گشتالت درمانی

گشتالت درمانی
Gestalt Therapy
Gestaltism

فردریك پرلز
Fritz_Perls

Fritz Perls
( Friedrich (Frederick) Salomon Perls (1893 –1970

 گشتالت درمانی یكی از روشهای مشاوره است كه پرلز و همسرش لورا آن را ارائه دادند.
(Laura Perls (Lore Posner; 1905–1990
پرلز بعد از اخذ درجه دكترای طب با سمت دستیار درمؤسسات روانكاوی درمقام روانكاو كار می كرد.
او از طریق تماسهای خود با دیگر صاحبنظران مجمع علمی و حرفه ای آلمان در سالهای دهه بیست
و سی قرن بیستم میلادی موفق شد مقدمات گشتالت درمانی (Gestalt Therapy) را تدوین كند.

تعریف گشتالت درمانی:

آنچه بنام گشتالت درمانی معروف شده است چیز تازه ای نیست،
بلكه سازماندهی جدیدی است از افكاری كه از قدیم الایام در زمینه های مختلف وجود داشته است.

• به نظرمی رسد پرلز در تدوین نظریات خود از سه حوزه فكری خاص و مستقل تأثیر پذیرفته است:
o مكتب اصالت وجود،
o پدیدارشناسی اروپایی
o روانشناسی گشتالت.

درمكتب اصالت وجود، بر تجارب زمان حال فرد تأكید می شود ؛
در روانشناسی گشتالت بر ادراك و كلی­نگری تأكید می شود
در پدیدارشناسی بر ادراك فرد از واقعیت تأكید می شود.

در حالی كه در گشتالت درمانی ضمن توجه به اهمیت تجربه،
ادراك فرد از هستی خود در زمان حال بر ارگانیزم به عنوان یك كل،
همچنین چگونگی ارتباط ارگانیزم با محیط و چگونگی كسب تجربه ازجانب فرد تأكید می شود

• به عبارت دیگر تأكید پرلز بر ادراك وكل نگری و چگونگی واكنش فرد در مقابل پدیده ها تأثیری است
كه پرلز از مكاتب اصالت وجود، پدیدارشناسی و روانشناسی گشتالت گرفته است.

در روانشناسی اصالت وجود تأكید برآن است كه فرد در زمان حال چه تجربه ای دارد،
درحالی كه درگشتالت درمانی ضمن پذیرش اهمیت تجربه، تأكید بر آن است كه فرد در زمان حال، هستی اش
را چگونه درك می كند. تأكید بر ارگانیزم به مثابه یك كل و همین طور تأكید بر ارتباط ارگانیزم با محیط و فرایند
تجربه فرد از مفاهیم اساسی تفكر گشتالتی و مكتب اصالت وجود است.

• روانشناسی گشتالت كه به منزله نظریه ای درزمینه ادراك به وجود آمد،
بر روابط متقابل میان شكل شیء و زمینه آن و فرایندهای ادراكی تأكید داشت
و واكنشی بود نسبت به شیوهای اجزا نگرانه ای كه سعی می كردند ادراك و فرایندهای ذهنی را از راه
تجزیه آنها به اجزا و یا به محتویات ذهنی مطالعه كنند.

• از آغازگران نهضت روانشناسی گشتالت می توان از :
o ورتایمر ( Max Wertheimer (1880 –1943
o كافكا ( Kurt Koffka (1886 –1941
o ولفگانگ کهلر ( Wolfgang Köhler (1887 –1967
نام برد.

• گشتالت درمانی بر افكار و احساسات و برداشت فرد از دنیا در زمان حال تمركز دارد و به گذشته فرد توجهی ندارد.
در این روش بیش از این كه به گفتگوهای انتزاعی در مورد وقایع و موقعیتهای مختلف توجه شود،
بر ایجاد زمینه برای تجربه مستقیم تأكید می شود.
• در گشتالت درمانی، درمانگر به مراجع كمك می كند كه رفتارهای اجتنابی را به سطح آگاهی بیاورد،
تا بدین وسیله حالت تعادل در فرد ایجاد شود،
زیرا هنگامی كه فرد از امیال، تحریكات و عواطف ناخواسته خود مطلع شود می تواند با محیط تعادل مناسبتری داشته باشد.

• توجه به زمان و مكان موجود (حال) و ایجاد حداكثر آگاهی، اساس گشتالت درمانی است.
فرد پس از كسب آگاهی قادر خواهد بود به كمك اصول گشتالت رابطه بین مشكل و زمینه را وسعت بخشد
و موقعیتهای ناتمام را تشخیص داده و درصدد اصلاح آن برآید.

• منظور از موقعیتهای ناتمام نیازهای ارضا نشده ای است كه معمولا ً فشار روانی زیادی برفرد وارد می كنند
و رفتار او را تحت تأثیرقرار می دهند.

• درگشتالت درمانی به مسائلی نظیر اینكه فرد چگونه بدان حالت درآمده است،
یا دلیل انجام كارهایش چه بوده، یا فردا چه خواهد كرد و چه پیش خواهد آمد توجهی نمی شود.

• گشتالت درمانی به تمركزدرمانی نیز معروف است.

• گشتالت یعنی كل سازمان یافته
• هدف گشتالت درمانی كمك به افراد است تا بصورت كل در آیند.
از اجزاء از هم گسیخته به خود هماهنگ و وحدت یافته برسند.
این وحدت به فرد كمك می كند كه از وابستگی به دیگران در آید و به كفایت شخصی برسد.
از حمایت دیگران به حمایت شخصی و درونی كه توام با استقلال است برسد.

• چنین شخصی دیگر به همسر ،
o مدارج علمی ،
o عناوین شغلی ،
o سپرده بانكی ،
o حامیان بیرونی
وابسته نخواهد بود .

• به نظر پرلز وقتی فرد دچار اختلال و اشكال می شود كه افكار و احساسات خویش را قبول نداشته و آنها را از خود نداند.
در این صورت قدرت و توانائی فرد كم می شود و وحدت و هماهنگی خود را از دست می دهد .

• هسته اصلی گشتالت درمانی آگاهی است، كه در اثر رابطه متقابل فرد و محیط توسعه می یابد و هماهنگ می شود .

• وظیفه درمانگر در گشتالت درمانی :
وظیفه درمانگر این است كه به مراجع كمك كند تا بر موانعی كه جلوی آگاهی او را گرفته غلبه كند .

• در روان درمانی، درمانگر علاوه بر تاكید روی محتوای گفتاری مراجع،
به حركات و سكنات و رفتار غیر كلامی وی نیز توجه دارد .

• در گشتالت درمانی روان درمانگر مراجع را در وضعیت تعارضی قرار می دهد
تا مراجع خود راه حل خاص خود را بیابد و استعداد های خاص خود را رشد دهد.
حالا و اینجا از جمله موضوعاتی است كه در گشتالت درمانی دارای اهمیت خاصی است
باید در حال و اینجا زندگی كرد و شامل آن چیزی میشود كه ما از آن آگاه هستیم .

• پرلز گشتالت را گرایش مشترك نوع بشر بسوی تمامیت و كامل كردن خویش كمال گرائی می خواند
و هر چه گشتالت یعنی كمال گرائی را منع كند به وضعیت ناتمامی می انجامد كه زیان آور است و باعث ناسازگاری است .
• یكی از راههایی كه فرد می تواند به اجزاء از هم پاشیده خویش آگاهی یابد،
تكنیك صندلی خالی است ( Empty chair )
مراجع فرد یا شیء یا عضو مورد نظر را در صندلی روبرو تصور می كند
و با این چیز خیالی صحبت می كند و آن چیزی را كه در ذهن دارد با او در میان می گذارد .

• تكنیك هایی كه در گشتالت درمانی بكار گرفته می شود :

1- افزایش آگاهی :
به فرد كمك میشود آنچه را در این زمان احساس می كند بیان كند.
2- بكار بردن ضمیر شخصی من :
بخاطر اینكه تجربیات خویش را جدای از خود احساس كند .
3- جملات خبری بجای جملات سئوالی:
كه خود را بیان كند.
4- بكار بردن لغت نمی خواهم بجای لغت نمی دانم
برای پذیرفتن مسئولیت و غالب آمدن بر ترس خویش .
5- پرسش از چگونگی و چه خبر
بجای چرائی رفتار بخاطر تجربه و حس كردن رفتار خویش .
6- تشریك مساعی كردن در پیش بینی و اظهار نظر ها
بصورت بیان كردن نظرات خود با جملات ؛به نظر من ، فكر می كنم …
7- گذشته را به حال آوردن
برای دریافتن وضعیت فعلی رفتار.
8- بیان تنفر ها و قدردانی ها .
9- تاكید درمانگر به رفتار ظاهری مراجع .

در فرآیند مشاوره ای گشتالتی انتظار می رود كه:

1. آگاهی مراجع نسبت به خود افزایش یابد،
كه این آگاهی از طریق تماس با محیط،
احساس نیروهای متضاد،
توجه و تمركزكردن حواس بر یك موضوع،
بالابردن احساس بدنی،
گوش دادن به توصیفهای كلامی و
… حاصل می شود.

2. مراجع بتدریج مسئولیت تجارب خود را بر عهده بگیرد و دیگران را مسئول تفكرات، احساسات و اعمال خود نداند.
3. مهارتها و ارزشهای مورد نیاز به منظور پاسخگویی به نیازهای خود را بدون تعدی به حقوق دیگران رشد دهد.
4. نسبت به احساسات خود آگاهی كسب كند.
5. پس از پذیرش مسئولیت اعمال خود پیامدهای آنها را نیز بپذیرد و برای هر یك از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت كند.
6. تلاش كند به جای حمایتهای بیرونی به حمایتهای درونی متكی باشد.
7. بتواند از دیگران كمك بخواهد و به دیگران نیز یاری رساند.

• در رویكرد گشتالت درمانی، خودشناسی تنها از طریق درون نگری حاصل نمی شود
بلكه در عمل به دست می آید.
توجه به یك موضوع، تشخیص وجوه تمایز و تشابه موضوع های مختلف،
به تجربه درآوردن عواطف،
توصیف كلامی،
بررسی رفتارهای نادرست و…
به رشد آگاهی می انجامد كه همان آگاهی ازخود است.

• كل فرآیند روان درمانی مركب از سه فرآیند جزئی تر است.

o یكی خود فرآیند درمان است كه همان رابطه مراجع و درمانگر می باشد؛
o دیگری فرآیند درون بیمار است، كه به وسیله علامت و نشانه های مرضی نشان داده می شود
o سومی فرآیند درون درمانگر است كه به فرآیند مرضی بیمار پاسخ می دهد.

فرآیند درمان یا رابطه مراجع و درمانگر تنها فرآیندی است كه نمی تواند وجود نداشته باشد ،
بنابراین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

• اگرچه درمانگر در فرآیند مشاوره:
o به راهنمایی مراجع،
o ارائه تجربه و مشاهده می پردازد،
o ولی فعالیت اصلی مشاوره بعهده مراجع است.
وظیفه درمانگر ایجاد فضایی مناسب است كه شیوه ای جدید «بودن» را به مراجع بشناساند.
درمانگر گشتالتی باید توجه زیادی به حركات بدنی مراجع داشته باشد،
زیرا نشانه های غیركلامی اطلاعات بسیاری را در زمینه احساسات مراجع ابراز می دارد.
صدا، حركات، ژستها و سایر نشانه ها بیانگر احساسات واقعی مراجع هستند.
علاوه بر این در مشاوره گشتالتی بر رابطه بین الگوهای زبانی و شخصیت نیز تأكید بسیار می شود.
الگوهای زبانی مراجع اغلب بیانگر احساسات، تفكرات و نگرش های او هستند.
درواقع یك مشاور خوب در سخنان بی معنای مراجع دقت نمی كند، بلكه به شكل ظاهری كلمات مراجع می نگرد.

• مشاور در جریان درمان كاملاً فعال است و با قدرت و اعتماد به نفس عمل می كند،
ولی ازقدرت به منظور رضای خاطر خویش استفاده نمی كند
روی این اصل اشخاص محتاط، محافظه كار و كسانی كه ترجیح می دهند رفتارشان فقط مبتنی بر انعكاس مطلبی باشد
كه مراجع اظهار داشته است، و همینطور افرادی كه به تجربیات خودشان آگاه نیستند، نمی توانند به شیوه گشتالتی انجام وظیفه كنند.
در گشتالت درمانی از تشخیص و بر چسب زدن استفاده نمی شود،
زیرا تشخیص فرار از مشاركت در فرآیند فعال ارتباط مشاور و مراجع محسوب می شود.

• مشاور گشتالتی همه آن چیزهایی را كه درشخص جریان دارد دقیقاً مورد توجه قرار می دهد،
یعنی هر آنچه را كه مراجع فكر می كند، احساس می كند، انجام می دهد، بخاطر می آورد
و یا با اعضای حسی خود دریافت می كند و تمام اینها را به منزله داده های رفتاری درنظر می گیرد
تا بتواند به رویدادهای تجربی برحسب واژه ای كاربردی اشاره بكند و اصولی رابرای تغییر آنها پیشنهاد كند.

• درگشتالت درمانی مشاور از واژه «چرا» احتراز می كند
به این دلیل كه فقط موجب دلیل تراشی می شود و به فهم و درك مشكل اصلی نمی انجامد،
در صورتی كه استفاده از واژه «چگونه» موجب شناسایی رفتار و تمام وقایع جریان درمان می شود.
سئوالاتی ازقبیل «اكنون چگونه نشسته ای؟» و «اكنون چگونه حرف می زنی؟» و
«داری با دست راستت چه می كنی؟» و یا «اكنون صدایت چگونه است؟» به مراجع كمك می كند كه:

آن چیزی بشود كه هست، نه آنكه چیزی بشود كه نیست، ولی آرزو دارد باشد.

• مشاور گشتالتی درصدد ایجاد آرامش خاطر، حس آزادی، انعطاف پذیری در ارتباط با دیگران،
كمك گرفتن ازنیروهای درونی برای حل مشكلات و خلاقیت در مراجع است.
• فردی كه به عنوان مراجع به مشاور مراجعه می كند، درصدد تعالی بخشیدن ارزشهای خود است
و به بهبود كیفیت ارتباطی خود با دیگران می اندیشد.
بدین منظور مراجع باید رفتارها و اعمالی را كه در صدد تغییر آن است مشخص كند،
سپس با كمك مشاور به آزمودن تجارب مختلف بپردازد و نسبت به نادرستی رفتار خود، آگاهی كسب كند.
در طی فرآیند مشاوره، مراجع باید بتواند توجه خود را از حمایت های محیطی به سوی حمایت های شخصی معطوف دارد
و زمینه بلوغ فكری را برای خود مهیا سازد.
تعامل با محیط، آزمایش تجربه و آگاهی از اصول مهم گشتالت درمانی هستند.

• به نظر پرلز در برخورد با مراجع باید تلاش كرد تا فهمید او از چه چیز اجتناب می ورزد.
پس موقعیتی فراهم كرد كه مراجع بتواند احساسات و عواطف خود را تجربه كند و از اجتناب بپرهیزد.
مراجع باید به آنچه در زمان حال تجربه می كند و چگونگی وقوع اجتناب درتجارب اینجا و اكنون آگاهی یابد.
بنابراین درمانگر باید مراجع را وادار كند كه ازحالت تنگنا و معذوریت بگذرد، یعنی كاملاً با آن درگیر شود
به طوری كه بتواند استعدادهای بالقوه خودش را رشد و توسعه دهد،
این كار از طریق فراهم آوردن موقعیتهایی كه مراجع ازطریق آن بتواند حالت تنگنا را تجربه كند.
سپس از طریق ناكام كردن او انجام می گیرد،
یعنی بعد از فراهم آوردن موقعیت ها بیمار را ناكام می كنیم تا با سدها و موانع خودش و با شیوه اجتناب خویش رو در رو قرار گیرد.

• سه مرحله در فرآیند مشاوره مشخص شده است:

1. مرحله اكتشاف:
مراجع بینش واقع گرایانه و جدید در باره خود و موقعیت خود كسب می كند.

2. مرحله انطباق:
این مرحله مستلزم شناخت مراجع نسبت به قدرت انتخاب خود است.
مراجع رفتارهای جدیدی را درمحیط حمایتی نشان می دهد و سپس این رفتارها را به تمام موقعیتهای دیگر گسترش می دهد،
در ابتدا انتخاب مناسب ازجانب مراجع ممكن است ناشیانه صورت گیرد،
ولی حمایت مشاور به تدریج مهارتهای لازم را در انطباق با مسائل و مشكلات در موقعیتهای مختلف كسب می كند.
در فرآیند مشاوره، مشاور در یك سیستم حمایتی، مراجع را به عمل و كسب تجربه با شیوهای جایگزینی ومناسب تشویق می كند.

3. مرحله جذب:
این مرحله مستلزم این است كه مراجع چگونگی تأثیر گذاری برمحیط را یاد بگیرد.
در این صورت مراجع احساس می كند ظرفیت و توانایی مواجه شدن بامسائل ومشكلات زندگی را دارد.
در این مرحله مراجع یاد می گیرد كه چگونه شانس دریافت آنچه را كه از محیط نیاز دارد به حداكثر برساند.

• در فرآیند مشاوره، تمرین و تجربه از اهمیت بسیاری برخوردارند.
تمرین عبارت است از به كارگیری تكنیك هایی كه مراجع را برای مواجه با هیجانات خاص نظیر خشم آماده می سازد.
تجربه نیز بر اثر تعامل بین مشاور و مراجع ایجاد می شود.
تجربه و یادگیری اساس یادگیری تجربی هستند.

• جلسات درمان به عنوان مجموعه ای از تجارب است كه راه را برای یادگیری تجربی مراجع باز می كنند.
• در گشتالت درمانی تجربه پیش از این كه به عنوان یك تكنیك درنظر گرفته شود، جزء لاینكف فرآیند درمان است.

• علی رغم این كه یادگیری زمینه را برای ایجاد تجربه مهیا می كند،
تجربه فرآیندی مشترك است كه مشاركت فعال مراجع را می طلبد.
تجربه شیوه ای است برای از سر خارج كردن تعارض های درونی مراجع و كمك به او برای به كارگیری این تجارب در محیط زندگی خود.
تجربه مراجع را تشویق می كند كه داوطلبانه و مبتكرانه از توانایی ها و امكانات خود در جلسات درمان استفاده كند.

تجربه های مشاوره گشتالتی اشكال گوناگونی دارد:

o تصور موقعیتی تهدید كننده،
o گفتگو بین مراجع و فردی كه برای او از اهمیت برخوردار است،
o بیان خاطرات و وقایع دردناك زندگی،
o تجسم كردن تجربه های خاص زمان حال،
o ایفای نقش،
o تمركز روی ژست ها،حالات بدنی و سایرعلائم غیركلامی كه بیانگر حالات درونی هستند
o گفتگو بین جنبه های متعارض درون فرد.
o درخلال این تجربه ها مراجع احساسات همراه با تعارض ها را تجربه می كند (پولستر).

• برای اینكه در فرآیند مشاوره تجارب گشتالتی مفید واقع شوند باید موارد زیر رعایت شوند:

1.مشاور می بایست در مورد زمان و ملاك پایان درمان شناخت كافی داشته باشد.
2.برای اینكه مراجع از تجارب ایجاد شده بیشترین سود را ببرد، مشاور باید دقت كافی در انتخاب زمان ایجاد تجربه داشته باشد.
3.ماهیت تجربه به مشكلات فرد و آنچه فرد تجربه می كند بستگی دارد.
4.هنگامی كه مشاور به فرهنگ مراجع توجه كافی كند و به آن احترام بگذارد، تجارب ایجاد شده درجلسات مشاوره بیشترین كارآیی دارند.
5.برای ایجاد تجربه نقش فعال مراجع برای خود اكتشافی ضروری است.
6.انعطاف پذیری مشاور در استفاده از تكنیكها و توجه به چگونگی پاسخهای مراجع در فرآیند مشاوره از اهمیت بسزایی برخوردار است.
7. تأمل مشاور در فرآیند مشاوره، موجب درك بیشتر مراجع از تجارب ایجاد شده می شود.
8.مشاور باید تكالیف مراجع را به گونه ای انتخاب كند كه احتمال موفقیت او در انجام آن وجود داشته باشد.
9.مشاور باید تجاربی را كه برای جلسات مشاوره و خارج از آن مناسبند شناسایی و تفكیك كند.

• علی رغم اینكه پرلز اعتقاد چندانی به تكنیك نداشت، تكنیكها می توانند ابزار سودمندی برای كمك به مراجع
دركسب آگاهی های عمیق تر تجربه تعارضهای درونی، حل ناهماهنگی ها و دوگانگی ها و تکمیل نیازهای ناتمام باشند.

• توصیف برخی از تكنیك ها:

1. تمرین گفتگو:
مراجع بخشهایی از شخصیت خود را كه متعارض اند و تجربه شده اند، انتخاب و بین آنها گفتگو برقرار می كند.
این بخشهای شخصیت شامل جزء حاكم شخصیت (فراخود یا الزامها) درمقابل جزء مطیع و پیرو آن (جزء مقاوم منفعل)،
حالت تهاجمی درمقابل حالت منفعل، شخصیت خوب درمقابل شخصیت رذل،
مذكر در مقابل مونث و یك سلسله دو قطبیهای دیگر می شود.
از مراجع خواسته می شود كه بین هر یك از دو قطبیهای موجود گفتگویی برقرار كند تا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد.

2. دور چرخیدن:
از مراجع خواسته می شود تا اگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، درصورت تمایل دور بچرخد و آن را به افراد دیگر جلسه بگوید.
این تكنیك ممكن است اعمالی مثل لمس كردن، دلجویی و نوازش،مشاهده و متوحش كردن را نیز دربر داشته باشد.

3. موضوع ناتمام:
كه در اینجا هر موقع كه مراجع كار یا موضوع ناتمامی داشته باشد از او خواسته می شود به پایان برساند و تمام كند.

4. مسئولیت پذیری:
از مراجع خواسته می شود مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرد و آن را با صدای بلند ابراز دارد،
و به دنبال هر بیانی درباره خودش واحساساتش عبارت
«… ومن مسئولیت آن رامی پذیرم» را بیاورد.
مثلاً بگوید «من آگاهم كه پایم را حركت می دهم و من مسئولیت آن رامی پذیرم»
یا «من آگاهم كه نسبت به دوستم احساس تنفر می كنم و من مسئولیت آن را می پذیرم».

5. راز داری:
مراجع یاد می گیرد رازی را پوشیده نگه دارد و تصور كند اگر دیگران آن را بفهمند چه واكنشی نشان می دهند.
دراین حالت كم كم دلبستگی او به این راز روشن خواهد شد و احساس گناه و شرمساری اوكشف خواهد شد.

6. فرا فكنی:
وقتی كه مراجع ادراكی را بیان می كند كه مؤید یك فرافكنی است،
مشاور از او می خواهد تا نقش مشخصی را كه دراین فرافكنی وجود دارد بازكند
و بدین ترتیب كشمكش خود را در این زمینه كشف كند.

7. وارونه سازی:
درآن از مراجع خواسته می شود نقش رفتاری متضاد با رفتار خود را ایفا كند
(مثلاً به جای آنكه منفعل باشد، با انرژی و مهاجم باشد)
تا بدان وسیله با جنبه های پنهان شخصیت خود تماس حاصل كند و آنها راتشخیص دهد.

8. تماس و عقب نشینی:
تمایل طبیعی به عقب نشینی امری شناخته شده و مورد قبول است و در درمان،مراجع مجازاست
كه به تناسب از عقب نشینی موقتی احساس امنیت كند.
تماس و عقب نشینی، هر دو در درمان معقول به نظر می رسند ومراجع و درمانگر مطابق یك طرح مناسب
و موزون به موقع از هر یك استفاده می كند، ولی استفاده مداوم پیوسته از هر یك از آنها به هیچ وجه توصیه نمی شود،
چرا كه تماس وعقب نشینی فقط درمواقع مناسب مورد قبول است.

9. مشاور سؤال می كند «آیا می توانی با این احساس خود به سر ببری؟»:
به هنگامی كه مراجع درحالت عاطفی شدید قرار دارد و احساس گیجی، یأس و ناكامی شدید می كند،
مشاور از او می خواهد تا موقتاً با احساس خودش بسازد ولی ادراكات و تصوراتش را بازگو كند،
مشاور به مراجع كمك می كندتا موفق شود تصور و ادراكاتش را از هم تمیز دهد.

10. تكرار:
در این طرح از مراجع خواسته می شود تا رفتار یا بیانی را چندین مرتبه تكرار كند
و حتی در برخی موارد رفتار را به رقصی تبدیل كند
و یا صدا را بلندتر و مؤكد تر كند تا بدین وسیله به احساس خودآگاهی بیشتری برسد.

• نتیجه اینكه گشتالت درمانی در زمینه افراد نابهنجار،
تربیت گروهای حرفه ای در زمینه آگاهی دركلاس درس،
و در مورد كودكان مضطرب و مراكز مراقبت كودك بكار گرفته می شود.
اطلاعات حاصل از راه خواندن نظریه وتكنیك های گشتالت عملاً سودمند نخواهد بود،
و این اطلاعات باید توأم با تجربه و كارورز و نظارت دقیق باشد.
استفاده ازگشتالت درمانی در موارد گروهی امری عادی است
ولی اغلب به صورت مشاوره فردی در وضعیت گروهی اجرا می شود.