روانشناسی رشد انسان

روانشناسیِ رشدِ انسان

سوالات اساسی در زمینه  رشد انسان ها وجود دارد. سوالاتی از قبیل :

1. چه چیزی ویژگی های مشترک فرد با دیگران و ویژگی های منحصر به فرد او را تعیین می کند؟

2. چه چیزی ثبات و تغیییر خلق و خوی افراد در طول زندگی تعیین می کند؟

3. شرایط تاریخی و فرهنگی چگونه بر سلامت ما در طول زندگی تاثیر می گذارد؟

4. زمان وقوع رویداد ها از چه نظر برای رشد اهمیت دارد؟ مثل مواجهه زود هنگام با زبان های خارجی، به تعویق افتادن زندگی زناشویی، فرزند پروری ، شغل و …

5. چه عوامل بیرونی و درونی باعث مرگ زود هنگام می شوند؟

• این سوالات نه تنها از نظر علمی بلکه از نظر کاربردی نیز اهمیت دارند.  مثلا آگاهی از رشد جسمانی،تغذیه و بیماری به موجب علاقه ی حرفه پزشکی به عبور تندرستی افراد، ایجاد شده است. یا این که علاقه ی حرفه ی خدمات اجتماعی به برخورد با اضطراب ها، مشکلات رفتاری و کمک به افراد برای این که با رویدادهای مهم زندگی مثل طلاق، از دست دادن شغل یا مرگ عزیزانشان سازگار شوند، آگاهی در مورد شخصیت و رشد اجتماعی را ایجاب کرده است.

 بنابراین حوزه رشد انسان ترکیبی از همکارهای گوناگون است،اما همه ی آن ها یک هدف مشترک دارند: توصیف و شناسایی آن دسته از عواملی که بر ثبات و تغییر شکل انسان ها از لحظه لقاح تا مرگ تاثیر می گذارند.

تعاریف

• روان شناسی رشد: روان شناسی رشد به مطالعه تغییراتی می پردازد که از زمان انعقاد نطفه تا مرگ اتفاق می افتد.

• نظریه رشد: به مجموعه منسجمی از اظهارات که رفتار را توصیف ،توجیه و پیش بینی می کند ،اطلاق می گردد.

• رسش (maturation): عبارت است از تغییرات از پیش تعیین شده ی ژنتیکی که مستقل از تاثیرات محیطی است و امکان یادگیری های مختلف را برای موجود زنده فراهم می کند.

• یادگیری (learning): تغییرات نسبتا پایداری است که ناشی از تجربیات فرد است.

• نمو (growth): برنامه ی ژنتیکی و از قبل برنامه ریزی شده ای است که از زمان لقاح تا نوجوانی ادامه دارد و بیشتر حالت افزایشی دارد.

• رشد (development) : حاصل جمع رسش،نمو و یادگیری است که شامل تغییرات کمی و کیفی است و از زمان لقاح تا مرگ ادامه دارد.

 

موضوعات اساسی

• پژوهش در مورد رشد انسان ها نسبتا جدید است.

• بررسی کودکان تا اوایل قرن بیستم شروع نشده بود. تحقیق در مورد رشد بزرگسالی، پیری و تغییر در دوره زندگی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اغاز شد.

• دیدگاه های مربوط به این افراد چگونه رشد و تغییر می کنند، قرن ها وجود داشته اند.

 

• نظریه مجموعه ی منظم و منسجمی از اظهارات است که رفتار را توصیف ، توجیه و پیش بینی می کند. برای مثال یک نظریه ی خوب در مورد دلبستگی کودک-مراقب باید این ویژگی ها را داشته باشد:

1. -رفتارهایی را توصیف کند که کودک ۶ تا ۸ ماهه برای دریافت محبت و آرامش از جانب یک بزرگسال آشنا، از خود نشان می دهد.

2. -توضیح دهد که چرا کودکان چنین تمایل نیرومندی دارند.

3. -پیامد های این پیوند عاطفی را روی روابط فرد در طول زندگی پیش بینی کند.

 

نظریه ها به ۲ دلیل ، ابزارهای حیاتی در رشد انسان ها و سایر تلاش های علمی هستند:

• اولا،چارچوب منطقی را برای مشاهده ی افراد در اختیار می گذارند. به عبارت دیگر آنچه دیگر را که می بینیم هدایت می کنند و به آن معنی می دهند.

• ثانیا، نظریه هایی که پژوهش آن ها را تایید کرده است،مبنایی برای اقدام علمی تامین می کنند. زمانی که یک نظریه وجود داشته باشد که به ما کمک کند تا رشد را بشناسیم، برای آگاهی از این که چه کنیم تا بهزیستی و درمان کودکان و بزرگسالان را بهبود بخشیم،در وضعیت بهتری قرار می گیریم.

• به طور کلی،نظریه ها تحت تاثیر ارزش های فرهنگی و نظام های عقیدتی زمان خود قرار دارند.

 

• اما نظریه ها از یک نظر با عقیده یا دیدگاه صرف فرق دارند:
  ادامه وجود یک نظریه به اثبات علمی آن بستگی دارد. یعنی اینکه یک نظریه باید با یک رشته از روش های تحقیق که جامعه ی علمی آن را قبول دارد، آزمایش شود و یافته های آن باید با گذشت زمان پایدار و تکرار پذیر باشند.

 در حوزه رشد انسان،نظریه های متعددی وجود دارند که دیدگاه های آن ها در مورد افراد و نحوه تغییر آن ها بسیار متفاوت هستند.

 مطالعه رشد به دلایل زیر ،هیچ واقعیت اساسی را تامین نمی کند:

1. -پژوهشگران همواره در مورد معنی آنچه که می بینید، اتفاق نظر ندارند.

2. -انسان ها موجودات پیچیده ای هستند و همواره از نظر جسمانی، روانی و هیجانی و اجتماعی تغییر می کنند و تا کنون هیچ نظریه ی واحدی نتوانسته است تمام این جنبه ها را توضیح دهد.

3. -وجود نظریه های متعدد به پیشرفت دانش کمک می کند، زیرا پژوهشگران همواره سعی دارند این دیدگاه مختلف را حمایت، تکذیب و ترکیب کنند.

 

• نظریه های مختلفی در زمینه رشد انسان ها وجود دارند، اما می توان همه ی آن ها را در ۳ موضوع اساسی سازمان بندی کرد:

1. -آیا روند رشد پیوسته است یا نا پیوسته؟

2. -آیا روند ، رشد همه ی انسان ها را مشخص می کند یا چند روند احتمالی وجود دارد؟

3. -آیا در تعیین رشد، عوامل ژنتیکی مهم هستند یا عوامل محیطی؟

نظریه های اساسی در روان شناسی دو احتمال را در مورد رشد در نظر می گیرند. بعضی از آن ها رشد را پیوسته و بعضی رشد را ناپیوسته می دانند .

نظریه هایی که رشد را پیوسته می دانند، معتقدند که به مهارت هایی که از همان آغاز تولد وجود داشته ،به تدریج افزوده می شود. بنابراین فرق بین کودکان و بزرگسالان فقط در مقدار و پیچیدگی رفتار است.

اما نظریه هایی که رشد را ناپیوسته می دانند، معتقدند که مراحل رشدی وجود دارد و در هر مرحله تغییرات کیفی در تفکر، احساس و رفتار فرد ایجاد می شود.

بنابراین فرق بین کودکان و بزرگسالان در شیوه های تفکر، احساس و رفتار کردن آن هاست و در هر دوره ی سنی فکر، احساس و رفتار کودک، منحصر به فرد و کاملا متفاوت با بزرگسالان است. مثلا در این دیدگاه یک کودک در نوباوگی نمی تواند مانند یک آدم بالغ رویداد ها و اشیاء را درک و سازماندهی کند، اما در عوض یک رشته را طی می کند و هر کدام از این مراحل ویژگی های خاصی دارند تا این که او را به بالاترین سطح عملکرد می رسانند.

 

یکی دیگر از مسائل مطرح شده در روان شناسی رشد این است که آیا یک دوره رشد وجود دارد یا چند دوره ی رشد؟

درست است که نظریه پردازان مرحله ای معتقدند که افراد در همه ی فرهنگ ها و جوامع، زنجیره ی رشد یکسانی را طی می کنند، اما نظریه پردازان معاصر موقعیت هایی را در نظر می گیرند که رشد را به صورت چند لایه و پیچیده شکل می دهند. در واقع موقعیت های شخصی و محیطی افراد، در کنار ساختار ژنتیکی و زیستی آن ها، روی رشد آن ها تاثیر می گذارد. لذا موقعیت های متفاوت می تواند قابلیت های عقلانی، مهارت های اجتماعی، احساسات متفاوتی را نسبت به خود و دیگران ایجاد کند.

یکی دیگر از مسائل مهمی که در روان شناسی رشد مطرح می شود،مساله ی اهمیت «طبیعت و تربیت» است.

• منظور از طبیعت ویژگی های زیستی و فطری است.

• منظور از تربیت،نیروهای محیطی،مادی و اجتماعی است.

هر چند که همه  نظریه پردازان، برای طبیعت و تربیت نقش هایی را در نظر می گیرند اما از نظر اهمیتی که برای هر کدام قائل می شوند با هم متفاوتند. بعضی از آن ها بر ثبات ویزگی های افراد تاکید می کنند،لذا وراثت را عامل مهم تری تلقی می کنند، مثلا افرادی که در یک ویژگی قوی هستند مثل توانایی های کلامی، اضطراب یا معاشرتی بودن، در سنین بعدی نیز به همین صورت هستند.

بعضی از آن ها نیز بر «انعطاف پذیری» ویژگی های افراد تاکید می کنند و در نتیجه محیط را نیز در شکل گیری الگو های رفتاری افراد سهیم می دانند.

نظریه های نوین دریافته اند که هر دو طرف امتیازهایی دارند.

برخی نظریه پردازها معتقدند که هم تغییرات پیوسته و هم تغییرات نا پیوسته رشد را مشخص می کنند و جانشین یکدیگر می شوند.

برخی نیز تصدیق می کنند که رشد می تواند هم ویژگی های همگانی داشته باشد و هم ویژگی هایی که منحصر به فرد و منحصر به شرایط ویژه است.

بالاخره این که پژوهشگران جدید نمی پرسند که وراثت مهمتر است یا محیط بلکه آن ها می خواهند بدانند که چگونه طبیعت و تربیت با کمک هم بر صفات و قابلیت فرد تاثیر می گذارند.

در نیمه ی اول قرن بیستم، تصور بر این بود که رشد در نوجوانی متوقف می شود.

طبق این باور ها، نوباوگی و کودکی به صورت دوره های تغییر شکل سریع بزرگسالی و پیری به صورت دوره ی افول در نظر گرفته می شد.

تغییر ماهیت جمعیت امریکا، پژوهشگران را نسبت به این عقیده بیدار کرد که رشد به صورت مادام العمر است.

در اثر بهبود تغذیه، بهداشت و دانش پزشکی، متوسط عمر در قرن بیستم بیشتر از پنج هزار سال پیش شده است.

در سال ۱۹۰۰ متوسط عمر ۵۰ سال بود، اما امروز حدود ۷۶ سال است. افراد مسن نه تنها از نظر تعداد بیشتر شده اند بلکه سالم تر و فعال تر نیز گشته اند. آن ها با پندارهای قالبی آدم منفعل و پژمرده ی سال های قبل مبارزه می کنند.

این مشاهدات تغییرات اساسی در برداشت از رشد انسان ها را ایجاب می کند.

 

دیدگاه دیگری که در روان شناسی رشد وجود دارد، نگاه متداول تری به رشد دارد.

این دیدگاه «دیدگاه عمر» نام دارد و ۴ فرض در این دیدگاه مد نظر قرار می گیرد:

۱ -در هر دوره سنی تغییرات در سه زمینه:

• جسمانی (اندازه،تناسب ،ظاهر بدن) ،
• شناختی(توانایی های عقلی،حافظه،استدلال،توجه،تخیل،خلاقیت و …)و
• اجتماعی(مهارت های میان فردی ،دوستی ها،رفتار اخلاقی،ارتباطات هیجانی و …)اتفاق می افتد.

۲- رشد چند بعدی و چند جهتی است:

چند بعدی بودن رشد به این معناست که فرد در جریان رشد و زندگی خود با فرصت ها و درخواست های متفاوتی روبرو می شود که نیروهای مختلف زیستی، روانی و اجتماعی روی آن تاثیر می گذارند.

چند جهتی بودن رشد به این معناست که در طول رشد فرد، در بعضی زمینه ها پیشرفت و در زمینه های دیگر افول به چشم می خورد. مثلا ممکن است فرد انرژی خود را صرف اموری چون تسلط بر زبان و موسیقی بنماید و مهارت های دیگر را کنار بگذارد. در ضمن علاوه بر این که تغییر در طول زمان چند جهتی زمان است،در یک زمینه ی واحد رشد نیز چند جهتی است. مثلا ممکن است برخی از ویژگی های عملکرد شناختی فرد (مثل حافظه) در طول زمان افت کند، اما اطلاعات وی در زبان انگلیسی در طول زندگی او بیشتر گردد.

۳-رشد کاملا شکل پذیر است:

به عبارت دیگر ،افراد در طول رشد خود، انعطاف پذیرند و قابلیت تغییر را دارند. مثلا کسی که تصمیم به درس خواندن در دوران جوانی گرفته است، می تواند در سن بالاتری ازدواج کند و برعکس.

شواهد مربوط به شکل پذیری نشان می دهد که پیری آن گونه که اغلب تصور می شود «خانه خرابی» نیست، بلکه استعاره پروانه که دگرگونی و توانایی مستمر را می رساند ،تصویر دقیقتری از تغییر در طول زمان ارائه می دهد. با این حال، هنگامی که توانایی و فرصت تغییر کاهش پیدا می کند، شکل پذیری رشد به تدریج کمتر می شود و این حالت در بین افراد بسیار متفاوت است.

۴-رشد به صورت چند موقعیتی است:

موقعیت های مختلفی روی رشد افراد تاثیر می گذارند. طبق دیدگاه عمر، مسیرهای تغییر بسیار گوناگون هستند. چرا که رشد به صورت چند موقعیتی تحقق می یابد.

این تغییرات را می توان در سه طبقه تاثیرات مربوط به سن، تاثیرات مربوط به تاریخ و تاثیرات غیر هنجاری سازمان داد، ولی همه آن ها با هم عمل می کنند و به شیوه منحصر به فردی با هم آمیخته می شوند تا زندگی فرد را تشکیل دهند . «تاثیرات مربوط به سن» ، رویدادهایی هستند که قابل پیش بینی اند.

مثلا اغلب افراد بعد از ۱ سالگی راه می روند یا در ۱۲ الی ۱۴ سالگی به بلوغ جنسی می رسند.

این رویدادها تحت تاثیر زیست شناسی هستند ولی سنت های اجتماعی نیز می توانند تاثیرات مربوط به سن را به بار آورند.

تاثیرات مربوط به سن مخصوصا در مدت کودکی و نوجوانی رایج هستند.

در این دوران تغییرات زیستی سریع هستند و فرهنگ نیز تجربه های مربوط به سن متعددی را تحمیل می کند تا اطمینان یابد که افراد جوان مهارت های لازم را برای مشارکت در جامعه کسب کرده اند.

«تاثیرات مربوط به تاریخ» به رویدادهایی مثل جنگ، پیشرفت تکنولوژی، تغییر نگرش نسبت به اقلیت های قومی و غیره اشاره می کند.

این رویدادها افرادی را که در زمان یکسانی زندگی می کنند، تحت تاثیر قرار می دهند.

این رویدادها توضیح می دهند که چرا افرادی که در زمان یکسانی متولد می شوند- که اثر همدوره نامیده می شود- در ویژگی هایی شباهت دارند که آن ها را از کسانی که در مواقع دیگر متولد می شوند متمایز می کند.

«تاثیرات غیر هنجاری»، به رویدادهای غیر عادی اشاره می کند که از جدول زمانی رشد پیروی نمی کند و شامل اتفاقات مختلفی می شود که به صورت های متفاوتی برای افراد اتفاق می افتند و قابل پیش بینی نیستند.

اصطلاح هنجاری، یعنی معمولی یا متوسط.

تاثیرات مربوط به سن و تاریخ، تاثیرات هنجاری هستند، زیرا هر یک بر تعداد زیادی از افراد به شیوه ی یکسان تاثیر می گذارند.

اما تاثیرات غیر هنجاری رویدادهای غیر عادی هستند، چرا که فقط برای تعداد کمی از افراد اتفاق می افتند.

این رویداد ها به چند جهتی بودن رشد کمک می کنند. مثل آموزش پیانو در دوران کودکی، ازدواج، فرزند پروری، مبارزه با سرطان، تاثیرات مهمی بر مسیر زندگی فرد می گذارند.

این رویداد های غیر هنجاری هستند که به صورت بی نظم روی می دهند و دنبال کردن و بررسی آن ها برای پژوهشگران بسیار دشوار است.

دیدگاه عمر دیدگاهی است که شبیه شاخه های درخت است و به جای یک مسیر واحد رشد،بر مسیر ها و پیامد های متعددی تاکید می کند.

برگرفته از payam-psychology.com