آزادی یا امنیت

اریک فروم
Erich Fromm

تعارض بنیادی انسان- آزادی یا امنیت

آزادی یا امنیت:

A. گریز از آزادی

• عنوان اولین کتاب فروم ، گریز از آزادی، The Fear of Freedom دیدگاه او را درباره وضعیت انسان نشان می دهد:

در تاریخ تمدن، هر چه افراد آزادی بیشتری کسب کردند،

احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی بیشتری کردند.

برعکس، هر چه افراد آزادی کمتری داشتند،

احساس تعلق پذیری و امنیت آنها بیشتر بود.

فروم معتقد بود که در قرن بیستم، افراد بیشتر از هر دوران دیگری به آزادی دست یافتند، و با این حال از افراد قرن های گذشته احساس تنهایی، بیگانگی و پوچی بیشتری کردند.

• شخصیت از دیدگاه اریک فروم، به طور عمده تحت نفوذ نیروهای اجتماعی و فرهنگی است، و هر دوی این نیروها در چارچوب فرهنگ و نیروهای جهانی که در طول تاریخ، بشریت را تحت نفوذ داشته اند، بر فرد اثر می‌کنند.

 وی هم چنین بر این عقیده است که مردم، طبیعت و ماهیت خود را می‌آفرینند.  او با این عقیده که ما به صورتی منفعل به وسیله نیروهای اجتماعی شکل داده می‌شویم مخالفت می‌ورزد، و تاکید می‌کند که ما خود نیروهای اجتماعی را شکل می‌دهیم،  و این نیروها، به نوبه خود، وارد عمل می‌شوند تا بر شخصیت ما تاثیر بگذارند.  وی توجه خاصی به تاریخچه فرد و تاریخ نوع بشر و نقش آنها در شکل دهی شخصیت انسان دارد.

 نوع بشر به خاطر داشتن تاریخچه‌ای از احساس تنهایی، جدایی و بی‌اهمیتی در رنج است.

بنابراین، نیاز اساسی انسان این است که از احساس انزوا بگریزد،

احساس تعلقی ایجاد کند، و برای زندگی خود معنایی بیابد.

انسان از یک سو برای بدست آوردن آزادی ، با طبیعت و نظام‌های اجتماعی متحجر، مبارزه کرده است،

و از سوی دیگر، همین آزادی‌ها به احساس تنهایی و انزوای شدیدی منجر شده است،

و به این ترتیب، انسان در عین حال می‌کوشد که از این آزادی بگریزد.

• فروم قرون وسطی را به عنوان آخرین دوران ثبات، امنیت و احساس تعلق تلقی می‌کند.  در این دوران آزادی فردی بسیار کم بود، زیرا نظام فئودالی جای هر فردی را در جامعه به دقت مشخص کرده بود. شخص در نقش و پایگاهی که در آن به دنیا آمده بود باقی می‌ماند، تحرکی وجود نداشت، چه اجتماعی و چه جغرافیایی، هر کس در مورد شغل و حرفه، آداب و رسوم اجتماعی، وحتی لباس پوشیدن حق انتخاب محدودی داشت.

هر چیزی و هر کاری بوسیله طبقه اجتماعی ای که فرد در آن زاده شده بود، و به وسیله قوانین خشک سنتی قرون وسطی تعیین می‌شد.  اما مردم اگرچه آزاد نبودند، به طور قطع منزوی و از یکدیگر بیگانه نبودند.  آن ساختار خشک اجتماعی، جای هر شخص را در اجتماع به روشنی مشخص کرده بود. بنابراین، برای هیچکس درمورد اینکه به کی یا به کجا تعلق دارد ابهامی وجود نداشت.

• طغیان‌های اجتماعی ای که بوسیله رنسانس و … جهت اصلاحات انجام گرفت این ثبات و امنیت را با گسترش دادن دامنه آزادی‌های مردم از بین برد.
مردم از حق انتخاب و توان اعمال کنترل بیشتر به زندگی خود برخوردار شدند.

اما این آزادی‌ها به بهای از دست دادن پیوندهایی که احساس امنیت و تعلق خاطر ایجاد می‌کردند به دست آمد.

درنتیجه انسان‌ها با تردیدها و شک‌ها در باره معنای زندگی و احساس بی‌اهمیت بودن احاطه شدند.

Erich_Fromm2آزادی یا امنیت:

B . مکانیزم های گریز روانی

• از انجا که اضطرابِ بنیادی، احساسِ ترسناکِ انزوا و تنهایی ایجاد می کند،  افراد می کوشند از طریق انواع ساز و کارهای گریز، از آزادی بگریزند . فروم چهار ساز و کار یا مکانیزم گریز اساسی را مشخص نمود:

1 خودکامگی یا اقتدار طلبی،      Authoritarianism .
2 ویرانگری،        Destructiveness .
3 پیروی کورکورانه،    Automaton conformity .
4  و  آزادیِ مثبت .

1. خودکامگی یا اقتدار طلبی

فروم خود کامگی را به این صورت تعریف کرد: گرایش فرد به دست کشیدن از استقلال خودش، و یکی شدن با کسی یا چیزی بیرون از خودش، به منظور کسب توانمندی ای که فرد فاقد آن است. این نیاز می تواند شکل مازوخیسم یا سادیسم بگیرد.

مازوخیسم masochism از احساس های ناتوانی، ضعف و حقارت ناشی می شود و هدف آن وصل کردن خود به شخص یا سازمانی قوی تر است.

تلاش های مازوخیستی اغلب به صورت عشق یا وفاداری تغییر شکل می یابند،  اما این تلاش ها برخلاف عشق و وفاداری واقعی، هرگز نمی توانند به استقلال و اصالت کمک کنند.

سادیسم sadism در مقایسه با مازوخیسم روان رنجورتر و از لحاظ اجتماعی زیانبارتر است. هدف سادیسم نیز مانند مازوخیسم، کاهش دادن اضطرابِ بنیادی از طریق متحد شدن با فرد یا افراد دیگر است.

فروم سه نوع گرایش سادیستی را مشخص کرد که همگی کم و بیش با هم دسته بندی می شوند.
o گرایش اول، نیاز به وابسته کردن دیگران به خود و اعمال قدرت برکسانی است که ضعیف هستند.
o گرایش دوم، وسواس استثمار کردن دیگران، سو استفاده کردن از آنها و استفاده کردن از آنها برای نفع یا لذت شخصی.
o گرایش سوم، میل به دیدن رنج و عذاب جسمانی یا روانی دیگران . هرچند این رنج ممکن است شامل درد جسمی واقعی باشد، اما غالبا شامل رنج بردن های عاطفی، از قبیل تحقیر و کوچک کردن یا خجالت دادن است.

2. ویرانسازی یا ویرانگری

این مکانیسم هم مانند خودکامگی ریشه در احساس های ناتوانی، تنهایی و انزوا دارد.  با این حال، ویرانگری برخلاف سادیسم و ماروخیسم به رابطه مستمر با فرد دیگر وابسته نیست، بلکه هدف آن از میان برداشتن دیگران است.  افراد و ملتها هر دو می توانند از ویرانگری به عنوان ساز و کار گریز استفاده کند.  فرد یا ملت، با نابود کردن افراد و اشیا تلاش می کند احساس های قدرت از دست رفته را باز گرداند.  قاتلان زنجیره ای اغلب آدمهای تنهایی هستند که متحد شدن با فرد دیگری را می جویند.  بدیهی است که ویرانگری خودشکنی است، زیرا فرد با نابود کردن، دیگر نمی تواند متحد شود.  با این حال افراد ویرانگر مجذوب نوعی انزوای بیمارگون می شوند که فقط در صورتی که بتوانند دنیای بیرونی را از میان ببرند به دست می آید.

3. پیروی بی اراده

فروم معتقد بود رایج ترین وسیله گریز در اکثر جوامع پیروی است.  افرادی که کورکورانه پیروی می کنند می کوشند با دست کشیدن از فردیت و تبدیل شدن به هرچیزی که دیگران از انها می خواهند، از احساس تنهایی و انزوا بگریزند. بنابراین، انها آدمهای ماشینی می شوند، و به صورت قابل پیش بینی و ماشینی به هوس های دیگران واکنش نشان می دهند.
آنها به ندرت نظر خودشان را بیان می کنند و اغلب بی حرکت و ماشینی بنظر می رسند.  افراد در دنیای مدرن، از بسیاری تعهدات بیرونی فارغ هستند و آزادند تا طبق میل خودشان عمل کنند،  اما در عین حال، نمی دانند چه می خواهند، چه فکر یا احساسی دارند.  آنها مانند روبات از صاحبان قدرت گمنامی پیروی نموده و “خودی” را انتخاب می کنند که اصیل نیست.

آنها هر چه بیشتر پیروی کنند ، احساس عجز و ناتوانی بیشتر می کنند، هر چه بیشتر احساس ناتوانی کنند، بیشتر باید پیروی کنند. افراد می توانند این چرخه پیروی و ناتوانی را فقط با دستیابی به “خود پیروی” یا “آزادی مثبت” قطع کنند.  فروم در کتاب گریز از آزادی نام این مکانیسم را همرنگی ماشینی می نامد .

4. آزادی مثبت

انسان می تواند آزاد باشد و در عین حال تنها نباشد، نکته سنج باشد و با این حال آکنده از تردیدها نباشد. مسقل باشد و با این حال بخشی از نوع بشر باشد، این نوع آزادی را که آزادی مثبت نامیده می شود می توان با استعدادهای عقلانی و هیجانی خود انگیخته بدست آورد .

فعالیت خود انگیخته را میتوان در کودکان و در هنرمندانی یافت که به پیروی کردن از آنچه دیگران از آنها توقع دارند، گرایش ندارند. آنها طبق ماهیت بنیادی شان، و نه مطابق با قواعد عرفی عمل می کنند.

آزادی مثبت بیانگر حل و فصل موفقیت آمیز تنگناهای انسان در بخشی از دنیای طبیعی بودن و با این حال، جدا بودن از آن است. افراد از طریق آزادی مثبت و فعالیت خودانگیخته، بر وحشت تنهایی غلبه می کنند، به وحدت خود با دنیا دست می یابند، و فردیت خویش را حفظ می کند.

عشق و کار دو عنصر آزادی مثبت هستند.  انسانها از طریق عشق و کار، بدون فدا کردن یکپارچگی خودشان با یکدیگر و با دنیا متحد می شوند. آنها همتایی خودشان را به عنوان افراد مستقل تایید می کنند و به تحقق کامل استعدادهایشان می رسند.

 

ادامه: منش و شخصیت انسان