نظریه شخصیت وآسیب شناسی

آلبرت الیس

نظریه شخصیت و نظریه آسیب شناسی روانی

33

نظریه شخصیت اِلیس

Personality Theories: Critical Perspectives

• نظریه عقلانی – هیجانی اِلیس یک توجیه منطقی در قالب رابطهِ ABC است.

Activating Event – Beliefs – Consequence

 A ، حادثه یا واقعه ای است که اتفاق می افتد و فرد را به نحوی بر می انگیزد.
 B ، نظام اعتقادی فرد با توجه به حادثه A است.
 C ، پیامد عاطفی و یا عکس العمل فرد در مواجهه با A است.

30

• اِلیس معتقد است نظریه پردازان دیگر توجه خود را یا به A یا به C معطوف داشته اند و  A را علت به وجود آمدنِ معلولِ C می دانند.  در صورتی که چیز دیگری باید میان A و C واسطه شده باشد تا C به وجود آید.

o درمان منطقی – عاطفی الیس به عنوان یک نظریه شناختی به فرایند درون ارگانیسم نظر دارد و آن ها را تعیین کننده شخصیت می داند.

در این نظریه، این محرک یا رویدادهای برانگیزاننده یعنی A نیستند که اهمیت دارند، بلکه برداشت های فردی و تعبیرهای او از رویدادها یعنی B هستند که مهمند . یعنی B مستقیماً به C منجر می شود.

مثلا رویداد طرد شدن از طرف یک دوست را در نظر بگیرید یعنی A .  عده ای به این رویداد با افسردگی پاسخ می دهند یعنی C . عده ای به دنبالِ دوست های جدید می روند یعنی C .  در این جا رویداد نیست که موجب پاسخ های متفاوت افراد شده است. بلکه برداشتی که این دو فرد از طرد شدن داشته اند یعنی B، موجب پاسخ های متفاوت آن ها یعنی C شده است.

• به اعتقاد درمانگران عقلانی هیجانی، روان درمانی فرایندی است که در آن با تمرکز شدید بر نظام اعتقادیِ فرد یعنی B ،و اصلاح آن به تغییر رفتار اقدام می شود.

بنابراین، درمان عقلانی – عاطفی الیس یک شیوه جامع در درمان است، که مشکل فرد را از سه دیدگاه شناختی، عاطفی و رفتاری مورد توجه قرار می دهد و سعی می کند که با ایجاد شناخت مطلوب در فرد، اثرات مثبت و منطقی عاطفی و رفتاری در او ایجاد شود.

• باورها و اعتقادات فرد تعیین کننده اصلی رفتار فرد هستند.

22
نظریه آسیب شناسی روانی
رفتار درمانی عقلانی- هیجانی

• آسیب های روانی زندگی روزمره را می توان با مدل ABC عملکرد انسان توجیه کرد.
در آشفتگی های هیجانی، رویدادهای برانگیزنده همیشه از طریق عقاید غیرعقلانی پردازش میشوند.

رایج ترین عقاید غیرعقلانی به قرار زیر هستند:

۱- امیال اساسی انسان، مانند میل جنسی، نیاز هستند؛  زیرا که ما آنها را نیاز می دانیم، با اینکه آنها در واقع فقط ترجیهات هستند.

۲- ما نمی توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم، خواه مجبور به منتظر ماندن در صف باشد،  یا روبرو شدن با انتقاد یا طرد شدن،  در حالی که می توانیم اینگونه رویدادها را صرف نظر از اینکه چقدر نا خوشایند باشند، تحمل کنیم.

۳- ارزش ما به عنوان انسان به وسیله ی موفقیت ها و شکست های ما یا صفات خاص ما، نظیر درآمد تعیین می شود،  انگار که ارزش انسان را می توان مانند صفات عملکردی ارزیابی کرد.

۴- ما باید تأیید والدین یا صاحبان قدرت را جلب کنیم،  انگار که وجود ما به آنها بستگی دارد.

۵- دنیا باید منصفانه با ما برخورد کند،  انگار که دنیا می تواند از امیال ما پیروی کند.

۶- برخی افراد پست یا شرور هستند و باید به خاطر شرارتشان تنبیه شوند،  انگار که ما می توانیم بی ارزشی انسان را ارزیابی کنیم.

۷- وقتی اوضاع آنگونه که ما دوست داریم بر وفق مراد نیست، واقعاً وحشتناک است،  انگار که مفهومی مانند «وحشتناک» را می توان با ارجاعات تجربی تعریف کرد.

۸- اگر فکر نمی کردیم که اوضاع وحشتناک است  یا اگر عصبانی یا مضطرب نبودیم،  نمی توانستیم عمل کنیم،  انگار برای انجام دادن اعمال منطقی که دنیا را مکان خشنودتری می کنند،
حتماً باید از لحاظ هیجانی آشفته باشیم.

۹- چیزهای زیان بار مانند سیگار یا مواد مخدر می توانند خشنودی در زندگی را افزایش دهند یا اینکه این چیزهای زیان بار ضروری هستند،  صرفاً به این علت که زندگی کردن بدون آنها ممکن است برای لحظه ای ناخوشایند باشد.

۱۰- عوامل بیرونی موجب خوشحالی انسان می شوند و افراد نمی توانند چندان احساسات خود را کنترل کنند.

۱۱- تاریخچه گذشته فرد تنها عامل تعیین کننده رفتار فعلی است،  انگار چیزی که یک زمانی تأثیر عمیقی بر زندگی فرد داشته، باید برای همیشه بر آن تأثیر بگذارد.

۱۲- عقایدی که در کودکی آموخته شده اند،  خواه مذهبی، اخلاقی و یا سیاسی می توانند رهنمودهای مناسبی برای بزرگسالی باشند، با اینکه این عقاید ممکن است تعصبات صرف یا افسانه بافی باشند .

20

ترس و اضطراب

• اِلیس ترس و اضطراب را به شیوه خاص خود توجیه می کند.

در نظر او ترس عبارت است از دنبال کردن عقیده و یا نگرش یا حالات به درون افکنده شده.  ترس حالتی پیشگیرانه دارد و شامل این عقیده و آگاهی ذهنی است که اولا ؛ چیزی یا شخصی خطرناک وجود دارد و ثانیا بهتر است که در مقابل آن چیز خطرناک از خود محافظت کرد.

o ترس ممکن است طبیعی و عملی باشد و فرد را قادر سازد که با موقعیت برخورد مناسبی داشته باشد.
اضطراب کاملا با ترس تفاوت دارد و شامل عقیده سومی هم می شود.
این عقیده سوم آن است که چون فرد ذاتاً احساس بی کفایتی و بی ارزشی می کند، نمی تواند با خطراتی که تهدیدش می کند، به نحو رضایت بخشی مواجهه شود و در نهایت برای نجات خود کاری انجام دهد.

o به عبارت دیگر در حالت اضطراب فرد درباره خود به ارزشیابی های بدبینانه، منفی بافانه و اخلاقی دست می زند، و توان مقابله و مواجهه با مشکل و حل و فصل آن را از خود سلب میکند.

• الیس اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند.  از این رو تا زمانی که تفکر غیر عقلانی ادامه دارد، اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند بود.

o انسان اختلالات و رفتار غیر منطقی اش را از طریق بازگو کردن آن ها برای خود تداوم می بخشد.

• افرادی که خود را اسیر و گرفتار افکار غیر عقلانی خویش می کنند، احتمالاً خود را در حالت احساس:
o خشم،
o مقاومت،
o خصومت،
o دفاع،
o گناه،
o اضطراب،
o سستی و رخوت،
o عدم کنترل
o ناشادی قرار می دهند.

• انسان به وسیله اشیاء و رویدادهای خارجی،مضطرب و آشفته نمی شود،  بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیا دارد موجب نگرانی و اضطرابش می شود.
تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی آن ها سرچشمه می گیرد، که از نظر تجربی مفید نیستند.

• عقاید غیر منطقی و نگرش های کژکار، که فلسفه های خود آشفته ساز افراد را تشکیل می دهند، دو ویژگی اصلی دارند:

o اولاً این عقاید، توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند، که معمولاً با کلمات باید و حتماً بیان می شوند؛ این تفکر الزام آور است.

o ثانیا؛ فلسفه های خود آشفته ساز، که معمولاً حاصل این توقعات هستند، انتساب های بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می کنند.  این یک استنباط فاجعه آمیز است.

o این عقاید غیر منطقی می توانند پیامد های بسیار ناراحت کننده ای به بار آورند.

32

o خود این پیام ها می توانند رویدادهای برانگیزاننده ای شوند، تا عقاید غیر منطقی باز آن ها را به صورت فاجعه آمیز تلقی کند و این دور معیوب ادامه یابد و فرد را دچار آسیب کند.