انواع عشق

اریک فروم
Erich Fromm

انواع عشق از دیدگاه اریک فروم

 

عشق در وهله نخست وابستگی به یک شخص خاص نیست،

بلکه بیشتر نوعی رویه و جهت گیری منش آدمی است که

او را به تمامی جهان، نه به یک معشوق خاص می پیوندد .

1. عشق برادرانه

• اساسی ترین نوع عشق که زمینه همه عشقهای دیگر را تشکیل می دهد، عشق برادرانه است.
o منظور از عشق برادرانه همان احساس مسئولیت،  دلسوزی، احترام،  شناختن همه انسانها و  آرزوی بهتر کردن زندگی دیگران است.
o در عشق برادرانه احساس پیوند با همه انسانها وجود دارد.  احساس همدردی مشترک و احساس انسان با همه یگانگی.
o عشق برادرانه بر این احساس مبتنی است که ما همه یکی هستیم.  اختلاف ذوق، هوش، و دانش در مقابل هویت مشترک انسانی که به همه افراد عمومیت دارد، اختلافی ناچیز به شمار می رود.

• اگر فقط ظواهر انسانها را در نظر بگیریم، تفاوتهایی را خواهیم دید که ما را از هم جدا میکنند.  ولی اگر به درون انسانها راه یابیم، این هویت مشترک انسانی را خواهیم یافت.
این پیوستگی از درون به درون – به جای پیوستگی از ظاهر به ظاهر، پیوستگی مرکزی است.

• عشق برادرانه عشق افراد برابر است.
ناتوانی حالتی گذراست.  توانایی ایستادن و با پاهای خود راه رفتن در انسانها مشترک است و دائمی.
با وجود این، عشق به ناتوانان، عشق به فقرا و بیگانگان، شروع عشق برادرانه است.
گوشت و خون خود را دوست داشتن کار فوق العاده ای نیست.  حیوانات نیز بچه های خود را دوست دارند.  شخص ناتوان نیز ارباب خود را دوست دارد……  فقط در کسانی که نفع و قصدی وجود ندارد، شکفتن عشق آغاز می شود.

 

2. عشق مادرانه

• عشق مادرانه قبول بدون بدون قید و شرط زندگی کودک و احتیاجات اوست. قبول زندگی کودک دارای دو جنبه است :
o یکی توجه و مسئولیتی است که صد در صد برای رشد و حیات کودک لازم است.
o دیگری رویه ای است که در کودک، عشق به زندگی ایجاد میکند. در او این احساس را ایجاد می کند که با خود بگوید زنده بودن چه خوب چیزی است. یعنی در نهاد کودک نه تنها آرزوی زنده ماندن بلکه عشق به زندگی را القا می کند.

• روابط مادر و فرزند، به خلاف عشق برادرانه و عشق زن و مرد که عشق برابرهاست، به سبب ماهیت خاصی که دارد ، مبتنی بر نابرابری است.
یکی به همه یاریها نیاز دارد و دیگری همه آن یاریها را فراهم می آورد.  به همین سبب خاصیت این نوع عشق، پرستانه و فداکارانه است .
عشق مادرانه بالاترین نوع عشقها و مقدسترین پیوندهای عاطفی نامیده شده است.  کمال عشق مادرانه تنها در عشق به نوزاد نیست،  بلکه کودکی که رشد می کند و بزرگ می شود هم در عشق او هست. در واقع عده کثیری از از مادران کودکانشان را تا وقتی دوست دارند که کوچکند و تمام و کمال به وجود مادر بستگی دارند.

بیشتر زنان خواهان کودکند و از نوزاد خود لذت می برند و مشتاقانه از او توجه می کنند.  به نظر می رسد این رویه نسبت به عشق تا حدی غریزی است . در حیوانات ماده نیز مانند انسان یافت می شود.  شک نیست که عوامل روانی انسانی نیز به پیدایش عشق مادرانه کمک می کنند.  یکی از آنها را در عنصر خودفریفتگی عشق مادرانه می توان یافت. 

تا وقتی که نوزاد هنوز قسمتی از وجود مادر است،  عشق او و شیفتگی دیوانه وارش به فرزند به منزله لذتی است که خود فریفتگی او را ارضا می کند.  انگیزه دیگر آن ممکن است در آرزوی قدرت طلبی و تملک مادر نهفته باشد.  کودک از آنجا که زبون است و کاملا تحت اراده مادر به سر می برد می تواند موضوعی طبیعی برای اقناع میل به تسلط و تملک در مادر باشد.

احتمالا این انگیزه ها با وجود فراوانی ، اهمیت و عمومیتشان از نیازی که آن را می توان نیاز به تفوق نامید، کمتر است. این احتیاج به تفوق یکی از اساسی ترین احتیاجات بشر است،  که از خود آگاهی او سرچشمه می گیرد،  زیرا او به سهمی که به عنوان یک مخلوق بازی می کند قانع نیست.  او احتیاج دارد که خود را خالق بداند  و از سهم فعل پذیرانه خود به عنوان یک مخلوق بالاتر رود.

برای رسیدن به چنین رضایتی راههای فراوان وجود دارد ،  طبیعی ترین و آسانترین آنها دلسوزی و عشق مادر به مخلوق خویش است. او به وسیله کودک شیر خواره نیاز به تفوق را در خود سیراب می کند.

عشق مادر به فرزند، زندگی خود او را مهم و پر معنی می سازد. ولی کودک باید رشد کند. او باید از زهدان مادر بیرون آید،  و روزی نیز از شیر پستان او بی نیاز شود، و سر انجام باید انسانی به کلی مجزا بشود.

جوهرِ واقعیِ عشقِ مادرانه، توجهِ مادر به رشدِ کودک است. 

این یعنی تمنای جدایی کودک از خود.

در اینجا تفاوت اساسی عشق مادرانه با عشق زن و مرد آشکار می شود.  در عشق زن و مرد دو نفر که جدا بودند یکی می شوند.  در عشق مادرانه دو موجود که یکی بودند جدا می شوند.
مادر تنها نباید این جدایی را تحمل کند  بلکه باید آرزومند آن باشد و به حصول آن کمک کند. فقط در اینجاست که عشق مادرانه به صورت تکلیفی خطیر جلوه میکند، زیرا احتیاج به فداکاری دارد، نیاز به این دارد که بتوان همه چیز را نثار کرد،  بدون اینکه توقع چیزی جز خوشبختی کودک در میان باشد.

همین جاست که اکثر مادران در عشق مادرانه خود شکست می خورند.  مادرِ خود شیفته ، سلطه جو ، و تصاحب کننده عشق تا زمانی که کودکش کوچک است، می تواند در عشق مادرانه خود موفق باشد.
تنها مادری که واقعا عاشق است، مادری که برایش نثار کردن لذت بخش تر از دریافت کردن است، مادری که بنیاد هستی اش متین و استوار است،  حتی هنگامی که فرزندش در راه جدایی از مادر گام بر میدارد، باز هم می تواند فرزندش را دوست بدارد.
عشق مادرانه نسبت به کودکی که در حال رشد است، عشقی که چیزی برای عاشق نمی خواهد،  شاید دشوارترین صورت عشق باشد.  و از آنجا که مادر می تواند به آسانی عاشق نوزاد خود باشد فریبکارترین عشق هاست.

اما درست به سبب همین دشواری است که زن فقط وقتی می تواند واقعا دوستدار کودکش باشد که بتواند عشق بورزد،  وقتی که بتواند همسرش، کودکان دیگر، بیگانگان و همه انسانها را دوست بدارد.

زنی که فاقد توانایی مهر ورزیدن است،  فقط می تواند کودکش را تا وقتی کوچک است دوست بدارد  و هرگز قادر نیست یک مادر واقعا دوستدار باشد. بهترین محک توانائی عشق ورزیدن این است که مادر بتواند جدایی را با اشتیاق تحمل کند و حتی بعد از جدایی نیز در عشق خود پایدار بماند.

 

3. عشق پدرانه

طبیعت عشق پدرانه این است که دستور بدهد،  اصول و قوانین را طرح کند،  عشق او به پسرش متناسب با درجه اطاعت پسر از این دستورهاست. او آن پسری را بیشتر دوست دارد که به خودش مانندتر است و بهتر فرمان می برد.  تساوی برادران (که در عشق مادرانه مطرح بود) جای خود را به رقابت و کوشش دوجانبه می دهد.

4. عشق جنسی

عشق برادرانه و مادرانه یک صفت مشترک دارند که به یک نفر محدود نمی شوند.  اگر من برادرم را دوست دارم، تمام برادرهایم را دوست دارم.  اگر کودکم را دوست دارم ، تمام کودکانم را دوست دارم.  اما عشق جنسی درست بر خلاف این است.
این عشق شوق فراوان به آمیزش کامل است  به منظور حصول وصل با فردی دیگر.  ماهیت این عشق طوری است که فقط به یک نفر محدود می شود.  عمومی نیست و چه بسا که فریبکارترین عشق است.

در وهله اول این عشق با احساس شدید گرفتار عشق شدن،  یعنی فرو ریختن ناگهانی مانعی که تا آن لحظه بین دو بیگانه وجود داشته است اشتباه می شود. ولی این احساس دلبستگی ناگهانی طبیعتاً عمرش کوتاه است. بعد از اینکه بیگانه ای از نزدیک شناخته می شود، دیگر حجابی باقی نمی ماند،  دیگر هیچ نوع نزدیکی ناگهانی در کار نیست که برای رسیدن به آن کوشش شود.  معشوق را به اندازه خودمان می شناسیم.  یا شاید بهتر بگوییم او را مانند خودمان کم می شناسیم.

اگر تجربه ما از معشوق عمق بیشتری داشت،  اگر می توانستیم بی انتها بودن شخصیت او را درک کنیم،  هرگز او تا این حد شناخته شده جلوه نمی کرد و معجزه چیره شدن بر موانع هر روز از نو اتفاق می افتاد.

ولی برای اکثر مردم هستی خود انسان و هستی دیگران به زودی کشف می شود و پایان می پذیرد. 

برای آنان صمیمیت مقدماتی از طریق تماسهای جنسی برقرار می شود.  چون آنان جدائی را در درجه اول تنها یک جدائی جسمی می انگارند،  وصل جسمانی برایشان به منزله غلبه بر جدائی است .

علاوه بر این عوامل دیگری نیز هست که برای بسیاری از مردم وسیله غلبه بر جدایی است.
در باره زندگی شخصی خود ، امیدها و اضطرابهای خود صحبت کردن، جنبه های بچه گانه خود را نشان دادن، برقرار کردن یک علاقه مشترک در مقابل دنیا،  همه اینها برای اکثر مردم به منزله غلبه بر جدایی است.  حتی ابراز خشم و تنفر را نیز دلیل بر صمیمیت می دانند.

علاقه های انحرافی که معمولا بین زنان و شوهران وجود دارد، به خوبی این مسئله را بیان می کند .  آنان فقط در بستر یا وقتی که دریچه های تنفر و خشم خود را متقابلا به روی هم باز می کنند، به نظر یکدل می رسند . ولی همه این نزدیکی ها با گذشت زمان کاهش می یابد.  در نتیجه انسان هوس می کند به جستجوی عشقی دیگر یا شخصی تازه و بیگانه ای تازه برود.  باز این بیگانه تبدیل به آشنا می شود  و باز تجربه گرفتاری عشق شدید و شور انگیز است،  و باز کم کم از شدتش کاسته می شود، و به تدریج در آرزوی یک تمنای جدید، یک عشق تازه دیگر، از بین می رود و همیشه با همان خیال واهی که عشق تازه با عشق های قبلی فرق خواهد داشت.  جنبه های فریبنده شهوت جنسی این پندار را تقویت می کند.

هدف خواهش های جنسی آمیزش است.
این خواهش ها به هیچ عنوان فقط یک اشتهای جسمی یا تسکین یک تنش دردناک نیست.  ولی به همان اندازه که عشق می تواند خواهش های جنسی را برانگیزد، بسیاری از چیزهای دیگر مانند ترس از تنهایی، علاقه شدید به غلبه کردن یا مغلوب شدن، یاوگی ،شهوت آزار رساندن، و حتی منهدم کردن هم ممکن است آن خواهش ها را بر انگیزد.
ظاهرا ممکن است خواهش های جنسی به آسانی با انواع هیجانهای شدید، که عشق فقط یکی از آنهاست، بیامیزد و به وسیله آنها برانگیخته شود.  منتها ، چون تمایلات جنسی در نفس اکثر مردم در کنار عشق قرار دارد، آنان اشتباها به این نتیجه میرسند که فقط وقتی عاشقند از نظر جسمی همدیگر را بخواهند .

عشق می تواند الهام دهنده میل به وصل جنسی باشد، در این حالت ارتباط جسمی فاقد هرگونه آزمندی و آرزوی غلبه کردن یا مغلوب شدن است، بلکه بر عکس با لطف و نرمش آمیخته است. جاذبه جنسی برای مدت کوتاهی پنداری از وصل خلق می کند،  ولی این پیوند اگر با عشق توام نباشد، دو بیگانه را به اندازه قبل از آشنایی جدا نگه می دارد.  گاهی در آنها ایجاد شرم می کند و گاه حتی باعث می شود که آن دو نفر از هم متنفر شوند. زیرا وقتی که پندار زائل می شود،  هر دو بیگانگی خود را به مراتب آشکار تر از قبل احساس می کنند.

در عشق جنسی نوعی کیفیت انحصاری وجود دارد  که عشق برادرانه و مادرانه فاقد آنند.  این کیفیت انحصاری عشق زن و مرد بحث دیگری را بر می انگیزد. اکثرا انحصار طلبی عشق زن و مرد اشتباها به معنی میل به تملک تلقی می شود .  چه بسیارند زوجهای جوانی که عاشق همدیگرند، ولی در دلشان عشقی برای دیگران نیست.  عشق آنان در حقیقت یک خودپسندی دو نفره است.  آنان دو شخص اند که خود را در یکدیگر می بینند،  و مشکل جدایی را بوسیله بسط یک فرد به دو فرد حل می کنند.

آنان از احساس غلبه بر جدایی بهره ورند  ولی چون از دیگر انسانها جدا هستند،  از یکدیگر نیز جدا می مانند  و نسبت به خود بیگانه می شوند،  احساس یگانگی آنان پنداری بیش نیست.

عشق زن و مرد انحصاری است ولی آدمی در وجود دیگری همه مردم و همه چیزهای زنده را دوست می دارد.  این عشق فقط از آن جهت انحصاری است که من فقط با یک نفر می توانم بطور کامل و با هیجان در آمیزم.

عشق جنسی ، اگر عشق باشد ، یک مقدمه دارد  و آن این است که من با گوهر وجودم عشق می ورزم و دیگری را در گوهر وجودی خودش می آزمایم .

در عشق زن و مرد یک عامل مهم نادیده انگاشته می شود و آن اراده است.
عاشق کسی بودن تنها یک احساس شدید نیست، بلکه تصمیم و اراده است، قضاوت است، قول است.
اگر عشق فقط یک احساس می بود، دیگر پایداری در این قول که همدیگر را تا ابد دوست خواهیم داشت، مفهوم پیدا نمیکرد.

ممکن است با این اندیشه ها آدمی به این نتیجه برسد که عشق منحصرا یک عمل ارادی و نوعی تعهد است و اساسا اهمیت ندارد که طرف مقابل چه کسی باشد. با وجود این هر یک از ما ماهیتی یگانه و بی همتاست.  لذا همانگونه که می توانیم به همه برادرانه عشق بورزیم،  به همان ترتیب هم عشق جنسی مستلزم عناصری کاملا فردی است که فقط در بعضی از مردم وجود دارد و نه در همه مردم.

ادامه صفحه بعد:

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »