عقده حقارت آدلر

آدلر و عقده حقارت

منبع تلاش انسانها از دیدگاه آدلر

Alfred Adler
Alfred W. Adler – February 7, 1870 – May 28, 1937

• احساس های حقارت همیشه به عنوان نیروی بر انگیزنده در رفتار انسان وجود دارند .
• انسان بودن یعنی خود را حقیر احساس کردن، چون این وضعیت مشترک همه انسان هاست بنابراین علامت ضعف یا نابهنجاری نیست .

• احساساهای حقارت منبع تمام تلاشهای انسان هستند . رشد فرد از جبران از تلاشهای ما برای غلبه کردن به حقارتهای واقعی یا خیالی ما ناشی می شود.
ما در طول زندگی خود با نیاز به جبران کردن این احساس حقارت و تلاش کردن برای سطوح به مراتب بالاتر رشد تحریک میشویم . این فرایند در کودکی آغاز می شود.  کودکان کوچک و درمانده، و کاملا به بزرگسالان وابسته هستند . کودک از قدرت و نیروی والدین خود آگاه است و میداند که نمیتواند در برابر این قدرت مقاومت و با آن مبارزه کند. در نتیجه کودک در مقایسه با افراد بزرگتر و قویتر پیرامون خود احساسهای حقارت را پرورش میدهد .

با اینکه این تجربه اولیه حقارت در مورد همه به هنگام کودکی صدق میکند، ولی به صورت ارثی تعیین نشده است . بلکه این حاصل محیط است که برای تمام کودکان یکسان می باشد. محیط درماندگی و وابستگی به بزرگسالان . بنابراین احساس های حقارت گریز ناپذیرند ولی از آن مهمتر ضروری هستند زیرا تلاش و رشد انگیزش تامین میکنند .

عقده حقارت :

• تصور کنید کودکی رشد و نمو نکند .  وقتی کودکی نتواند احساسهای حقارت خود را جبران کند چه پیش می آید ؟ ناتوانی در غلبه کردن بر احساسهای حقارت آنها را تشدید کرده و به عقده ی حقارت منجر میشود. 
افرادی که عقده حقارت دارند نظر نامناسبی درباره خود داشته و احساس میکنند قادر نیستند با ضروریات زندگی کنار بیایند . آدلر، در کودکیِ بسیاری از بزرگسالانی که برای درمان به او مراجعه میکردند به چنین عقده ای پی برد.

• عقده ی حقارت از سه منبع در کودکی ناشی می شود.o حقارت عضوی o لوس کردن o غفلت .

حقارت عضوی.

o اعضای ناقص بدن شخصیت را از طریق تلاش های فرد برای جبران کردن این نقص یا ضعف، شکل می دهند،  درست به همان صورتی که آدلر نرمی استخوان، حقارت عضوی سالهای کودکی خود را جبران کرد.  برای مثال، بچه ای که از لحاظ بدنی ضعیف است، امکان دارد روی این ضعف تمرکز کند و بکوشد توانایی ورزشی برتری را پرورش دهد.  نظریه آدلر در راستای شهود شکل گرفت و اطلاعات بدست آمده از بیماران آن را تایید کردند.

لوس کردن.

o لوس کردن کودک نیز می تواند موجب عقده حقارت شود.  کودکان ناز پرورده، کانون توجه خانواده هستند. هر درخواست یا نیاز آنها برآورده می شود و چیزی از آنها دریغ نمی شود.
این کودکان تحت چنین شرایطی، فکر می کنند مهم هستند و دیگران باید همیشه تسلیم آنها شوند.  آنها هرگز یاد نگرفته اند برای چیزی که می خواهند صبر کنند . یاد نگرفته اند بر مشکلات غلبه کنند یا با نیازهای دیگران سازگار شوند. وقتی آنها با موانعی با سر راه خود مواجه می شوند به این باور می رسند که باید نقایص شخصی داشته باشند، بدین ترتیب عقده حقارت ایجاد می شود.

غفلت.

• والدین کودکان غفلت شده بی اعتنا یا متخاصم هستند.  در نتیجه این کودکان احساس بی ارزشی یا حتی خشم را در خود پرورش می دهند . دیگران را با بی اعتمادی برداشت می کنند و می شناسند.

عقده برتری :

• منبع عقده هر چه که باشد فرد ممکن است جبران افراطی کند.  چیزی را که آدلر عقده ی برتری نامید پرورش دهد . فرد در این حالت درباره ی توانایی ها و موفقیت های خود اغراق میکند.
چنین فردی ممکن است در درون احساس رضایت و برتری کند.  نیازی به آشکار نمودن برتری خود با دستاوردها و موفقیتها نشان ندهد.  یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کرده و بکوشد تا شدیدا موفق شود. در هر دو مورد کسی که عقده ی برتری دارد خودستایی میکند تکبر دارد و خود خواه است و به تحقیر کردن دیگران گرایش دارد .

Alfred Adler

زندگینامه آدلر

• آدلر در سال 1870 در یک خانواده ثروتمند و در حومه ی وین (اتریش ) به دنیا آمد .  در سال 1902 شرکت در جلسات بحث گروهی هفتگی فروید را آغاز کرد. در سال 1911 رسما با دیدگاه فرویدی به مخالفت برخاست.
• آدلر به عنوان یکی از اولین مریدان فروید از جامعه روانپزشکی وین کنار کشید.  در دهه سال های 1920 مکتب روانشناسی فردنگر را بنیاد نهاد . آدلر بر خلاف فروید ،که غریزه را انگیزه اصلی رفتار می دانست ، و بر خلاف یونگ که صورت های ازلی را رهبر انسان می دانست ، بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید داشت .
• وی همچنین منبع اصلی انرژی و انگیزه های بشری را میل به قدرت می دانست.  با عدم پذیرفتن مرز مشخص بین خودآگاه و و ناخودآگاه ،مکانیسم « واپس زنی » فروید را رد کرد .

• درنظریه آدلر انسان موجودی است بی همتا ، مسئول ،خلاق و انتخاب کننده که هم خوانی همه جانبه ای در ابعاد شخصیت او وجود دارد .
• آدلر انسان را ذاتا موجودی اجتماعی ،خلاق و هدف دار می داند که احساس حقارت زیر بنای رشد روانی او را فراهم می آورد و همواره وی را درجهت تفوق و برتری سوق می دهد. به عبارت دیگر هر انسانی با توجه به این هدف به جلو رانده می شود و به فعالیت هایی می پردازد که در نهایت این فعالیت ها شیوه زندگی اورا مشخص می سازد. از این رو رفتار فرد را در درون زندگی اش قابل بررسی می داند .
• به عقیده آدلر انسان سازنده سرنوشت خویش است و به تجارب خویش معنی و مفهوم می بخشد . به نظر آدلر افراد غیرعادی مریض نیستند ، بلکه انسان های مایوسی هستند که نیاز به امید و شهامت دارند .

ویژگی های اصلی نظریه آدلر :

1- احساس حقارت :

• روش روانشناسی با مسئله حقارت شروع و پایان می یابد .
• احساس خود کم بینی یا حقارت در افراد ناشی از نقص و ضعف جسمانی است .
• به نظر آدلر ،وجود ناتوانی و ضعف در همه افراد عقده حقارت ایجاد می کند .
• کوششهای بعدی آنان نیز در زندگی ، مصروف جبران یا پوشاندن آن می شود . پس حقارت اساس تلاش و موفقیت انسان است .
• از طرف دیگر ، احساس حقارت پایه و اساس تمام مشکلات ناشی از ناسازگاری روانی آدمی است .
• عقده حقارت منجر به تمایل فرد برای فرار می شود و این تمایل در عقده برتری بیان می گردد .

2- احساس برتری :

• آدلرعقیده داشت که همه افراد دارای احساس حقارت هستند . همین احساس حقارت باعث می شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر و برتر شدن ، تلاش زیادی را از خود نشان دهند .
• این تقلا وتلاش رقابت آمیز شخص در جهت برتر و بهتر شدن از دیگران نیست . بلکه تمایل مثبتی است برای غلبه کردن بر نقص ها و کمبودهای خود تا با کمک گرفتن از این منابع ،به تکامل فردی دست یابد.

3- روش زندگی :

• بسته به منبع و سرچشمه احساس حقارت ، فرد تلاش جبران کننده را برای بهتر و برتر شدن از خود نشان می دهد .  این تلاش شکل فردی و انحصاری خواهد داشت و در واقع نشان دهنده روش زندگی فرد است .
• به عقیده آدلر جبران احساس حقارت عادی است و ما غالبا ضعف در یک توانایی را با برتری در توانایی دیگر جبران می کنیم . جبران مفرط مفهومی است که نشان دهنده انکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی کردن برای پنهان داشن یک ضعف می باشد.
• آدلر دو الگوی جبران مفرط را توضیح داده است .  آدلر عقده حقارت را برای توصیف شخصی به کار برد که احساسات ناشی از نابسندگی را اغراق آمیز می کند. عقده برتری باعث می شود شخص در خودستایی مبالغه کند تا بر احساسات ناشی از حقارت ، نقاب زند .

4 – خود آگاهی :

• آدلر با فروید در مورد وجود «ضمیر نا هشیار »و «ضمیر ناخودآگاه » مخالف است . همه اهمیت را به «خودآگاه » می دهد . عقیده دارد انسان اعمال خودآگاهی دارد و می تواند با خود نگری بفهمد که چرا رفتار وی آنگونه است که هست .

5- علاقه اجتماعی :

• آدلر معتقد است که آدمی اجتماعی به دنیا می آید و به اجتماعی بودن خود علاقمند است .  این علاقه اجتماعی در نوع آدمی فطری و ذاتی است .  تلاش برای برتری در فرد سالم به صورت حس اجتماعی و همکاری و همچنین جرات و رقابت بیان می شود .

6- غایت و هدف زندگی :

• آدلر نیز مانند یونگ نظریه خود را بر مبنای «علت غایی» بنا کرده است . یعنی بر خلاف فروید ،شکل دهی رفتارها را ناشی از هدف های انسان می داند . البته او نیز مانند فروید از اهمیت گذشته آدمی غافل نیست ، اما معتقد است که گذشته ،محدوده صحنه عمل را نشان می دهد . این اینده است که چگونگی عمل بازیگران را در این صحنه ،معین می کند.

7- خود خلاقی :

• بر خلاف فروید که رفتار را نتیجه نیروی ناهشیار مبهم می دانست . یا بر خلاف یونگ که می گفت «تجارب اولیه زندگی کنترل کنده و تعیین کننده ی چگونگی رفتا ر ما هستند » . آدلر خاطر نشان کرده است که ما قادر هستیم هشیارانه اعمال و اهدافمان را انتخاب کنیم . آدلر چنین توانایی انتخاب را «خود خلاق » نامیده که هشیارانه است و در مرکز شخصیت قرار دارد.

روش درمانی آدلر :

• در کمک به بیماران و برای تسلط بر احساس حقارتشان روشش «تشویق » بود .
• مشاوران و درمانگرانی که رویکرد آدلری را بکار می گیرند ،از فنون التقاطی گوناگون مانند:
o مهارت های مربوط به بیان مجدد ،
o بازتابش
o فنون خاص آدلری ،
o مثل تف کردن در سوپ
o اجتناب از کودک آزرده بهره می گیرند .
• همه این فنون برای تشویق مددجو و جهت دادن به تلاش های او برای دوباره هم سو سازی هدف های خود با منافع جامعه و فعالیت برای یافتن سبک های زندگی رضایتبخش تر به کار گرفته می شوند.  هر چند این انتقاد بر روانشناسی فردی وارد آمده که هدف آن فقط پرورش نوعی عقل سلیم در مددجوست و در کاربرد آن نیز نوعی ساده انگاری مشاهده می شود، اما به نظر می رسد قابلیت کاربرد و نیز عملی بودن و سودمندی آن در زندگی روزمره افراد درست به همان میزانی است که آدلر می توانست انتظار داشته باشد.

بیشتر در باره آدلر و حقارت