اراده

اراده

اراده Will, Volition
بی انگیزگی Avolition

رابطهِ اراده با آزادی، عشق، آرزو، نیّت و مسؤولیت

 

• مسوولیت
اغلب بیماران مسوولیت بیش از اندازه ای برای آنچه که در آن مقصر نیستند می پذیرند، ولی مسوولیت آنچه که در باره اش کاری از دستشان بر می آید را به اندازه کافی نمی پذیرند.

فروید معتقد بود که ناخوداگاه Unconscious زندگی انسان را می سازد، او نوشت: باور عمیق آزادی روانی و انتخاب Freedom of the Will ، کاملاً غیر علمی است، و باید در برابر دعوی جبرگرایی Deterministic حاکم بر زندگی روانی عقب نشینی کند.

Freedom of the will is, if not completely an illusion, certainly more tightly circumscribed than is commonly believed, for it follows from this that whenever we make a choice, we are governed by hidden mental processes of which we are unaware, and over which we have no control.

• آرزو
به یک اعتبار، تعریف بیماری، پوچی و نومیدی حاصل ناتوانی فرد در آرزو کردن Desires or Wishes است. آرزو نکردن برابر است با مردن و یا دست کم در سرزمین مردگان زندگی کردن.
آرزوها فقط عبارتند از فشارهایی که فرد را بسوی ارضای نهایی و برطرف شدن نیاز می رانند. Motivation and Drive
در جایی که همه آرزوها برآورده شده اند ، پوچی ،خلاء و بیهودگی در اوج است، زیرا فرد دیگر آرزویی ندارد.

مسئله اصلی درمان این است که توانایی آرزو کردن را در فرد بوجود بیآوریم.  آرزو کردن، یعنی تصویر سازی مثبت در خیال. آرزو در رابطه بین فردی باید دو سره باشد.

• اراده
اراده Will عبارت است از ظرفیت سازمان دهی خود فرد، تا حرکتی در جهتی خاص یا بسوی هدفی معین، اتفاق بیافتد.

اراده و آرزو را می توان مثل دو قطب در حال گردش دید.  اراده نیازمند خودآگاهی است ولی آرزو نه.
اراده به آرزو خودگردانی و پختگی می بخشد و از آن محافظت می کند. بدون آرزو، اراده خون زندگی بخش و دوام پذیری اش را از دست می دهد.

ویلیام جیمز در کتاب معروفش درباره آرزو، آنرا با مردود شمردن آرزو به عنوان طلب چیزی دست نیافتنی آغاز می کند و آن را در برابر اراده قرار می دهد و می گوید: اراده وقتی وجود دارد که پایان و نتیجه در دست ماست. اگر خواستن با حس ناممکن بودن دستیابی به آن خواست همراه باشد، ما فقط آرزو می کنیم.
روشن است که اولِ کار هیچ آرزویی ممکن نیست. فقط زمانی ممکن است که به شیوه های مختلف آرزویی کنیم که احتمالاً در یک دوره زمانی طولانی، نیروی لازم را فراهم آورده و خطر به وقوع پیوستنش را به جان بخریم.

جیمز مشکل کانونی اراده را در توجه می بیند و جایگاه اراده را در میزان توجه یا بی توجهی جستجو می کند. تقلا برای اراده ، تلاشی است برای حفظ هوشیاری، یا متمرکز نگاه داشتن توجه.  جیمز در توضیح اراده ویکتوریایی می گوید: اراده متشکل از قوه ای است که بر پایه ظرفیت ما برای مجبور کردن بدنمان به انجام عملی برخلاف خواستمان بنا شده است.

• درک

درک Perception انتخاب Select می شود. فرض کنید من امروز عصر می روم تا خانه ای کوهستانی را ببینم Attention:

۱- اگر در پى جايى هستم كه براى ماه هاى تابستان و تعطيلات اجاره كنم، بايد ببينم محكم و خوش ساخت و آفتاب گير هست يا نه؟ در اينجا جان پناه مطرح است .
۲- اگر من ارزياب ملك هستم، مى خواهم ببينم خانه چقدر قابل تعمير است، و هزينه اى كه بايد صرفش كنم را باز مى گرداند يا نه؟ در اينجا سود مطرح است .
۳- اگر به ملاقات يكى از دوستان مى روم، در آنجا حياط خلوت روباز و صندلى راحتى، و به طور كلى نشانه هاى مهمان نوازى مطرح خواهد بود .
۴- اگر مهمانى يكى از دوستانی است كه در يكى از مهمانى هايم به من كم محلى كرده، به دنبال چيزهايى خواهم بود كه نشان دهد ديگران، خانه ييلاقى مرا به ما آنها ترجيح مى دهند. در اينجا جنبه هاى حسادت و كينه توزانه مطرح است .
۵-امروز من با ابزار آبرنگ راهى شدم تا طرحى بزنم و بايد دقت كنم كه خانه چطور بر دامنه نشسته و خطوط سقف و دره، توجه مرا به خود مى كشاند و در اینجا فضاى هنرى براى من مطرح است .

در هر يك از اين ۵ مثال، خانه همان خانه است و من هم همان يك نفر، ولى در هر مورد تجربه من معناى كاملاً متفاوت دارد . هر يك از اين ۵ مثال، براى من يك قصد ويژه دارد و در واقع پلى است كه ابژه Object و هدف من را به هم وصل مى كند. لذا اين امكان فراهم مى آيد كه من دنياى بيرون را بر اساس هدف و قصدم ببينم Aims to Achieve ، و درك كنم .

• قصدمندی

قصد مندی Intentionality همچون یک شناخت شناسی، شیوه ای است که برای شناخت واقعیت Reality آغاز می شود. وقتی آن را بشناسیم معنای واقعیت را با خود به همراه می آورد.

کانت گفت: ذهن گِل منفعل و مطیعی نیست که ادراک بر آن حک شود، و یا چیزی که صرفاً واقعیت ها را جذب و طبقه بندی کند، آنچه حقیقتاً روی می دهد این است که ابژه ها خود را با شیوه های درک ما مطابقت می دهند. انقلاب کانت بر این اساس بنیان نهاده شده که ذهن انسان را شرکت کننده ای فعال، و شکل دهنده دانسته هایش تعریف می کند، در نتیجه درک، خود سازنده دنیای ادراکی ست.

ادموند هوسرل Edmund Husserl گفت : آگاهی Awareness هرگز در یک خلا ذهنی وجود ندارد، و نه تنها نمی توان آگاهی را از دنیای عینی اش جدا کرد، بلکه در حقیقت، این آگاهی است که دنیایش را می سازد. نتیجه اینکه معنا Meaning ، مقصود ذهن است.

وبستر Noah Webster در نخستین تعریفش از نیت Intent می گوید :
i. ذهن را به چیزی معطوف کردن The Thing That You Plan to Do or Achieve و بعد از آن: ii. قصد و هدف Aim or Purpose.
لذا قبل از هرچیزی، ذهن به چیزی معطوف شده که معنا Meaning و مفهوم خاصی Connotation برای ما دارد.

شناخت Cognition ، دانستن Knowing ، گرایش Tendency و خواستن Desire با یکدیگر پیش می روند.  نمی توان یکی را بدون دیگری داشت.  به همین دلیل تعهد تا این اندازه مهم است.
اگر چیزی را اراده نکنم ، نمی توانم آن را بشناسم ، اگر چیزی را نشناسم ، هرگز تمایلی به خواستن و اراده کردن آن نخواهم داشت.

اگر انسان درگیر ساختن معنای خویش نشود، هرگز واقعیت را درنخواهد یافت.

بیمار نمی تواند به خود اجازه دهد ضربه روانی را درک کند،

تازمانی که آمادگی قد برافراشتن در برابرش را بیابد.

یک اصل جدایی ناپذیری میان دانستن و خواستن یا شناخت و عمل وجود دارد، که در هیچ کجا به وضوح روان درمانی دیده نمی شود.

قصدمندی نوعی شناخت شناسی است و متمایز از هدف یا اراده باوری است ، زیرا هر دوی هدف یا اراده باوری، فاقد شناخت شناسی هستند.
قصدمندی در سطوحی عمیق تر از آگاهی بلافصل جریان دارد، که به ناخوداگاه هم مرتبط می شود.  قصد مندی با مفهوم تعهد هم در ارتباط است.
قصدمندی هم شامل درکی از واقعیت، و هم شامل شکلی است که به واقعیت می دهیم و این دو را نمی توان از هم تفکیک کرد.

قصدمندی عبارت است از آنچه قصدهای خودآگاه و ناخوداگاه از آن برمی خیزد و به نوعی به وضعیت وجودی اشاره می کند و کم و بیش شامل کلیت جهت گیری فرد نسبت به دنیا در هر لحظه می شود.

جالب اینجاست که برخی اوقات در روان درمانی مشاهده می شود که قصد قوی آگاهانه، که با نیروی اراده مرتبط است، راه قصدمندی انسان را می بندد.

تا زمانی که چیزی را دریافت نکنیم، نمی توانیم درکش کنیم.

پروفسور دونالد اسنیگ Donald Snygg این واقعه را به یادمان آورده که وقتی کشتی کاپیتان کوک به بندرگاه یک اجتماع بدوی رسیده بود، مردم آنجا نمی توانستند کشتی را ببینند، چون واژه یا نمادی برای کشتی نداشتند، نمی دانم دریافتشان چه بود ، شاید یک ابر یا یک حیوان. زبان یا فرایند نمادینه کردن ،شیوه ای است برای دریافت Conceive چیزهایی که ممکن است درکPerceive کنیم.  Phenomenal Field Theory

phenomenal_field
درون‌نگری Introspection ، عبارت است از مشاهده و ثبت ماهیت ادراک‌ها، اندیشه‌ها و احساس‌های خود. به عبارت دیگر درون‌نگری یعنی تلاش برای توصیف فرایندها و تجربیات روانی فرد توسط خود فرد. مثلاً پس از اعمال یک محرک معین از فرد پرسیده می‌شود، هنگام تحریک چه احساسی را تجربه می‌کند؟ پاسخی که فرد به این پرسش می‌دهد، اصطلاحاً با درون‌نگری بدست آمده‌ است.

استعاره ریشه دار و باستانیِ پیکرتراش و گِل رُس را در نظر بگیرید، باید متوجه باشیم که گل رس هم به پیکرتراش شکل می دهد، قصدهای او را محدود می کند، حتی تغییر می دهد، در نتیجه استعدادها، بالقوگی ها و آگاهی های پیکرتراش را شکل می دهند.

• قصدمندى شالودهِ آرزو و اراده

قصد Intent عبارت است از: كشاندن توجه فرد به سوى چيزى، لذا ادراك به وسيله مقصود هدايت مى شود . بطور مثال در ميز تحريرى كه روى آن نشسته ام برگه كاغذى است، اگر بخواهم بر اين كاغذ بنويسم و ياداشت هايى مربوط به كتابم بردارم، سفيد بودنش را مى بينم، آيا قبلاً چيزى بر روى آن نوشته شده ؟ اگر قصدم اين است كه با آن موشك كاغذى بسازم، به دوام آن توجه مى كنم. اگر قصدم اين است كه بر آن نقاشى كنم، بافت ناهموار و درشت كاغذ توجهم را جلب مى كند، در هر يك از اين موارد، با همان تكه كاغذ روبرويم، و من هم همان يك نفر هستم كه نسبت به آن واكنش نشان مى دهد، ولى سه درك كاملاً متفاوت از يك كاغذ دارم.

رابرت رزنتال Robert Rosenthal نشان داده که چطور انتظارات و قصدهای آزمون کننده بر نتایج اثر میگذارد. قصدمندی Intentionality را نباید با درون نگری Introspection اشتباه کنیم،
زیرا درون نگری به معنی نگریستن به خود برای یافتن چنین و چنان است و ربطی به تقسیم من به دو قسمت تماشاگر و عمل کننده ندارد.

بعد از نظریهِ دوگانه‌گرایی یا دوالیسم Dualism یا دو پارگی دکارت René Descartes که همه چیز را به سوژه Subject و آبژه Object تقسیم می کند، ترک این عادت که قصدمندی را با درونگری مرتبط می کنند، بسیار دشوار است. قصدمندی خود را در عمل نشان میدهد و در واقع من بیش از نگریستن به خود، با عملم خود را آشکار می کنم.

انسانِ قدیم اراده اش را برای سرکوب امیال جسمانی پست به کار می گرفت، ولی قطعاً نمی توان مردِ تصمیم گیری بود، بدون انکه امیال جسمانی را در نظر گرفت. آرزوهای جسمانی باید با اراده تلفیق شوند وگرنه یک اراده ، اراده دیگر را مسدود می کند.

• نیّت و قصد

نیت امری صد در صد باطنی است که از اراده، اختیار و قصد آدمی سرچشمه می گیرد .
قصد اراده انجام فعل است، ولی نیت، افزون بر اراده و تصمیم، گونه ای تعیین هدف و جهت فعل را نیز لحاظ می کند؛ بر این پایه، می توان گفت که صاحب نیت، چهره ای از هدف داری و هدف مندی را در خود نهفته دارد. به همین جهت کسی که انجام کاری را نیت می کند، در واقع، قصد انجام کاری هدف دار را در خود می پروراند .

نیت و عمل بی شک از هم جدا هستند، ولی در قصد، عمل در دل آن است، مثلاً وقتی می گوییم قصد دارم به سمت خانه پدرم حرکت کنم، یعنی به اجرا در آوردن تصمیمم حتمی است و حتی ممکن است در آغاز راه باشم.

اراده و قصدمندی ارتباط نزدیکی با آینده دارند. اضطرابِ چشمگیرِ روان نژندانه قصدمندی را نابود می کند.

• قصدمندی در درمان

زندگی در کشاکش میان نیت و عمل به معنای زندگی با اضطراب است.

پس اگر فرد بیماری نتواند بسوی عمل برود، سعی می کند در جهت عکس، از تنش بپرهیزد،

یعنی اصلِ خودِ قصد را انکار کند.

آرزوی چیزی برخلاف اراده: مثل این است که وسوسه شوم از ظرف آب نبات دزدی کنم،
ارادهِ چیزی برخلاف آرزو: مثل این است که انکار کنم آب نبات را دوست دارم.

تصمیم گرفتن Decision نوعی پیمان بستن با خود است، یعنی مثلاً من خودم از خودم نوشته بگیرم که من باید یا نباید برای دستیابی به فلان چیز تلاش کنم.

• آزادی و اراده

اگر آزادی Freedom و Liberty ما فقط عبارت است از انتخاب در موقعیت های باقیمانده در زندگی، یعنی فضایی منفی که از سلطه جبرگرایی Determinism بیرون مانده، باشد، در آنصورت واقعاً از دست رفته ایم.
آزادی و انتخاب Choice ته کشیده اند، و فقط به خرده نان های مانده بر میز می مانند که تا وقتی جبرگرایی های جدید کشف شوند، به سوی ما پرتاب می شوند و در این صورت اراده و آزادی انسان به عقاید پوچ و بچه گانه بدل می شوند.

اگر آزادی ما آن چیزی است که فعلاً باقی مانده، یعنی آنچه ماشین قادر به انجام آن نیست، اصل موضوع از دست رفته؛ زیرا اگر در آینده ماشینی اختراع شود که قادر به انجام آن کار باشد، کار ما تمام است.

آزادی هرگز نمی تواند به تعلیق سرنوشت توسط خدا یا علم یا هر چیز دیگر وابسته باشد.
آزادی و اراده شامل چشم پوشی از جبرگرایی نیست، بلکه شامل رابطه ما با آن است.

اسپینوزا Baruch Spinoza ، متولد ۱۶۳۲ و فوت ۱۶۷۷ ، نوشت : آزادی شناخت تقدیر است.
انسان با ظرفیت و استعدادش برای درک جبرهای موجود و انتخاب نوع رابطه اش با آنچه برایش از پیش تعیین شده، متمایز می شود. مرگ ،سالخوردگی، وراثت، محدودیت های هوشی، یا شاید پولدار نبودن جبرهای زندگی ما هستند، ولی اینکه با این مسائل جبری چگونه برخورد کنیم و چه ارتباطی با آنها برقرار کنیم، در حیطه انتخاب و آزادی ما قرار دارد.
اینکه آیا فرد تقدیرش را بپذیرد یا با آن بجنگد، یا انکارش کند، و یا تصدیقش نماید، همه اینها حاوی عنصر اراده هستند.

Humans think they are free but they dream with their eyes open. Men are conscious of their desires and unaware of the causes by which their desires are determined.
Human behaviour is fully determined, with freedom being our capacity to know we are determined and to understand why we act as we do By forming more “adequate” ideas about what we do and our emotions or affections, we become the adequate cause of our effects (internal or external), which entails an increase in activity (versus passivity). This means that we become both more free and more like God. Everything must necessarily happen the way that it does. Therefore, humans have no free will.
They believe, however, that their will is free. This illusionary perception of freedom stems from our human consciousness, experience, and indifference to prior natural causes. Our actions are guided entirely by natural impulses

نیچه Nietzsche اغلب از دوست داشتن تقدیر Love of Fate سخن می گفت.  منظورش این بود که بشر می تواند مستقیماً :
i. با تقدیر روبرو شود،
ii. تقدیرش را بشناسد و شهامت به خرج دهد ،
iii. تقدیرش را بنوازد یا به چالش بکشد ،
iv. با تقدیرش بستیزد و یا به آن عشق بورزد.

با اینکه جملهِ “ما ارباب سرنوشت خویشیم” جمله متکبرانه ای است! ولی ما را از قربانی سرنوشت بودن محافظت می کند. ما حقیقتاً در آفرینش سرنوشتمان دخیلیم.

ویلیام جیمز از یک چیز مطمئن بود : با اینکه آگاهی بشر هرگز قطعی نیست، و هیچ پاسخ مطلقی وجود ندارد، و نخواهد داشت ، ولی بشر در هر حال باید عمل کند.
بعد از پنج سال در اواخر دهه بیست و اوائل دهه سی زندگی اش، وقتی افسردگی او را از پای انداخته بود و از ساده ترین تصمیم عاجز بود، یک روز به این نتیجه رسید که می تواند عملی ارادی انجام دهد تا به کمک آن آزادی را باور کند. لذا نوشت : نخستین عمل آزادانه ، انتخاب آزادی است. پس از آن متقاعد شد که این عمل ارادی همان چیزی بود که او را قادر ساخت با افسردگی اش کنار بیاید و از آن عبور کند.

جیمز میگوید : دنیای عظیمی که ما را احاطه کرده، پرسش های گوناگونی برایمان مطرح می کند و ما را به اشکال گوناگونی می آزماید، برخی آزمون ها ساده اند و برخی را با پرسش های فصیح و گویا پاسخ می دهیم، ولی برای ژرف ترین پرسش، که هیچ پاسخی را برنمی تابد، جز جزم کردن همهِ عزم در سکوت و فشردگی تارو پود قلبمان برای گفتن: آری همانا به آن خواهم رسید.

پس دنیا همتا و همدم خود را در انسان قهرمان می یابد، انسانی که تلاش می کند خود را سرپا نگه دارد و اجازه ندهد دلش به لرزه بیافتد و می تواند در برابر گیتی قد برافرازد و نه با “فراموشکاری شبه شترمرغی “، بلکه با تمایل ناب درونی برای مواجهه با دنیا، به رغم همه موانع بازدارنده موجود در آن، هنوز می تواند شور و شوقی در آن بیابد.

به آن خواهی رسید یا نه؟ این پرسشی است که هر ساعت و هر روز درباره بزرگترین تا خرد ترین و نظری ترین و عملی ترین مسائل از خود می پرسیم. پاسخ با تن دادن یا تن ندادن است، نه با کلمات. و چه اعجابی است اگر میزان هماهنگی ما همان سهم خالص و اصیلی باشد که از خود در دنیا مایه میگذاریم.

• عشق و اراده

شوپنهاور Arthur Schopenhauer ، فیلسوف پرنفوذ تاریخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبیات معاصر و روانشناسی جدید می گوید: شور و شهوت جنسی Libido:
i. دلیل جنگ است و مقصودِ صلح.
ii. شالوده هر آنچه جدی است و هدف هر آنچه شوخی.
iii. کلیدِ همه کنایه ها و تلویح ها ست،
iv. معنای تمامی اشارات راز آلود است ،
v. در واقع هسته اصلی اراده زندگی است
vi. عصارهِ همه امیال
و به همین دلیل اندام های جنسی را کانون اراده خواهم خواند. ناتوانی جنسی شکستی است نه برای قصد که برای قصدمندی.

• اراده و آگاهی و دانش

اراده، آگاهی و دانش را به عمل تبدیل می کند و پلی است میان آرزو و عمل. همانطور که حافظه، ابزار دستیابی به گذشته است، اراده عامل دستیابی به آینده است. اراده عامل تغییر کننده در تبدیل تعادل به فرایند درمان است. کنشی است واسط، میان بینش و عمل، و به شکل تلاش یا اراده تجربه می شود.

کارکرد اراده خواستن یا اراده کردن است… این واژه با دو هزار سال جدل فلسفی و یزدان شناختی آمیخته شده است. شوپنهاور Arthur Schopenhauer در کتاب جهان به مثابه اراده و بازنمایی، اراده را نیروی زندگی میداند: نیرویی بی منطق، قدرت کورکورانه پیکار، که بی هدف و بی برنامه عمل می کند…..

نیچه Nietzsche در اراده معطوف به قدرت، خواستن را معادل قدرت و فرمان دادن می داند: اراده همان چیرگی است، اندیشه فرمان دهنده در ذات اراده نهفته است.

اراده در ارتباط تنگاتنگ با آزادی است. زیرا صحبت از اراده غیر آزاد بی معناست.

سرنوشت باوران رواقی Stoicism معتقد بودند هرچه هست یا خواهد بود پیش از این هم بوده، و وجود اراده آزاد در انسان را نمی پذیرفتند.

یزدان شناسی مسیحی نتوانست اعتقاد به مشیت خدای عالم و قادری مطلق را با دعوی اراده آزاد آشتی دهد.

اختیار، یا ارادهٔ آزاد Free Will با مثبت گرایی علمی Positivism و اعتقاد نیوتن Isaac Newton ، فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، فیلسوف انگلستان و پی یر لاپلاس Pierre-Simon Laplace ، ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، اخترشناس و فیلسوف فرانسوی، به جهانی قابل توضیح و پیش بینی، تضاد پیدا کرد.

ایده هگلی تاریخ، به مثابه پیشرفت ناگزیر روح در جهان، در مقام تضاد با ایدئولوژی اراده آزاد برآمد که ماهیتاً ناگزیری را رد می کرد و می گفت همه آنچه اتفاق افتاده یا می افتد ، می توانست نباشد.

اصطلاح اراده مدتهاست از قاموس درمان حذف شده است .
انگیزه Motive سالهاست که جایگزین اراده شده است.
درمانگران آموخته اند اعمال فرد را بر اساس انگیزه هایش توضیح دهند. بنابراین پارانویا بوسیله انگیزه تکانه های ناخوداگاه همجنس گرایانه تعریف یا علت یابی می شود؛ عورت نمایی جنسی بوسیله اضطراب ناخوداگاه اختگی تعریف می شود.

انگیزه می تواند اراده را تحت تاثیر قرار دهد، ولی نمی تواند جایگزین آن شود؛ به رغم انگیزه های گوناگون، فرد باز این گزینه را دارد که به شیوه ای خاص رفتار کند یا نکند.

تعاریف اراده مثل: عامل تلاش ، عامل مسوول حرکت ، محرک اصلی عمل ، جایگاه تصمیم گیری، توصیفی هستند. بسیاری به بار معنایی غنی واژه “اراده یا خواست” توجه کرده اند: خواستن بیانگر زمان آینده است. وصیت نامه Will، آخرین تلاش فرد برای جهش به آینده است.
حافظه، ابزار دستیابی به گذشته، به ابژه ها و مسائل عینی وابسته است، اراده به پروژه ها و طرح های آتی می پردازد. روان درمانی می باید علاوه بر رابطه با ابژه، بر طرح روابط آتی بیمار هم تمرکز کند.

• درمانگر و مسئله اراده

ساده ترین رویکرد درمانی در دسترس درمانگر، شکل موعظه و پند دارد: تو مسوول اتفاقاتی هستی که در زندگی ات می افتد .
همانطور که خودت میدانی، این رفتار توست که تو را به این روز درآورده است.
می بینی که در راستای بهترین تمایلات و علاقه هایت نیست و چیزی نیست که میخواهی؛ پس لعنتی! تغییر کن.

o بعصی درمانگران می کوشند قدرت درمان را با تکید بر مسوولیت انحصاری فرد افزایش دهند؛
یعنی به فرد کمک می کنند که درک کند نه تنها مسوول موقعیت خویش است، بلکه تنها مسوول این وضعیت نیز است.
به عبارت دیگر کسی نمی تواند دنیای دیگری را برایش تغییر دهد. اگر کسی می خواهد تغییر کند،باید فعالانه متحول شود.

این توسل جستن به اراده، برانگیختگی و جنبشی را پدید می آورد، ولی ناکافی است. درمان زمانی موثر واقع می شود که درمانگر بتواند اراده بیمار را تحت تاثیر قرار دهد، چون درمانگر نه می تواند اراده را در بیمار بیآفریند و نه آن را در او القا یا آزاد کند.

نظام رفتاری و درمانی رنک Otto Rank بر مفهوم اراده پایه گذاری شده است. سرپیچی او از فروید به دلیل مخالفتش با همین جبرگرایی روانی بود. یک کوتوله آزاد و دارای قدرت انتخاب، قاچاقی وارد ایگو می شود . رنک این کوتوله دارای کارایی اجرایی را نقطه آغاز کارش قرار داد و نام اراده بر آن نهاد. او مفهوم سائق های غریزی Drives را حفظ کرد، ولی آنها را در زیر و سلطه اراده دانست.
رنک می گوید : من اراده را ساختاری رهنمود دهنده و سازنده می دانم که هم سائق های غریزی را به شکلی خلاق مورد استفاده قرار می دهد و هم آنها را مهار و کنترل می کند.

رنک اصرار داشت وقتی درمان وقف آشکار سازی عوامل موثر بر بیمار، چه تاریخی چه ناخوداگاه شود، فقط به پرهیز بیمار از مسوولیت و کاستن از توانایی او برای عمل می انجامد: اگر بر دانش بیمار بیافزاییم و از حجم ناخوداگاه بکاهیم، ولی بهانه بی درد سر و آسانی برای عدم پذیرش مسوولیت به دست بیمار ندهیم، کار حیرت آوری کرده ایم.

رنک معتقد بود نظریه فروید، ناخودآگاه را تا سطح کارکردی از میان برنده مسوولیت بالا برده، درست همان کاری که یک خدا در نظام های پیشین می توانست داشته باشد.

رنک معتقد بود که در سیر تکاملی فرد، اراده همراه با تکانه های غریزی پدیدار می شود. وقتی کودک به دلیل عشق به والدین تکانه های تهاجمی اش را مهار می کند، بنیاد اراده شکل می گیرد. زندگی عاطفی کودک هم در ارتباط با تکانه ها تکامل می یابد.

عواطف با تکانه متفاوت است : ما در پی آنیم تکانه ها را بیرون بریزیم و تخلیه کنیم، ولی دوست داریم عواطف را طولانی کنیم و کش بدهیم یا با مانعی جلوی هرز رفتنشان را بگیریم. بنابراین زندگی عاطفی با یک زندگی تکانه ای مهار شده سازگار و هماهنگ است.

رنک زندگی عاطفی را بازتاب وارونه زندگی تکانه ای می داند. در حالیکه اراده مقوله اجرایی جداگانه ای است که قدرتی معادل نظام تکانه ای دارد .
اراده تکانه ای مثبت و فعالانه برای خدمت به ایگو بکار گرفته می شود، نه تکانه ای باز داشته شده،آنطور که مانع عاطفه می شویم. بعدها رنک اراده را تکانه ایگو نامید و این تعریف ابهام آورد.

ادامه در برگه بعد

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »