نظریه رفتار گرایی

روانشناسی رشد انسان

نظریه رفتار گرایی

یکی از رویکردهای با نفوذ روان شناسی قرن بیستم، رفتار گرایی است.

در زمینه های تاریخی آن را می توان در اندیشه های تداعی گرایان ،افکار جان لاک و تحقیق های ایوان پتروویچ پاولف جستجو کرد.

با این حال آغاز رسمی آن را به جان واتسون نسبت می دهند.

واتسون همانند جان لاک عقیده داشت که ذهن نوزاد مانند لوح سفیدی است که تجارب محیطی به راحتی بر آن نقش می بندند.

وی بر خلاف نظریه پردازانی مثل فروید، اریکسون و پیاژه به رشد مرحله ای معتقد نبود و محیط یادگیری را تنها عامل موثر در شکل گیری شخصیت فردی دانست.

واتسون می خواست نوعی علم عینی روان شناسی را به وجود آورد.

رفتار گرایی:

با مطالعات جان واتسون در اوایل قرن بیستم آغاز شد.
در این رویکرد به بررسی مستقیم رویدادهای قابل مشاهده محرک و پاسخ پرداخته می شود، رشد به صورت «پیوسته» در نظر گرفته می شود و تاکید بیشتر روی محیط است.
رفتار گرایی با نظریه ی لوح سفید جان لاک هماهنگ بود. واتسون سه غریزه خشم، ترس و محبت را جزء غریزه های ذاتی انسان می داند.

رفتار گرایی سنتی:

واتسون از شرطی سازی کلاسیک ایوان پاولف الهام گرفت.
طبق شرطی سازی کلاسیک ، اگر محرک خنثی با محرکی که پاسخ بازتابی ایجاد می کند همراه شود، محرک خنثی نیز می تواند بازتابی تولید کند.
مثلا غذا یک محرک بازتابی برای سگ است و پاسخ ترشح بزاق ایجاد می کند.
اگر غذا با صدای زنگ (محرک خنثی) همراه شود، بعد از مدتی صدای زنگ هم می تواند پاسخ بزاق را ایجاد کند.
واتسون می خواست ببیند که آیا شرطی سازی کلاسیک، در مورد رفتار کودکان نیز کاربرد دارد.

او در یک آزمایش،به کودک ۱۱ ماهه ای به نام آلبرت ، یاد داد که از محرکی خنثی که موش سفیدی بود ،بترسد.

او برای این کار ،موش سفید (محرک خنثی) را با صدای بلند (محرک بازتابی) ، که به صورت طبیعی بچه را می ترساند، همراه کرد.

آلبرت کوچولو که با دیدن موش سفید، خوشحال می شد و دستش را دراز می کرد تا او را بگیرد ، بعد از انجام دادن آزمایش ، از او ترسید و گریه می کرد.

واتسون بر مبنای آزمایشاتی شبیه به این نتیجه گرفت که محیط، نیرویی برتر در رشد کودک است.

او معتقد است که بزرگسالان، با کنترل دقیق رابطه ی محرک پاسخ، می توانند رفتار کودک را به هر صورتی که می خواهند شکل دهند.

نوع دیگر رفتار گرایی،شرطی سازی کنشگر اسکینر است.

طبق این دیدگاه، رفتار می توانند از طریق تقویت کننده ها افزایش و از طریق تنبیه ، کاهش یابند.

طبق نظر اسکینر اگر رفتارهایی که کودکان انجام می دهند، تقویتی مثل توجه پدر و مادر را به دنبال داشته باشند، آن رفتارها افزایش پیدا می کنند و اگر با تنبیه یا عصبانیت والدین همراه باشند،کاهش می یابند.

اسکینر نیز مانند ثرندایک ،بر نقش پیامد عمل تاکید می ورزید.

به عبارت دیگر ،هنگامی که اعمال ما پیامد های مثبت داشته باشند، آن ها را تکرار می کنیم و وقتی این پیامد ها منفی باشند ، از انجام دوباره ی آن اجتناب می نماییم.

از آن جایی که اسکینر با مطالعه ی فرایند های ذهنی موافق نبود، بررسی مفاهیم ذهنی را موجه نمی دانست و بیشتر بر یک نوع یادگیری و آن هم شرطی سازی کنشگر تاکید می ورزید.

به همین علت نظریه ی اسکینر علی رغم ماهیت بسیار علمی آن ، گاهی مورد اعتراض روان شناسی چون راجرز،مازلو و بندورا قرار گرفته است.