکو انالیز یا تجزیه و تحلیل روان است. شیوه ای که علم به یاری آن توانسته است مشکلات هیجانی و عاطفی بشر را معالجه کند.

جستجوی روانکاو بر آن است که بیمار را وادار به حرف زدن درباره ناراحتی های پنهانی اش بکند تا بیمار درهای بسته ی ضمیر نا خود آگاهش را بگشاید.
زمانی که نظریه عقده های فروید معتقد بود درمان را می توان تحلیلی دانست که اصل انتقال و مقاومت را شامل شود.
در این رشته درمان، حوزه دو نفره ای تلقی می شود که در آن احساسات درمانگر یا روانکاو نیز بایستی مورد توجه قرار گیرد.

روانکاوی و روان درمانی تحلیلی مبتنی بر نظریه روانکاوی فروید هستند و هر دو رویکرد مستلزم تمرکز بر نا خود آگاه بیمار است که در رابطه با بالینگر ظهور می کند.

روان درمانی تحلیلی را گاه به نام های روان درمان پریشی (سایکو دینامیک)، روان درمانی بینش مدار، روان درمانی آشکارساز می نامند.

فروید برای اولین بار در پایان قرن ۱۹ و در حال درمان بیماران هیستریک، روانکاوی را تدوین کرد.

فرض او در درمان این بود که رفع واپس زنی از خاطرات کودکی آنها از طریق رهیافتی پالایشگرانه (کاتارتیک) موجب رفع علایم آنها خواهد شد . اما ، وقتی دید با تخلیه هیجانی علایمشان از بین نمی رود، فن تداعی آزاد ( Free Association) را ابداع کرد.

در این روش از بیمار خواسته می شد که هر چه به ذهنش می آید بدون سانسور بگوید:

در نتیجه تحلیل ها به جای تمرکز بر خاطرات کاملا فراموش شده بر دفاع ها و تعارض های بین ایگو، نهاد، سوپر ایگو و واقعیت بیرونی متمرکز شد.

هدف اصلی درمان روانکاوی سنتی به گونه ای که فروید آن را ابداع کرد، انتقال مواد سرکوب شده ی ناهشیار به آگاهی هشیار است.

این کار عمدتا از طریق دو روش درمانی صورت می گیرد.

در جریان تداعی آزاد ، درمانجو هر چیزی را که به ذهنش می رسد، آزادانه بازگو می کند.

در تحلیل رؤیا (Dream Analysis) ، درمانجو رویدادهای رویا را برای روانکاو نقل کرده و این رویدادها را تداعی آزاد می کند.

روانکاو می کوشد معنی این رویاها را از محتوای آن و از تداعی هایی که درمانجو به آن رویا تداعی می کند، تعبیر نماید.

به عقیده فروید، جریان روانکاوی تحت تأثیر انتقال ( Transference) قرار می گیرد که طی آن، درمانجو روابط تعارضی با والدینش را با دادن احساس هایی که نسبت به آنها داشته است به روان کاو، دوباره از خاطر می گذراند.

با تفسیر انتقال بیمار، سوپر ایگو تعدیل می شود، نهاد رام می شود و ایگو توسعه می یابد.

همچنین بیمار می فهمد احساساتی که نسبت به روانکاو پیدا کرده است، ریشه در تجارب درونی شده دوران کودکی دارد و این احساسات در روابط فعلی وی مرتبا تکرار می شود (پدیده انتقال) .

بعد از اینکه احساس های تعارضی نسبت به والدین توسط احساس های انتقال برانگیخته شدند، روانکاو می تواند به درمانجو کمک کند فرایند دشوار کار در خلال یا بینش یابی Working Through را آغاز نماید.

در این فرایند، به درمانجو کمک می شود برای این موضوعات راه حل سالمتری از آنچه در دوران کودکی او اتفاق افتاده است پیدا کند.

مقاومت(Resistance):

درمانجو،با به تعویق انداختن درمان، اغلب مانع از پیشرفت درمان می شود. روبرو شدن با ترس ها و امیال ناهشیار ، فرایندی عذاب آور و دشوار است و امکان دارد درمانجویان مطالب مهمی را فراموش کنند.

بخش مهمی از وظایف روانکاو این است که از طریق فرایند تفسیر و تعبیر به درمانجو کمک کند بر مقاومت چیره شود.

در مدل های درمانی جدید بر تحلیل ابژه درونی بیمار تأکید می شود زیرا این روابط، انتقال متقابل موجود در رابطه تحلیلی را آشکار می کنند؛ این رویکرد نظریه روابط ابژه نامیده می شود.

در روانشناسی خود (Self-Psychology) هدف از درمان روان کاوانه تقویت خود (Self) تضعیف شده است.

اقدام درمانی بر حسب اهداف اختصاصی درمان متفاوت است.

درک خویشتن هدف اصلی روانکاوی و روان پویشی است و تفسیر الگو های نا خود آگاهی که در رابطه انتقالی با روانکاو بروز می کند یکی از شیوه های اقدام درمانی محسوب می شود.