واتسون و آغاز روانشناسی رفتارگرایی

واتسون و آغاز روانشناسی رفتارگرایی

o درحدود سال ۱۹۰۳ او به‌طور جدی به رویكرد عینی‌تری نسبت به روانشناسی فكر كرد و برای اولین بار این اندیشه‌‌ها را در ۱۹۰۸ در یك سخنرانی
در دانشگاه ییل و در گزارشی در بالتیمور، در نشست سالیانه جامعه جنوبی برای فلسفه و روانشناسی بیان كرد.
o در آن گزارش واتسون استدلال می‌كرد كه مفاهیم روانی یا ذهنی برای علم روانشناسی بی‌ارزش هستند.
o در سال ۱۹۱۲ به دعوت كتل، واتسون در یك سلسله سخنرانی در دانشگاه كلمبیا درباره این موضوع صحبت كرد.
o در سال بعد مقاله مشهور واتسون در مجله بازنگری روانشناختی منتشر شد و رفتارگرایی Behaviorism به‌طور رسمی آغاز گردید.

• مقدمه‌ای بر روانشناسی تطبیقی An Introduction to Comparative Psychology در 1914 چاپ شد.
o در این كتاب واتسون برای پذیرش روانشناسی حیوانی، به بحث پرداخت و محاسن استفاده از حیوانات
به عنوان آزمودنی را در پژوهش‌های روانشناسی توصیف كرد.
o بسیاری از روانشناسان جوان‌تر و دانشجویان دوره‌های تحصیلات تكمیلی پیشنهادهای او را برای یك روانشناسی رفتاری جذاب یافتند.
o آنها اعتقاد داشتند كه واتسون با بیرون راندن اسرار و تردیدهایی كه از فلسفه به روانشناسی انتقال یافته است،
جو تیره‌ای را كه بر روانشناسی حاكم است پاك می‌كند.

• كتاب بعدی او، روانشناسی از دید یك رفتارگرا Psychology from the Standpoint of a Behaviorist، در ۱۹۱۹ منتشر شد.
o این كتاب بیانیه كامل‌تری از روانشناسی رفتاری او بود و استدلال می‌كرد كه روش‌‌ها و اصولی كه او برای روانشناسی
حیوانی پیشنهاد كرده بود برای مطالعه انسان‌‌ها هم مناسب بود.

• پس از اخراجش از دانشگاه، تنها تماس رسمی واتسون با روانشناسی علمی از طریق یك مجموعه سخنرانی بود
كه در مدرسه جدید تحقیقات اجتماعی در شهر نیویورك ارائه داد.
o این سخنرانی‌‌ها پایه كتاب او به نام رفتارگرایی Behaviorism را تشكیل داد (۱۹۲۶، ۱۹۳۰)، كه برنامه او برای بهبود جامعه را توصیف می‌كند.

• در ۱۹۲۸ واتسون كتابی در زمینه مراقبت از كودك به نام مراقبت روانی از نوزاد و كودك Psychological Care of Infant and Child منتشر كرد،
كه در آن به جای نظام آسان‌گیر پرورش كودك، نظامی مقرراتی را ارائه داد كه با موضع قوی محیط‌گرایی او همخوان بود.
این كتاب پر از توصیه‌های سخت روش رفتارگرایی در مورد تربیت كودكان بود.

o برای مثال توصیه او به والدین چنین بود
هرگز كودكان را در آغوش نگیرید و نبوسید، اجازه ندهید روی زانو شما بنشینند.
اگر مجبور به این كار شدید هنگامی كه به آنها شب‌بخیر می‌گویید پیشانی‌شان را ببوسید.
صبح‌‌ها با آنها دست بدهید.
اگر در مورد وظیفه‌ای مشكل، كار خیلی خوبی انجام دادند دستی به سرشان بكشید…
در خواهید یافت كه چقدر آسان است كه درعین كاملاً عینی بودن، با فرزندتان مهربان باشید.
شما از رفتار كسالت‌آمیز و احساساتی كه تابه‌حال داشته‌اید شرمنده خواهید شد.

o این كتاب راه و رسم آمریكایی تربیت كودك را تغییر داد و بیش از سایر نوشته‌های واتسون بر عموم مردم تأثیر گذاشت.
یك نسل از كودكان، ازجمله كودكان خود او، در خطی كه واتسون تجویز كرده بود پرورش یافتند.

تاریخچه رفتار گرایی

• با فرار رسیدن دهه دوم قرن بیستم یعنی کمتر از چهل سال پس از آنکه وونت، روانشناسی را بطور رسمی بنا نهاد،
این علم با تجربه نظرهای جدی روبرو شد.
o در آن زمان دیگر همه روان شناسان در مورد ارزش درون نگری، وجود عناصر ذهن یا ضرورت پایبندی روان شناسی به تحقیق ناب توافق نداشتند.
o حرکت از روان شناسی ساختگرایی به کارکردگرایی به صورت تکاملی اتفاق می‌افتاده و کارکردگرایان نه به منظور نابود ساختن آنچه وونت و تیچپر ایجاد کرده بودند،
بلکه برعکس در جهت اصلاح آن قدم برمی‌داشتند.

o موقعیت روان شناسی در ایالات متحده در دهه دوم قرن بیستم چنین بود.
o کارکرد گاریی در جهت بالندگی سیر می‌کرد و ساخت گرایی هنوز از جایگاه نیرومند ولی نه منحصر به فرد برخوردار بود.
o در سال ۱۹۱۳ انقلابی علیه هر دوی این مواضع صورت گرفت.
o هدف پرچمدار این جنبش نه اصلاح گذشته و نه سازش با آن، بلکه یک دگرگونی کامل بود.
o این جنبش تازه رفتار گرایی Behaviorism نام گرفت و رهبر آن یک روانشناسی سی و پنج ساله به نام واتسون بود.

روندهای عمده در پیدایش رفتارگرایی

o در پیدایش رفتارگرایی، سه روند عمده را می توان مشخص کرد:

1. سُنت های فلسفی در زمینه عینیت گرایی روانشناختی Objectivism

o عینی‌گرایی Objectivism اصطلاحی در فلسفه است.
o عینی‌گرایی به معنای قبول این نکته است که ارائه بیان یا بازنمایی عینی از جهان خارجی فیزیکی و اجتماعی کاری است ممکن،
و دریافت‌های انسانی از امور هرچه باشد، تفاوتی در آن امور ایجاد نمی‌کند.
o جهانی عینی مستقل از ذهن، دانایی، و خودآگاهی انسان وجود دارد که قانون‌های خودش را دارد، و انسان باید آن قانون‌ها را بشناسد.
این آرمان همه علوم است که باید به سوی‌اش حرکت کنند.

2. روانشناسی حیوانی Animal Psychology

3. کنش گرایی Activism

سنت گرایی در زمینه عینیت گرایی روان شناختی

o واتسون نخستین کسی نبود که بر نیاز به عینیت در روان شناسی تاکید کرده باشد،
از چنین تلاشهایی درباره فلاسفه، تاریخچه‌ای طولانی در دست است.
o رفتارگرایی واتسون زمانی ظهور کرد که در آغاز سده بیستم،
i. عینیت گرایی،
ii. ماشین گرایی
iii. ماده گرایی
رشد چشمگیری پیدا کرده بود و آنچنان متداول شده بود که ناگزیر به نوعی روان شناسی جدید منجر شد.
o روان شناسی ای که تنها بر چیزی که می‌توانست دیده، شنیده یا لمس گردد، متمرکز بود.

تاثیر روان شناسی حیوانی بر رفتار گرایی

o نظریه تکامل یا فرگشت یا برآیش یا تطور Evolution داروین Charles Robert Darwin انگیزه فراوانی برای مطالعه روان شناسی حیوانی فراهم کرد
و روان شناسی حیوانی هم به نوبه خود شاید مهمترین عامل در سوق دادن واتسون به تشکیل روان شناسی رفتاری بوده است.
o واتسون رابطه بین روان شناسی حیوانی و رفتار گرایی را به وضوح چنین بیان می‌کند:
رفتار گرایی نتیجه مستقیم مطالعات روان شناسی حیوانی در طی اولین دهه قرن بیستم است.
o بنابراین می‌توان گفت که مهمترین سلف برنامه واتسون، روان شناسی حیوانی بود که از نظریه تکامل نشات می‌گرفت.

o این نظریه به تلاش هایی در جهت نشان دادن وجود ذهن در موجودات زنده پست‌تر و پیوستگی ذهن حیوان و انسان منتهی شد.
o مُرگان Lloyd Morgan در مطالعات میدانی خود درباره گونه‌های پست‌تر حیوانی از یک روش شناسی
بشر آزمایشی و مشاهدات نسبتاً مهار شده استفاده می‌کرد.
o مُرگان به عنوان توضیح دهنده اصلی رفتار، بر عادت تکیه می‌کند و بر یادگیری از طریق کوشش و خطا Trial and Error تاکید می‌ورزد.
o فرض وی بر این است که فرآیندهای یادگیری انسان و موجودات پست‌تر پیوسته‌اند.
o آزمایشهایی که بعدها ثورندایک Edward Thorndike در آزمایشگاه به آن دست زد از لحاظ محتوی و دیدگاه با کار مُرگان ارتباط نزدیک دارند.
o واتسون هم با خواندن گزارشهای مُرگان به پژوهش در کار حیوانات برانگیخته شد.
o جالب اینکه هر سه نفر مایل بودند تا همه یادگیری را بر مبنای معدودی از اصول ساده که هم درباره انسان و هم در خصوص حیوانات کاربرد دارد توضیح دهند.
o بزودی روان شناسی حیوانی به عنوان الگویی برای رفتار گرایی بکار رفت و رهبر آن به منظور انجام دادن پژوهش،
آزمودنیهای حیوانی را بر آزمودنی های انسانی بسیار ترجیح می‌داد.
o واتسون یافته‌ها و روشهای روان شناسان حیوانی را به عنوان شالوده‌های برای ایجاد یک علم رفتاری که هم برای انسان
و هم برای حیوان کاربرد داشته باشد مورد استفاده قرار داد.

کنش گرایی

o پیش از ظهور واتسون در صحنه، روان شناسان کنش تا اندازه زیادی از روان شناسی محتوایی وونت و تیچنر دور شده بودند.
o گروه ویژه‌ای از روان شناسان کنش گرا در نوشته‌ها و سخنرانی های خود بی هیچ پرده پوشی و به طرزی آشکار از یک روان شناسی عینی
که به جای آگاهی می‌باید بر رفتار متمرکز باشد سخن می‌گفتند.
o کاتل در یکی از سخنرانیهای خود گفت: من متقاعد نشده‌ام که روان شناسی باید اینگونه محدود به مطالعه آگاهی باشد.

o این مفهوم نسبتاً گسترده که جدا از درون نگری هیچگونه روان شناسی وجود ندارد، بنا به دلایل روشنی که از واقعیات ناشی است، رد می‌شود.
واتسون این خطابه را در آن نمایشگاه جهانی می‌شنید.
o شباهت میان نظر بعدی وی و این بیان کاتل چنان چشمگیر بوده است که کاتل را می‌توان پدر بزرگ رفتار گرایی واتسونی نامید.

رفتار گرایی پس از بنیان گذاری

o در سالهای اول دهه ۱۹۲۰ به نظر می‌رسید که رفتار گرایی تقریباً توجه تمامی روان شناسی امریکا را به جز معدودی به خود جلب کرده باشد.
o هر چند تمامی افراد این نسل جدید رفتار گرایان دیدگاه محض واتسون را نپذیرفتند، برخی شیوه‌های خویش را پدید آوردند
و نسبت به نظریه‌های مخالف واتسون پذیراتر بودند.

o در میانه سال های دهه ۱۹۲۰ نظام های رفتار گرایی نوینی در صحنه ظاهر شد.
o جنبش رفتار گرایی شاخه شاخه شد و نظامهای جداگانه‌ای پدید آمد و مجادله بسیاری را برانگیخت که تا امروز بویژه درباره نظریه‌های یادگیری ادامه دارد.
o مهمترین این نظامها عبارتند از:
i. رفتار گرایی هدفمند Purposive Behaviorism توسط تولمن Edward Tolman ،
ii. نظریه ارتباط محرک-پاسخ Stimulus–Response Association توسط ادوین گاثری Edwin Ray Guthrie ،
iii. نظریه رانه یا انگیزه Drive theory توسط کلارک هال Clark L. Hull
iv. رفتارگرایی رادیکال Radical Behaviorism توسط اسکینر.

وضع کنونی رفتار گرایی

o امروزه گر چه رفتار گرایی به عنوان یک مکتب رسمی مرده است، ولی روحیه نو رفتار گرایانه هنوز شکوفاست.
o هر چند باید از آن به عنوان یک نگرش یا یک نظر کلی یاد کرد تا مکتبی رسمی، زیرا رفتار گرایی به صورت سنت
روان شناسی تجربی امریکا که سیر تکاملی را پیموده است، امروزه هیچ روان شناسی خود را رفتار گرا نمی‌نامد.
چون این کار دیگر لاز نیست. به همان نسبت که امروزه روان شناسی تجربی امریکا، عینی ، ماشینی ، تجربی ،
کاهش گرایانه و تا اندازه‌ای محیط گرایانه است، روح رفتار گرایی واتسون به زندگی خویش ادامه می‌دهد.

o پنجاه سال پس از انتشار مقاله واتسون که رسماً رفتار گرایی را آغاز کرد، اسکینر در سال ۱۹۶۳ این سالگرد را با مقاله خویش،
رفتار گرایی در پنجاه سالگی، جشن گرفت و در آن یادآور شد که پیشرفت عظیم روانشناسی تجربی در آمریکا اساساً مدیون رفتار گرایی بوده است.
o در سالهای اخیر گروهی کوچک اما پر سر و صدا از روان شناسان، نسبت به نظرهای رفتار گرایانه اعتراض کرده‌اند،
تعداد آنها ظاهراً رو به افزایش است و ممکن است نمایانگر آغاز بی‌میلی در تلقی روان شناسی به عنوان علم رفتار باشند.

johnwatson-5
موضوع رفتارگرایی از دیدگاه واتسون

o موضوع یا داده‌های اصلی برای روانشناسی رفتارگرایی واتسون اقلام یا عناصر رفتار بود.
حرکات ماهیچه‌ای یا ترشحات غده‌ای
o روانشناسی به عنوان علم رفتار باید فقط با اعمال سروکار داشته باشد که بطور عینی و بدون توسل به مفاهیم و واژه‌های ذهن گرایانه قابل توصیف باشد.
o روانشناسی رفتاری واتسون هم در روش و هم در موضوع کوششی بود در جهت ساختن علمی که از تفکرات ذهن گرایانه در روشهای غیر عینی فارغ باشد
یعنی علمی به عینیت و اهمیت علم فیزیک.

برخورد واتسون با موضوعات سنتی علم روان شناسی

• غریزه در دیدگاه واتسون
o واتسون ابتدا نقش غرایز را در رفتار پذیرفت.
o واتسون در کتابش به نام رفتار، مقدمه‌ای بر روانشناسی تطبیقی به وصف یازده غریزه پرداخت، از جمله غریزه‌ای که با رفتارهای تصادفی سروکار دارد.
o او رفتار غریزی چلچله‌های دریایی را در جزایر دری تورتوگاس در سواحل فلورید مطالعه کرده بود.
o در سال ۱۹۲۵ واتسون موضع خود را تغییر داد و مفهوم غریزه را رد کرد.
o او استدلال می‌کرد که آن جنبه‌هایی از رفتار انسان که بنظر غریزی می‌رسند، در حقیقت پاسخ های شرطی شده اجتماعی هستند.
o با پذیرش این نظر که یادگیری کلید فهم رشد رفتار آدمی است، واتسون به صورت یک رفتارگرای افراطی در آمد.

o او از این هم فراتر رفت: نه تنها غرایز را در نظام خود رد کرد بلکه از پذیرش اینکه توانایی ها، خلق و خو یا هر نوع استعداد ارثی هم وجود دارد، امتناع نمود.
o وی معتقد بود که کودکان با توانایی ورزشکار یا موسیقیدان بزرگی بودن به دنیا نمی‌آیند، بلکه بوسیله والدین یا مراقبانشان که رفتارهای مناسب
را تشویق یا تقویت می‌کنند، به آن جهت هدایت می‌شوند.
o این تاکید واتسون بر تاثیر بیش از حد تربیت والدین و محیط اجتماعی با این نتیجه گیری که هر کسی می‌تواند کودکان را برای هر چه که بخواهد تربیت کند،
یکی از دلایل شهرت بی‌اندازه واتسون بود.

• هیجان ها در دیدگاه واتسون

o برای واتسون هیجان صرفاً پاسخهای بدنی به محرکهای خاصی بودند.
o محرکی مثل حضور یک حمله کننده، تغییرات درونی بدنی، مثل ضربان قلب و پاسخ های آشکار یادگرفته شده مقتضی را ایجاد کنند.
o این نظریه به هیچ نوع ادراک هوشیارانه هیجان یا احساسهای حاصل از اعضا درونی اشاره نمی کند.

o واتسون گفت که کودکان سه هیجان امری را نشان می‌دهند: ترس ، خشم و محبت.
o ترس بوسیله صداهای بلند و از دست دادن ناگهانی تکیه گاه،
o خشم بوسیله جلوگیری از حرکات بدنی
o محبت به وسیله نوازش کردن پوست یا با جنباندن و ضربه آرام زدن بوجود می‌آیند.
o وی معتقد بود که سایر پاسخ های هیجانی انسان از طریق فرایند شرطی شدن از این سه هیجان ناشی می‌شوند.

• یادگیری هیجان‌ها

o از نظر واتسون رفتار هیجانی نمونه دیگری از شرطی سازی کلاسیک است.
o او این فرض را مطرح کرد که تفاوت‌های فردی در ابتدا وجود ندارد، یعنی همه افراد با بازتاب‌های هیجانی ترس، خشم، و عشق و محبت و علاقه متولد می‌شوند
که در مقابل محرک خاصی (غیر شرطی) روی می‌دهند، اما سر انجام انسان‌ها به چیزهایی واکنش هیجانی نشان می‌دهند که در ابتدا هیچ اهمیت هیجانی نداشته‌اند.
o او اعلام داشت که همه واکنش‌های هیجانی بعدی از پیوند محرک‌هایی که در آغاز خنثی بودند، یا محرک‌هایی که با پاسخ‌های هیجانی ارتباط دارند، حاصل می‌شوند.
o واتسون برای اثبات این فرضیه خود آزمایش مشهور و بحث برانگیز آلبرت کوچولو را نجام داد.

طرح آزمایش آلبرت کوچولو

(1920) Little Albert Experiment

o آزمودنی این تحقیق پسر یازده ماهه ای به نام آلبرت بود.
o در آغاز تحقیق آلبرت از اشیا و افراد گوناگون ترسی (یک هیجان) نشان نمی‌داد.
o او به هر چیزی که در نزدیکش قرار می‌گرفت نزدیک می‌شد و آن را دستکاری می‌کرد
و از جمله چیزهایی که او همیشه به سوی آن دست دراز می‌کرد موش سفیدی بود که چند هفته با آن بازی کرده بود
و در واقع از موش هیچ ترسی نداشت

o واتسون برای ایجاد ترس از موش در آلبرت، یک محرک طبیعی‌ترس آور یعنی صدای بلند و شدید استفاده کرد.
o این کار بدین شکل بود که همزمان که آلبرت می‌خواست دستش را به سوی موش دراز کند، بوسیله یک چکش و میله فلزی،
صدای بلند و شدیدی در پشت سر او ایجاد می‌شد.
o در مرحله اول آلبرت شدیداً از جا پرید و صورتش را در تشک پنهان کرد، ولی او با این یک بار از موش نترسید
و در چند مرحله بعدی، کم کم آثار ترس از موش در آلبرت ایجاد شد،
او به نحو چشمگیری تغییر کرده بود و زمانی که موش به تنهایی نیز ارائه می‌شد، دیگر به سمت آن دست دراز نمی‌کرد
بلکه چهار دست و پا و با گریه از آن فرار می‌کرد .
بعداً واتسون بوسیله حساسیت زدایی منظم این ترس شرطی را در آلبرت از بین برد.

• شرطی بودن رفتار هیجانی

o واتسون این آزمایش را بسیار مهم می‌دانست و معتقد بود که این مطمئناً گواه برمبنای شرطی پاسخ ترس است
و این موضوع، تبیینی در اختیار می‌گذارد که پیچیدگی زیاد رفتار هیجانی در بزرگسالان را توجیه می‌کند.
o پاسخ های هیجانی در نتیجهِ پیوند:
i. «محرک‌های شرطی» نظیر صداها، بوها با
ii. «محرک‌های غیر شرطی» مثل موضوعاتی که باعث ترس، خشم، و علاقه ‌شوند،
ایجاد می‌شوند.

• تعمیم محرک

o هنگامی که پس از پنج روز، دوباره آلبرت را آزمایش کردند، او نه تنها از موش سفید، بلکه از خرگوش سفید، کت سفید، پارچه سفید،
ماسک بابانوئل سفید و از هر چیز سفید رنگ دیگر نیز می‌ترسید، در حالی که همه این وسایل چیزهایی بودند که قبلاً با آنها بازی کرده بود.

o واتسون این پدیده را انتقال Transfer نامید، که عموماً تعمیم محرک نامیده می‌شود.
o این پدیده عبارت است از دادن پاسخ‌های یکسان و مشابه هنگام مواجه شدن با هر یک از محرک‌های مربوط.

• یادگیری عالی‌تر از طریق شرطی سازی

o واتسون می‌گوید: کل یادگیری عبارت است از پاسخ‌هایی که برگزیده و زنجیره می‌شوند.
o حتی زنجیره‌های پیچیده رفتار از فرآیند شرطی سازی حاصل می‌شوند،
که به موجب آن جدیدترین رفتار از طریق نوعی زنجیره شدن پاسخ‌ها به محرک‌ها به وجود می‌آیند.
o یادگیری پیچیده تر در واقع شرطی کردن زنجیره‌های محرک-پاسخ Response-Stimulus (S—->R) بیشتری است که در نهایت منجر به عادت می‌شود.

ارزیابی نظریه واتسون

o واتسون عمیقاً به شرطی سازی اعتقاد داشت و چیزها و نظریه‌های غیر از آن را بشدت رد می‌کرد.
o او با اخذ تحقیقات پاولُف و ارائه مدل انسانی آن، و با دفاع از دیدگاه لوح سفید جان لاک،
بر توانایی ایجاد و تغییر رفتار دلخواه از طریق شرطی سازی تاکید کرد.

o این دیدگاه در کنار دیدگاه های دیگر نظیر محیط گرایی و عینی گرایی منجر به ارائه نظریه رفتارگرایی Behaviorism از طرف واتسون شد
که قدم اول ان در سال ۱۹۱۳ با مقاله‌ای تحت عنوان روانشناسی به گونه‌ای که رفتارگرا آن را درنظر می‌گیرد، برداشته شد.
امروزه این مقاله به بیانیه رفتارگرایی مشهور است.

تفکر از دیدگاه واتسون

o دیدگاه سنتی فرایندهای تفکر این بود که این فرایندها در مغز روی می‌دهند و آنقدر ضعیف هستند که هیچ تکانه از عصب حرکت به ماهیچه منتقل نمی‌شود.
o در نتیجه هیچ پاسخی در ماهیچه‌ها و غدد صورت نمی‌گیرد و طبق این نظر فرایندهای تفکر به دلیل اینکه در غیاب حرکات ماهیچه‌ای روی می‌دهند،
برای مشاهده و آزمایش دسترس پذیر نیستند.
o تفکر به عنوان چیزی غیر ملموس، چیزی کاملاً ذهنی و بدون هیچگونه مدلول فیزیکی انگاشته می شد.
o در مقابل، نظام رفتارگرای واتسون کوشید تا تفکر را به رفتار حرکتی ناآشکار تقلیل دهد.
o واتسون می‌گفت که تفکر مانند سایر جنبه‌های کارکردی انسان، نوعی رفتار حسی حرکتی است.

o او همچنین استدلال می‌کرد که رفتار تفکر شامل عکس العمل ها یا حرکات گفتاری ناآشکار هستند.
o بنابراین او تفکر را به گفتار ناملفوظی کاهش داد که شامل عادات ماهیچه‌ای آموخته شده در گفتار آشکار است.
o در ضمنِ رشد کودکان، این عادات ماهیچه‌ای غیر قابل شنیدن و دیدن اند، زیرا والدین و معلمان به کودکان هشدار می‌دهند
که با صدای بلند صحبت نکنند. بدین طریق تفکر به صورت وسیله‌ای در می‌آید برای صحبت کردن آهسته با خودمان.

خدمات واتسون به رفتارگرایی

o کارِ بارآورِ علمیِ واتسون کمتر از بیست سال دوام یافت، اما بر دوره رشد روانشناسی برای سال ها تاثیر پایدار داشت.
o او عامل موثری از روح زمان بود و زمان نه تنها برای روانشناسی بلکه برای نگرش های علمی بطور کلی در حال تغییر بود.
o واتسون روانشناسی را از نظر روش ها و اصطلاحات عینی‌تر ساخت.
o اگر چه موضع های او درباره موضوع های ویژه، سبب برانگیختن مقدار زیادی پژوهش شد، فرمول بندی های اصلی دیگر مفید نیستند.
o رفتارگرایی واتسون به عنوان یک مکتب مجزا با صورت های تازه‌تری از روان شناسی عینی گرایی که بر اساس آن بنا شده اند، جایگزین شده است.
o اگر چه برنامه واتسون به غایت های بلند پروازانه خود جامه عمل نپوشانید، ولی خود واتسون برای نقش پایه گذار خود بطور گسترده‌ای شناخته شده است.

o پذیرش رفتارگایی واتسونی تا اندازه‌ای نتیجه شخصیت خود واتسون بود.
o او دوست داشتنی و جذاب بود و اندیشه‌هایش را با شور شوق، خوش بینی و اعتماد به نفس بیان می‌کرد.
o او دارای شخصیتی قوی و دوست داشتنی بود که سنت را مورد سرزنش قرار می‌داد و روانشناسی موجود در زمان خود را طرد می‌کرد.
o این ویژگی های شخصی با روح زمانی که او با توانایی بیش از حد آنرا دستکاری می‌کرد، تعامل داشت
و واتسون به عنوان یکی از پیشروانِ روانشناسی، که نقش موثرش در رشد و تکامل روانشناسی غیر قابل انکار است، معرفی ‌شد.