فرایند درمان عقلانی-هیجانی

آلبرت الیس

فرایند درمان عقلانی-هیجانی

• هدف از روان درمانی آن است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد به وجود آورد. متعاقب آن فرد رفتارهای مطلوبی از خود بروز دهد و به نحو مناسبی عاطفه به خرج دهد.

o پس از خاتمه درمان، انتظار می رود که فرد عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی خود را رها کند.  به سوی تفکر منطقی و عقلانی روی آورد.

o انتظار می رود که فرد بسیاری از تاکیدهایش را که در روند اندیشه و رفتار، انتظار از خود و دیگران، که بر اساس اجبار و الزام و وظیفه توجیه می کند، رها کند.
نسبت به امور، نگرشی طبیعی کسب کند.  از هر گونه افکار مخرب بپرهیزد و  تفکر سازنده تر و منطقی تر داشته باشد.

o این موضوع را دقیقاً بپذیرد که ذاتاً تمایل دارد که به شیوه ای عقلانی و یا غیر عقلانی عمل کند و انتخاب هر یک از این دو به دست خود اوست.
از مطلق گرایی و کمال جویی غیر منطقی بپرهیزد . بیشتر به خود بر اساس آنچه که هست و خواست های منطقی اش ارزش بدهد،  نه بر اساس نحوه عملش و آرمان های بی پایه اش.

o در واقع از هدف های عمده این روان درمانی آن است که : شخص اعتماد به نفس و قدرت تحمل ناملایمات را به دست آورد . خود را به سادگی قربانی هر خیر و شری نکند، عقل سلیم و استدلال صحیح و منطقی را در اعمال و رفتار خود به کار گیرد.

• درمانگر در جلسه درمان با فردی مواجهه است که:
حادثه نامطلوبی برایش اتفاق افتاده است A
دچار پیامدهای ناگوار عاطفی شده است C.
فرد به غلط حالت اختلال عاطفی C خود را به A نسبت می دهد .
از افکار غیر عقلانی خود غافل است B .
o درمانگر که عقیده ای خلاف عقیده فرد دارد، سعی می کند به او کمک کند تا عقاید غیر منطقی خود را کنار بگذارد و با آن مبارزه کند و عقاید و افکار عقلانی و منطقی تر را جایگزین آن ها کند و در نتیجه به شناخت بهتر و رفتار مؤثر دست یابد.

40

• درمانگر مشکل را از سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری مورد بحث و بررسی قرار می دهد:

۱- درمان شناختی:

o در بعد شناختی، درمانگر، فرد را متوجه غیر منطقی بودنش می کند.  به او نشان می دهد که چگونه و چرا به آن حالت در آمده است.
رابطه بین عقاید غیر عقلانی با اختلالات عاطفی و ناراحتی های او را نیز نشان می دهد.  همچنین درمانگر به فرد می آموزد که به اجبارها و الزام ها و وظیفه هایی که به آن معتقد است، پی ببرد و بیشتر به شناسایی و پذیرش واقعیت بپردازد.
بداند که چگونه از شیوه تجربی و منطقی علم ، که همان شیوه علمی است، برای حل مشکلاتش استفاده کند.

۲-درمان عاطفی:

o در بُعد عاطفی، درمانگر به عناوین مختلف فرد را تشویق و وادار می کند، تا عواطف خود را به طور عینی احساس کند و به تغییر ارزش های اساسی خود دست بزند.
در این جا به فرد نشان داده می شود که عواطفش به خاطر عقاید نامطلوب خودش به وجود آمده است.
o برای این کار درمانگر از شیوه های متعددی مثل:
+ ایفای نقش – برای نشان دادن نحوه پذیرش غلط و تاثیر آن در ارتباط با دیگران،
+ الگو سازی – برای نشان دادن نحوه پذیرش ارزش های مختلف،
+ شوخی و بذله گویی – به منظور خط بطلان کشیدن بر عقاید اضطراب آور فرد،
+ پذیرش غیر شرطی – برای نشان دادن پذیرش صمیمانه فرد توسط درمانگر،
+ نصیحت و ترغیب – برای دور شدن از تفکرات ابلهانه و … استفاده می کند.

۳-درمان رفتاری:

o در این بعد درمانگر مستقیماً به اعمالی دست می زند تا فرد رفتاری متفاوت با رفتار غیر عادی خود بروز دهد. تا بدین وسیله در رفتار او تغییری حاصل شود.
برای رسیدن به این منظور از پاره ای از روش های رفتار درمانی نظیر :
+ تعیین تکلیف،
+ خطر کردن،
+ تصور کردن خویش در موقعیت های ناخوشایند و اضطراب آور،
+ شرطی کردن فعال و کلاسیک و… استفاده می شود.

الیس در جریان درمان از تکنیک های تداعی آزاد، تحلیل خواب، تعبیر و تفسیر روابط انتقالی استفاده نمی کند.

بصیرت

• در زمینه بصیرت، درمانگر به فرد کمک می کند تا به سه بصیرت عمده دست یابد:

o اول آنکه متوجه شود که این رفتار غیر عادی او گرچه در گذشته سابقه داشته است، ولی به دلایلی در زمان حال هم تداوم دارد و در رفتار او اثر می گذارد.

o دوم آنکه فرد به این بصیرت دست یابد که خود او در تداوم بخشیدن به مشکلش نقش اصلی را بر عهده دارد. و زمزمه کردن افکار غیر عقلانی و غیر منطقی با خودش و انجام اعمال مخرب به بقای مشکل کمک می کند.

o بصیرت سوم آن است که فرد به صراحت اعتراف کند که تنها کسی می تواند ناراحتی و اضطراب های او را تخفیف دهد یا از بین ببرد، فقط خود اوست.

رابطه میان مراجع و درمانگر

o روابط میان فرد و درمانگر صمیمانه، و شیوه کار بسیار مستقیم فعال و رهنمودی است.
o درمانگر با مراجع برخوردی غیررسمی دارد، بدون هیچ گونه شک و شبه نظرات خود را ارائه می دهد.
o در صورت لزوم با عقاید مراجع به مخالفت می پردازد.
o گرچه رابطه گرم عاطفی و علاقه درمانگر به فرد مهم است ، ولی توجه درمانگر به مشکل فرد و نحوه برخورد با آن از اهمیت بیشتری برخوردار است و رابطه گرم و عمیق میان درمانگر و فرد شرط لازم و کافی برای تغییر شگرف شخصیت به حساب نمی آید.

• در درمان اختلالات روانی، تقریباً از یک شیوه برای حل تمام مشکلات استفاده می شود.
مشکل از هر نوعی که باشد، درمانگر هیچ وقت زیادی صرف جستجو در آن مشکل و سوابق قبلی آن نمی کند.
علاقه ای به شنیدن احساسات و عواطف همراه با آن ندارد، بلکه به سرعت و فعالانه فرد را وادار می کند تا به عقاید بنیادی و فلسفه های زیر بنایی آن مشکل دقیقاً توجه کند و با آن به جدال برخیزد.

41
آشفتگی و باور جدید

• در درمان منطقی-عاطفی الگوی ABC، آشفتگی D- Disputing فرد را بدنبال دارد؛  یعنی مقابله کردن با عقاید غیر منطقی افراد .
این فرایند فرد را به E-Effective new philosophy می کشاند. که عبارتست از : دیدگاه، باور و فلسفه موثر جدید ، که مجموعه ای منطقی از عقاید ترجیحی است.

• پس فرایند درمانی عبارتست از:

۱- شناسایی عقاید غیر منطقی، که موجب آشکار شدن نشانه ها می شود،
۲- مقابله قاطعانه با آنها
۳-عوض کردن آن ها با عقاید منطقی تر، که فلسفه جدید موثر در زندگی را تشکیل می دهند.

 

منبع : نظریه های روان درمانی، جیمز پروچاسکا، جان نورکراس، ، نشر روان.

دانشنامه روانشناسی مردمی public psychology