روانشناسی عمق

روانشناسی عمق

Depth Psychology

از لحاظ تاریخی، روانشناسی عمق، توسط یوگین بلولر Eugen Bleuler  ابداع شد.

روانشناسی عمق اشاره به یک رویکرد روانکاوی  psychoanalytic در درمان و پژوهش ناخودآگاه unconscious انسان دارد. 

این واژه به سرعت در سالهای اولیه پیشنهاد توسط زیگموند فروید، Sigmund Freud پذیرفته شد (1914).

علت پذیرش ،پوشش یک توپوگرافی  ذهن از نظر سیستم های مختلف رواندرمانی بود.

روانشناسی عمق اشاره به توسعه مداوم نظریه ها و روش های درمانی گسترده ای است. روش های که توسط پیشگامانی چون: پیر جانت،    Pierre Janet  و ویلیام جیمز William James  و کارل یونگ Carl Jung و فروید، Freud   به بررسی رابطه بین خودآگاه و ناخودآگاه پرداخته اند.

این موارد شامل هر دو مورد روانکاوی psychoanalysis و روانشناسی یونگی Jungian یا Analytical psychology می باشد .

روانشناسی عمق بیان می کند که  روان انسان  فرایندی است که تا حدودی خودآگاهانه conscious ، تا حدودی ناخودآگاهانه unconscious و تا حدودی نیمه خودآگاهانه semi-conscious است.

در عمل، روانشناسی عمق به دنبال کشف زمینه و انگیزه های اساسی در اختلالات مختلف روانی است.

روانشناسی عمق باور دارد که با آشکار نمودن این انگیزه ها، ذاتا شفا و درمان امکان پذیر است.

روانشناسی عمق به دنبال لایه های عمیق زیرین فرآیندهای رفتاری و شناختی است.

کارهای اولیه بر روی روانشناسی عمق و توسعه  نظریه ها و روش های درمانی آن توسط زیگموند فروید Sigmund Freud، کارل یونگ Carl Jung  ، آلفرد آدلر Alfred Adler و  اتو رنک  Otto Rank ، به سه دیدگاه اصلی در دوران مدرن منجر شده است:

۱  –  دیدگاه روانکاوی: توسط ملانی کلاین Melanie Klein و دونالد وینیکات Donald Winnicott (و دیگران)؛ تئوری رابطه اشیاء Object relations theory ؛ و فرویدیسمنوین Neo-Freudianism

۲  –  دیدگاه آدلری: روانشناسی فردی آدلر Individual psychology

۳ –   دیدگاه یونگی:  شامل روانشناسی تحلیلی یونگ  Analytical psychology ؛ و روانشناسی نمونه اولیه جیمز هیلمن  James Hillman’s Archetypal psychology .