رفتار درمانی عقلانی-هیجانی

آلبرت الیس

رفتار درمانی عقلانی-هیجانی

Rational emotive behavior therapy

• درمانِ عقلانی عاطفی رفتاری توسط دکتر آلبرت الیس بر اساس این ایده که منشاء بسیاری از اختلال‌های عصبی و روانی ریشه در باورهای غیر معقول دارند، در اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی بنیان نهاده شد.

نظر الیس این است که رفتار، افکار و احساسات ما، نتیجه باورها Beliefs و فرض‌های Assumptions ما از خودمان، دیگران و کل هستی است ، و باورهای غیر معقول، محصول شرایط فلسفی غلط هستند.

• سه باور متداول از باورهای غلط به قرار زیر است:

o من باید درست کار کنم تا تأیید دیگران را کسب کنم، و الا من بی ارزشم.
o رفتار شما با من باید معقول، با ملاحظه و با محبت باشد والا شما آدم خوبی نیستید.
o زندگی باید آسان، بی رنج و منصفانه باشد و الا بد است.

• ما فقط وقتی می‌توانیم شاد باشیم که باورهای نامعقول که زیر ساخت مشکلات عصبی و روانی از قبیل: اضطراب، افسردگی، نا امیدی، خشم و تجاوز است را با باورهای معقول تر جایگزین کنیم.

• برای تغییر، این سئوال‌ها را از خود بپرسیم:

o آیا مدرکی برای اثبات این باور وجود دارد؟
o مدارک علیه این باور کدامند؟
o بدترین چیزی که از ترک این باور ممکن است برای من پیش بیاید چیست؟
o بهترین ثمره ترک آن چیست؟

10

• رفتار درمانی عقلانی-هیجانی یک رویکرد جامع درمانی است، که علاوه بر جنبه های هیجانی و رفتاری اختلالات انسان، مؤلفه فکری آنها را نیز مد نظر دارد.

o رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر این فرض پی ریزی شده که شناخت، هیجان و رفتار، سه کارکرد مجزا نیستند، بلکه ارتباط درونی دارند و یک کلیت هستند.

o رفتار درمانی عقلانی-هیجانی ریشه های فلسفی دارد.  سرمنشأ فلسفی نظریه الیس به افکار برخی از فلاسفه، به خصوص اپیکتتوس برمی گردد.
اپیکتت یا اپیکتتوس Epictetus , AD 55 – 135 فیلسوف رواقی Stoicism یونان بود. رواقی یعنی کیفیت و یا رفتار کسی که اتفاقات و وقایع را بدون شکایت و یا نشان دادن احساسات عاطفی قبول می کند.

• مبانی فلسفی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی عبارتند از:

o لذت طلبی مسئولانه،
o عقاید بنیادی انسان گرایانه،
o خردمند بودن.

o معنای لذت طلبی مسئولانه این است که انسان از لذتهای کوتاه مدت رنج آور، مثل سوء مصرف مواد مخدر و الکل به نفع لذایذ بلند مدت و طولانی تر خود چشم بپوشد.

o به نظر رفتار درمانگران عقلانی-هیجانی انسانها حکم ارگانیسم های کل نگر و هدف مندی را دارند، که صرفاً به دلیل زنده بودن مهم هستند.

o سومین مبنای فلسفی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی خردمندی است، انسان ها در این روش در می یابند که با عاقل بودن می توانند چیزهای بیشتری یاد بگیرند.

• به علاوه، الیس معتقد است برخی از اختلالات شدید روانی ریشه زیست شناختی دارد.
دیگر اینکه وی عوامل اجتماعی را مهم می داند و معتقد است آدمهایی که برای نظرات و ارزشهای دیگران خیلی اهمینت قائل هستند، احساس بد بودن و بی ارزش بودن می کنند.

• وی دوازده باور را از ریشه های اصلی روان نژندی می داند:

۱- اطرافیانم حتما باید تمام کارها و اعمال مرا بپسندند.

۲- بعضی اعمال و کارها، افتضاح و وحشتناک هستند، و عاملان آنها باید به شدت نکوهش شوند.

۳- اگر اوضاع بر وفق مراد من پیش نرود، وحشتناک می شود.

۴- همیشه عوامل بیرونی باعث احساس بدبختی انسانها می شوند.

۵- اگر چیزی خطرناک یا ترسناک است باید بابت آن بی نهایت ناراحت شوم.

۶- پرهیز کردن از مشکلات زندگی، بهتر از روبرو شدن با آنهاست.

۷- همیشه باید به چیزی قوی تر و بزرگتر از خودم متکی باشم.

۸- در تمام شئونات زندگی باید کاملاً باهوش و موفق باشم.

۹- اگر چیزی زمانی زندگی مرا تحت تاثیر قرار دهد، تاثیرش همیشگی خواهد بود.

۱۰- باید همیشه و کاملاً بر اوضاع و امور کنترل داشته باشم.

۱۱- انسان با بی حالی و تنبلی می تواند به خوشبختی برسد.

۱۲- من تقریباً هیچ کنترلی روی هیجاناتم ندارم، و نمی توانم برای احساس ناراحتی ام کاری بکنم.

اپیکتت

اپیکتت: برداشت و تعامل مردم از وقایع، نتیجه احساس آنان از واقعیت است، نه خود واقعیت.

1Epictetus1

اپیکتت در حدود سال ۵۵ میلادی در فریقیه به دنیا آمد. او که غلام زاده و خود تحت رقیت و بندگی بود، توسط صاحب ستمگری ناقص‌العضو شده، اما در هر حال نمونه یک روح آزاده نحیف و متکی به نفس بود و چون به یکی از درباریان نرون فروخته شد، صاحبش به او اجازه داد که دروس رواقی کالیوس موسونیوس روفوس را تعلیم بگیرد و نزد او بود که فن استخراج فلسفه‌ای جامع و عمومی را از تجارب شخصی فرا گرفت.

با مرگ رووس، اپبکتت که در خلال این احوال قانوناً آزادی هم یافته بود؛ در روم به تدریس فلسفه پرداخت. اما می سین که از آزادی زبان این برده قدیمی وحشت داشت از شهر اخراجش نمود.  آنگاه به نیکوپولیس رفت که در آنجا بین مستمعین فراوانش هادریان امپراتور آینده هم بود. او نفوذ فوق العاده‌ای بر امپراتور دیگری یعنی مارک اورل اعمال نمود. از اپیکتتوس اثر نوشته‌ای در دست نیست و آنچه که از تعلیمات او باقی‌است نوشته شاگردش آریان است. اپیکتت در حدود سال ۱۳۵ درگذشت.

اپیکتتوس می گفت : این چیزها نیستند که انسان را ناراحت می کنند، بلکه نگرش انسان در مورد چیزها است که او را ناراحت می کند.