عقده حقارت

عقده حقارت یا خود کم بینی

Inferiority complex

complex1

o پیدایش صفات و ویژگیهای رفتاری هر فرد در سنین بالاتر به نحو قاطع و مؤثر از رویدادهای عاطفی و تجارب دوران طفولیت او مایه می گیرند.  همین وقایع و تجارب دوران كودكی هستند كه عامل بنیانی سلامت یا بیماری روان آدمی در سنین بعد بشمار می روند.

سرشت و شخصیت هر فرد در نخستین سالهای زندگی شكل می گیرد. 

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم انسان در گاهواره اش ساخته می شود.

o حساسیت كودك نسبت به محیط زندگی و تأثیرات ذهنی او در قبال وقایع كه در اطرافش رخ می دهند. از اولین روز تولد آغاز می شود و ناتوانی در بدست آوردن غذا حفظ و حراست شخصی و همچنین احساس نیاز به دوستی و جلب حمایت دیگران تا زمانی دراز این اتكاء و وابستگی را در كودك باقی میگذارد .

• عقده حقارت یا خود کم بینی از رایج ترین آسیب های روانی نوجوانان و جوانان در عصر حاضر محسوب می شود.
• این عقده گاهی ممکن است به عنوان یکی از نشانه های اختلالات روانی یا شخصیتی پیش آید.
• برخی اوقات ممکن است خود را به صورت یک بیماری و اختلال نشان دهد.
• افرادی که از خودکم بینی رنج می برند دارای یکسری ویژگی های خاص خود هستند. آنها اغلب خود را کوچک و ضعیف تر از آنچه که هستند، می بینند، حتی در مواردی گمان می کنند دیگران از آنها نفرت دارند. نمی توانند با آنچه هستند کنار بیایند. خود را ناتوان از حل مشکلات می پندارند.

خودکم بینی یعنی اینکه شخص احساس ” ارزشمند بودن” و احساس “کافی بودن” ندارد.

در واقع این شخص “خودش را دوست ندارد”. این جمله کوتاه، معرف فرد خودکم بین است.

• گاهی اوقات خودکم بینی می تواند جزو نشانه هایی از اختلالات شخصیتی و روانی مثل افسردگی و  اضطراب باشد .
• برخی مواقع نیز خودکم بینی به عنوان یک اختلال و مساله حاد روانی و شخصیتی شناخته می شود که تمیز بین این دو بر عهده روان شناس است.

• نخستین حس خودکم بینی در فرد ابتدا نارضایتی از ظاهرش است.  علایم ظاهری این گروه به این گونه است که این افراد هنگام گفت و گو ارتباط چشمی برقرار نمی کنند.  در حال خجالت کشیدن هستند. به اصطلاحِ روان شناسان افرادی “باز” نیستند و فشرده اند.  یعنی اینکه احساس راحتی و آزاد بودن ندارند. تُن صدایشان هنگام ارتباط برقرار کردن خجالتی و آرام است و قاطعیت ندارند.

• علایم روانی این افراد به این گونه است که این گروه با متلاشی شدن یک رابطه، یا پیش آمدن مشکل، بلافاصله وارد بحران می شوند. این افراد نیاز به تایید دیگران دارند.  به خواسته های خود چندان اهمیتی نمی دهند.  آنها احساس ناتوانی از پیدا کردن راه حل دارند. در نهایت اعتماد به نفس و عزت نفس شان پایین است.

• برخی از افراد خودکم بین استدلال شان این است که خودکم بینی را باید با سیستم های خانواده جبران کنند.  به عنوان مثال پسر جوانی که از این عقده رنج می برد از خانواده اش میخواهد با فراهم کردن فلان ماشین، بر روی عقده وی سرپوش بگذارند.
o اگر فرزندتان را خودکم بین می بینید، دلایل آن را حتما باید در تربیت و آموزش دوران کودکی ببینید. در هر صورت این دسته افراد، شخصیت های جذابی در رابطه های درازمدت نیستند. شاید در دوران کوتاه مدت به دلیل آنکه نقش قربانی را بازی می کنند، جذب سایر افراد شوند.

• محیط خانواده در علل شکل گیری خودکم بینی نقش اساسی و بسیار مهم دارد. سه دسته از والدین هستند که در شکل گیری خودکم بینی در فرزندشان نقش عمده ای دارند.

o یک دسته از والدین “کمال گرا” هستند که همیشه از فرزندشان توقع “بی غلط بودن” دارند.

o دسته دوم والدین “مقایسه گر” هستند. پدر و مادری که معمولا فرزند خود را با فرزندان دیگران مقایسه می کنند و از عبارت «ای کاش» بسیار استفاده می کنند.

o دسته آخر والدین “سرزنشگر” هستند. خود این پدر و مادرها دچار خودکم بینی و عدم عزت نفس هستند. هنگامی که کودک از والدین عزت نفس و خود دوست داری لازم را نمی گیرد و دایما مورد سرزنش واقع می شود، مسلما در آینده با این حقارت رشد می کند.

• حس خودکم بینی در خانواده شکل می گیرد . اما جامعه می تواند به آن دامن زند. یا اینکه در جبران کمبودهای خانواده، برای درمان فرد مفید واقع شود.

در برخی موارد، فرد خودشیفته دارای احساس حقارت و خودکم بینی است.

فرد خودشیفته جبران افراطی در احساس کم بودن دارد.

خود شیفته ها احساس ارزشمندی واقعی ندارند.

به صورت اغراق آمیزی می خواهند به سایرین تفهیم کنند که ببینید چقدر ارزشمندم.

در واقع این فرد می خواهد برای بالا بردن خود سایرین را پایین آورد و آنها را کوچک کند.

همه اینها نشان از آن دارد که این دسته از افراد عزت نفس ندارند . نداشتن عزت نفس یکی از نشانه های فرد خودکم بین است.

• افراد خودکم بین مستعد بیماری افسردگی هستند. این احتمال خیلی زیاد است، حتی اگر افسردگی آنها محرز نباشد، به صورت مزمن و پنهان است،  چراکه افراد خودکم بین احساس رضایتمندی ندارند . نمی توانند به آرامش برسند . این مساله منجر به افسردگی می شود.

Inferiority Complex2
احساس حقارت و علائم آن

الف) نشانه خفیف حقارت در افراد بشرح زیر می باشد:

1ـ تلاش سخت و پیگیر برای هدف های نامعین بیهوده و یا غیر عُقلایی.
2ـ احساس ترس یا شرم در مواجهه با دیگران و دوری و گوشه گیری از مردم.
3ـ حساسیت منوط و احساس خواری و حقارت نفس.
4ـ دید سطح و احتراز تعمق كه عموماً همراه با آرامش و لاقیدی مفرط مشاهده می شود.
5ـ دوره های متناوب خاموشی و هیجان پرحرفی.
6ـ بدبینی و بیزاری و افراط در خرده گیری و عیب جویی.

علت عمدهِ اغلبِ بی خوابی ها نیز همین تشویش و عدم آرامش درونی است،

ترسی كه از اعماقِ ضمیرِ پنهان شخص ریشه می گیرد،

و ساعات شب و روز او را به یكسان آشفته و پریشان می سازد.

انعكاس خارجی این احساس در مردان عبارتند از دستپاچگی و اضطراب در محاورات یا نطق و خطابه . دقت و وسواس در آراستگی ظاهر و وضع لباس ، كفش ، كراوات و امثال اینها.
حساسیت فوق العاده نسبت به نظر و عقیده دیگران درباره خود فرد.

ب) نشانه های اصلی

1ـ ترس در اشكال خفیف آن. روحیه انكار و منفی و خسیت تا حالات شدیدتر آن بصورت ضعف خستگی اعصاب و اختلالات سخت عصبی.

2ـ گریز از زندگی و مسئولیتهای آن و آثار و نتایجش كه در اشخاص دائم الخمر، معتادین به الكل و مواد مخدر، و افراد انگل صفت و سربار جامعه مشاهده می گردد.

3ـ گرایش به فساد و عشق منحط.

4ـ فرار از واقعیات و رها شدن در عالم اوهام و تصورات.

• یکی از عقده‌هایی که از جهت واکنش‌های رفتاری و علمی دارای دو گونه تاثیر مثبت و منفی می‌باشد، عقده حقارت است.
عقده حقارت در اثر عوامل و انگیزه‌های گوناگون در روان انسانها بوجود می‌آید.  ژان پیاژه ( Jean Piaget (1896 –1980 در این‌باره می‌گوید:  به نظر روان‌شناسان هیچ مرد یا زنی نمی‌تواند بطور کامل از عدم تعادلی که منجر به نشانه‌های روانی عقده حقارت می‌شود، فرار کند.  ولی این عدم تعادل، گاه رسیدن به موفقیت‌های بزرگ را سبب می‌شود.  در واقع بعضی پیروزی‌ها را ممکن است نتوان بدون محرک قوی احساس حقارت بدست آورد.

• تفاوت بین شخصی که از احساس طبیعی حقارت استفاده مثبت می‌برد و از آن برای کسب موفقیت بیشتر بهره می‌برد، با کسی که تسلیم آن می‌شود، فراوان است. اما از نقطه نظر علمی هم آن پیروزی خارق‌العاده و هم آن شکست و حالت منفی، هر دو، دو درجه مختلف از عقده حقارت است.

هنگام مواجهه یا پیشامدهای تازه، کوشش دارد:
o با آنها برخورد نکند.
o یا وضع دفاعی بخود بگیرد
o و یا به نحوی موقعیت خود را عوض کند.
o حتی ممکن است در این راه مبالغه نموده و دفع تهاجمی به خود بگیرد و این وضع تهاجمی گاه به صورت مبالغه‌آمیز درآمده و به احساس برتری مبدل می‌شود.

• تفاوت بین یک شخص معمولی و کسی که مبتلا به عقده روانی حقارت یا برتری می‌باشد، در کوشش برای کسب قدرت است. اولی برای انجام بهتر کار و وظیفه‌اش و دومی قدرت را برای نمایش دادن شخصیت خود به مردم.

از احساس حقارت تا فعالیت مضاعف

• در احساس حقارت ، شخص را می‌توان به سهولت به طرف پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها راهنمایی کرد.  ولی وقتی احساس حقارت به عقده حقارت تبدیل شد، امکان هدایت و بهره برداری از آن از بین می‌رود.
o آدلر Alfred W. Adler می‌گوید: احساس حقارت ممکن است هم اشخاص سالم و هم آنهایی که دچار عقده حقارت هستند را وادار به فعالیت کند. برای اشخاص سالم رسیدن به هدف، احساس برتری بوجود می‌آورد. ولی کسی که دچار عقده حقارت است، هرگز موفق نمی‌گردد و حتی با رسیدن به هدف‌هایش نمی‌تواند بر احساس ناتوانی و بی‌کفایتی خود مسلط شود.

تبدیل احساس حقارت به عقده حقارت

• وقتی احساس حقارت تبدیل به عقده گردید، علاوه بر اینکه امکان اصلاح و تبدیل آن به یک قدرت سازنده مشکل خواهد بود، بلکه به قدرت مخربی تبدیل خواهد شد که احتمال دارد شخص را به طرف جنایت و خیانت و خودکشی نیز سوق دهد.

• پیاژه Piaget معتقد است: اشخاصی که از عقده حقارت رنج می‌برند، ممکن است کوشش کنند جنبه‌هایی را که موجب ایجاد احساس حقارت در آنها می‌شود را از دیگران پنهان دارند و این احساس را از ذهن خود محو کنند. و اصولا سعی داشته باشند وانمود کنند که بالاتر از هر کس دیگر قرار دارند و بسیار متکی به خود و متعهد به نفس می‌باشند. اما از آنجا که واقعا و باطنا به خودشان اعتماد ندارند، در این تظاهر مبالغه می‌کنند و برای شخصی که دچار عقده حقارت است، دنیا جای ستیز و دشمنی است. حال اگر عقده حقارت باعث غرور یا وحشت، لاف زدن یا اتکای شدید به دیگران گردد، این فرد هرگز از روابط خود با دیگران راضی نخواهد بود و هر وقت که می‌خواهد به دیگران نزدیک شود به اندازه کافی نسبت به وی همدردی و تفاهم نشان نمی‌دهند.

علل و انگیزه‌های احساس حقارت در کودک

پرخاش و سخت‌گیری والدین

از جمله عواملی که گاه باعث احساس حقارت و یا به اصطلاح دیگر خود کم‌بینی می‌شود، پرخاش و سخت‌گیری والدین می‌باشد.  وقتی کودک در مقابل دیگران مخصوصا در مقابل همسالان و همبازی‌های خود مورد پرخاش و اهانت قرار می‌گیرد  و این کار تا جایی پیش می‌رود که اطرافیان هم کم‌کم همین رفتار را با او در پیش می‌گیرند، احساس حقارت در کودک شروع به جوانه‌زدن می‌کند. در واقع بسیاری از زخم‌های روانی و نابسامانی‌های روحی از دوران طفولیت در کودک ایجاد می‌شود، بنابراین باید مراقب کودک بود تا عوامل این ناراحتی‌ها برای او فراهم نشود.

• از سوی دیگر کودک یا هر شخص دیگری که به خود تکیه داشته باشد و این اعتماد را در خود احساس نماید  که در مقابل خوشی‌ها و ظواهر فریبنده زندگی فریب نخورده و در مقابل مشکلات نیز استوار و پابرجا باشد، هرگز احساس حقارت نمی‌کند.
• اما گاه والدین با رفتار نامناسب خود این اعتماد به نفس را از کودک خود می‌گیرند.
• گاهی احساس حقارت با حسادت توام است، که این احساس حسادت جز خود آزاری و احساس حقارت نتیجه دیگری ندارد و کودک کم کم احساس حقارت و خودکم‌بینی می‌نماید.  اما می‌توان با رفتاری صحیح کودک را از این احساس دور کرد.

نقص عضو یا محروم بودن از نعمت والدین

• بعضی از کودکان دارای نقایص جسمی هستند. همین نقیصه سبب می‌شود که در مقابل دیگران احساس حقارت کنند. بعضی دیگر به دلیل فقدان یکی از والدین یا هر دو احساس کمبود و حقارت می‌کنند. گاهی کودک با داشتن پدر و مادر، اما نداشتن روابط صحیح عاطفی در خانواده، احساس حقارت می‌کند.  اما به هر حال، هیچ کس را از این احساس راه گریزی نیست و تنها وقتی می‌توان ریشه‌اش را از بیخ کند که بتوان آن را به صورت محرکی مثبت برای انجام کارهای مفید درآورد.

• والدین باید توجه داشته باشند کودکی که با بروز اعمال و رفتارهای گوناگون می‌خواهد برتری‌هایی از خود نشان دهد، کودکی است که احتمالا احساس حقارت دارد. لذا نباید به ذوق چنین کودکانی زد. زیرا قبلا در خیلی موارد به ذوقشان زده شده که به این صورت درآمده‌اند. باید بطور صحیح به آنها توجه کنند و به آنها بفمانند که واقعا آنها هم برتری‌هایی دارند و کارهایشان مورد توجه و علاقه والدین است. تا در آنها اعتماد به نفس بوجود آورند و ریشه احساس حقارتی را که از این راه نصیبشان شده، بخشکانند.
o هرگز نباید برتری‌های کودکان دیگر را وسیله‌ای برای انگیزه دادن برای پیشرفت کودک قرار دهند.  زیرا کاملا برعکس تاثیر می‌گذارد.

مقایسه کودک با دیگران

o والدین نباید به هر نحو که شده از کودک بخواهند که مانند فرد دیگری باشند، یا حتی مثل کسی که خود آنها روزی دوست داشته‌اند آنگونه باشند، اما به آن نرسیده‌اند. چرا که اینها کودک را از خود ناامید می‌کند و کودک، خود را حقیر و ناتوان از آنچه که از او خواسته شده می‌بینند و در نتیجه دچار خودکم‌بینی و عدم اعتماد به نفس می‌شود.

• والدین باید با رفتاری کاملا محترمانه به کودکان خود شخصیت بدهند تا کودکان احساس کنند که به راستی دارای شخصیتی قابل قبول و مورد احترام هستند، آنگاه برای حفظ شخصیت مورد احترام خودشان هم که شده سعی خواهند کرد همان چیزی باشند که شما می‌خواهید.  چرا که پذیرش کودک از سوی خانواده، مخصوصا پدر و مادر بسیار حائز اهمیت است. این پذیرش از سوی پدر و مادر گامی بسیار بلند در جهت اعتماد به نفس بخشیدن به کودک و دوری او از احساس حقارت و خودکم‌بینی می‌باشد.

علائم و نشانه های خودکم‌بینی

o -اضطراب و پریشانی دائم،
o -به سر بردن دائمی در نگرانی، ناراحتی و عذاب،
o -احساس نوعی پستی در خود،
o -فخر فروشی،
o -مسخره کردن و بد زبانی،
o -میل به شکستن، خراب کردن و نابود کردن اشیاء،
o -پنهان کردن حس حقارت با گوشزد کردن خطا و اشتباه دیگران،
o -فرار از مدرسه و خانه،
o -بلند پروازی و تکبر،
o -تملق و چاپلوسی،
o -خودداری از آمیزش با دیگران،
o -گوشه گیری و انزوا، خاموشی و سکوت زیاد،
o -احساس ناکامی،
o -حس جاه طلبی شدید،
o -کوچک شمردن خود،
o -دلیل تراشی برای توجیه ناتوانی خود درانجام کارها،
o -متوجه کردن سرزنش و مسئولیت اشتباهات و خطاهای خود به دیگران،
o -وابسته کردن خود به یک فرد موفق (به منظور به خود وابسته کردن آن موفقیتها)،
o -گریزان بودن از موقعیت ها و فرصت هایی که ضعف او را آشکار می کنند،
o -خیالباف و رویایی،
o -سعی در سرکوب حس حقارت،

شیوه رفتاری کودک سرکوب شده

o -دارای طبعی ناپایدار،
o -مشکل بودن تحمل ناکامی،
o -حسادت،
o -برخورداری از اعتماد به نفس و نیروی خوداتکایی بسیار ضعیف،
o -بزرگ نمائی خود و برخ کشیدن.

عوامل پدید آورنده خودکم‌بینی:

o -کمبود مهر و محبت از سوی والدین و دیگران،
o -تأمین نشدن نیازهای اساسی کودک،
o -تمسخر و تحقیرهای نابجای والدین و دیگران،
o -محبت نابجا،
o -محرومیت از غذای خوب، لباس، امکانات تفریحی، تحصیلی و…
o -نفرت و ابراز بیزاری از سوی والدین،
o -رفتار خشونت آمیز و بی رحمانه با کودک،
o -تنبیه نابجای بدنی و لفظی،
o -نداشتن استعداد کافی برای موفقیت در زمینه های مختلف تحصیلی، اجتماعی و…
o -داشتن نقایص جسمانی و روانی،
o -احساس ناکامی و عدم موفقیت،
o -ملامت و سرزنش کودک،
o -حس جاه طلبی شدید در کودک،
o -اعمال زور و وادار کردن به انجام کاری خارج از توان کودک،
o تقویت نشدن حس اعتماد بنفس و خود اتکایی در کودک،
o -سرکوفت زدن و شمردن برتری های دیگران برای کودک،
o -توهین، عدم توجه و احترام به شخصیت کودک.

ممانعت از خودکم‌بینی در کودک:

o -شناخت علت و ریشه احساس حقارت در کودک،
o -بکار بردن موازین صحیح تربیتی،
o -شناخت و تقویت ارزش حقیقی کودک،
o -برخورد با مهر، عطوفت و گذشت،
o -خودداری از تمسخر و تحقیر کودک،
o -خودداری از بکارگیری زور و اجبار و توهین به کودک،
o -خودداری از ملامت و سرزنش کودک،
o -خودداری از سرکوفت کودک و به رخ کشیدن برتریهای دیگران ،
o -تقویت و تشویق کودک برای غلبه بر ضعف خود،
o -راهنمایی کودک در زمینه هایی مختلف،
o -کمک به کودک برای هماهنگی بین جاه طلبی و امکانات و توانایی های خود،
o -آموزش ایستادگی در مقابل ناکامیها و مشکلات به کودک،
o -تقویت حس اعتماد بنفس و خوداتکایی در کودک،
o -احترام به شخصیت کودک.

برخورد با حقارت :

محبت بی قید و شرط بزرگترین پادزهر حقارت و درماندگی است.

o نگرش واقع بینانه به خود : هیچ انسانی تنها مجموعه ای از ضعف ها و نکات منفی نیست. اگر ما خود را صرفاً ضعف و شکست ببینیم، باید دیدگاه خود را با واقعیت منطبق سازیم، واقعیتی که نکات مثبت ما را نیز می بیند .

o نیاز به تعلق گروهی : شخصی که درگیر حقارت است نمی تواند بر مشکل خود در انزوا و تنهایی غلبه یابد. او باید به جمعی متعلق باشد که در آن محبت و تشویق را تجربه کند. فضایی که در آن محبت سبب پذیرش دیگران و همچنین خودمان است .

o نیاز به مشاوره : گاه نیاز داریم که با شخص آگاهی پیرامون حقارت خود سخن بگوییم و گره های دوران کودکی و یا تجارب ناگوار خود را برای او باز گوییم. مشاوره ای درست به ما کمک می کند تا به اصلاح اطلاعات غلط دریافتی خود بپردازیم و شروعی تازه را تجربه کنیم .

• همان طور که آگاهی از خویشتن، می تواند انسان را از هرگونه خیال بافی و افکار منفی درباره خود رهایی بخشد و وی را به سمت کمال واقعی و اصلاح کاستی ها رهنمون شود، نبود اعتماد به نفس و منفی بافى، می تواند مانع شکوفایی قابلیت ها، خلاقیّت ها و ایفای مسئولیت ها شود.

• اعتماد به نفس، انسان را مستقل و به دور از هرگونه وابستگی بار می آورد و برای انجام مسئولیت های فردی و اجتماعى، آماده می کند.
o این امر، سبب می شود که فرد، مسئولیت های خویش را با اطمینان کامل انجام دهد و با افزایش قابلیت ها و توانایی هایش، از هرگونه توقف و سکون، بپرهیزد.
o در واقع، اعتماد به نفس، به معنای باور کردن قابلیت های خویش، روبه رو شدن فعال با رویدادهای زندگی و انجام دادن درست وظایف است.
o اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه می گیرد؛ نه از بیرون.
o افرادی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند، استقلال عمل دارند.
o مسئولیت پذیر و پیشرفت‌ گرایند و ناکامی های زندگی را می پذیرند؛  اما هیچ گاه تسلیم نمی شوند.
o آنان در ایجاد رابطه با دیگران، توانایند و از هرگونه گوشه گیرى، دوری می جویند.

راهکارهای تقویت اعتماد به نفس:

1. شناخت استعدادها و قابلیت‌ها؛ شناخت استعدادها و قابلیت ها، در کسب اعتماد به نفس، مفید است و شما را از دام ناامیدی رها می‌سازد. بدین منظور، استعدادها و توانمندی های مختلف علمى، ورزشى، هنرى، کلامی و… خویش را یادداشت کنید و هر روز، آنها را برای خود بخوانید.

2. تکیه بر توانایی ها و موفقیت های گذشته؛ باید بر توانایی های خویش تکیه کنید و ضمن مرور موفقیت های گذشته، آنها را در کانون تمرکز و توجّه خود قرار دهید.

3.فراموش کردن گذشته ناموفق؛ اگر تصوری نامطلوب از گذشته دارید، آن را به دست فراموشی سپارید. تصور نامطلوب، اجازه نمی دهد که به تغییرات خویش پی ببرید و حقیقت کنونی خود را دریابید.

4. ارزیابی مثبت خود؛ درباره خویش، مهربان باشید و شخصیت خود را با دید مثبت، ارزیابی کنید و در شایستگی خویش، تردید نکنید و خود را با صفات خوب بشناسید و در انجام کارها، توانا بدانید.

5.ریسک کردن؛ روی تجربیات جدید، با دید یادگیری بیشتر، فعالیت کنید و از شکست نهراسید. اگر این گونه عمل کنید، امکانات جدیدی برای شما فراهم شده، حس خویشتن پذیری تان تقویت می شود.

6.کاستن از خواهش های خود؛ عزّت و سربلندی انسان، در گرو عدم درخواست های مکرّر از دیگران است؛ پس به خود متکی باشید و به آن‌چه هستید و دارید، اکتفا کنید؛ تا اعتماد به نفس بیشتری به دست آورید.

7. عدم مقایسه خود با دیگران؛ هرگز خود یا موفقیت هایتان را با دیگران مقایسه نکنید؛ بلکه همواره به رقابت با خویش بپردازید؛ زیرا هر کس از شرایط و امکانات ویژه ای برخوردار است.

8.انتخاب هدف های کوچک و متوسط؛ یکی از علت‌های شکست افراد و خود کم‌بینی آنها، در نظر گرفتن هدف های بزرگ و دست نیافتنی است. برای این‌که به خودباوری و اعتماد به نفس برسید، ابتدا از هدف کوچک تر شروع کنید؛ تا با دست یافتن به هدف و چشیدن طعم موفقیت، اعتماد به نفس و احساس خودباوری در شما تقویت شود.

درمان عقده حقارت

• درمان های فرد خودکم بین خوب و موفقیت آمیز بوده است. برخی از افراد خودکم بین، که قربانی هم هستند، اشتیاقی به درمان ندارند چراکه احساس بدبختی می کنند. انگار که یک چمدان نامریی سنگین را همیشه به همراه خود دارند. اما این فرد خسته درمان پذیر است و درمانش مشکل نیست به شرط آنکه در دسته اختلالات جا نگیرد . چرا که درمانش سخت تر می شود.

• زمانی که روانکاو به فرد تمرین و راهکار می دهد و مراجعه کننده آن را درک می کند و ارزیابی منطقی از آن را می پذیرد و وقتی جلسه درمان را ترک کرد و در خانه به تمرین پرداخت،  بعد از چند جلسه جواب می گیرید.

اما مراجعانی هستند که سطح هیجانات منفی شان بسیار بالاست. سیستم منطقی شان راهکارها را به درستی ارزیابی نمی کند. از استدلال دور هستند. در اینجا به روانپزشک ارجاع داده می شوند، چراکه نیاز به دارودرمانی دارند.

دفع و رفع عقده حقارت