انواع سازمان ها و بنیادهای دینی

انواع سازمان ها و بنیادهای دینی

انواع سازمان های دینی

religion2

• کلیسا Church :
o کلیسا پیکره دینی بزرگ و استقرار یافته ای است، مثل کلیسای کاتولیک یا کلیسای انگلستان.
o کلیساها معمولاً ساختاری رسمی و بوروکراتیک و سلسله مراتبی از مقامات دینی دارند و غالباً نشانگر چهره محافظه کار دین هستند
   زیرا در نظم نهادی موجود ادغام می شوند

• فرقه Sect :
o گروه بندی کوچکتر و کمتر سازمان یافته ای است که معمولاً در اعتراض به یک کلیسا تشکیل می شود
o مثل فرقه های کالونیست Calvinism و یا متدیست ها Methodism که نسبتاً کوچکند و معمولاً در پی کشف و پیروی از طریقت حقیقی هستند
و از جامعه پیرامون خود به کنج اجتماعات کوچک مختص به خویش پس می نشینند.
o اعضای فرقه ها، کلیساهای مستقر را فاسد و منحط می دانند.
o اکثر این فرقه ها فاقد مقامات دینی اند و همه اعضای آن با هم برابر دانسته می شوند.
o اکثر اعضای فرقه به اختیار خود عضو می شوند و تعداد نسبتاُ کمی از هنگام تولد عضو آن هستند.

• مذهب Denomination :
o فرقه ای آرام گرفته و از یک گروه معترض فعال به یک پیکره نهادی تبدیل شده است.
o فرقه هایی که برای دوره زمانی نسبتاً طولانی دوام بیاورند ناگزیر به مذهب تبدیل می شوند .
o بدین ترتیب کالونیسم و متدیسم که در مراحل اولیه شکل گیری خود شور و شوق آتشینی در میان اعضای خویش ایجاد می کردند،
   فرقه محسوب می شدند، اما با گذشت سال ها وقار و متانت بیشتری پیدا کرده اند .
o کلیساها مشروعیت مذاهب را کم و بیش به رسمیت می شناسند.
o این دو در کنار یکدیگر وجود دارند و در اغلب موارد نیز با هم همکاری می کنند.

• کیش Cult :
o شبیه فرقه ها هستند اما توجه و تاکید آنها با فرقه ها تفاوت دارد.
o کیش ها سست ترین و کم دوام ترین سازمان دینی است، و از افرادی تشکیل می شوند که ارزش های جامعه بیرونی را قبول ندارند .
o توجه آنها به تجربه فردی است و افراد همفکر را دور هم جمع می کنند.
o مردم بطور رسمی به عضویت کیش در نمی آیند و اعضای کیش ممکن است عقاید دینی متفاوتی داشته باشند.
o کیش ها همچون فرقه ها حول یک رهبر الهام بخش شکل می گیرند.
o نمونه هایی از این کیش ها در غرب امروز شامل گروه هایی است که به احضار ارواح ،طالع بینی، یا درون بینی اعتقاد دارند.
o این مفاهیم شاید تا اندازه ای مختص به فرهنگ غرب باشد..

جنسیت و دین

o زنان عمدتاً در کلیساها و مذاهب و همه ادیان بزرگ از قدرت حذف می شوند.

o دین مسیحی از نظر نمادها و همچنین سلسه مراتب مقامات دینی کاملاً مردانه است.
o خدا پدر است و عیسی به شکل یک مرد ظهور می کند.
o در عهد جدید همه حواریون عیسی مرد هستند.
o در ۱۸۹۵ الیزابت کدی استانتون، Elizabeth Cady Stanton فعال اجتماعی آمریکایی و از رهبران جنبش حقوق زنان در آمریکا،
مجموعه تفسیرهایی درباره کتاب مقدس منتشر ساخت که عنوان آن انجیل زنان The Woman’s Bible بود.
از نظر او خداوند زنان و مردان را بصورت موجوداتی برابر آفریده و انجیل نیز باید این حقیقت را بی کم و کاست منعکس کند.
اما سیمای مردانه انجیل به عقیده استانتن بازتاب نظر حقیقی خداوند نیست،
بلکه ناشی از این واقعیت است که انجیل به دست مردان نوشته شده است.

o خدایان مونث در ادیان جهان به وفور یافت می شوند.
o اما به نظر میرسد در کمتر دینی البته اگر وجود داشته باشد، زنان چهره اصلی و مسلط باشند، چه به لحاظ نمادین و چه به عنوان مقامات دینی.
o در آیین بودا زنان چهره مهمی محسوب می شوند، اما در تحلیل نهایی همانند مسیحیت بودا نهاد کاملاً مردانه ای است
که تحت سیطره ساختار قدرت پدرسالارانه قرار دارد و در آن مونث بودن عمدتاً به امور دنیوی، ضعف و بی قدرتی، نامقدس بودن و ناقص بودن ربط داده می شود.
o تصاویر متضادی از زنان در متون بودایی دیده می شود.
از یکطرف بصورت موجوداتی خردمند مادرگونه و مهربان ظاهر شده و از طرف دیگر بصورت اهریمنی مرموز که موجب آلودگی و تباهی می شود.
o در آیین بودایی به زنان اجازه داده میشود در نقش راهبه ظاهر شوند .

o دین مسیحی از نهضتی ساخته شده که اساساً انقلابی بود ؛اما کلیساهای مسیحی گرایش و ایستارهایی Attitude نسبت به زنان دارند
که آنها را در زمره محافظه کارترین سازمان های جوامع مدرن قرار می دهد .

o کلیسای کاتولیک زنان را در مقام کشیشی نمی پذیرد.
o راهبه بریتانیایی لاوینا بیرن Lavinia Byrne در کتاب خود بنام زنان در محراب Woman at the Altar به طرفداری از
تصدی مقام کشیشی برای زنان استدلالهایی آورده است.
برنامه های تلویزیونی او ؛ او را مشهور کرد اما در ۱۹۹۸ کنگره اصول دین CDF Catholic Development Fund از او خواست
که برای حمایت از کشیش شدن زن ها علناً اظهار ندامت کند و اعتقاد قلبی خویش را به تعالیم کاتولیکی درباره ممنوعیت سقط جنین،
پیشگیری از بارداری و کشیش شدن زنان اذعان کند.
در ژانویه سال ۲۰۰۰ بیرن از سمت خود استعفا داد و ادعا کرد سرنوشت زنان کاتولیک زیر نفوذ رهبران محافظه کار کنونی،
این است که انسانِ فرعی و نامرئی باشند و از نظر این رهبران تنها مردان می توانند نماینده مسیح باشند.

o انگلیکانیسم Anglicanism شاخه‌ای از مسیحیت با مرجعیت کلیسای انگلیس است.
o انگلیکانیسم خود فرقه‌ای مجزا و مستقل در مسیحیت است و جزء هیچ‌یک از فرقه‌های دیگر مسیحیت نظیر کاتولیک، پروتستان، و ارتدکس نیست.
o کلیسای آنگلیکان نیز عمدتاً تحت سیطره مردان قرار دارد هرچند در مقام مقایسه با کلیسای کاتولیک لیبرال منش تر شده است.
o تا ۱۹۹۲ در کلیسای انگلستان زنان اجازه داشتند دستیار کشیش باشند اما مجاز به کشیش شدن نبودند و رسماً اجازه برخی مناسک دینی
مثل تبرک کردن یا تشریفات ازدواج را نداشتند.
o اسقف کلیسای انگلستان در لندن ؛ در یک برنامه تلویزیونی در ۱۹۸۷ در پاسخ به این پرسش که آیا در صورتیکه زن را بالای محراب ببینیم
خدایی که در مسیحیت می شناسیم رنجیده خواهد شد یا نه؟ گفته بود :
فکر کنم بشود چون وقتی با این زن روبرو می شوم غریزه ام حکم می کند که او را به آغوش بکشم.
o به ادعای او امکان جاذبه جنسی کشیش زن برای اعضای حاضر در کلیسا دلیل این بود که چرا نباید به زنان اجازه دهیم به مقام کشیشی برسند.
تا اینکه در ۱۹۹۲ بالاخره کلیسای انگلستان به تصدی زنان در مقام کشیشی رای داد، البته گروه های زیادی از جمله سازمان زنان
علیه انتصاب زنان به مخالفت با این تصمیم پرداختند. و برخی آن را انحراف گستاخانه ای از حقیقت وحی انجیل می دانند
و به همین دلیل از کلیسای انگلستان جدا شدند.

دین و دنیوی شدن

• دنیوی شدن Secularization :
o دنیوی شدن حاکی از فرایندی است که طی آن قدرت و نفوذ دین در حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی رنگ می بازد.
o تعاریف بسیاری از جامعه شناسان از دین با هم انطباق ندارد.
o همه کشورهای صنعتی، بجز آمریکا، شاهد فرایند دنیوی شدن بوده اند و الگوی افول دین در بریتانیا و سایر کشورهای غربی مشابه یکدیگر است.
o کلیساها و سایر سازمان های دینی نفوذ اجتماعی و سیاسی و ثروت و اعتبارشان روز به روز کمتر شده است.

o طرفداران فرضیه دنیوی شدن معتقدند که در گذشته، دین اهمیت بسیار بیشتری در زندگی مردم داشت
و هیچ شکّی وجود ندارد که قدرت افکار دینی امروزه کمتر از چیزی است که بطور کلی در جهان سنتی بوده است .
مخصوصاً اگر ماوراء الطبیعه را که مردم به آن معتقدند، تحت مقوله دین درآوریم، اکثر ما دنیای پیرامون خود را آکنده از نیروهای آسمانی یا روحانی نمی پنداریم.

دین در بریتانیا

o فقط حدود ۵ درصد بریتانیایی ها معتقدند که هیچگونه تعلق و وابستگی دینی ندارند.
o ۷۰ درصد جمعیت بالغ بریتانیا خود را عضو کلیسای انگلستان می دانند، گرچه اکثر آنها فقط شاید چند بار در طول عمر خود به کلیسا رفته یا اصلاً نرفته باشند.
o در پیمایش ایستارهای اجتماعی بریتانیا در سال ۱۹۹۸ از پاسخگویان پرسیده شد که کدام جمله زیر درباره خدا به عقاید آنها نزدیکتر است؟
o درصد ها مطابق زیر بدست آمد :

i. میدانم که خدا واقعاً وجود دارد و من هیچ شکی در این زمینه ندارم »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۲۱ درصد
ii. با اینکه تردید هایی دارم، اما احساس می کنم که به خدا اعتقاد دارم»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۲۳ درصد
iii. گاهی احساس می کنم به خدا اعتقاد دارم، گاهی هم نه»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۱۴ درصد
iv. به خدای واحد عقیده ندارم، اما به نوعی به وجود متعال عقیده دارم »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۱۴ درصد
v. نمی دانم خدا وجود دارد یا نه، و فکر نمی کنم راهی برای فهمیدن این مطلب وجود داشته باشد»»»»۱۵ درصد
vi. به خدا عقیده ندارم »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۱۰ درصد
vii. بی پاسخ »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»۳ درصد

o طبق سرشماری سال ۱۸۵۱ حدود ۴۰ درصد افراد بالغ انگلستان و ولز هر یکشنبه به کلیسا می رفتند
o در سال ۱۹۰۰ این رقم به ۳۵ درصد
o در سال ۱۹۵۰ به ۲۰ درصد
o امروز به حدود ۱۰ درصد کاهش یافته است.

o اعضای کلیساهای تثلیثی، خدای پدر، خدای پسر، و خدای روح‌القدس، Trinity از ۸.۸ میلیون نفر در ۱۹۷۰ به ۶.۵ میلیون نفر در ۱۹۹۴ کاهش یافت
و تعداد اعضای بعضی از کلیساهای غیر تثلیثی، مثل مورمون ها Mormons و مومنان یهوه Yahweh طی همین دوره افزایش یافت.

o مورمون‌ها گروه مذهبی و فرهنگی مرتبط با شاخهٔ اصلی جنبش قدیسان آخرالزمان مسیحیت احیاگر هستند که در دههٔ ۱۸۲۰ شروع شد.
مورمون‌ها آیین خود را «جنبشی احیاگر» می‌دانند و بر این باورند که تعالیم، آداب و رسوم و سازمان کلیسا که بر اثر نافرمانی بشر در قرون اولیه
میلادی به ورطهٔ نابودی سپرده شده بود، از طریق وحی الهی به جوزف اسمیت احیا شده است.
جمعیت مورمون‌ها به دلیل نرخ بالای زاد و ولد و گرویدن در دهه‌های اخیر به میزان شایان توجهی رشد کرده است
و از ۳ میلیون نفر در سال ۱۹۷۰ به ۱۵ میلیون نفر در سال ۲۰۱۴ رسیده است.

o یَهُوَه نام اختصاصی خدا در زبان عبری است. نامی که بر اساس تورات خدا در میقات موسی خود را بدان نام خواند. این نام ۵۴۱۰ بار در عهد عتیق آمده‌است.
اسم ذات احدیت است و دلالت بر سرمدیت آن ذات مقدس نماید. از نظر معنی به لفظ اهیه (به معنای هستم آنکه هستم) شباهت دارد که غالباً به رب (ادونای) ترجمه می‌شود.
پیش از موسی پیامبران بنی‌اسرائیل در دعوت به سوی خدای واحد از خدا به اسامی دیگری غیر از یهوه یاد می‌کردند
و نام یهوه از زمان موسی رایج گردید. چنان‌که در سفر خروج چنین آمده‌است که:
و خدا به موسی متکلم شده به او گفت که خداوند منم و به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به اسم خدای قدیر (شادای) نمودار گشتم
اما به اسم خود یهوه به ایشان معروف نشدم.
و یهوه اسم جدیدی بود که عبریان در زمان موسی به خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب دادند
اسم عظیم خود را… تقدیس خواهم نمود و … امتها خواهند دانست که من یهوه هستم.
از آنجایی که نام اختصاصی یک شخص تغییر نمی‌کند، نام اختصاصی خدا هم تغییری نمی‌کند که از زمان موسی شروع شده باشد.
قبل از موسی هم اسم یهوه رو می‌خواندند.

o افراد سالخورده متدین تر از گروه های سنی جوانتر و زنان بیش از مردان در سازمان های دینی مشارکت می کنند .
o حضور افراد جوان در کلیسا در ۱۵ سالگی به اوج خود می رسد و سپس میزان حضور در کلیسا تا ۳۰ یا ۴۰ سالگی کاهش می یابد.
o بطور کلی حضور در کلیسا و و اقرار به ایمان دینی در میان ثروتمندان بیش از فقراست.
o کلیسای انگلستان را حزب محافظه کار در حال نیایش می نامند .
o تعداد اعضای طبقه کارگر در میان کاتولیک ها بیشتر است.
o این جهت گیری طبقاتی در الگوهای رای دادن نیز نمایان می شود، مثلاً آنگلیکان ها معمولاً به حزب محافظه کار
و کاتولیک ها همچون متدیست ها به حزب کارگر رای می دهند

o نتیجه و پیامدهای تفاوت دینی در رفتارهای روزمره در بریتانیا در هیچ کجا به اندازه ایرلند شمالی مشهود نیست
o درگیری هایی که بین اقلیت مذهبی از کاتولیک و پروتستان ها رخ می دهد، غالباً بسیار خشونت بار و شدید است.
o تشکیل ایرلند متحد از ایرلند شمالی و جنوبی مورد حمایت کاتولیک هاست، اما پروتستان ها آن را نمی پذیرند.

دین در آمریکا

o مدتها پیش از آنکه تسامح با عقاید و اعمال دینی گوناگون جوامع غربی رواج یابد، آزادی عقاید و مناسک دینی در ایالات متحده یکی از بندهای قانون اساسی آمریکا بود.
o نخستین ساکنان ایالات متحده، آوارگانی بودند که از بیدادهای دینی قدرت سیاسی گریخته بودند، و روی جدایی دولت و کلیسا پافشاری می کردند.
o ایالات متحده فاقد یک کلیسای رسمی مثل کلیسای آنگلیکان در انگلستان است .
o تنوع گروه های دینی در آمریکا بیش از هر کشور صنعتی دیگر است .
o حدود ۹۰ درصد جمعیت آمریکا مسیحی اند، امّا به کلیسا و مذاهب گوناگون تعلق دارند.
o میزان دینداری در آمریکا بسیار بالاتر از چیزی است که در اکثر جوامع اروپایی دیده می شود.

o نتایج پیمایش در سال ۱۹۸۵ نشان داد که:
i. ۹۵ درصد آمریکایی ها به خدا اعتقاد دارند.
ii. ۸۰ درصد به معجزه و زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند.
iii. ۷۲ درصد به فرشتگان و ۶۵ درصد به شیطان اعتقاد دارند.

o نتایج پیمایش در سال ۱۹۹۴ نشان داد که:
i. ۸۲ درصد مردم آمریکا خود را متدین می دانند.
ii. ۵۵ درصد مردم بریتانیا خود را متدین می دانند.
iii. ۵۴ درصد مردم آلمان غربی خود را متدین می دانند.
iv. ۴۸ درصد مردم فرانسه خود را متدین می دانند.
v. ۴۴ درصد آمریکایی ها گفته بودند که اقلاً هفته ای یکبار به کلیسا می روند.
vi. ۱۴ درصد در بریتانیا گفته بودند که اقلاً هفته ای یکبار به کلیسا می روند.
vii. ۱۰ درصد در فرانسه گفته بودند که اقلاً هفته ای یکبار به کلیسا می روند.
viii. ۴ درصد در سوئد گفته بودند که اقلاً هفته ای یکبار به کلیسا می روند.

o در بحث و جدل های مربوط به دنیوی شدن، آمریکا یکی از استثنائات است
و با وجودیکه از مدرن ترین کشورهای جهان است، ولی از طرف دیگر یکی از بالاترین سطوح عقیده دینی
و عضویت در سازمان های دینی نیز در آمریکا دیده می شود .

o گفته می شود که دوام و پایداری دین در آمریکا را می توان به کمک مفهوم گذار فرهنگی Cultrural Transition درک کرد .
o بنابر این پیشنهاد، در مواردی که جوامع دستخوش تغییر پرشتاب و ژرف جمعیتی یا اقتصادی شوند،
دین می تواند نقش مهمی در یاری رساندن به مردم برای سازگاری با شرایط جدید و کنار آمدن با بی ثباتی ایفا کند.
با این استدلال، صنعتی شدن در آمریکا دیر آغاز شد، اما با سرعت زیادی پیش رفت…
آن هم در میان جمعیتی که مرکب از گروه های قومی بسیار پر تنوعی بود .
در آمریکا دین نقش مهمی در تثبیت هویت مردم داشت و امکان گذار فرهنگی ملایم تری را بسوی جامعه مختلط آمریکایی فراهم ساخت.

o برخی از دانش پژوهان در سال ۱۹۹۴ معتقد بودند که حرکتی به سمت ” ایمان بدون تعلق” در جریان است
یعنی مردم اعتقاد خویش را به خداوند یا یک نیروی متعالی حفظ می کنند
اما بیرون از صورتهای نهادی شده دین با این ایمان خویش زندگی می کنند.
o به نظر میرسد هیچگونه شواهدی از دنیوی شدن در جوامع غیر غربی وجود ندارد
در مناطق خاور میانه، در آفریقا و هند، بنیاد گرایی اسلامی سرزنده و پویایی در برابر غربی شدن قد علم کرده است.
البته هنوز برای بسیاری از مردم پاسخ پرسش های بغرنج مربوط به زندگی و معنا که با دیدگاه های عقل گرایانه
پاسخ رضایت بخشی نمی یابند در دین یافته می شود.
o پس جای شگفتی نیست که در این روزگار پرشتاب بسیاری از مردم پاسخ پرسش های خود و آرامش و تسکین خاطر خود را در دین می جویند.