درمان وجودی

درمان وجودی
روان‌شناسی هستی‌گرایانه

Existential psychotherapy

• درمان وجودی و یا روان‌درمانی اگزیستانسیال نوعی روش فلسفی برای درمان است.

existential-therapy2

• روش درمان وجودی بر این باور عمل می‌کند که کشمکش درونی در درون یک فرد،
ناشی از مواجه شخص با مفروضات و باورهای مسلم وی از هستی است.

• این مفروضات و باورها، همان‌گونه که اروین یالوم ( Irvin David Yalom (born 1931 اشاره میکند، عبارت‌اند از:
o غیرقابل اجتناب بودن مرگ، inevitability of death
o آزادی و مسئولیت ناشی از آزادی ، freedom and its attendant responsibility
o انزوای وجودی existential isolation (که اشاره به پدیدارشناسی دارد)، Phenomenology
o بی‌معنایی meaninglessness و هیچ‌انگاری Nihilism (در مفهوم اگزیستانسیالیسمی). Existentialism
• این چهار فرض، که همچنین به عنوان «دلواپسی‌های غائی» ultimate concerns نیز به آن‌ها اشاره شده،
بدنهٔ «درمان وجودی» را تشکیل داده و چارچوبی را در فهم مشکل مراجع برای درمانگر
و در راستای بسط یک رویه درمانی ایجاد می‌کنند.
• در مکتب بریتانیایی درمان وجودی، این چهار مسلمات به عنوان تنش‌ها و تناقضات قابل پیش‌بینی
از چهار بعد وجود انسان، در عرصه‌ و بعدهای:
o فیزیکی، Physical dimension
o اجتماعی، Social dimension
o شخصی، Psychological dimension و
o معنوی Spiritual dimension در نظر گرفته شده است.

existential-therapy

• درمان وجودی که با نام‌های روان‌شناسی (روان‌درمانی) اگزیستانسیال و یا هستی‌گرایانه نیز شناخته می‌شود،
رویکردی پویا یا پویه‌نگر است و بر دلواپسی‌هایی تمرکز می‌کند که در هستی انسان ریشه دارند.
• روان‌پویه‌شناسی هر فرد شامل نیروها، انگیزه‌ها و ترس‌های ناخودآگاه و خودآگاهی است که در درونش به کنش مشغول‌اند.
روان‌درمانی‌های پویه‌نگر، درمان‌هایی بر اساس مدلی پویای از کارکرد روانی هستند.
اکتشاف عمیق از چشم‌انداز درمانگر اگزیستانسیال، روبیدن و کنار زدن دلواپسی‌های روزمره و تفکر عمیق فرد دربارهٔ موقعیت است.

existential-therapy1

• اصطلاح معاصر وجودگرایی اغلب با فیلسوفان فرانسوی نظیر:
o ژان پل سارتر (1905 –1980) Jean-Paul Charles Aymard Sartre و
o گابریل مارسل ( Gabriel Honoré Marcel (1889 –1973
ارتباط دارد که این فلسفه را در دهه ۱۹۴۰ایجاد کردند.

• همچنین درمانگران وجودی از فعالیت فیلسوفانی چون :
o مارتین هایدگر،( Martin Heidegger (1889 –1976
o ادموند هوسرل( Edmund Gustav Albrecht Husserl (1859 –1938 ،
o امانوئل لویناس( Emmanuel Levinas (1906 –1995
o و مارتین بوبر (ו1878 –1965) Martin Buber
تأثیر پذیرفته‌اند.

• فیلسوفان اصلی روان درمانی وجودی دو فیلسوف نابغه قرن نوزدهم یعنی:
o سورن کی یرکگارد( Søren Aabye Kierkegaard (1813 –1855 و
o فردریچ نیچه( Friedrich Wilhelm Nietzsche (1844 –1900 هستند
که به انسانیت زدایی مکانیکی افراد در دنیای پیشرفته واکنش نشان دادند
و تأثیرات آنها را می‌توان در بین روانشناسان معروف سراسر دوره‌ها مشاهده کرد.

• لودویگ بینزوانگر Ludwig Binswanger 1881 –1966
اولین روانپزشک سوئیسی بود که روان درمانی را با وجود گرایی ترکیب نمود.
این کار قسمتی از جهت گیری روان درمانی وجودی گسترده‌تری بود که در اروپای مرکزی در پاسخ به نارضایتی از چارچوب‌های
نظری روانپزشکی و روان تحلیلگری به وجود آمد.
• روان درمانی وجودی در سال ۱۹۵۸ با انتشار کتاب «وجود : بعدی جدید در روانپزشکی و روانشناسی» Existence
اثررولو می( Rollo Reece May (1909 –1994 ، به ایالات متحده معرفی شد.
• اریک فروم،( Erich Seligmann Fromm (1900 –1980
کتاب‌های زیادی نوشت که موضوعات وجودی را مورد بررسی قرار می‌داد.
وی در کتاب «گریز از آزادی» Escape from Freedom بر روی گرایش انسان به سر سپردن به قدرت به عنوان
روشی برای دفاع علیه ترسهای وجودیِ ناشی از انتخاب آزاد، تمرکز کرد.
همچنین در کتاب «هنر عشق ورزیدن» The Art of Loving موضوعاتی را درباره تنهایی وجودی مطرح کرد.
• ویکتور فرانکل( Viktor Emil Frankl (1905 –1997 :
کتاب «انسان در جستجوی معنا» Man’s Search for Meaning را نوشت که رویکرد معنادرمانی را ترویج می‌کند
در آن بر اراده، آزادی، معنا و مسئولیت پذیری تأکید می‌شود.
• اولین کتاب جامع در روان درمانی وجودی در سال ۱۹۸۰ تحت عنوان «روان درمانی وجودی» Existential Psychotherapy
توسط ایروین یالوم( Irvin David Yalom (born 1931 نوشته شد.
در این کتاب و کتاب‌های بعدی یالوم Yalom تلاش کرد تا آنچه را یک درمانگر وجودی می‌بایست در جلسات درمانی انجام دهد،
با شرح و تفصیل بیان کند.
• همچنین یالوم Yalom در کتاب «خیره به خورشید» غلبه بر ترس از مرگ Staring at the Sun: Overcoming the Terror of Death
بر روی تجربه و درمان سطوح بالای اضطرابِ مرگ تمرکز می‌کند.

روان‌پویه‌شناسی وجودی

• دیدگاه اگزیستانسیال بر تعارض اساسی متفاوتی تاکید دارد:
o نه تعارض با غرایز سرکوب شده و
o نه تعارض با بالغین مهم درونی شده، بلکه
o تعارضی حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی.
منظور از مسلمات هستی دلواپسی‌های غایی مُسَلَم است، ویژگی‌های درونی قطعی و مسلمی که بخش گریز ناپذیری
از هستی انسان در جهان آفرینش هستند.
اگر عمیقاً به «موقعیت مان» هستی مان، مرزهایمان و امکاناتمان در جهان بیندیشیم،
اگر به خاکی قدم بگذاریم که شالودهٔ تمامی زمین هاست و همه چیز بر پایهٔ آن بنا شده،
قطعاً با مسلمات هستی روبرو می‌شویم.

دلواپسی‌های غایی:

• بیش تر الگوهای موجود در ناهنجاری‌های روانی، بر این فرض بنیان نهاده شده که ناهنجاری روانی،
حاصل به کارگیری شیوه‌ای ناکارآمد و ناموزون در مقابله با اضطراب است.
• الگوی اگزیستانسیال فرض را بر این می‌گذارد که اضطراب برخاسته از رویارویی فرد با دلواپسی‌های غایی هستی ست.
• اساس روان‌درمانی وجودی بر پایهٔ دلواپسی‌های غایی بنا شده‌است.
• این دلواپسی‌ها به چهار مقوله عمده تقسیم می‌شود: مرگ، آزادی، تنهایی، پوچی.
• هرکدام از این عناوین تارهایی از یک ریسمان بهم آویخته‌اند که مدل یک پارچهٔ اگزیستانسیال را بوجود می‌آورند.

نیهیلیسم
هیچ‌انگاری، نیست‌انگاری Nihilism

• هیچ‌انگاری، نیست‌انگاری یا نیهیلیسم به هر نوع دیدگاه فلسفی گفته می‌شود که وجود یک بنیان عینی
(ابژکتیو) برای نظام ارزشی بشر را رد می‌کند.
• این اندیشه معمولاً در ارتباط نزدیک با بدبینی عمیق و شک‌گرایی رادیکال است.
• شاید بتوان گرگیاس حکیم یونانی قرن پنجم پیش از میلاد( Gorgias (485 –380 BC
را نخستین اندیشمند نیهیلیست دانست
• فردریش ویلهلم نیچه فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم( Friedrich Wilhelm Nietzsche (1844 –1900
بیش از هر کسی به شرح باورهای نیهلیستی پرداخت.
• نیچه نیهیلیسم را به عنوان یک پدیده شایع در فرهنگ غربی شناسایی کرد و معتقد بود که پیامدهای نابودگر آن در نهایت تمامی احکام اخلاقی،
مذهبی و متافیزیکی را به تباهی خواهد کشاند و بزرگترین بحران تاریخ بشر را رقم خواهد زد.
• در قرن بیستم بسیاری از هنرمندان، منتقدان و فیلسوفان تم‌های نیهیلیستی همچون ناتوانی معرفت‌شناسی،
تخریب ارزش‌ها و بی‌معنایی دنیا را در آثار خود مطرح کرده‌اند.
در میانه‌های قرن بیستم جنبش اگزیستانسیالیسم تلاش کرد انگاره‌های نیهلیستی را به گونه‌ای ترویج کند که جنبهٔ مخرب آن از میان برود.

اگزیستانسیالیسم یا هستی‌گرایی Existentialism

• اگزیستانسیالیسم یا هستی‌گرایی اصطلاحیست که به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال می‌شود
که با وجود تفاوت‌های مکتبی عمیق در این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می‌شود نه صرفاً اندیشیدن موضوعی.
• در هستی‌گرایی نقطه آغاز فرد به وسیله آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گم گشتگی در مواجه با دنیای
به ظاهر بی‌معنی و پوچ خوانده می‌شود مشخص می‌شود.
• طبق باور اگزیستانسیالیست‌ها، زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد؛
• این بدین معناست که ما خود را در زندگی می یابیم، آنگاه تصمیم میگیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم
• همان طور که سارتر( Jean-Paul Charles Aymard Sartre (1905 –1980 گفت:
o ما محکومیم به آزادی
o یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم.
o و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم

• بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچ‌گرایی اشتباه گرفته میشود در حالی که با آن متفاوت است،
• پوچ‌گرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد
• در حالی که اگزیستانسیالیست‌ها بر این باورند که انسان باید خود معنا و‌ هدف زندگی اش را بسازد.