عشق های روان‌نژندانه

اریک فروم
Erich Fromm

انواع عشق های روان‌نژندانه

یا نوروتیک Neurosis

 

کیفیتِ اساسیِ عشق روان‌نژند در این حقیقتِ اساسی نهفته است که:

یکی از عشاق یا هر دو هنوز وابسته به پدر یا مادر خود باقی مانده اند،

همان احساسها و انتظارها و ترس هایی را که زمانی در برابر پدر یا مادر داشته اند،

به بزرگسالی منتقل ساخته اند. 

این افراد هرگز از بستگی های کودکانه خود آزاد نشده اند،

و در بزرگسالی نیز همان تمناهای انفعالی کودکانه را جستجو می کنند.

 

1.  مردی که از نظر تکامل عاطفی هنوز در قید بستگی های کودکانه به مادر خود مانده.

اینان مردانی هستند که گوئی هرگز از شیر بازشان نگرفته اند . اینان هنوز احساس کودکانه دارند،  به حمایت، عشق ، گرمی ، دلسوزی ، و تحسین مادر نیازمندند و عشق بی قید و شرط مادر را میخواهند. عشقی که به آنان نثار شود، فقط به این دلیل که بدان نیازمندند،  به این دلیل که طفل مادرشانند و ناتوانند .

چنین مردانی اگر عشق زنی را برانگیزند و حتی پس از موفقیت در عشق، غالبا بسیار مهربان و دلپذیرند، ولی رابطه آنان با معشوق سطحی و عاری از مسئولیت است. هدف آنان این است که معشوق باشند نه عاشق.  اگر آنان زن دلخواه خود را پیدا کنند،  بیش از هر کس در جهان احساس ایمنی می کنند  و آنگاه میتوانند عشق و لطف فراوان ابراز کنند. اما بعد از مدتی که زن، دیگر طبق انتظارات عجیب و غریب آنان رفتار نمیکند،  تعارضات و آزردگی های بسیار در آنان پدید میاید.

اگر زن پیوسته او را تحسین نکند، اگر برای خود نیز حق زندگی قائل شود،  و در موارد افراطی،  اگر زن حاضر نشود از روابط عاشقانه شوهرش با زنان دیگر چشم پوشی کند، مرد از ته دل آزرده و نا امید می شود و معمولا با توسل به این اندیشه دلیل تراشی می کند که زنش او را دوست ندارد و خود خواه و مستبد است.

 

2. مردی که بیشتر به پدر دلبستگی داشته.

نوع دیگری از این بیماری را در جایی می توان مشاهده کرد که فرزند بیشتر به پدر دلبستگی دارد. قضیه مورد نظر درباره مردی است که مادرش سرد و کناره جو بوده است، ولی پدرش همه محبت و علاقه اش را به پسرش متوجه می ساخته است. او پدری خوب اما در عین حال خودکامه است. هر وقت از رفتار پسرش شادمان شود، او را تحسین می کند،  و هر گاه پسر سبب ناخشنودی او شود، پدر خود را کنار می کشد، یا فرزندش را سرزنش می کند. پسری که تنها به محبت پدر دلخوش است،  برده وار به پدر نزدیک میشود.

هدف اصلی زندگی او این است که پدرش را راضی کند.  چنین شخصی در زندگی بزرگسالی می کوشد تا چهره پدرانه ای بیابد و به همین طریق بدو دلبسته شود. سراسر زندگی او بر حسب اینکه در کسب تحسین پدر موفق باشد یا نه، خلاصه می شود  و از این رو زندگی او جز پستی و بلندی های متوالی چیز دیگری نیست.

این نوع مردان غالباً در کارهای اجتماعی خیلی موفقند. آنها جدی و پرکار ، قابل اطمینان و پر اشتیاقند،  به شرط اینکه تصویر پدرانه انتخابی آنها رفتار خود را نسبت به ایشان تشخیص بدهد.
این گونه افراد همیشه از زنان دوری می کنند.  زن در نظر آنان هیچ نوع اهمیت اساسی ندارد. بدین ترتیب همیشه زنان را کمی حقیر می پندارند و این حالت اغلب شبیه وضع پدرانی است که به دختر کوچک خود به نظر خردی می نگرند .

انان ممکن است در آغاز، به واسطه مرد بودن ، زنی را تحت تاثیر قرار دهند، ولی زن پس از ازدواج با آنان، در می یابد که چون علاقه پدرانه بر زندگی زناشوئی ایشان حکومت می کند، ناگزیر خود او در درجه دوم اهمیت قرار دارد. در این صورت است که زن روز به روز از شوهرش مایوس تر می شود، مگر اینکه تصادفاً زن نیز به پدرش دلبستگی داشته باشد. در این صورت او با شوهری که با وی همانند یک بچه رفتار میکند، احساس خوشبختی می کند .

 

3.  پدر و مادرش همدیگر را دوست نداشتند

سوم، عشقی است که زاییده نوع دیگری از محیط خانوادگی، یعنی موردی است که پدر و مادر همدیگر را دوست ندارند، ولی خوددارتر از آنند که نزاع کنند. اما در عین حال دوری آنان از یکدیگر باعث میشود که رابطه شان با کودک بی پیرایه نباشد.  در نتیجه کودک به دنیای درون خود فرو میرود،  به خواب و خیال پناه میبرد،  از دنیای واقعی دور می ماند  و همین رویه را در روابط عاشقانه اش حفظ می کند.

از این گذشته این کناره گیری باعث بروز اضطرابی شدید و نوعی احساس تزلزل و بی ثباتی میشود و اکثرا تمایلات مازوخیستی ایجاد می کند، زیرا این تنها راه رسیدن به هیجانی شورانگیز است.

اغلب زنان اینگونه بیشتر ترجیح میدهند که شوهرانشان غوغائی راه بی اندازند و فریاد بکشند، تا رفتاری عاقلانه و طبیعی داشته باشند. زیرا لااقل این وضع بار سنگین تنش و ترس را از روی دوششان بر می دارد.

4. عشق بت پرستانه .

نوعی از عشق دروغین، عشق بت پرستانه است. اگر شخص به مرحله ای نرسیده باشد که احساس هویت و “من” بودن بکند، از معشوق خود بتی خواهد ساخت. در این وضع او خود را از احساس هر نوع قدرتی محروم میکند و به جای اینکه خود را در معشوق پیدا کند در او گم میشود. چون معمولا” هیچ کس نمیتواند تا پایان کار طبق انتظارات بنده ای که اسیر عشق خویش است رفتار کند، ناگزیر سرخوردگی پیش خواهد آمد و درمان آن یافتن بتی جدید است.

کیفیت خاص این نوع عشق بت پرستانه این است که در ابتدا فوق العاده شدید و ناگهانی است.  گرچه این حالت قاعدتاً تجسمی از شدت و عمق عشق باشد، اما در واقع فقط عطش و یاس بت پرست را توجیه می کند.

5.  عشق احساساتی .

نمونه ای دیگر از عشق دروغین عشقی است که بدان می توان عشق احساساتی نام داد. اساس این نوع عشق در این حقیقت نهفته است که  عشق فقط در خیال وجود دارد،  نه در عالم واقع که مشهود و محسوس است. تا وقتی که عشق رؤیاست، آنان میتوانند در آن سهیم باشند، به محض اینکه آن عشق رؤیایی به عالم واقع بیاید و در رابطه بین دو شخص حقیقی تجلی یابد، آن دو منجمد میشوند.

جنبه دیگری از عشق احساساتی، تجرید عشق برحسب زمان است.  ممکن است یک زوج تحت تاثیر یادآوری عشق گذشته خود قرار گیرند،  گرچه وقتی که گذشته برای آنان زمان حال بود، عشقی احساس نمی کردند و نیز ممکن است از اوهام شیرین آینده عشقشان به هیجان آیند.  این تمایل با رفتار عمومی خاص انسان امروز مطابقت دارد.  او یا در گذشته زندگی می کند یا در آینده، به زمان حال تعلقی ندارد.

6.  انعکاس نقایص خود به معشوق و توجه به نقصها و ضعفهای او.

نوع دیگری از عشق های روان‌نژندانه، منعکس ساختن نقایص خود به معشوق و توجه به نقص ها و ضعف های اوست. به این ترتیب عاشق از مقابله بامشکلات خود می گریزد.  اگر هر دو نفر این کار را بکنند از مشکلات خود غافل و هرگز نمی توانند در راه تکامل خویشتن قدمی بردارند.

بعضی از مردم، گرفتارِ این پندارند که عشق لزوماً به معنای نبودن تعارض در زندگی است.  در حالی که اختلافات اغلب مردم در واقع کوششی است برای پرهیز از اختلافات واقعی. اختلافات جزئی و سطحی غالبا دارای کیفیتی هستند که ظاهراً نیازی به حل و رفع ندارند.

 

ادامه: عشق واقعی و هنر عشق ورزیدن