والایش

روان شناسیِ والایش

والایش ، تصعید یا اعتلاء

Sublimation

• در فیزیک، والایش به بخشی از چرخه ذوب و بخار شدن میگویند. ولی در روانشناسی، والایش یک نوع مکانیسم دفاعی بالغانه است.

والایش عبارت است از فرایند ناخودآگاه حل آرزوهای ناکام،

از طریق فعالیت‌هایی که از نظر اجتماعی مقبول و مورد پذیرش است.

• فروید بر این باور بود که می‌توان هنر، موسیقی، رقص، شاعری، تحقیق علمی و دیگر فعالیت‌های خلاقانه را برای کاتالیزه کردن انرژی‌های مختلف در جهت رفتارهای سازنده به کار برد.

مثلاً اشخاص بسیار پرخاشگر،  o ممکن است به ارتش بروند o به ورزش بوکس روی بیاورند o به دیگر ورزش‌های رزمی بپردازند.

به باور فروید تقریباً همهٔ آرزوهای قوی ممکن است والایش شوند.  والایش در سطح ناخوداگاه روی می‌دهد.  کسانی که شخصیت مضطرب دارند، ممکن است ترس از انتقاد شدن ، و تحویل گرفته نشدن را با تلاش‌های خود برای خشنود ساختن دیگران والایش نمایند.

reactionformation

نخستین استفاده از کلمه والایش Sublimation

• اولین متفکری که از کلمه والایش در مفهوم روانی استفاده نمود، فردریش نیچه بود. نیچه Friedrich Nietzsche نوشت:

 والایش نه رفتاری خود خواهانه است، و نه نقطه نظری کاملا بی غرضانه و بی طرفانه.

•  والایش در واقع وسیله است:
والایش یعنی تبخیرِ تقریبیِ عنصر و موضوع اساسی.

والایش یعنی کتمانِ حضور خودِ عنصر و موضوع اساسی.
والایش یعنی خیانت به حضور و وجودش، البته تنها در برابر مشاهده گرِ مشتاق.

در واقع، و در وضعیت کنونی دانش، هر آنچه که ما نیاز داریم تا احتمالا به ما داده شود، از یک کیمیایِ اخلاقی گرفته،  تا یک کیمیایِ مذهبی،  تا مفاهیمِ زیبایی شناختی، تا مفاهیمِ احساسی و همچنین از آن دسته از عواطف و احساساتی که ما در ماجراهایمان تجربه میکنیم، چه ماجراهایِ بزرگ و چه کوچک،  ماجراهایِ درونِ جامعه و تمدن،  و ماجراهایی که فقط در ذهنمان و حتی فقط در تنهایی می باشند.

اما اگر این کیمیاها، حتی فقط در حوزهِ خودشان، در واقع ثابت کنند که، میتوان با منفور ترین مواد و موضوعات تشکیل دهنده ،به با شکوه ترین و زیباترین نتایج رسید! آیا همه به دنبالش میروند؟ آیا بسیاری احساسِ دفع و عدم پیگیری پیدا نمیکنند؟ انسان دوست دارد توسط قرارها و خاستگاه های آغازینش پرسش شود: آیا برای دنبال کردن و در پیش گرفتن مسیری بر خلاف آن جهات، باید غیر انسانی و ضد انسانی شد؟

Sublimation 1

نظریات روانکاویِ والایش Sublimation

• در تئوریِ روانکاوی فروید، بیانِ انرژی وابسته به عشقِ شهوانی، تا مقداری محدود مجاز است، این مقدارِ محدود مجاز، با توجه به محدودیت هایِ جامعه، و تمدنِ خودِ انسان است. بنابراین، برای به خصوص از لحاظِ روانی متعادل باقی ماندن، یک فرد نیازمندِ بیان آن به طرق دیگر است.

والایش و تصعید، روندِ تبدیلِ میلِ جنسی انسان به دستاوردهای “مفید اجتماعی” دیگر است، از جمله: فعالیت هایِ هنری،  فعالیت هایِ فرهنگی و فعالیت هایِ فکری. این فعالیت ها و عملیاتِ روانی نسبتا سودمندند.

والایش بسیار سودمند تر از سایر مکانیسمهای دفاعی برای تبدیلِ میلِ جنسی به فعالیت های دیگر است. مکانیسمهایی مانند:

o سرکوب و واپس رانی و واپس زنی ، repression

در نظریهِ روانکاوی، بیرون نگه داشتنِ خاطرات، افکار یا احساساتِ پریشانی آور از خودآگاه را واپس رانی یا واپس زنی می‌گویند.
این محتویاتِ ناخواسته، که اغلب شاملِ خواسته‌هایِ جنسی، یا پرخاشگرانه، یا خاطرات دردناکِ دوران کودکی هستند، به ضمیرِ ناخودآگاه رانده می‌شوند.
 واپس رانی، اضطراب و علائمِ عصبی را افزایش می‌دهد، و زمانی آغاز می‌شوند که یک رانه یا انگیزشِ ممنوع، تهدید به وارد شدن به خودآگاه می‌کند.
روانکاوی به دنبالِ کشفِ خاطرات واپس زده از طریقِ تداعیِ آزاد و همچنین بررسی امیال و خواسته‌هایِ واپس زده‌ای است که در خواب بروز پیدا کرده‌اند.

o جابجایی یا انتقال ، displacement

جابجایی عبارت است از جایگزین کردن یک «برطرف کنندهٔ نیاز» با یکی دیگر.
برای مثال، ممکن است «من» (ego)، یک شیئ در دسترس را با شیئی که در دسترس نیست جایگزین کند، یا ممکن است فعالیت یا شیئی را که اضطراب آور نیست، جایگزین فعالیت یا شیئی کند که اضطراب آور است.
در جابجایی، آنچه فرد واقعاً می‌خواهد، واپس رانده شده، و جای خود را به چیز دیگری می‌دهد. زمانی است که فرد برای مقابله با کشمکش های درونی یا استرس، احساساتِ منفی خود در بارهٔ یک موضوع را، به طور ناخودآگاه به موضوعِ دیگری انتقال می‌دهد که معمولاً خطرناکیِ آن کمتر است. برای مثال، مردی که از رفتار کارفرمایِ خود در یک روز خاص ناراحت شده‌ است، چند دقیقه بعد از رسیدن به خانه، از یک کارِ کوچکِ فرزندِ خود به شدت عصبانی می‌شود. خشم او از کار بچه اش افراطی است و با جرمِ مرتکب شده تناسبی ندارد. علتِ اصلیِ خشمِ وی رئیسش است. اما چون کودک در دسترس است و کمتر از کارفرمایِ وی خطرناک است، او خشم خود از رئیسش را به فرزندش جا بجا یا منتقل می‌کند.

در فارسی به این کار می‌گویند: «دق دلی یا حرص خود را سر دیگری خالی کردن». محدودیت ها و الزامات اجتماعی، معمولاً افراد را مجبور می‌سازد تا خشم خود را نگه دارند و آن را سرِ کسانی خالی کنند که بیشتر از همه دوستشان دارند.

همچنین، وقتی فرد به طور ناخودآگاه از عموی خود، که به کمک عصا راه می‌رود، متنفر است و به علت مکانیسم دفاعی و ناخودآگاهِ واپس رانی، از این موضوع خبر ندارد، ممکن است نفرتِ خود را به همهِٔ عصاها جابجا کند، و در نتیجه، از هر نوع عصایی بدش بیاید. در این مثال، نفرت فرد از عمویش ناخودآگاه است، اما نفرتش از عصا خودآگاه خواهد بود.

فروید می‌گوید که کلِّ تمدن به جابجایی انرژیِ عشقِ شهوانی یا لیبیدی از یک شیئ به شیئی دیگر وابسته‌است.
وقتی جابجایی به چیزی مفید برای جامعه منجر می‌شود، به آن والایش یا اعتلاء می‌گویند، مثلاً، تمایلاتِ جنسی به فعالیت‌هایی مثل نقاشی، نویسندگی، معماری، یا صرفاً پُرکاری جابجا شده، اعتلاء می‌یابند.

همهِٔ تمایلات می‌توانند جابجا شوند، حتی آنهایی که به غریزهِٔ مرگ ربط دارند. برای مثال، تمایل به خود-تخریبی به تخریب دیگران جابجا شود، یا تمایل به پرخاشگری به فردی خطرناک می‌تواند با پرخاشگری به اشیائی کمتر خطرناک، مثلاً به اتوموبیل های دیگر (به هنگام رانندگی به سوی خانه)، کودکان، و حیواناتِ خانگی جابجا شود.
رقابت‌های ورزشی نمونه‌ای از جابجایی هستند. همهٔ اینها مثال‌هایی از پرخاشگری جابجا شده هستند که یکی از مهمترین مفاهیم فرویدی است.
در مکانیسمِ جابجایی شما احساسی یک سویه علیه فردی دارید، اما آن را به سمت شخص یا موقعیت دیگری تغییر جهت می‌دهید.

o انکار، denial

انکار، یعنی تصریح کردن که یک بیانیه و یا اتهام، درست نیست.
انکار، به معنی چشم پوشی هم هست، انکار، یک مکانیسمِ دفاعی روانی است،
در انکار، یک فرد با یک واقعیتی روبروست که بیش از حد ناراحت کننده است. ولی بجایِ پذیرش، آن را رد میکند. اصرار دارد که این شواهد درست نیست.
یک فرد که چنین رفتاری را قلباً به نمایش میگذارد، یک denialist یا منکرِ واقعی است. انکار می تواند به معنای انکار وقوع یک رویداد یا اطلاعات هم باشد، انکار می تواند به احساسِ سردی و نادیده گرفتنِ اطلاعات سودمند نیز منجر شود.

انواعِ انکار:

انکارِ ساده: simple denial انکارِ واقعیت. واقعیتی ناخوشایند.

به حداقل رساندن: minimization اعتراف به واقعیت، اما انکارِ جدیت آن (ترکیبی از انکار و عقلانیت)

فرافکنی: projection هم اعتراف به واقعیت و هم به جدیتِ آن. ولی بدون قبولِ مسئولیت. یا سرزنشِ کسی یا چیزی دیگر.

o واکنشِ وارونه ، reaction formation

واکنشِ وارونه یعنی طرز فکر یا نگرشی که با تمایل یا آرزوی سرکوب شده تضاد داشته و در واکنشِ به آن خود را نشان می دهد.
در واقع واکنشِ وارونه ابتدا یک سرکوب و پس از آن سرمایه گذاری متقابل در چیزی متفاوت ، اما با نیرویی یکسان است.
در واکنش وارونه یک ویژگیِ شخصیتی به یک ویژگیِ شخصیتیِ دیگر تغییر شکل می دهد و یا متحول می شود. ویژگیِ دوم معمولا از لحاظ اجتماعی مقبول تر است .

ویژگیِ شخصیتی حاصل از واکنشِ وارونه دو حالت دارد: افراطی بودن و رشدِ سریع .
اما رفتار هایِ جدیدی که شخص پس از واکنشِ وارونه پیش می گیرد، با رفتارهایی که آن ها را کنار گذاشته است، در ارتباط هستند و اغلب با آن ها در تضاد هستند.
گاهی یک حرف و یا یک موقعیت ناخوشایند و غافل گیرانه سبب می شود تا واکنشِ وارونه به وجود بیاید. اما گاهی هم واکنش وارونه خود به خود به وجود می آید.
مادری که با دنیا آوردنِ فرزند خود از بلند پروازی هایش دور می ماند، نسبت به او احساس خشم میکند، اما نمی تواند آن را مستقیم نشان بدهد، در عوض به مادری بسار مهربان تبدیل میشود. اما به علتِ افراط در مهربانی زندگیِ فرزندش را جهنم میکند.

o عقلگرایی یا استدلال سازی Intellectualisation

عقلگرایی یک مکانیسمِ دفاعی است که در آن از استدلال استفاده میشود.
عقلگرایی برای جلوگیری از رویارویی با یک درگیری ناخودآگاه و استرسِ عاطفی است.
عقلگرایی شامل دور نگاه داشتن خود از یک احساس، یا از یک رویدادِ استرس زا است.
عقلگرایی ممکن است همراه، اما متفاوت با عقلانیت باشد.
عقلگرایی، توجیه شبه منطقی ( کاذب) اعمال غیر منطقی است.
عقلگرایی یک مکانیسمِ دفاعیِ اصلی است.

o فرافکنی. projection

 

روانکاویِ بینِ فردی، Interpersonal psychoanalysis

• هری استک سالیوان، (1892 –1949) Harry Stack Sullivan پیشگامِ روانکاویِ بینِ فردی است.  سالیوان معتقد بود که جزئیاتِ تعاملاتِ بین فردی بیمار با دیگران، می تواند به بینش علل اختلالِ روانیِ وی و ارائهِ درمان کمک کند.

والایش یعنی جایگزینیِ بی خبرانه کسب رضایت نسبی، ولی دارای تایید اجتماعی.

والایش یعنی دستیابیِ مستقیم به رضایت، ولی بر خلافِ آرمان های خود.

والایش یعنی کسبِ تاییدِ قضاوتِ وجدانِ اجتماعی و افرادِ مهمی که وی را احاطه کرده اند.

والایش و جایگزینی لزوماً به معنی رضایتِ فردی نیست.

آنچه فردی کاملا می خواسته و آرزو داشته نیست، اما تنها راهِ ممکن است.

یعنی ما می توانیم بخشی و تا حدی رضایتِ خود را جلب کنیم و احساس امنیت کنیم.

• سالیوان Sullivan معتقد است که همه چیز در والایش گری، پیچیده تر از رضایتِ مستقیم نیازهاست.
o والایش گری مستلزمِ هیچ گونه اختلالِ هوشیاری نیست،
o در والایش گری، به چراییِ انجامِ کارها فکر نمی کنیم
o به هزینه کسبِ رضایت مستقیمِ محدود فکر نمی کنیم.
o والایشِ موفق، یعنی مدیریتی فوق العاده کارآمد، مدیریتی در ممانعت از یک درگیری،
o درگیری بین نیازهایِ شخصی با کسب رضایتی محدود و کسب امنیت، بدون اختلال در آگاهی.

والایش جنسی Sexual sublimation

• والایش یا تصعید جنسی، تلاشی است، به ویژه در میان برخی از سنت های مذهبی، برای انتقال یا تبدیل transference انگیزه های جنسی و یا “انرژی جنسی” به انرژی خلاقیت.

o انتقال یا تبدیل یا Transference پدیده‌ای است در روان‌شناسی که به صورتِ «تغییرِ مسیرِ ناخودآگاهِ احساسات از فردی، به سوی فردی دیگر» تعریف می‌شود.
در تعریفی دیگر، انتقال عبارت است از «تکرارِ “نامناسبی” در زمانِ حال، از رابطه‌ای که در دورانِ کودکی برایِ شخص مهم بوده است».
تعریفِ دیگر از آن این است: «تغییرِ مسیرِ احساساتِ و خواسته‌هایِ دورانِ کودکی، و به خصوص مواردی‌شان که در ناخودآگاه از دوران کودکی باقی‌مانده‌اند، به سوی یک موضوعِ جدید».
و باز تعریف دیگری از انتقال که عبارت است از: «ایجاد دوبارهِٔ احساساتی مرتبط به تجربه‌های سرکوب شده، به ویژه از دوران کودکی، و جایگزینی شخص دیگری با موضوع اصلی تکانه‌هایِ سرکوب شده».

انتقال برای اولین بار توسط زیگموند فروید توصیف شد، او به اهمیت آن را در روانکاوی برای درک بهتر احساسات بیمار اذعان کرد. علیرغم گنجانده شدن واژه “نامناسب” در اولین تعاریف، پدیده انتقال یک امر طبیعی است و شامل زمینه آسیب‌شناسی نمی‌شود. نامناسبی آن زمانی به درستی قابل اشاره است که الگوهایِ انتقال منجر به افکار، احساسات یا رفتارهایِ ناسازگارانه شود.

• والایش انتقالِ انرژیِ جنسی، و یا میلِ جنسی، به یک کارِ فیزیکی و یا احساساتِ مختلف به منظورِ اجتناب از مواجهه با غریزه جنسی است، غریزه ای که البته بر خلافِ باور فرد یا اعتقاداتِ مذهبیِ اوست.
در این ایدهِ والایش، “انرژی جنسی” را می توان مورد استفاده قرار داد،  استفاده ای برای ایجاد یک ماهیت معنوی، که به نوبه خود می تواند آثار حسی بیشتری ایجاد کند،  در نتیجه، گرایشِ جنسی فرد بصورتِ “خام” رها نمی شود.  مثلِ تجرد روحانیت در ادیانِ کلاسیکِ غربی.

باوری هم وجود دارد که والایش جنسی می تواند بیداری عرفانی را در یک فرد تسهیل کند.   mystical awakening 

 

 

والایش در نظر یونگ C. G. Jung

• یونگ معتقد است که والایش، طبیعتی عرفانی دارد، بنابراین اساساً مفهوم والایش در نظر یونگ متفاوت از نظر فروید است.
از نظر فروید، والایش کمک به انعطاف از غرایز جنسی و قابلیت انتقالِ آن به رفتار غیر جنسی است.

• این مفهوم روانکاوانه نظریه یونگ، متناسب با نظریه تضاد بین «فرامن» super-ego و امیال و نهاد « id» روان انسان است.
یونگ نظر فروید مبنی بر اینکه والایش ریشه کیمیاگری دارد را مورد انتقاد قرار داد. از نظر یونگ، والایش بخشی از یک هنر پادشاهی است که از طلای واقعی ساخته شده است.
از نظر یونگ، فروید این هنر را درک نکرد، و بدتر از آن، تمام مسیرهایی که می تواند به والایش واقعی منجر شود را میبست.
والایش یک راز بزرگ است.