نظریه یادگیری شناختی-اجتماعی

نظریه یادگیری شناختی-اجتماعی

Social-Cognitive Learning Theory

cognitive

• آلبرت بندورا که به خاطر ارائه نظریه یادگیری اجتماعی‌اش Social Learning Theory در دهه ۷۰ شهرت یافت، با نظریه یادگیری شناختی-اجتماعی ، رفتارگرایی Behavioral Psychology را به شناخت‌درمانی Cognitive Therapy که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهم‌ترین رویکردهای روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی CBT Cognitive Behavioral Therapy را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روان‌شناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن می‌بینند.

• به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی Modeling از روی رفتارهای دیگران رخ می‌دهد.

آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با «عروسک بوبو» امروز به یکی از متون کلاسیک روان‌شناسی بدل شده است،  او در این سلسله آزمایش‌ها، به کودکان فیلمی را نشان می‌داد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود.  پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک می‌زدند.

• وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهده‌ای» Observational Learning خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روش‌های یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانه‌هایی چون تلویزیون و سینما شکل می‌گیرند.

بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمی‌شود مردم می‌توانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه هم‌سان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد. بندورا در این مقاله که بعدها در کتاب‌ها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» Self-Efficacy خود را مطرح کرده است
که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیت‌های خود در سازمان‌دهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای اداره‌ خود در شرایط و وضعیت‌های مختلف است.

• افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:

i. به مسائل چالش‌برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآن‌ها غلبه کرد، می‌نگرند.
ii. علاقه عمیق‌تری به فعالیت‌هایی که در آن‌ها مشارکت دارند نشان می‌دهند.
iii. تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیت‌هایشان حس می‌کنند.
iv. به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره می‌شوند.

• کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:

i. از کارهای چالش‌برانگیز اجتناب می‌کنند.
ii. عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آن‌هاست.
iii. بر روی ناکامی‌های شخصی و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.
iv. به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی‌شان را از دست می‌دهند.

بندورا بر اساس موضع رفتارگرایانه، نظریه ای را ساخته است که بر یادگیری اجتماعی به عنوان اساس فراگیری رفتار تاکید دارد . پزوهش او با تغییر رفتار، مخصوصاً سرمشق گیری، رابطه  تنگاتنگی دارد. اولین کتاب های او با عنوان پرخاشگری نوجوان، و یادگیری اجتماعی و رشد شخصیت نوشته شد.  جدیدترین کتاب او، نظریه یادگیری اجتماعی نظریه او را به صورت کامل بیان می کند.
بندورا معتقد است که رفتار انسان را می توان به صورت تعامل متقابل بین تاثرات رفتاری ، شناختی و محیطی، بهتر درک کرد.  او با این ادعا بر نقش تاثیرات محیطی در رشد روان شناختی تاکید می کند، اما در عین حال معتقد است که محیط ما ساخته خودمان است، به علاوه شناخت های خاصی نیز وجود دارند که می توانند علت های رفتار ما باشند.

پیشینه یادگیری مشاهده ای

• این باور که انسان ها از راه مشاهده انسان های دیگر می آموزند، دست کم به یونانیان باستان چون افلاطون و ارسطو باز می گردد.  برای آنان آموزش و پرورش تا حد زیادی عبارت بوده از انتخاب بهترین سرمشق ها یا الگوها برای ارائه به دانش آموزان به این منظور که ویژگی های این سرمشق ها مورد مشاهده و تقلید قرار گیرند.

چند تن از نخستین روان شناسان اعلام داشتند که انسان و حیوانات، گرایش فطری به رفتارهایی دارند که می بینند دیگران آن ها را انجام می دهند. در طول قرن های متوالی یادگیری مشاهده ای بدیهی انگاشته می شد و معمولاً با این فرض که یک تعامل طبیعی در انسان ها برای تقلید آنچه در دیگران مشاهده می کنند وجود دارد تبیین می شد.

ویلیام جیمز William James، هنگام بحث در باره گرایش کودک به تقلید گفتار و حرکت های بزرگسالان و گرایش بزرگسالان به صحبت کردن، راه رفتن و رفتار کردن همانند دیگران، بیان داشت:

این نوع تقلیدگری که انسان و حیوانات مشترکاً از آن برخوردارند به معنی کامل کلمه، نوعی غریزه است. این باور که تقلید گرایش فطری است، تا اندازه ای از شواهدی ناشی می شود مبنی بر اینکه کودکان می توانند از حرکت های یک بزرگسال تقلید کنند.

o ادوارد ثورندایک Edward Thorndike نخستین کسی بود که سعی کرد تا یادگیری مشاهده ای را به طور آزمایشی مطالعه کند. او کوشید تا تعیین کند که آیا حیوانات می توانند در جعبه معما ، از طریق مشاهده ، پاسخ مناسب را یاد بگیرند یا خیر؟ برای مثال ، وی گربه بی تجربه ای را در یک قفس قرار می داد بطوری که بتواند گربه تربیت شده ای را که از جعبه معما میگریخت و مقداری غذا در خارج آن دریافت می کرد ببیند. صرفنظر از تعداد کوشش های این گونه یادگیری مشاهده ای، ثورندایک هیچ گونه شواهدی که نشان دهد گربه مشاهده کننده چیزی را یاد گرفته باشد پیدا نکرد.

ثورندایک با جوجه ها، سگ ها و میمون ها به نتایج منفی مشابهی دست یافت و نتیجه گرفت که در تجارب من با این حیوان ها چیزی یافت نشد که فرضیه وجود یک توانایی کلی در حیوان ها برای تقلید از اعمال حیوان های دیگر را تایید کند.

در سال 1908 واتسون John B. Watson پژوهش های ثورندایک را تکرار کرد و او هم هیچ شاهدی برای یادگیری مشاهده ای نیافت.  ثورندایک و واتسون هر دو نتیجه گرفتند که یادگیری تنها از راه تجربه مستقیم صورت می پذیرد، نه از راه تجربه عیر مستقیم یا جانشینی.

میلر Neal E. Miller و دلارد Dollard مانند ثورندایک و واتسون کوشیدند تا با تبیین فطرت گرایانه از یادگیری مشاهده ای به چالش برخیزند. اما بر خلاف ثورندایک و واتسون آن ها این واقعیت را که یک ارگانیسم می تواند با مشاهده فعالیت ارگانیسمی دیگر یاد بگیرد انکار نکردند. میلر و دلارد خاطر نشان کردند که تقلید می تواند به صورت عادت در آید.

میلر و دلارد تقلید Imitation را چنین تعریف کرده اند :

فرایندی که بوسیله آن اعمال مشابه یا هماهنگ در دو نفر فرا خوانده می شود که با علایمی مناسب مرتبط می شود.

آن ها می گویند که تقلید Imitation رفتار ابزاری است، چون به تقویت منجر می شود .  مهمترین نوع رفتار سازگار-وابسته است که وقتی اتفاق می افتد که الگوی بزرگتر، با هوش تر و مهارت بیشتری نسبت به فرد مقلد دارد.  بیشتر فعالیت های کلاسی علایمی از رفتار سازگار-وابسته دارند .  دانش آموزان اغلب رفتار معلمان و همکلاسی های خود را الگو قرار داده و سعی در پیروی از آن دارند.

میلر و دلارد هیچ چیز غیر عادی یا استثنایی در باره یادگیری تقلیدی Imitative learning مشاهده نکردند، برای آن ها نقش سرمشق یا الگو این است که پاسخ های مشاهده کننده را هدایت می کند تا اینکه پاسخ مناسب داده شود یا اینکه به مشاهده کننده نشان می دهد که در یک موقعیت معین چه پاسخی از او تقویت خواهد شد.

طبق نظر میلر و دلارد یادگیری تقلیدی Imitative learning حاصل مشاهده، پاسخدهی آشکار و تقویت است. میلر و دلارد نیز مانند اسلاف خود یافتند که ارگانیسم ها از مشاهده صرف، چیزی یاد نمی گیرند.

بر خلاف تبیین های فطرت گرایانه از یادگیری تقلیدی Imitative learning که قرن ها به طول انجامید ، تبیین میلر ودلارد اولین تبیین تجربی از این پدیده ها را به دست داد. تبیین آن ها با یک نظریه یادگیری کاملاً پذیرفته شده مطابق بود و بوسیله پژوهش های آزمایشی دقیق حمایت می شد.

توجیه بندورا از یادگیری مشاهده ای

• در نظریه ی یادگیری اجتماعی بندورا گفته شده است که یادگیرنده از طریق مشاهده رفتار دیگران به یادگیری می پردازد. این یادگیری به شرح زیر صورت می پذیرد:

وقتی که یادگیرنده یعنی مشاهده کننده، رفتار شخص دیگری را مشاهده می کند که آن شخص برای انجام آن رفتار پاداش یا تقویت دریافت می نماید، آن رفتار توسط فرد مشاهده کننده آموخته می شود. به این نوع پاداش Reward ، تقویت جانشینی Vicarious Conditioning می گویند.  وقتی که معلم یکی از دانش آموزان کلاس را برای حل مساله ای از یک راه تازه مورد تشویق قرار می دهد ، دانش آموزان دیگر روش این دانش آموز را سرمشق قرار می دهند و می کوشند تا همان راه حل را در مسائل خود به کار بندند.

علاوه بر تقویت جانشینی، در یادگیری از راه مشاهده تنبیه جانشینی Vicarious Punishment هم موثر است.  برای مثال اگر مامور راهنمایی و رانندگی راننده ای را به سبب سرعت زیاد در یک خیابان درون شهر جریمه کند، رانندگان دیگر که شاهد این جریان هستند، هنگام راندن اتومبیل خود در آن خیابان ، آهسته تر خواهند راند.  یا وقتی که معلم یکی از دانش آموزان را به سبب رفتار نامطلوبی که انجام داده است سرزنش می کند، دانش آموزان دیگر نیز از انجام آن رفتار دلسرد می شوند.

• بنابراین، اگر رفتار الگو یا شخصی که سرمشق قرار می گیرد با تقویت یا تنبیه دنبال شود، این تقویت و تنبیه بر رفتار شخصی که آن رفتار را مورد مشاهده قرار می دهد نیز تاثیر می گذارد.

اگر رفتار سرمشق با تقویت Reinforcement دنبال شود احتمال بروز آن رفتار از سوی مشاهده کننده افزایش می یابد، Reward system
اگر رفتار سرمشق با تنبیه Punishment مواجه شود احتمال انجام آن رفتار از سوی مشاهده کننده کاهش می یابد.

• برای بندورا دو مفهوم تقلید Imitation و یادگیری مشاهده ای Observational Learning از هم متمایزند.  طبق نظر بندورا یادگیری مشاهده ای ممکن است شامل تقلید باشد یا نباشد.  برای مثال هنگام رانندگی در خیابان ممکن است مشاهده کنید که اتومبیل مقابلتان به یک چاله می افتد. بر اساس این مشاهده شما مسیر اتومبیلتان را تغییر می دهید تا به داخل چاله نیفتد و خسارتی به اتومبیل شما وارد نیاید. در این مثال شما از این مشاهده یاد گرفتید اما آنچه را مشاهده کرده بودید تقلید نکردید.

o طبق نظر بندورا آنچه که شما در این موقعیت آموختید اطلاعات بوده که به طور شناختی پردازش شده است و به نفع خودتان بر آن عمل کرده اید. بنابراین یادگیری مشاهده ای بسیار پیچیده تر از تقلید ساده است.

• برای بندورا تمایز بین یادگیری و عملکرد نیز از اهمیت زیادی برخوردار است.  این تمایز در یکی از مطالعات بندورا نشان داده شده است:

در این آزمایش تعدادی دختر و پسر به طور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند. هر سه گروه به تماشای فیلمی پرداختند که در آن سرمشق رفتار پرخاشگرانه انجام می داد، یعنی به یک عروسک بزرگ مشت و لگد می زد. در فیلمی که یکی از این سه گروه کودکان مشاهده کرد، سرمشق به خاطر پرخاشگری هایش به شدت تنبیه می شد، در فیلم دیگری که به گروه دوم نشان داده شد، بازیگر یا سرمشق به برای انجام اعمال پرخاشگرانه اش به مقدار زیادی تقویت دریافت می کرد. در فیلمی که گروه سوم (گروه گواه ) مشاهده کرد، پیامد های پرخاشگری برای الگو خنثی بود، یعنی الگو یا سرمشق برای رفتار پرخاشگرانه اش نه تقویت کسب می کرد نه تنبیه می شد.

در آزمون رفتار تقلیدی که از آزمودنی ها به عمل آمد: کودکانی که شاهد تقویت رفتار سرمشق بودند، نسبت به کودکانی که شاهد تنبیه رفتار سرمشق بودند، رفتار پرخاشگرانه بیشتری از خود نشان دادند. به بیان دقیقتر کودکانی که شاهد فیلمی بودند که در آن الگو تقویت شده بود، حداکثر پرخاشگری را از خود نشان دادند. کودکانی که شاهد فیلمی بودند که در آن الگو تنبیه شده بود، کمترین مقدار پرخاشگری را از خود بروز دادند. و کودکانی که شاهد فیلمی بودند که در آن پیامد های رفتار الگو خنثی بود، از لحاظ میزان پرخاشگری در حد وسط بین دو گروه دیگر قرار داشتند.

آزمایش نشان داد که الگو برداری بر رفتار کسانی که شاهد رفتار الگو هستند تاثیر می گذارد. کودکان گروه اول تقویت جانشینی را دریافت کردند و این موجب تسهیل رفتار پرخاشگرانه آنان شد و کودکان گروه دوم تنبیه جانشینی را تجربه کردند و آن باعث بازداری رفتار پرخاشگرانه شان شد.

بنابر این کودکان بدون انجام رفتار آشکار و دریافت تقویت، چیز می آموزند.  به اعتقاد بندورا یادگیری از راه مشاهده در نتیجه تقویت جانشینی رخ نمی دهد.  در نظریه بندورا تقویت و تنبیه نقش انگیزشی Motive دارند و عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهند ولی بر یادگیری تاثیر ندارند. یعنی یادگیرنده بدون نیاز به تقویت صرفاً از راه مشاهده رفتار دیگران ، رفتار مورد مشاهده را می آموزد.

در قسمت بعدی آزمایش بلافاصله پس از آزمون مربوط به سنجش رفتار تقلیدی، کودکان هر سه گروه برای تکرار هر چه بیشتر رفتار بازیگر فیلم یا فرد سرمشق با شکلات تقویت شدند. به رغم تفاوتهای اولیه بین گروه های کودکان، همه آنان تقریباً به یک اندازه رفتار بازیگر فیلم را تقلید کردند. این یافته علمی نشان می دهد که همه کودکان این آزمایش که نتایج مختلف رفتار سرمشق را در فیلم مشاهده کرده بودند، میزان یادگیری شان از آن رفتار یکسان بود.
اما اختلاف آن ها در مرحله اول آزمایش مربوط به اختلاف در عملکردشان بود.  یعنی نتایج مثبت و منفی رفتار سرمشق بر احتمال انجام رفتار از سوی کودکان تقلید کننده تاثیر داشت، اما این نتایج بر یادگیری رفتار یا کسب رفتار از راه تقلید بی تاثیر بود.

cognitive3
چارچوب نظری تئوری شناختی – اجتماعی

نظریه ی بندورا (۱۹۹۷-۱۹۸۶) بر اساس چندین پیش فرض کلیدی بنا شده است:

i. تعامل متقابل بین افراد، عوامل محیطی و رفتار
ii. رابطه یادگیری با انگیزش
iii. یادگیری فعال و یادگیری جانشینی

1. تعامل های متقابل Reciprocal Determinism
• بندورا چارچوب تعامل سه گانه خود را چنین بیان کرد:

o در دیدگاه شناختی-اجتماعی اشخاص نه به وسیله نیرو های درونی خود سوق داده می شوند، نه به طور خودکار توسط محرک های بیرونی.

o اعمال انسانی در مدل تعامل سه گانه است و
i. رفتار behavior ،
ii. شناخت و سایر عوامل شخصی personal factors e.g., cognitive, affective and biological events
iii. وقایع محیطی environment بر یکدیگر تاثیر می گذارند.

o ارتباط رفتار، محیط می تواند در پیامد های آموزشی به این ترتیب مثال زده شود: معلم اطلاعات را ارائه می کند و توجه دانش آموزان را به اهداف آموزشی جلب می کند.
تاثیر محیط روی رفتار وقتی اتفاق می افتد که معلم می گوید اینجا را نگاه کنید و دانش آموزان به طور خودکار توجه شان جلب می شود ، رفتار دانش آموزان که باعث تغییر محیط آموزشی می شود را هنگامی می توان دید که معلم سوال بپرسد و دانش آموزان پاسخ اشتباه دهند. معلم به جای اینکه اطلاعات جدیدی را ارائه دهد مطالب قبل را دوباره بازگو کند.

o تعامل عوامل رفتاری-فردی می تواند با استفاده از خودکارآمدی توضیح داده شود.  تحقیقات نشان داده است که خودکارآمدی Self-Efficacy یک عامل شخصی رفتارهایی هستند که بر ما تاثیر می گذارند و تلاش و پشتکار را زیاد می کند.

o رفتار دانش آموزان میزان احساس خودکارآمدی را که خود دارند نشان می دهد ، نمونه ای از تعامل شخصی محیطی در دانش آموزانی که ناتوانی در یادگیری دارند نیز مشاهده می شود که اکثر آن ها احساس می کنند که لیاقت و شایستگی انجام کارها را ندارند.

o کسانی که با این دانش آموزان روبرو می شوند بیشتر بر مبنای خود بچه ها عکس العمل نشان می دهند تا آنچه را که آن ها انجام می دهند .  بعضی از معلمان ممکن است چنین قضاوت کنند که این دانش آموزان از هیچ استعدادی برخوردار نیستند و از همین رو انتظارات کمی از آن ها داشته باشند ، حتی در جایی که این دانش آموزان مثل بقیه عمل می کنند ، و به نوبه خود، بازخورد معلم ( یعنی عامل محیطی) بر خود کارآمدی (عامل شخصی) اثر می گذارد. این بیان معلم که تو کار بزرگی کردی اثر بهتری بر دانش آموز خواهد داشت تا این جمله که من شک داشتم تو این را یاد بگیری .

• جهت تاثیر بین این سه عامل همیشه یکی نیست، غالباً یک یا دو عامل غالب می شوند.  وقتی که زندگی کلاسی به شدت دارای نظم و ترتیب می باشد و قوانین زیادی بر آن حاکم است عوامل محیطی غالبند.
o وقتی تاثیرات محیطی ضعیف می شوند، عوامل شخصی غالب می شوند.
o دانش آموزانی که امتحان نگارش دارند و به آن ها چند موضوع ارائه شده موضوعی را انتخاب می کنند که علاقه بیشتری به آن دارند و از آن لذت می برند.
o این سه عامل در کلاس درس با هم در تعامل هستند.
o وقتی معلم مطلب درسی را ارائه می دهد دانش آموزان بر آنچه معلم می گوید متمرکز می شوند ( عوامل محیطی بر شناخت تاثیر می گذارد)
o دانش آموزانی که مطلب را نفهمیده اند برای سوال پرسیدن باید دست بلند کنند.
o شناخت بر رفتار اثر می گذارد، معلم نکات مشخصی را یادآوری می کند رفتار بر محیط اثر می گذارد،
o سرانجام معلم دانش آموزان را به مساله وادرا می کند محیط بر شناخت اثر می گذارد و آن هم بر رفتار.
o وقتی دانش آموزان این کار را انجام می دهند، باور پیدا می کنند که توانایی انجام آن را دارند رفتار بر شناخت اثر می گذارد. و این قدرت را پیدا می کنند که از معلم سوال بپرسند (شناخت بر رفتار تاثیر می گذارد)

یادگیری و انگیزش

• نظریه ی شناختی- اجتماعی یادگیری را از عملکرد به اعمالی که قبلاً آموخته ایم متمایز می کند.
o افراد از طریق مشاهده الگو راحت تر یاد می گیرند، اما مهارت و اطلاعاتی را که اینگونه کسب می کنند را ممکن است در زمان یادگیری نشان ندهند.
o اشخاص مهارت ها را تا زمانی که برای نشان دادن آن ها انگیزه ندارند نشان نمی دهند.
o این انگیزه برای عملکرد مهارتهای یاد گرفته شده از این عقیده سرچشمه می گیرد که مهارت های متناسب با موقعیت می تواند نتایج مثبت به همراه داشته باشد.
o انگیزش بر یادگیری و عملکرد اثر می گذارد.

یادگیری فعال و جانشینی

• در نظریه ی شناختی-اجتماعی، یادگیری یک فعالیت پردازش اطلاعات است که در آن اطلاعات در مورد ساختار رفتار و حوادث محیطی به نمایش سمبولیک تبدیل می شود که به عنوان راهنمایی برای عملکرد عمل می کند.

o یادگیری فعال نوعی یادگیری است که از طریق انجام دادن و تجربه کردن پیامد های عمل توسط شخص انجام می گیرد.
o اعمالِ موفق نگاه داشته می شوند و آن هایی که منجر به شکست می گردند، کنار گذاشته می شوند.
o یادگیری جانشینی در غیاب عملکرد آشکار اتفاق می افتد و از مشاهده الگوی زنده، سمبولیک یا غیر انسانی (برای مثال صحبت کردن حیوانات یا شخصیت های کارتونی) یا منابع الکترونیکی (تلویزیون،نوار ویدئویی،کامپیوتر) یا نشریات ناشی می شود.

o دانش آموز توضیحاتی را که معلم ارائه می کند و مهارت هایی را که از خود نشان می دهد را مشاهده می کند
o از طریق مشاهده ممکن است دانش آموز برخی مولفه های یک مهارت را و نه همه را بیاموزد.
o تمرین به معلم اجازه می دهد تا بازخورد اصلاحی به دانش آموز بدهد تا مهارت هایش را تکمیل کند.

• بندورا ادعا کرد که پیامدهای رفتاری، خواه تجارب شخصی و خواه تجارب الگو برداری شده بیشتر از رفتارهای تقویت شده به دانش آموز اطلاعات وانگیزه می دهند، همان طور که اسکینر می گفت: پیامد ها به دانش آموز نتایج اجتماعی اعمال را اطلاع می دهند.
o اگر دانش آموزی رد شود یا الگو های رد شده را مشاهده کند یاد خواهد گرفت که برخی کارها اشتباه هستند و ممکن است گام هایی برای حل مشکل بردارند.
o از دیدگاه انگیزشی، دانش آموزان رفتارهایی را یاد می گیرند که معتقدند پیامد های مطلوبی دارد
o این اعتقاد که رفتارهای الگو برداری شده مفید هستند افراد را به سمت توجه و یادگیری از الگو ها ترغیب می کند.

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »