تعصب و انسان سالم

تعصب و انسان سالم

در سازه های شخصی جرج كِلی و دیدگاه مولانا

مولوی۲

تعصب Fanaticism یک باور یا رفتار است که با حرارت بی‌چون و چرا، به ویژه برای اهداف سیاسی یا دینی یا در برخی موارد ورزشی، یا با شور و شوق وسواسی برای تفریح یا سرگرمی انجام شود.

جرج سانتایانا George Santayana تعصب را اینچنین تعریف کرده‌است: تلاش خود را مضاعف‌کردن وقتی هدف را فراموش کرده‌اید.

به باور وینستون چرچیل Winston Churchill : متعصب کسی است که نمی‌تواند نظر خود را تغییر دهد یا موضوع را عوض کند.

با هر دو تعریف، معتصب، استانداردهای بسیار سخت و سفت و آستانه تحمل پایین برای آرا و نظرهای مخالف دارد.

نیل پستمن Neil Postman در کتاب خود صحبت دیوانه، صحبت احمقانه Crazy Talk, Stupid Talk می‌گوید: کلید تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خود-تاییدگر هستند… برخی بارها متعصبانه‌اند، نه به خاطر اینکه لزوماً نادرست باشند، بلکه چون به طریقی اظهار می‌شوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها نمی‌تواند نشان داده شود.

رفتار یک تماشاچی یا یک طرفدار Fan که شور و شوق زیادی برای یک موضوع خاص دارد، با رفتار یک معتصب که هنجارهای اجتماعی را نقض می‌کند، متفاوت است. هرچند رفتار یک طرفدار ممکن است عجیب و غیرعادی به نظر بیاید، هنجارها را نقض نمی‌کند.

یک فرد نوابیغ Crank نیز با متعصب تفاوت دارد. نوابیغ اصطلاح شوخی‌آمیزی است که در اصطلاح ریاضی‌کاران ایرانی به کسانی اطلاق می‌شود که سعی در حل مسئله‌های غیرممکن یا بسیار دشوار ریاضیات دارند. البته توجه این افراد به مسائل، ممکن است باعث روشن شدن زاویه‌ای تازه تر از موضوع شود.

فرد نوابیغ با خرافات عجیب باورهایی دارد که از نظر هنجارهای جامعه مضحک و یا احتمالاً غلط‌اند؛ مثل تخت‌بودن زمین. در طرف مقابل، باورهای یک فرد متعصب شاید در جامعه نرمال “تلقی” شوند، مثل علاقه به دین یا سیاست، با این تفاوت که مقیاس دخالت فرد، تعهد او به موضوع یا وسواسش به آن به شکل غیرطبیعی و نامتناسب هستند.

• انسان‌ها وقایع را به روش خود تعبیر می‌كنند؛ یعنی آنچه را حقیقت بیرونی در نظر می‌گیرند و آنچه را حاصل اطلاعات تجربه‌ شده خود می‌دانند، با الگوهای ذهنی خویش تفسیر و طبق آن احساس و رفتار می‌كنند.
o ما از طریق الگوهای شفاف یا شابلون‌هایی كه از واقعیت‌های دنیای اطرافمان ترسیم می‌كنیم، به دنیا می‌نگریم. این الگوها مانند عینك‌های با شیشه‌های رنگی‌اند كه نور را فیلتر می‌كنند.  هرچه به چشم ما راه می‌یابد، بعد از گذر از این شیشه، فیلتر و تبدیل به چیزی می‌شود كه دوست داریم از دنیا دریافت كنیم.  بدین‌ترتیب، دو فردی كه با دو عینك رنگی متفاوت به دنیا می‌نگرند، برداشت‌های متفاوتی از آن خواهند داشت.

 …مؤمنان آیینهٔ همدیگرند
  …این خبر می از پیمبر آورند
  …پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
  …زان سبب عالم کبودت می‌نمود
  …گر نه کوری، این کبودی دان ز خویش
  …خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول- بخش ۷۲

• فرضیه‌ها و الگوهایی كه برای درك و سازماندهی جهان اطرافمان می‌سازیم نیز همین‌گونه‌اند. ما الگوهای خاصی را برای درك و مشاهده جهان می‌سازیم و از خلال آن‌ها به دنیا نگاه می‌كنیم و معنای خاصی به آن می‌دهیم.

o جرج كِلی، در نظریه «روان‌شناسی سازه‌های شخصی»، نام این الگوهای خاص را سازه‌های شخصی گذاشته است. منظور از سازه، نحوه نگرش و برداشت فرد از رویدادهای موجود در دنیای اوست. نقش سازه شبیه فرضیه در نظریه‌‌ای علمی است.
درواقع، سازه فرضیه‌ای است كه شخص به آن شكل می‌دهد و برای تفسیر رویدادهای زندگی از آن استفاده می‌كند. این سازه‌ها لزوماً با حقیقت منطبق نیستند و چه بسا برداشت‌های ناقص یا نادرست ما از آن باشند و فقط به این علت كه با آن‌ها راحت هستیم، و یا نوع دیگری از نگرش را نیاموخته‌ایم، از آن‌ها برای تفسیر جهان استفاده می‌كنیم.

• افراد با این فرض، كه این سازه‌‌ها واقعیت‌های زندگی روزمره را پیش‌بینی می‌كنند و آن‌ها را توضیح می‌دهند، رفتار می‌كنند. ولی مشكل این است كه هر كس تصور می‌كند سازه شخصی‌اش عین حقیقت است، و نمی‌داند كه عینكی بر چشم دارد كه حقیقت را تحریف می‌كند، و آن را متناسب با سازه شخصی و الگوهای ذهنی او می‌سازد، و مسئله زمانی دشوارتر می‌شود كه فرد، با زور یا بازی، از دیگران بخواهد كه حقیقت را آن‌طور كه او درك می‌كند درك كنند؛ یعنی خطاهای شناختی ناشی از سازه‌های خود را عین حقیقت بپندارد و دیگران را نیز مجبور كند تا مثل او فكر كنند و به دنیا بنگرند.

 …گر نظر در شیشه داری، گم شوی
  …زانک از شیشه‌ست، اعداد دوی
  …ور نظر بر نور داری، وا رهی
  …از دوی واعداد جسم منتهی
  …از نظرگاه است ای مغز وجود
  …اختلاف مؤمن و گبر و جهود

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم- بخش ۴۹

• افراد با روش خاص خود به دنیا می‌نگرند و واقعیت ذهنی خویش را می‌آفرینند،  بنابراین محدود بودن هر فرد در چارچوب سازه‌های شخصی خود باعث می‌شود فقط بخشی از حقیقت را دریافت كند.
o تعصب Fanaticism و مطلق‌نگری نتیجه وابستگی به نوعی سازه شخصی است؛ یعنی زدن عینكی خاص، به دور از تأمّل و دوباره‌سنجی.

 …این جهان همچون درختست ای کرام
  …ما برو چون میوه‌های نیم‌خام
  …سخت گیرد خامها مر شاخ را
  …زانک در خامی نشاید کاخ را
  …چون بپخت و گشت شیرین، لب‌گزان
  …سست گیرد شاخها را بعد از آن
  …چون از آن اقبال شیرین شد دهان
  …سرد شد بر آدمی ملک جهان
  …سخت‌گیری و تعصب خامی است
  …تا جنینی كار خون‌آشامی است

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم- بخش ۴۹

o انسان آزاد و آگاه می‌تواند بدون تعصب به دنیا بنگرد و هر زمان با ایده‌ای بهتر و منطقی‌تر روبه‌رو شود،  از باورهای پیشین خود دست بكشد، تعصب و یكسو‌نگری را كنار بگذارد، به سوی حقیقت روشن‌تری كه متناسب با امروز اوست پیش برود.
o انسان آزاد و آگاه مطلق‌نگر نیست؛ یعنی سازه‌ای خشك و انعطاف‌ناپذیر را تا ابد در ذهن نگه نمی‌دارد و توانایی مدیریت و مواجهه با حقایق اطراف خود را دارد.

مولوی

 …بر همه زهر و برو تریاق بود
  …آن عوان پیوند، آن مشتاق بود
…پس بد مطلق نباشد در جهان
…بد به نسبت باشد، این را هم بدان
…در زمانه هیچ زهر و قند نیست
…که یکی را پا، دگر را بند نیست
…مر یکی را پا، دگر را پای بند
…مر یکی را زهر، و بر دیگر چو قند
…زهر مار آن مار را باشد حیات
…نسبتش با آدمی باشد ممات
…خلق آبی را بود دریا چو باغ
…خلق خاکی را بود آن مرگ و داغ

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم- بخش ۲

o انسان آزاد و آگاه قضاوت‌های اخلاقی و خوب‌ و بد كردن دیگران را كنار می‌گذارد؛ چون مدام سازه‌های شخصی جدیدتر و مناسب‌تری می‌‌یابد و تعبیرش از دنیا متعصبانه و كوته‌اندیشانه نیست.

 …اندرو جز عشق یزدان کار نیست
…جز خیال وصل او دیار نیست
…خانه را من روفتم از نیک و بد
…خانه‌ام پرست از عشق احد

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم- بخش ۱۱۹

o انسان سالم و آزاد و آگاه می‌داند كه نوع نگرش و برداشتش از دنیا نسبی است و باورهای مطلق‌نگرانه‌اش حامل سازه‌های ناقصی است كه به‌علت ترس از خروج از حوزه امن خود به آن‌ها وابسته است.
o دیدگاه فرد متعصب درباره دنیا، انسان‌ها، ایده‌ها، و عقاید مختلف، همانند سازه و عینك او محدود است. او خود را از رو‌به‌رو شدن با زندگی و ارتباطات متنوع محروم می‌كند.

…گفت پیغامبر خداش ایمان نداد
…هر که را صبری نباشد در نهاد
…آن یکی در چشم تو باشد چو مار
…هم وی اندر چشم آن دیگر نگار
…زانک در چشمت خیال کفر اوست
…وان خیال مؤمنی در چشم دوست
…کاندرین یک شخص هر دو فعل هست
…گاه ماهی باشد او و گاه شست
…نیم او مؤمن بود نیمیش گبر
…نیم او حرص‌آوری نیمیش صبر

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم- بخش ۱۶

• تجدید نظر در سازه‌های فردی فرایندی ضروری و مداوم است. اگر سازه‌های ما اصلاح نشوند، نمی‌توانیم با موقعیت‌های جدید تماس سالم برقرار كنیم. درنتیجه سازگاری خود را از دست می‌دهیم، به دنیا و دیگران بدبین می‌شویم و می‌هراسیم.

o جرج كِلی انعطاف‌پذیری انسان سالم، برای بوجود آوردن سازه‌های جدیدتر، را تناوب‌گرایی سازنده نامیده است. انسان ناسالم با سازه‌های شخصی و عینك‌هایی كه از گذشته به چشم دارد كنترل می‌شود؛  در‌حالی‌كه انسان سالم می‌تواند آزاد باشد، سازه‌هایی متناسب با حقیقت جهان خود و جامعه‌اش بسازد، منعطف باشد، و گستره وسیع‌تری از جهان را درك كند.

…کمترین زان نامهای خوش‌نفس
…این که نبود هیچ او محتاج کس
…گر به صورت وا نماید عقل رو
…تیره باشد روز پیش نور او
  …ور مثال احمقی پیدا شود
  …ظلمت شب پیش او روشن بود
  …کو ز شب مظلم‌تر و تاری‌ترست
  …لیک خفاش شقی ظلمت‌خرست
  …اندک اندک خوی کن با نور روز
  …ورنه خفاشی بمانی بیفروز
  …عاشق هر جا شکال و مشکلیست
  …دشمن هر جا چراغ مقبلیست
  …ظلمت اشکال زان جوید دلش
  …تا که افزون‌تر نماید حاصلش
  …تا ترا مشغول آن مشکل کند
  …وز نهاد زشت خود غافل کند

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم- بخش ۸۱

 …بس کسا که نان خورد دلشاد او
…مرگ او گردد بگیرد در گلو
…پس تو ای ادبار، رو هم نان مخور
…تا نیفتی همچو او در شور و شر
…صد هزاران خلق نانها می‌خورند
…زور می‌یابند و جان می‌پرورند
…تو بدان نادر کجا افتاده‌ای
…گر نه محرومی و ابله زاده‌ای
…این جهان پر آفتاب و نور ماه
…او بهشته سر فرو برده به چاه
…که اگر حقست پس کو روشنی
…سر ز چه بردار و بنگر ای دنی
…جمله عالم شرق و غرب آن نور یافت
…تا تو در چاهی نخواهد بر تو تافت

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم- بخش ۲۲۸

منابع:
علی بابایی
ویکی پدیا
گنجور
نوسخن