چگونگی یادگیری اجتماعی

چگونگی یادگیری اجتماعی

Social_learning_theory_0
• در این مبحث باید توجه داشت كه مفاهیم یادگیری اجتماعی و نظریه شناخت اجتماعی به یك معنا به كار می‌روند.
o با آنكه در دانش روان‌شناسی اصطلاح یادگیری اجتماعی برای همگان دارای معنای كاملاً روشنی است
و هر كس در نظر نخست به مفهوم و كاربرد آن پی می‌برد،
اما برای توضیح بیشتر، یادگیری اجتماعی به آن گونه رفتارهایی گفته می‌شود كه در میان افراد جامعه و محیط دارای جنبه تعاملی باشد.
بعضی از این رفتارها ممكن است خوشایند و بعضی دیگر ناخوشایند جلوه كنند.
مردم می‌كوشند به فرزندانشان رفتارهایی را بیاموزند كه مورد تایید اكثر افراد جامعه باشند.

o البته، رفتارهایی كه از لحاظ اجتماعی مورد پذیرش قرار می‌گیرند، نه تنها در هر فرهنگی با هم تفاوت دارند،‌
بلكه در هر گروهی در یك فرهنگ معین نیز با هم فرق می‌كنند.
o چنانكه رفتارهای مرسوم و مورد تایید در هر شهر و منطقه‌ای با شهرها و منطقه‌های دیگر یكسان نیستند.
افزون بر اینها رفتارهای قابل قبول اجتماعی با سن و جنس افراد نیز وابسته‌اند.

o رفتار بزرگسالان با كودكان و جنس مخالف و نیز كودكان با بزرگسالان و همتایان به گونه‌ای چشمگیر با هم اختلاف دارد.
به طور كلی باید آموخت كه با هر جنس و دوره‌های سنی چه رفتاری شایسته و مورد پسند جامعه است.

• نكته اصلی این است كه یادگیری اجتماعی فقط یك رشته رفتارهای جامعه‌پسند را شامل نمی‌شود،
بلكه به ما می‌آموزد كه چه رفتارهایی در چه شرایطی قابل قبول نیستند.

o به سخن دیگر، یادگیری اجتماعی موثر با شمار بسیاری از تعمیمی و تخصیص سر و كار پیدا می‌كند.

• شاید یكی از مهمترین كارهای خانه و مدرسه در آغاز سن تحصیلی كودكان و سالهای بعد از آن توجه به رشد و پرورش كودكان
برای همنوایی و سازگاری با چشمداشتهای اجتماعی باشد.

o این فرایندها خواستها و ضابطه‌های فرهنگ یك جامعه را متناسب با جنس و سن كودكان همراه با مسئولیت‌هایشان به آنان منتقل می‌سازند.

o اساس كار در انتقال آموزشهای اجتماعی این است كه كودك چگونه رفتارهای قابل قبول جامعه را می‌تواند بیاموزد؟

o روان‌شناسان یادگیری اجتماعی اغلب پاسخ می‌دهند كه به وسیله تقلید یا نسخه‌برداری از رفتار دیگران می‌توان به چنین مهمی توفیق یافت.

o گاهی یادگیری از راه تقلید را یادگیری مشاهده‌ای نیز نامیده‌اند كه كودكان و نوجوانان به این وسیله پاسخهای جدیدی به دست می‌آورند
یا آنكه پاسخهای موجود خود را تغییر می‌دهند.
o در واقع نظریه‌های یادگیری اجتماعی پایه‌های این گونه رفتارخها یا تغییر رفتارها را بیان می‌كنند.

پیشینه نظریه‌های یادگیری

• جان دالرد Dollard و نیل میلر Neal E. Miller دو تن از پژوهشگران روان‌شناسی در سالهای ۱۹۵۰ در دانشگاه معروف ییل Yale University
با همكاری یكدیگر می‌خواستند میان روش كار فروید و رفتارگرایی پیوند و تلفیقی به وجود آورند.
o برای دستیابی به چنین هدفی نخستن راه این بود كه روش روان‌كاوی فروید را با شیوه یادگیری كلارك هال Clark L. Hull مبنی بر كاهش سایق ارتباط دهند.
o همانندی این دو روش در این است كه نظریه هال یك نظریه كاهش تنش است.
o هر دو نظریه موجودهای زنده را افرادی می‌شناسدند كه می‌كوشند فشارها و ناراحتیهایی را كه بر اثر سایقهای ارضاء نشده ایجاد گردیده‌اند كاهش دهند.
o هر دو نظریه به اهمیت یادگیری در آغاز رشد و تاثیر آن در دوره پس از آن تاكید می‌ورزند.
o گر چه هر دو نظریه برای توصیف روش كار خود واژه‌های متفاوتی به كار می‌برند، اما به نتایج كار یكسانی می‌رسند، یعنی كاستن از فشارهای روانی.

میلر برای پی بردن به بی‌تصمیمی و كشاكشهای روانی چهار اصل را به قرار زیر تعیین كرده است:

1. هر چه به یك هدف مطلوب نزدیكتر شویم گرایش برای دستیابی به آن بیشتر می‌شود (شیب نزدیكی)

2. گرایش به دور شدن از یك محل یا یك شی‌ء كه از آن می‌ترسند.
چون هر چه به آن نزدیكتر شویم این ترس شدیدتر می‌شود (شیب دوری).

3. قدرت گرایش دوم (دوری) از گرایش نخست با سرعت بیشتری افزایش می‌یابد.
به سخن دیگر، شیب دوری جویی از شیب نزدیكی ممكن است تندتر باشد.

4. قدرت هر دو گرایش با قدرت سایقی كه گرایش‌ها بر آنها مبتنی هستند تفاوت دارد.
سطح بالای سایق ممكن است به حد ارتفاع شیب كامل برسد.

• دالرد و میلر در سال ۱۹۵۰ درباره بنیادهای یادگیری به اختصار این گونه اظهار نظر می‌كنند:

1. باید سایق یا نیازی وجود داشته تا موجب تسریع عمل گردد.

2. وجود نشانه‌هایی كه اطلاعات لازم را برای پاسخ موجود زنده فراهم می‌آورند.

3. وجود خود پاسخ است كه در شرطی شدن عامل پیش از دریافت پاداش پدید می‌آید.

تاثیر پاداش یا تقویت یك رفتار معین.

• به طور كلی نظریه یادگیری اجتماعی بندورا و والترز می‌كوشد كه میان كاهش سایق كلاك هال كه به چگونگی و توصیف رویدادهای برونی می‌پردازد
با روان‌كاوی فروید كه برای درك رفتار آدمی به رویدادهای درونی یا وجدان ناآگاه، توجه دارد ارتباطی برقرار سازد.

• با توجه به زمینه و پیشینه ساخت اجتماعی، آن‌گونه كه بیان شد، یادگیری در این دسته از نظریه‌ها براساس ارتباط فرد با ضابطه‌ها
و آداب و رسوم اجتماعی صورت می‌پذیرد.

o با مشاهده افراد آدمی در محیط اجتماعی و تقلید از آنهاست كه انسان می‌آموزد مردم چگونه رفتار می‌كنند
و كارها و مهارتها و به طور كلی بیشتر امور زندگی چگونه انجام می‌شوند.

• باید توجه داشت كه نظریه یادگیری اجتماعی عوامل تقویتی را در تثبیت یادگیری مهم می‌شمارد،‌
اما آنها را شرط لازم برای یادگیری نمی‌شناسد.

o چنانكه كودكان از راه مشاهده می‌توانند رفتارهای پرخاشگرانه را بدون تمرین یا دریافت پاداش بیاموزند.
o گرچه یادگیری بدون پاسخ آشكار انجام می‌شود؛ اما نظریه‌پردازان یادگیری اجتماعی ادعا نمی‌كنند كه یادیگری بدون
پاسخ آشكار مهمتر و كارآمدتر از پاسخ عینی و فعال در امر یادگیری است.
o حتی پژوهشهایی كه درباره سرمشتق گیری صورت گرفته بیانگر این واقعیت می‌باشند كه یادگیرنده باید در عملكردهای آشكار وارد شود
تا نشان دهد كه یادگیری از راه مشاهده رخ داده است یا نه.

o با وجود این، نظریه یادگیری اجتماعی مانند نظریه‌شناختی مدعی است كه یادگیری در یك سطح فكری انجام می‌شود.

نظریه یادگیری اجتماعی

• نظریه یادگیری اجتماعی با موضعی اصولی در اوایل نیمه دوم قرن بیستم به وسیله گروهی از روان‌شناسان،
به ویژه البرت بندورا با كوشش و فعالیتی گسترده مطرح گردید.
o گر چه این نظریه بر شرطی شدن عامل، مانند تغییر رفتار قرار دارد، اما بنیادهای اصلی آن بر نمادسازی، فرضیه‌انگاری،
جست و جوی روابط علت و معلول و پیش‌بینی پیامدهای رفتاری استوار است.
o به این جهت این نظریه آمیزه‌ای از رفتارگرایی و شناخت‌گرایی است.

• به عقیده بندورا محیط بی‌شك در رفتار تاثیر می‌كند.
o نظام اجتماعی است كه از راه تشویق و تنبیه افراد جامعه را به اجرای رفتارهای معینی وادار می‌سازد
o یعنی، به اصطلاح بندورا رفتار انسان بر جبرگرایی دوسویه پاریه‌ریزی می‌شود.

• بندورا برای توضیح یادگیری اجتماعی خود به مواردی مانند چهارچوب ادراكی، یادگیری كاروری و جانشینی،
یادگیری و عملكرد، اهمیت تقلید در یادگیری، الگوبرداری و مشاهده اشاره می‌كند.

1. چهارچوب ادراكی

o نظریه یادگیری اجتماعی بندورا برای آموختن و عملكرد رفتار دارای چند فرضیه است.
o این فرضیه‌ها بیانگر تعامل یا داد و ستد میان شخص، محیط و رفتار به شكل نمودار می‌ شوند
كه به تعامل دوسویه ، یادگیری كاروری و نیابتی ، و یادگیری و عملكرد عنوان گردیده‌اند.

تعامل دوسویه

o بندورا در سال 1982 رفتار آدمی را در درون یك چهارچوب مثلث دو سویه یا متقابل میان متغیرهای محیطی،
عوامل محیطی و شخصی مورد بررسی قرار می‌دهد.
o در این مثلث ارتباطی خودسودمندی فرد نقش مهمی را به عهده دارد، زیرا انتخاب كار، كسب مهارت و صرف وقت و كوشش موثرند
و ضامن استمرار یادگیری می‌باشند.
o انتظار معلم از شاگردان نیز موید این ارتباط است كه به صورت فراگشت نمایان می‌گردد.
o وقتی معلم به شاگرد می‌گوید «می‌دانم كه شما می‌توانید این كار را انجام دهید» شاگرد به احتمال زیاد به موفقیت خود اطمینان پیدا می‌كند.
o بنابراین، رفتار شاگردان و محیط درسی به شیوه‌های گوناگونی در یكدیگر تاثیر می‌كنند؛
o چنانكه وقتی معلم درسی را عرضه می‌كند، هنگامی كه شاگردان به محتوا و مضمون درس پی نبرند،
در اینجا شیوه‌های آموزشی و نحوه تدریس در رفتار شاگردان تاثیر كرده است و مساله عدم ادراك را به وجود آورده است
كه باید تغییر كند و به ادراك تبدیل شود.
o معلم برای اجرای این منظور وظیفه دارد درس را با زمینه‌سازیهای بیشتری تجدید كند.
o همین مثال، نمونه بارزی از تعامل شخص (شاگرد)، رفتار (یادگیری) و محیط (معلم و شرایط آموزشی) است.

Social_learning_theory_2

2. یادگیری كاروری و جانشینی

o در نظریه شناخت اجتماعی یادگیری بیشتر به صورت پردازش آگاهی انجام می‌پذیرد،
o به این معنا كه اطلاعات مربوط به ساختار رفتار یا رویدادهای محیطی به بازنمائیهای نمادی در قالب كاروری یا حركتی و جانشینی تبدیل می‌شوند.
o در واقع یادگیری كاروری در نتیجه اعمال فرد حاصل می‌شود.
o رفتارهایی كه بر اثر پیامدهای موفقیت‌آمیز به دست می‌آیند به خاطر سپرده می‌شوند،
اما آنهایی كه به ناكامی و شكست می‌انجامند فراموش می‌گردند.

o بندورا معتقد است كه بسیاری از یادگیریهای آدمی به طور جانشینی كسب می‌شوند،
o یعنی یادگیرنده، بی‌آنكه عمل آشكار و نمایانی را انجام دهد یادگیری خود به خود صورت می‌گیرد.
o مشاهده هر گونه فعالیت و خواندن هر كتاب و مجله تا گوش دادن به سخنان دیگران، از طریق رادیو،‌ تلویزیون
و جز آن مهمترین منابع نیابتی یا جناشینی یادگیری را تشكیل می‌دهند.
این گونه یادگیریها، نه تنها یادگیری عملی را استحكام می‌بخشند، بلكه از پیامدهای منفی یادگیری نیز جلوگیری می‌كنند.

o یادگیری كاروری و جانشینی مهارتهای پیچیده را نیز در بر می‌گیرد.
o وقتی معلم در مدرسه به توضیح و نمایش مهارتها می‌پردازد، شاگردان از راه مشاهده به ارتباط اجزاء تشكیل دهنده پی می‌برند
و برنامه درسی را می‌آموزند.
o همچنین، وقتی معلم شیوه تمرین شاگردان را مشاهده می كند و از درستی و نادرستی آموخته های آنان آگاهی می‌یابد
و به اصلاح و تصحیح رفتار می‌پردازد و وقتی هم كه شاگردان سرمشقهای موثر و موفقیت‌آمیز را مشاهده می‌كنند
شوق و علاقه آنان به یادگیری افزایش می‌یابد.

Social_learning_theory_1

3. یادگیری و عملكرد

o سومین فرضیه در نظریه شناخت اجتماعی پی‌بردن به تمایز میان یادگیری و عملكرد رفتارهای گذشته است.
o به اعتقاد دو تن از روان‌شناسان شناخت اجتماعی، افراد آدمی از راه مشاهده نمونه‌ها معلوماتی
را كسب می‌كنند كه در همان زمان یادگیری به نمایش در نمی‌آورند.

o شاگردان در مدرسه نخست معلوماتی توضیحی یا تبیینی را در قالب گفتار و نوشتار در یك رشته واقعیتها و رویدادها كسب می‌كنند،
سپس به آموختن آئین كار می‌پردازند كه در آن مفاهیم، قواعد و اصول، محاسبه‌های عددی، اطلاعات مختلف و مانند اینها از اهمیت بالایی برخوردارند.

o هر یك از این صورتهای معلوماتی را می‌توان به دست آورد، بی‌آنكه هنگام آموختن آنها را به نمایش در آورند.

o نباید انتظار داشت كه عوامل سه گانه شخص، محیط و رفتار همواره به همان صورتی انجام شود كه در تصویر دیده می‌شود.
در هر موقعیت و زمانی ممكن است یكی بر دیگری تقدم یابد؛
یعنی كه رفتار بر اثر اولویت شخصی یا محیطی پدیدار گردد.
o نظریه شناخت اجتماعی به نقش تقلید و مشاهده در یادگیری اهمیت فراوانی می‌دهد.
برای پی بردن به چگونگی این دو پدیده به اختصار به توضیح آنها می‌پردازیم.

4. اهمیت تقلید در یادگیری

o تقلید یا نسخه برداری از رفتار دیگران یكی از شیوه‌های آموزشی است كه از دیرباز در تعلیم و تربیت دارای كاربرد بوده است.
o امروزه از آغاز قرن بیستم پژوهشهای فزاینده‌ای درباره تقلید به عنوان یك پدیده علمی انجام گرفته و جنبه‌های مختلفی برای آن مشخص كرده‌اند.

تقلید

جنبه غریزی تقلید

o از آغاز پیدایش روان‌شناسی نظر رایج بر این بوده است كه افراد آدمی دارای غریزه طبیعی برای تقلید از رفتار دیگران می‌باشند.
o ویلیام جیمز William James تقلید را وسیله مهمی برای اجتماعی كردن كودكان می‌دانست،
گر چه ویژگیها یا مراحل اجرایی آنها را تعیین نكرد.

o مكدوگال McDougall اساس تقلید را بر نسخه‌برداری آشكار غریزی افراد آدمی از دیگران قرار داد؛
به این معنا كه اعمال مشهود، غریزه یا سایقی را به وجود می‌آ‌ورند تا از اعمال دیگران تقلید یا نسخه‌برداری كنند.

o رفتارگرایان به اندیشه غریزه تاختند و آن را از متن روان‌شناسی طرد نمودند.
به اعتقاد آنان ، اگر نقش غریزه در تبیین رفتار پذیرفته شود دیگر به دانش روان‌شناسی نیازی نیست،
در صورتی كه انسان موجودی یادگیرنده است و همه آموخته‌های او بر اثر محرك و پاسخ پدید می‌آید.

جنبه رشدی تقلید

o ژان پیاژه Jean Piaget معتقد بود كه رشد آدمی بنا به طرحواره انجام می‌گیرد كه نوعی ساختار شناختی یا ظرفیتی
است تا زمینه‌ساز اندیشه و عمل یك روند سازمانی به شمار آید.
o در واقع اندیشه و عمل جلوه‌های بارز طرحواره هستند كه بازتاب تجربه‌های پیشین و بیانگر كل معلومات فرد در هر موقعیت زمانی می‌باشند.
o طرحواره با رشد طبیعی و تجربه تحول می‌یابد و تقلید به فعالیتهای محدود می‌شود كه با طرحواره‌های موجود مطابقت كند.
o كودكان معمولاً از كارهایی تقلید می‌كنند كه برایشان قابل ادراك باشند، اما اعمالی را كه با ساختار شناختی آنها ناسازگار است تقلید نمی‌كنند،
بنابراین رشد مقدم بر تقلید است.
o این برداشت شدت نیروی ذاتی تقلید را برای ایجاد و تغییر ساختارهای شناختی محدود می‌سازد.
o پژوهشهای جدید ارتباط رشد را با تقلید مورد تایید قرار نمی‌دهند.
o حتی كودكان شیرخواره‌ای دیده شدند كه صرفنظر از رشد طبیعی آنان نسبت به تقلید اعمال غیرعادی گرایش زیادی ابراز می‌داشتند،
اما این كودكان بیشتر از افراد آشنا و مورد علاقه خود تقلید می‌كردند تا افراد ناآشنا.
البته مادر از مقام و منزلت خاصی در مورد تقلید كودكان برخوردار است.

تقلید2

شرطی بودن تقلید

o رفتارگرایان تقلید را یك رابطه محرك – پاسخ می‌دانند، به این معنا كه هر پاسخی یك محرك برای پاسخ دیگر به شمار می‌آید.
o كودكی كه بر اثر درد و رنج (محرك) شروع به گریه می‌كند (پاسخ)؛ كودك صدای گریه خود را می‌شنود (محرك سمعی)
و همین گریه موجب گریه بعدی می‌شود.
o به طوری كه ملاحظه می‌گردد از طریق شرطی سازی واحدهای كوچك به تدریج بازتابی زنجیره‌ای از پاسخهایی پیچیده‌تر به وجود می‌آورند.
o طرفداران نظریه تقویت تقلید را همانند رفتارهای دیگر تلقی می‌كنند.
o به عقیده اسكینر تقلید یك طبقه از پاسخهای تعمیم‌یافته را تشكیل می‌دهد.

o محرك تخصیصی یا مورد تقلید، R پاسخ یا رفتار تقویت شونده و محرك یا عامل تقویت كننده است.
o این رفتار احتمالی از همان آغاز برای كودك شكل می‌گیرد، یعنی در واقع عمل تقلید استحكام می‌یابد.

o محدودیت شرطی بودن تقلید در این است كه پاسخ تقلیدی باید در گنجینه یا خزانه رفتاری تقلیدكننده موجود باشد.

o تقلید كننده فقط آن پاسخهایی را می‌تواند تقلید كند كه قادر به اجرای آنها باشد.

o در واقع بسیاری از پاسخها نشان می‌دهند كه انواع رفتارهای گوناگون را می‌توان فقط از طریق مشاهده آموخت.

o محدودیت دیگر جنبه شرطی به لزوم تقویت رفتارهای تقلیدی مربوط می‌شود به این معنا كه مشاهده‌كنندگان
با نبودن عامل تقویتی برای سرمشها و نمونه‌ها می‌توانند بیاموزند

رفتار ابزاری بودن تقلید

o میلر و دالرد در سال ۱۹۴۱ نظریه تقلید را با شرح و بسط كامل به عنوان نظریه رفتار همسان – وابسته مطرح نمودند.
o این نظریه رفتارگرایی یا محرك – پاسخ را مردود می‌شمارد و نظریه كاهش سایق از سوی كلارك هال را مورد تایید قرار می‌دهد.
o میلر و دالرد معتقدند كه تقلیدكننده به روش آزمایش و خطا پاسخ می‌دهد و سرانجام پاسخ درست را پس از چندبار تكرار می‌آموزد.
o پاسخهایی كه به وسیله تقلیدكنندگان اجرا می‌شوند باید قبلاً در مخزن یا گنجینه رفتاری فرد جایگزین شده باشند.
o تقویت مكرر رفتار تقلیدی سبب می‌شود كه تقلید به صورت سایق ثانوی (آموخته) جلوه كند.
o نظر میلر و دالرد درباره تقلید به عنوان رفتار ابزاری پیشرفت مهمی در بررسیهای علمی به شمار می‌آید،
اما این نظریه دارای مسائلی است كه سودمندی تقلید را محدود و نارسا می‌سازد.

تقلید3

http://q110.mihanblog.com/extrapage/6